بایگانی ماهیانه: اکتبر 2008

«احساساتی نشید»

«احساساتی نشید» همه اش می گن احساساتی نشید. این دو گانه عقل و احساس شده یه پتکی توی سر همه. کاش یکی که سوادش از ما بیشتره بیاد یه خورده پنبه این عقلانیت و rationality رو بزنه که اینقدر شده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای «احساساتی نشید» بسته هستند

سی مرغ زمانه

سی مرغ زمانه این رو نیک آهنگ نوشته بود در نامه خصوصی ای در مورد مهدی جامی. با اجازه اش، اینجا منتشرش می کنم: “آن روزی که مثل هدهد بلند شدی این طرف و آن طرف که مرغ ها را … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای سی مرغ زمانه بسته هستند

کمدی موقعیت پادویی که رویای نمایندگی مجلس در سر داره :)

دقت کردین هر وقت جاکش شهرمون یه سری دروغ و تهمت جدید در مورد جنبش زنان ایران می نویسه یه سری بگیر و ببند و فشار جدید روی فعالان زن شروع می شه؟ دقت کردین بعد از اینکه جاکش شهرمون … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای کمدی موقعیت پادویی که رویای نمایندگی مجلس در سر داره :) بسته هستند

می ترسم

وقتی کنارمه، احساس آرامشی دارم که با هیچ چی دلم نمی خواد عوض کنم. اومد، اومدش وسط همه کارها و بدبختی هاش. اومد کنارم که هم دلشوره ام کم شه بتونم بنویسم این تز لعنتی رو به موقع تحویل بدم، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای می ترسم بسته هستند

عشق!!!

درد روح که کم می شه تازه درد جسم نشون می ده خودش رو. ولی واقعا، درد روح سخت تره. من دیشب مردم و زنده شدم. هیچوقت دلم نمی خواد اون حس دیشب تکرار شه، هیچوقت. حاضرم همه کاری بکنم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای عشق!!! بسته هستند

انقلاب

انقلاب در عصر پایان انقلاب ها صبح، انقلابی رخ می دهد در دموکراسی دو نفره من اگر ما نشود، نمی شود دیگر در انقلابی تک نفره موج موج گریه می ریزد توی خيابان ها مرگ بر شاه مرگ بر صدام … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای انقلاب بسته هستند

کاشکی عشا زودتر آزاد شه…

کاشکی عشا زودتر آزاد شه… یک نگاهی به بیوگرافی عشا مومنی دانشجوی ارتباطات و هنر دانشگاه ایالتی نورتریج کالیفرنیا بندازین و بعد کف کنید از نبوغ جمهوری اسلامی در شناسایی “دشمنان”! عشا برای پروژه فوق لیسانسش اومده ایران از فعالیت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | 11 دیدگاه

تیکه تیکه

انگار دارن تنم رو از دو طرف می کشن. انگار دارم تیکه تیکه می شم، یه تیکه ام اینجا، یه تیکه ام هزارجای دیگه. بعد فکر می کنم، حداقلش، تنها فایده ای که داره این تیکه تیکه شدن اینه که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای تیکه تیکه بسته هستند

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود…

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

از صبح تا شب زیر مشت. از این، از اون. کیسه بوکس شدم دوباره انگار. همه مشت ها هم ظاهرا به خاطر خودمه. خسته شدم. می شه بسه؟ می شه صلاح من رو فراموش کنید؟ خسته ام 🙁

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای بسته هستند