کدام قله، کدام اوج؟

“کدام قله، کدام اوج؟”
بستگی به مود خودم شعرهای فروغ رو یه طوری می فهمم و تعبیر می کنم. وقتی که سر خونه زندگی متاهلی بودم، “تاج کاغذی” رو تعبیر به مقام شامخ همسری می کردم، وقتی زن رابطه های موقتی و پنهانی بودم، تاج کاغذی رو به حس خود گول زننده ای که داشتم تعبیر می کردم. هربار هم باز باید پناه می بردم به “زنان ساده کامل “. سادگی بزرگترین نعمتیه که کسی می تونه داشته باشه. لحظه از دست رفتن معصومیت لحظه شروع رنج کشیدنه. فضیلتی تو خوردن سیب و آگاهی از لذت ها و دنیاهای دیگه نیست. فضیلتی تو پاره کردن پیله دورت و سرک کشیدن به دنیاهای ممنوعه نیست. گولمون زدن که گفتن این سرکشی ها فضیلته و جذابه و شجاعته و و و و… لذتی که از این افسار پاره کردن به دست میاری به رنجش نمی ارزه، چون که لذت موقتی و لحظه ایه، و رنج اون ابدیه، رنجی که تو تنهایی باید تجربه اش کنی.
انگار عوض شدم، ترس ها و تردیدهام نشون می ده که تغییر کردم. یه بخشی از وجودم آرامش و سکون و امنیت و اطمینان از دوست داشته شدن می خواد. یه بخشی از وجودم هر روز منو داره سرزنش می کنه به خاطر پشت پا زدن به تعهدی که برام آرامش می آورد. اون پرده غمی که درست بعد از داغ ترین و وحشی ترین لحظه ها روی دلم کشیده می شه انگار بهم تلنگر می زنه که اشتباه کردم.
***
گاهی وحشت می کنم از اینکه تو مردهای دیگه دنبالت می گردم. گاهی وحشت می کنم از انتظارات عجیب و غریبی که از بقیه دارم. گاهی وحشت می کنم از اینکه نمی تونم فراموشت کنم و اینقدر زیر پوستم موندی. یادته چه آرزویی کردی؟ آرزوت برآورده شده انگار…
* تیکه های توی گیومه از شعر وهم سبز، فروغ فرخزاد

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.