سیزده شماره

سیزده شماره به روش بی تا خانوم حنا!
1- فکر کنم همه اش تقصیر فصل بهاره و هورمون هایی که قاط زدن. یعنی احتمالا مساله بیولوژیکیه! به هر حال دچار خارش هفت ساله شدم.
2- خبرنگارا اصولا خیلی شغل مهمی دارن چون رسانه ها نقش زیادی دارن تو اینکه آدم ها دنیا رو چطوری ببینن و پدیده های دور و اطرافشون رو چطوری تحلیل کنن؛ و در عین حال نقش بزرگی هم دارن تو به وجود آوردن کلیشه ها. بعد اونوقت به همین دلیل هم من روز به روز بیشتر نگران می شم با این وضع بلبشویی که رسانه های ایرانی و اصولا ژورنالیسم ایرانی داره. افتضاح برای صبونشه (=صبحونه اشه). حیف که نمی تونم زیاد بنویسم در این مورد!
3- می گفت تحقیقات نشون داده هفتاد و پنج درصد زنا اندازه سوتین هاشون درست نیست و نمی دونن واقعا سایز سینه هاشون چیه!
4- خب حرف قهوه شد حال … یعنی تو مایه های اینکه حرف سوتین شد یادم افتاد بگم که یه دختره که تازه قرار بود بیاد دانشگاه ما دانشجو شه در هیجده سالگی سینه هاش رو عمل کرده که عدم تقارنشون رو از بین ببره بعد زیر عمل جراهی مرده (به خاطر مشکلات بیهوشی.) بعد حالا اینو دیگه خودم می گم براساس نظر کاملا شخصی و غیر علمی ام (!) که سینه نود و نه درصد زن ها به شکل طبیعی نامتقارن هست و اصلا اگه تقارن خوب بود آدم مثلا یهویی کبدش نمی رفت فقط یه ور بدنش یا قلبش یه ور بدنش. به نظرم خوبه آدم به خودش نگاه کنه تو آینه و از دیدن این عدم تقارن ها لدت ببره. زندگی اگه همه اش متقارن بود خیلی خسته کننده می شد. (البته خب شاید هم چون من کلا نامتقارنم ناخودآگاه می گم پیف پیف بو می ده. حتی چشمام هم اندازه هم نیستن!)
5- یادتونه دیدنیها یه برنامه داشت که یه مرده بود که هیچوقت نمی تونست بخوابه؟ با این وضع بی خوابی کشیدن های من می ترسم یهویی اونطوری بشم. بعد می میرم، چون به غیر از دو تا چیز دیگه، هیچی رو به اندازه خواب دوست ندارم.
6- مرخصی گرفتم که برم سیزده بدر قلابی (اینجا مهم نیست سیزده به در کی هست. معمولا شنبه یا یکشنبه ای که به سیزده بدر نزدیکتره رو می گیرن). بعد خوابیدم به جاش تخت. حالا این همکارم که به جای من قبول کرد کار کنه می خواد منو بکشه. منتهی گفته اول صبر می کنه چاق و چله شم.
7- باورتون می شه یه دوستی لباسای دوست دیگه اش رو اتو کنه؟ من که حاضرم از دوست تبدیل به دشمن شم ولی برای کسی اتو نکنم. حالا این دوست باحال من نشسته لباس هام رو اتو کرد مثل ماه و دیگه برای من حکم خواهری پیدا کرده با این کارش! فکر نمی کردم هیچ موقع بتونم میون آمریکایی ها یه دوست دختر پیدا کنم مدل دوستای جی جی باجی ای که داشتم تو ایران. حالا مثل اینکه شده. البته خودش هی می گه که احتمالا تو زندگی های قبلی اش ایرانی بوده چون اخلاقاش (مخصوصا خاله زنکی هاش!) عین ایرانی هاست و عاشق ته دیگ و فحش های خواهر مادری ایرانیه. فحش های مورد علاقه اش هم “تو روحت” و گل خانوم والده است (البته ورژن اصلی این فحش. من محض سلامت قلب بعضی خواننده های این وبلاگ اصلش رو ننوشتم!)
8-این همخونه من پذیرش دکترا گرفته از دانشگاه تگزاس آستین. بابک هم پذیرش دکترا گرفته از جانز هاپکینز. بعد من اونوقت حتی نمی تونم این فوق لیسانس های لعنتی رو تموم کنم. فکر کنم باید برم سوپ نفتالین بخورم خودکشی کنم از حسودی! ولی جدا اگه به خاطر من نبود عمرا از این پذیرشا می گرفتن.(هاهاها!)
9- من جایزه بهترین بازی وبلاگی رو می دم به این بازی جدید که هرکسی یه عکس جواد از قدیم های خودش باید بذاره. جایزه بهترین عکس رو هم می دم به نیما عصیان که جدا شاهکاره. (دیپلم افتخار رو هم می دم به نیکان و کمانگیر) حیف که عکسای جوادی ام رو ندارم بذارم. ولی حالا می گردم یه چیزی پیدا می کنم حیفه آدم تو این بازی تاریخی شرکت نکنه. البته یکی نیست به اینا بگه حالا فکر می کنین اصلا جواد نیستین دیگه؟!! 😉
10- بازم حرف قهوه شد من یاد احوالپرسی افتادم. فکر کنم بد نیست اینایی که خیلی وقته وبلاگ می نویسن جوادترین پستشون رو هم بذارن. می رم آرشیوم رو می خونم گاهی خجالت می کشم از خودم. مخصوصا که یه بار با یک دماغ رو به بالا و در وضعیت از دماغ فیل افتاده پستی برعلیه جوادها نوشته بودم فکر می کردم خیلی مثلا خودم باحال و کول هستم! یادش بخیر این آقای جن خوب حالم رو جا آورد و واقعا حرفاش روم تاثییر گذاشت و فهمیدم اشتباه کردم (اون موقع ها از وبلاگ نوشتن واقعا چیز یاد می گرفتیم!) بعد هرچی بزرگتر شدم به این نتیجه رسیدم که اصلا جواد بودن یکی از بزرگترین لذت های زندگیه. یادش بخیر جلسه های کاپوچینو که جوادیساری می ذاشتیم و باباکرم می رقصیدیم و قلیون می کشیدیم… جایزه جواد ترین پست خودم رو هم می دم به همون پستی که علیه جواد بودن نوشتم.
11- خب جدا هنرمندی می خواد سیزده شماره نوشتن. البته خانوم حنا کوتاه می نویسه من فکر کنم به اندازه شونصد تا شماره نوشتم.
12- این هم یه تلاش مذبوحانه دیگه (دیکته اش درسته؟) برای اینکه به شماره سیزده برسم!
12+1- مث اینکه خانوم حنا یه نکته منفی یا مثلا نحس رو توی این شماره می نویسه. خب من این شماره رو اختصاص می دم به ترک سیگار. آی سخته، آی سخته، آی سخته. اشکم در اومده بود دیروز. ولی مقاومت کردم. نمی دونم کی قراره راحت شم. از بیست روز هم بیشتر شده…

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

17 پاسخ به سیزده شماره

  1. الیزه می‌گوید:

    سوتین گفتی و کردی کبابم! یعنی من از همون عنفوان کودکی که 13-14 سالگی باشه از این موجود و تمام متعلقاتش متنفر بودم تا به امروز (البته به استثنای انواع سک.سیش که ده دقیقه تن آدم می مونه D:) بعد خدا پدر و مادر این تحقیق کنندگان رو بیامرزه؛‌ فقط نگفتن راه حل این مشکل چی هست؟!

    خورشید: واسه سایز راه حلش اینه که مث اینکه یه جاهایی هست که سایز می کنن واست! یه راه حل هم اینه که مثل من بیشتر اوقات اصلا بیخیالش شی!

  2. کمانگیر می‌گوید:

    شدیدا منتظر عکس جوادی شما هستیم. انجمن دوستداران تهران و مرکز

    خورشید: به زودی! می زنم رو دست همه اتون!

  3. رامین می‌گوید:

    رفیق صنم
    اصلا یادم نمیاد اون موقع چی ها بهت گفتم که حالت رو جا آورد! اگه داریش برام بفرست.
    مخلصات 🙂
    رامین

    خورشید: موضوع اینه که خودم هم یادم نمی یاد! یه چیزی احتمالا تو مایه های این بود که من چه گهی هستم و هر آدمی یه جوریه و ارزشمنده و باید احترام گذاشت و یا اینکه جواد بودن هم عالمی داره و خوبه از این حرفا احتمالا! هرچی بود اون موقع در من استحاله ای به وجود آورد! نداری آرشیو اون موقع ات رو؟ مخلصات به همچنین 🙂

  4. دیانا می‌گوید:

    با هر بندی که نوشتین یه سری تکون دادم و توی ذهنم کامنت گذاشتم براتون و سریع رفتم سراغ بند بعدی تا به اصل جریان! برسم. حالا فرقی نمی کنه شماره ی ۱۳باشه یا ۴(ژاپنی ها روی ۴ مشکل دارن و گاهی توی هتلها طبقه ی چهارمی وجود نداره! چون تلفظش معادل کلمه ایی هستش به معنی مردن) خلاصه با خوندن شماره ی ۱۳ تون گل از گل مون شکفت. الان دیگه باید حدود ۲۶روز شده باشه که شما جوانفردانه!(واژه ی جایگزین جوانمردانه ست که بار جنسی نداشته باشه!) در حال تلاش و کوشش هستین. دست مریزاد به همت و پشتکارتون. پس ادامه بدین و خورشیدستان تون رو همینطوری منور و روشن نگه دارین تا ما هم از عزم جزم شما نیرو بگیریم و یه گوشه ی دیگه ی وبلاگستان توی انارستان٬ به راهمون در جهت رفع تپلاسیون! با امید به اینکه:
    همیشه و همه جا خواستن توانستن هستش٬
    ادامه بدیم.
    موفقیت شما٬ موفقیت ما هم هست٬ پس شاد و پرانرژی بمونین.

    خورشید: مرسی دیانا جون که اینقدر مهربونی و به من روحیه می دی. واقعا برام ارزشمنده کامنت هات. دارم نهایت تلاشم رو می کنم. فقط فکر کنم اینطوری که دارم به جاش غذا می خورم به زودی به جمع شما بپیوندم 🙂

  5. فواد می‌گوید:

    سلام خورشید خانومی
    با صحبتهای زنونه تون که کار ندارم چون راستش خجالت می کشم می خونم !
    ولی یه چیزی در مورد سیگار خوندم که دکترا می گن اگه سیگار رو ترک کنی دوباره بکشی خیلی بدتر از اینه که اصلا ترک نکنی . پس مقاومت کن .
    راستی من با خودم قرار گذاشتم سه سال دیگه برا phd که ان شا ا… بیام اونجا ، بیام ببینم این مادر وبلاگ نویسی ایران چه جور آدمیه اصلا . ( هر چند می دونم اگه به یه پیر زن 900 ساله بگی مادر می زنه تو گوشت چه برسه به دختر خانومی مثه شما )
    خوش باشی

    خورشید: فواد جان من هم امیدوارم قبول شی و بیای، نه واسه اینکه منو ببینی البته! واسه اینکه درس بخونی 🙂

  6. رامین می‌گوید:

    نه من انقدر حواس پرت ام که همین که تنبونم رو گم نمی کنم کلی هنر می کنم! 😉
    در هر حال یاد جوونیا افتادم با نوشتت.

    خورشید: منم رفتم لینک اون پستم رو پیدا کنم یاد جوونیا افتادم!

  7. سامان می‌گوید:

    همه چه یاد جوونیاشون میفتن اینجا! منم جدیداً تو این وبلاگ یاد جوونیام میفتم هی. می گم نکنه داریم دچار بحران میانسالگی و اینا می شیم؟ سی رو باید رد کرد برا دچار شدنش یا من یه ذره هول شدم؟
    خلاصه واسه خودت یه پا نوستول شدی ننه جون.

    خورشید: هاها من خیلی نوستول شدم اصولا نمی دونم چرا. بعد انگاری یهویی یادم افتاده چه گهی شده بودم یه مدتی! شاید هم زیاد تازگی ها خوش نمی گذره دنبال اون موقع ها هستیم که خیلی خوش می گذشت. نمی دونم شخصا که فکر می کنم همه امون خیلی دور افتادیم هرکی یه گوشه ای. یادته حلقه های مختلف رو؟! اسپیکینگ آو نوستول، دلم حلقه های فرحزادی اون موقع رو خواست!

  8. یک زیردست بدون مرخصی! می‌گوید:

    مرخصی خوش گذشت رییس؟ ما هم عالمی داشتیم بدون شما!

    خورشید: بدک نبود خواهر جان. بیشتر خوابیدم. بعدش دو ساعت رفتم سیزده بدر! از عالمتون ما رو بی خبر نذارین. بدخواه مدخواه داشتین بگین حالشون رو جا بیاریم.

  9. armin می‌گوید:

    salam,
    man yeh soali dashtam, man dirooz mikhastam in laptop roo keh shoma kharidi bekharam, baa khondane review yekma moraddad shodam, mikhastam bebinam shoma moshkeli bahash peyda nakardi? toonesti Linux roosh nasb koni?
    mamnon misham pasokh bedi.

    خورشید: هنوز لپ تاپ من نرسیده که بگم مشکلی دارم یا نه. ولی ریویوهایی که من خوندم که عالی بوده و دلیلی هم نمی بینم با لینوکس مشکلی داشته باشه. لینوکس نصب کردن اصولا چیز پیچیده ای نیست و معمولا با تینک پدها هم خوب جواب می ده.

  10. دیانا می‌گوید:

    شنیدید که می گن:
    در دیزی بازه٬ حیای گربه کجا رفته!.
    حالا من هم می خواستم که مثلا گربه ی با حیایی باشم که با دیدن در باز کامنتدونی تون هی کامنت نذارم و خسته تون نکنم و به جای انرژی سازنده یه هو انرژی هسته ایی از نوع بمب مابانه اش نثارتون نکنم!. پس حالا این معر! تازه از تنور دراومده رو که نوترون و پروتون اش جدا شده و بدون اورانیوم توی سانتریفیوژ رفته! رو تقدیم می کنم:
    اندر افلاک بلاگستان
    تویی آن منظومه ی روشن
    که به تارک ات نوشتی٬
    من ام من: «خورشید خانوم »
    تو درخشیدی
    و می درخشی
    و درخشان مانی
    از پس آن همه نور الوان
    در پی آن همه انوار تابان
    تو کنون در شفقی
    گرچه خود ٬ تو مشفقی٬
    که بگوید عطار:
    «از شفق در خون بسي گشت و نيافت
    چون تو خورشيدي درين دوران كه هست .»
    در غروب و در طلوع
    تو خودت استادی
    تو کنون در اوجی
    حالیا وقت غروب دگر است
    از برای سیگار!
    و چه سان ما شادیم
    زانکه سیگار ندارد خصلت و خوی تو را
    و نتواند کرد طلوع بار دگر
    اندر آن ملکی که تو تابیده ایی!
    اندر آن کوهی که تو ساطع شدی.
    «هر كجا هستی، باش
    آسمان مال تو است
    پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال تو است
    چه اهميت دارد
    گاه اگر مي رويند
    قارچ هاي غربت ؟.»
    این نویدی ست که سپهری داده تو را.
    دیانا ماعره ی تپل انارستانی دست پرورده ی انار خانوم نسب زاده!

    خورشید: مرسی! :))))))

  11. بي تا می‌گوید:

    1.انگار فصل بهار از این سر دنیا تا اون سر دنیا یه اثر داره!
    2.احتمالن همینطوره که میگی.
    3.من فکر کردم مشکل از من ه نگو این همه زن دیگه هم عین خودم اند.
    4.واالا دروغ چرا من خیلی دلم میخواد از این عملها بدم بیاد و بگم طبیعیش بهتره اما خب نتیجه بعضی هاش رو که میبینم هوس میکنم.
    5.احیانن در فصل بهار بهتر نشدی.من که همش تو چرتم این روزها.
    6.این هم یه جور نحسی به در کردن ه.
    7.نه جدی میگی؟ نمیشه یه چند وقتی قرضش بدی به من.
    8.غصه نخور من هم باید دیروز رسمن فارغ التحصیل میشدم که فعلن رو همون وضعیت فلک بارم بالا پایین می پرم.
    9.احتمالن از همون رژ صورتی ها با یه من سبیل و موهای فکل شده است. خدا رو شکر همه از اینها تو آرشیوشون دارند.
    10.من هم از این پستها دارم. اما جسارت رو کردنش رو ندارم. امیدوارانه هم دعا میکنم مردم یادشون رفته باشه.
    11.شما از اولش هم کارت درست بوده چه سیزده تا چه شونصد تا.
    12. این هم تلاش من برای رسیدن به شماره محبوبم.
    13.باور میکنی من گاهی دلم میخواد سیگار بکشم بعد فکر میکنم اگه یه روزی خواستم ترکش کنم چه زجری باید بکشم بعد بی خیالش میشم. خلاصه خیلی دل شیر میخواد. تا همین جاش رو هم عالی اومدی.

    خورشید: به به! اگه قراره از این کامنتای خوب خوب از تو بگیرم از این به بعد همیشه سیزده شماره ای می نویسم!

  12. mehri می‌گوید:

    hi, I can guess that you and your hobby reunion again:) happy for you; just if u don’t mind me to ask “who did the first move?” I am in similar situation for a year and half. thanks

    خورشید: نه والا، قضیه اینطوریا نیست!

  13. mehran می‌گوید:

    Are you in UF? 😀
    Hummm!
    I will find you!:O

    خورشید: زود تند سریع خودت رو معرفی کن!

  14. mehran می‌گوید:

    wa….. che ghadr kheshanat bar!
    bande yek faghare daneshgooye badbakhte madar mordeye ghardan shekasteye irani hastam ke dar UF mashghoole talim va talom:D hastam:D
    kafi bid moarefie khodam?;p

    خورشید:‌خب حالا زود تند ایمیل واقعی ات رو برام بفرست ایندفعه رفتیم بیرون خبرت کنم ببینم کی هستی! من نمی تونم زیاد کنجکاو بمونم!

  15. mehran می‌گوید:

    ها ها ها ها…. :)) :)))
    یکی بیاد منو جمع کنه که از خنده مردم….:)) البته به خودم میخندم ها…. یه موقع جسارت نشه….D:
    بنده بعد از فهمیدنه این موضوع که شما توی دانشگاهه ما هستین با کلمه رمزه یا ابولفصل عملیاته کشفه رمزه یا زهرای شمارو شروع کردم….. نشستم ویبلگتونو اسکیمینگ کردم از اول تا اخر تا نکات کلیدی رو پیدا کنم و اونارو با دانشجوهای ایرانی اینجا مطابقت بدم که در اخر موفق به این کار شدم و رمزه یا زهرا رو کشفش کردم و چونکه کسه دیگه ای نبود خودم به خودم گفتم که ترشی نخوری چیزی میشیp:
    ولی هنور چند دقیقه نشده بود که گفتم بزار توی اینترنت یه چرخی بزنم ببینم چه خبره دیدم که ای دله غافـــــــــــــــــــــــــــــل …. شمت که چندین و چند ساله که کشفه رمز شدین و من بیخودی داشتم دنباله نخود سیاه میگشتم (شکلکه خحالت p:)
    اره دیگه… اینحوریاس… اینم از اخرو عاقبت فضول بازی p:
    خیلی مخلصاتیم…..D:
    در ضمن…. اگر خاستین این پسته من رو پاک کنین و توی وبلاگتون نزارین….من اجازه اینکارو میدم…. اشکالی نداشته بید. وای وای وای…. چقده من ادمه رله و بزرگواری هستم ها…. وای وای وای…اگر اجازه نمیدادم شما که هرگز این پست رو پاک نمیکردین که….D:
    اره میدونم…. بسمه دیگه…. برم…. کوپنام تموم شدش… بای شکلکه گل

    خورشید:‌ببین می گی کی هستی یا اینکه کتک دلت می خواد؟

  16. گیس طلا می‌گوید:

    اوه اون پستت یادمه چقدر حرص خوردم و افسردگی گرفتم و حسودی کردم که شما ها چقدر باکلاسین و من چقدر جواد بدبخت…فیلمبردارم به من می گه شهلا…می گه مونث همون جواده

    خورشید: خب دیگه حرص نخور. همه امون شهلا هستیم!

  17. بایرامعلی می‌گوید:

    این بازی عکسها خیلی توپه.جون آبجی حیف گنجینم رو نیاوردم. یکی دوتاش به مولا خیلی کره بود (لطفا ج را با لهجه بخوانید)
    حالا شما به عنوان اولین خانم وبلاگستان عکستون رو کی رو می کنید؟ 🙂

    خورشید: ببین پانته آ غربتستان عکسش رو گذاشته، یه خانوم دیگه هم گذاشته. منم می ذارم. اونقدر کار داشتم نرسیدم وبلاگ بنویسم درست حسابی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *