بایگانی ماهیانه: مارس 2009

خودت هم همین گه بودی یه زمانی!

خودت هم همین گه بودی یه زمانی! ژانر: اینهایی که یه زمانی خودشون یه کارایی رو می کردن و یه جورایی فکر می کردن. بعد حالا که عوض شدن از بالا به بقیه نگاه می کنن و کسایی که همون … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای خودت هم همین گه بودی یه زمانی! بسته هستند

Two Mashangs

Two Mashangs با رومانس زیادی کهیر می زنم از بس که cheesy و نمایشی و غیرواقعیه. (فتیش رومنس در سکس حسابش جداست ها!) اصلا می ترسم اگه آدمی این مدلی دور و برم یه چیزی بگه و ترجیح می دم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌تان را بنویسید:

این روزا

همه چی با دور تند از گوشه چشمت می گذره. آدما، قطارای مترو، ماشینای تو خیابون، خاطره ها. گیج و ویج وسط یه ایستگاه غریبه وایسادی و نمی دونی باید کجا بری. برگردی، سوار قطار بشی، یا یه مدت وایسی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای این روزا بسته هستند

خانوم بهمنیار، نزهت جون…

مامان دوم من بود، از بس که مهربون بود، از بس که دوست داشتنی بود. هرموقع کوفته های مخصوصش رو درست می کرد واسه من حتما یه چند تا می ذاشت. اسم کوفته ها رو گذاشته بودم کوفته فسنجونی. رب … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای خانوم بهمنیار، نزهت جون… بسته هستند

“روباه سفیدی که عاشق موسیقی بود”

حالا من یه شعری دارم، یه شعری که تو یه کتابی به من تقدیم شده، خود خودم، و اسم شعر هم اسم منه، و خوندنش آرومم می کنه، و هی هر موقع یادم می ره یادم میاره که “کسی رفتنت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای “روباه سفیدی که عاشق موسیقی بود” بسته هستند

یک ماهی خودویرانگری کردم. دیشب دیگه اوجش بود. ولی دیگه بسه. فردا روز دیگه ایه. حتما همه چی درست می شه. تجربه ثابت کرده پوست من خیلی کلفته.

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

“حرفه ای!”

کاش کنار همه درسایی که تو مخمون می کردن تو دانشگاه یه واحد “پروفشنال بودن یعنی چی” هم وجود داشت. و ما دوره می کنیم سکوت را…

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای “حرفه ای!” بسته هستند

هیچکس

هیچکس هیچ جای دنیا منتظرت نیست.

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای هیچکس بسته هستند

معشوق من…

همه انحناهای تنم رو می شناسه، همه نقطه های حساس، می دونه کی حالم خوب می شه، چطوری داغ می شم، چطوری ارتفاع می گیرم، می دونه چی دوست ندارم، تنم رو می شناسه، حس هام رو. می دونه چی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای معشوق من… بسته هستند

it’s sometimes real hard to be nobody

دنیا تو کله امه. با همه شولوغی هاش و بدبختی هاش و غم هاش و شادی هاش و بی عدالتی هاش. دنیا تو کله امه و سرم گیج می ره، تیر می کشه. احساس گوز بودن می کنم. یا حتی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای it’s sometimes real hard to be nobody بسته هستند