همینجوری!

همینجوری!
نمی دونم چرا بعضیا فکر می کنن فمینیسم با “زنانگی”* مشکل داره. به نظر من که فمینیسم یعنی اهمیت دادن به زنانگی، اهمیت به زن بودن. یعنی یه جورایی “زن بودن”** خودت رو جشن بگیری.
*مشکل اونجایی پیش می یاد که یک سری کلیشه ها تو ذهنمون درست می کنیم از اینکه زنانگی یعنی چی، و هرچی که اونطوری باشه رو پذیرفتنی می دونیم و هر چی غیر اون باشه رو غیر عادی و مشکل دار. فمینیسم با اون کلیشه ها مشکل داره.
**مشکل این هم از اونجا پیش می یاد که فکر می کنیم زن بودن یه معنی واحد داره و همه زن ها یه جورن. انگار که داشتن عضو جنسی زنانه یه ماهیت واحد می ده به همه زن ها.
***
از زن بودن خودم خوشحالم. بدن زنانه خودم رو دوست دارم. از اینکه در طول زمان با تجربه های مختلف یاد گرفتم ذهنم رو رها کنم از کلیشه ها و لذت ببرم از زن بودن خودم، اونطوری که خودم دوست دارم، خوشحالم.
اتفاقا آموخته های فمینیستی بهم کمک کرد که رها تر بشم، و از همه مهمتر با خودم و خواسته هام راحت تر باشم. فمینیسم بهم کمک کرد که “زن” تر باشم از دید خودم.
یه روزی باید از این رهایی بیشتر بنویسم. از لذت، بیشتر بنویسم. از زنانگی، اونطوری که دوست دارم تجربه اش کنم. از درد، از همخوابگی، از محبت، از عاشق بودن و عشق ورزی، از حس مادری…
پ.ن. محض رفع سوءتفاهم، اینکه از حس مادری نوشتم معنی اش این نیست که حامله شدم! شاید اصلا هیچوقت حامله نشم که شجاعت بچه دار شدن رو ندارم با وجود اینکه عاشق مادر شدنم. فقط دلم خواست احساس این روزام رو ثبت کنم که یادم نره…

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.