دفترچه ممنوعه؟

نمی دونم چرا یهویی احساس شجاعت کردم و اینجا سفره دلم رو باز کردم. شاید چون مدتهاست این وبلاگ پینگ نمی شه و خواننده هاش کلی کم شده فکر کردم دیگه اینجا رو کسی نمی خونه و یهویی مثل قدیم ها از حس هام نوشتم. ولی فکر کنم کار اشتباهی بود.
مدتهاست که نمی تونم از خودم راحت بنویسم و مدتهاست که دیگه این وبلاگ جای مناسبی برای از خود نوشتن نیست. از اینها گذشته، دیگه ضرورتی هم نداره خیلی از خود نوشت. حداقل تو اینترنت این تابوی از خود نوشتن زن ها شکسته شده و وبلاگ های زیادی هستن که از اون نیمه پنهان می نویسن. یه زمانی جدا اعتقاد داشتم که از اون نیمه پنهان نوشتن یه کار اکتیویستیه. هنوز هم شاید برای هر کسی یک کار اکتیویستی شخصی باشه. اما برای من دیگه یه کار اکتیویستی تو حوزه عمومی نیست. تو حوزه شخصی هم که مدتهاست به اون خودآگاهی که لازم بوده رسیدم و دیگه نیازی نیست که از اون نیمه پنهانم بنویسم.
حالا بعد از شیش سال و خورده ای وبلاگ نوشتن به این نتیجه رسیدم که خوبه هر زنی یه دفترچه ممنوعه داشته باشه که فقط مخاطبش خودش باشه، خودش رو برهنه کنه روی کاغذ و بعد احساس رها شدن کنه. حالا بعد از مدتها که خودم رو رها کرده بودم در برابر چشم هایی که تو رو می پان و نگاه هایی که خیره می شن بهت، احساس می کنم که دوست دارم پنهان بشم. فکر می کنم خودم رو گم کردم. یه جورایی اون آرامش درونی رو از دست دادم و احتیاج دارم که برم یه نقبی بزنم به اون درون عجیب غریبی که خیلی وقته باهاش غریبه شدم.
می دونم این حرفا زیاد معنی نداره و شاید بیشتر شبیه یه مشت کلمه خسته کننده باشه که بدون هیچ معنی خاصی دنبال هم اومدن. ولی خب برای خودم نوشتنشون و ثبت کردنشون و شجاعت عمومی کردنشون لازمه.
البته این حرفا به معنی این نیست که می خوام برای بار شونصدم وبلاگم رو ببیندم! اتفاقا باید بنویسم. بیشتر از قبل هم بنویسم چون بزرگترین مشکلم اینه که توان نوشتنم کم شده و وبلاگ می تونه بهانه ای باشه برای اینکه آدم راه بیفته دوباره بنویسه. فقط شاید دیگه اونقدر شخصی ننویسم، و شاید توجیه اینه که چرا خیلی چیزا در مورد زندگی این چند وقته ام رو ننوشتم دیگه تو این وبلاگ.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.