بایگانی ماهیانه: دسامبر 2009

خب لابد جریان آن روز هم مثل همیشه از بوسه‌ها شروع شد. از بوسه‌هایی که هردومان بلد بودیم کی کنترلش را دست‌مان بگیریم. کی من فرمان‌روا باشم و کی او. مثل همیشه داشتم غر نمی‌زدم و غرهایم را جایی توی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای بسته هستند