بایگانی ماهیانه: اکتبر 2009

وبلاگ و گودر به مثابه آلاسکا

وبلاگ و گودر به مثابه آلاسکا یه دختر وحشت زده داغون بود که می خواست از خونواده قاطی پاتی اش فرار کنه اما هیچ جوری نمی تونست. واسه همین تو ذهن خودش دنیاهای خیالی درست کرده بود با آدمای خیالی. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای وبلاگ و گودر به مثابه آلاسکا بسته هستند

ما آلن دوباتنیم در سیر و سفر. نشسته‌ایم پشت میزمان، دست‌مان را گذاشته‌ایم روی ماوس، اسکرول می‌کنیم و در سفریم. عکس‌ها را نگاه می‌کنیم. نوشته آدم‌ها را می‌خوانیم. با پ توی ترافیک گیر می‌کنیم، صدای نفس‌های لاله را می‌شنویم، کنار … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

بعد؟ بعد آدم‌هایی هستند که وبلاگ‌نوشتن برای‌شان مثل این می‌ماند که قطاری دارند که با یک سرعتِ مطمئنه‌ای برای خودش در حرکت است. بعد این جوری است که هر وقت هوس کنند، و دقیقن هوس کنند، بلند می‌شوند می‌روند در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

کلِ وبلاگستان‌مان مگر چند کیلوست که این همه اضافه‌بار؟ شده از شغل‌تان/مان بپرسند و سرمان را بالا بگیریم که وبلاگ‌‌نویسیم؟ ای‌برادرتوهمه‌اندیشه‌ای را آقای شاعر خیلی هم بی‌خود نگفته بود وقتی این‌جا در وبلاگستان این‌طوری گوشت و پوست و استخوان‌مان را … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای بسته هستند