خروس بی محل احمق

واقعا وسط این همه اوضاع شلم شوربا، سنگ کلیه دیگه چه معنی ای داشت؟ تا صبح کله پا رفتم و یه تیکه رد کردم اما به گمونم بازم مونده چون هنوز یه کم درد دارم و هی جیش می کنم.
یادش به خیر(به خیر؟!) دفعه قبل دانشگاه آزاد باعث شد من سنگم بیفته. هرکاری می کردیم نمی افتاد. هی مامانم اینا بهم از این دواها و جوشانده های عجق وجق می دادن و به زور ماءالشعیر به خوردم می خواستن بدن (که من می ریختم تو دستشویی) و این نمی افتاد. بعد جوابای کنکور فوق اومد و چون من و شیده تابستونش تو یه واحد دیگه دانشگاه آزاد به عنوان مهمان هم کلاس گرفته بودیم، می گفتن کلی کار فارغ التحصیلی تون طول می کشه و ممکنه به فوق نرسین!
ما دانشجوی تهران شمال بودیم، تهران جنوب مهمان شده بودیم برای اون کلاسه، بعد تهران مرکز برای فوق قبول شده بودیم. یه هفته هم وقت داشتیم! خلاصه هر سه تا ساختمون رو باید طواف می کردیم. هی این پله های ساختمون اسکندری و ایرانشهر و هروی دانشگاه آزاد رو بالا می رفتیم و پایین می رفتیم. بدتر از همه ایرانشهریه بود که گاهی باید شیش طبقه می رفتی. (حالا بماند که چقدر هم حرصمون می دادن و زور به فشارمون میومد.) خلاصه فردای روزی که رکورد پله رفتن رو زده بودیم بیدار شدم سنگه افتاد. حالا هی باز بگین دانشگاه آزاد و بوروکراسی بده‌!
امیدوارم ایندفعه دیگه به پله رفتن نیازی نباشه، که همینطوری اش کلی بارکشی و اسباب کشی و تمیز کاری و اعصاب خورد دارم و واقعا برای سنگ کلیه وقت ندارم!‌ خروس بی محل احمق!

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.