یک وبلاگ نویس دیگه به خاطر نوشته ای در وبلاگش بازداشت شد، چیکار باید کرد با این جور خبرها؟

یک وبلاگ نویس دیگه به خاطر نوشته ای در وبلاگش بازداشت شد، چیکار باید کرد با این جور خبرها؟
اگه آدم بخواد خبر همه کسایی که بازداشت می شن رو بنویسه، فکر کنم باید کار و زندگی اش رو تعطیل کنه، وبلاگ رو هم تعطیل کنه و فقط این خبرها رو پشت سرهم کار کنه از بس که تعدادشون زیاده این روزا. البته اونوقت خواننده های وبلاگش میان پایین چون حوصله اشون سر می ره و دیگه خبررسانی تو وبلاگ هم تاثیرش رو از دست می ده. یه راهش هم اینه که اصلا در مورد هیچ کدوم از بازداشت ها ننویسی و خلاص. یه راه دیگه اش هم اینه که هرکسی در مورد بازداشت آدم هایی که به نوعی می شناخته یا به کارش مربوط می شدن بنویسه. شاید اینجوری آدم بتونه روال طبیعی وبلاگش رو حفظ کنه که خواننده هایی داشته باشه که بعدا خبر بازداشت ها رو هم بخونن!
به هرحال اینا در واقع یه جور بلند بلند فکر کردن بود بعد از اینکه یه خبری رو خوندم. خبر تکراری است! یه وبلاگ نویس دیگه بازداشت شده. بازتاب خبر خیلی نبوده تا جایی که من دیدم. البته چند نفر از کسایی که رضا ولی زاده (مدیر سایت بازنگار) رو می شناختن در موردش نوشتن (اینجا لینک یک سری از وبلاگ ها رو می تونین ببینین) و البته بعضی ها هم از اینکه خبر تو وبلاگ های دیگه که در مورد بازداشت دیگران می نویسن منتشر نشده ناراحت هستن. کاری اش نمی شه کرد. نمی شه از همه انتظار داشت همه این خبرها رو منتشر کنن، از بس که زیادن. در مورد تاثیر انتشار این خبرها تو وبلاگ ها هم نمی شه خیلی مطمئن بود.

Reza Valizadeh

اما به هر حال، فکر می کنم این یه مورد خاص، یعنی بازداشت رضا ولی زاده، به همه ما یه جورایی ربط داشته باشه، چون ظاهرا ولی زاده به خاطر نوشته ای در وبلاگش (در مورد سگ های 150 میلیون تومنی احمدی نژاد) و در پی شکایت نهاد ریاست جمهوری بازداشت شده. طبق معمول بدون اینکه دادگاه و محکمه عادلانه ای برگزار شه و متهم بتونه دفاعی از خودش بکنه یه چیزی که به مذاق آقایون خوش نیومده شکل امنیتی به خودش گرفته. از دو حال قضیه خارج نیست، یا ولی زاده در مورد قیمت سگ ها دروغ نوشته، که باید در دادگاه ثابت شه قضیه اول، یا اینکه راست گفته و نباید به خاطر نوشته ای که راسته دربند بشه. اما طبق معمول، آزادی بیان و عدالت و اینا کشک و پشم شده. طرف امکانات رسانه ای یکی مثل حسین درخشان رو هم نداره که شونصدتا مقاله تو رسانه های غربی در مورد شکایتی که برعلیهش شده منتشر بشه. می مونه ما و وجدانمون. حالا باز این به انتخاب شخصی آدما برمی گرده که خبر بازداشت رضا ولی زاده به خاطر انتشار خبری در مورد سگ های گرون قیمت رئیس جمهور رو منتشر کنن یا نکنن…
شمایی که وبلاگ دارین با خبر بازداشت ها چطور برخورد می کنین؟ به نظرتون بهترین برخورد چی می تونه باشه؟
*عکس از وبلاگ تادانه

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

11 پاسخ به یک وبلاگ نویس دیگه به خاطر نوشته ای در وبلاگش بازداشت شد، چیکار باید کرد با این جور خبرها؟

  1. همتا می‌گوید:

    متاسفم . هم براي اتفاقي كه افتاده هم براي يكي يكي وبلاگ نويس هاي فعالي كه ممكنه اگر دم دست باشند يقه شون رو بگيرند !!
    سلام . يادت مياد روزهاي اول ازت خواهش كرده بوده بودم بياي بهم سر بزني ؟ خب وبلاگم رو حذف كردم . مجبور شدم .ولي براي پشيموني جايي نبود چون يكي از بچه هاي با مزه ي! از آشناهاي قبلي آدرس رو بر داشته .
    پس اش نمي ده . مجبور شدم كه آدرسرو عوض كنم يه يك بهش اضافه كردم . تو قبلا لطف كرده بودي بهم لينك كرده بودي مي شه يكباره ديگه زحمت بكشي و آدرس رو تغيير بدي ؟
    مي دونم كه سرت شلوغه و ممكنه اصلا حال و حوصله اش نباشه …پس فقط اگر يه وقتي دست ات خالي شد اين كار رو مي كني ؟ ممنون .

  2. طاها بذري می‌گوید:

    به نظر من بهترین کار اینه که یک سایت اینترنتی ایجاد کنیم و تک تک وبلاگ نویسان بازداشتی رو چه اونایی که در بندند و چه اونایی که آزاد شدند رو لیست کنیم.
    خودش تاثیرش رو میزاره

  3. ف- قاف می‌گوید:

    جواب سوال اخرت را واقعا نمی دونم! توجیه می کنیم که چهار تا مخاطب من که برای دونستن این نمی یان توی وبلاگم و خیال خودم را راحت می کنم. با این همه به عنوان خواننده ممنونم که نوشتی. دونستن به از ندونستن .خاصه در پاییز!

  4. shoorin می‌گوید:

    سلام خورشید جان
    اتفاقا این سوال من هم بوده همیشه. من اگر چنین خبرهایی رو می نویسم، قصدم اطلاع رسانی نیست چون می دانم کسانی که به وبلاگ من سر می زنند، قبلا خبر را در جای دیگری خوانده اند و اینکه اصولا برای خواندن خبر به من سر نمی زنند. در واقع بر می گردد به حس شخصی خودم و تاثیری که آن خبر روم گذاشته. کما اینکه بعضی ها حرفه شان خبرنگاریست ولی به ندرت خبر ها را منعکس می کنند. من خیلی وقت ها فقط به اینترنت سر می زنم برای خواندن خبر نه نوشتن در وبلاگ. با حجم این بگیر و ببندها، اگر تمام خبرها در وبلاگها منعکس شود، دیگر ویلاگ معنای خودش را از دست می دهد. و خبرها هم حساسیتشان را. ولی اگر قرار باشد یک کار دسته جمعی مثل جمع کردن امضا باشد، خب هر چه تعداد بیشتر باشد تاثیرش بیشتر است. من خودم خیلی از خبرها را اول در وبلاگ تو و یا سبیل طلا و چند ویلاگ دیگر دیده ام و اگر اتفاق مهمی بیفتد و شماها خبرش را ننویسید ، اولش تعجب می کنم چون یک لحظه یادم می رود که اینجا وبلاگ است نه روزنامه. به نظرم یک توقع زیادی ایجاد شده از تعدادی از وبلاگ های خاص. و یک احساس مسوولیت برای وبلاگ نویس هایی که مرتب می نویسند و خواننده هایشان هم زیاد است. شاید بد نباشد آدم برای خودش ژانر خاصی از خبرها در نظر بگیرد . مثلا فقط خبرهای مربوط به مسائل زنان را پوشش دهد و … البته بعضی ها هم خبرها را فقط در لینک های روزانه شان می گذارند. ببخشید من زیاد نوشتم. نکته زیاد در ذهنم دارم ولی الان نمی تونم فرموله شون کنم.

    خورشید: شورین جان، درست می گی کاملا. من فکر کردم دیگه بیشتر درباره مثلا دستگیری های مربوط به زنان بنویسم، بعد تعداد اونها هم یهو اونقدر زیاد شده که، مثلا من از روناک و هانا که تو کردستان گرفتنشون ننوشتم، یا از خرم آبادی ها. تازه وقتایی که می نویسم هم احساس مضحکی دارم که انگار دون کیشوت شدم می خوام با وبلاگم برم جنگ اونم از آمریکا! خلاصه که فکر کنم هرکسی باید فقط از رو دلش بنویسه یا ننویسه و نباید اینو اجباری یا توقع یا شیوه همیشگی کنیم که همه تو وبلاگ ها از دستگیری ها بنویسن.

  5. وحید می‌گوید:

    انتقال خبر به امید اینکه شاید حتی یک نفر برای اولین بار باشه که متوجه میشه حداقل کاریه که میشه کرد.
    احساس دون کیشوت بودن نکنید لطفاْ…

  6. Leva می‌گوید:

    نمی دانم. خودم هم تازگی ها خیلی درگیر این قضیه بوده ام و با توجه به فیلتر بلوط با بعضی از ای اس پی ها گاهی فکر نکنم اصلا فایده ای داشته باشد. آن قضیه به جنگ رفتن از آمریکا را من هم می فهمم چه می گویی. اینجایی ها هم که آخرین جایی که خبر فارسی را بخواهند بخوانند وبلاگهاست. اینهمه سایت خبری فارسی است که مشکل فیلتر هم از اینطرف ندارند.
    من مثلا پارسال در قضیه دستگیری سی و سه نفر مثل خودت و بقیه سعی کردم لحظه به لحظه بنویسم. اما بعد آنقدر زیاد شد که ماندم چه بگویم. دستگیری یعقوب یادعلی شوکه ام کرد اما هیچی ننوشتم. بعد هم در مورد بقیه. حتی در مورد مریم. و اینبار این آقا که به خاطر نوشته هایش بازداشت شد. اصلا نمی دانم چه باید بشود. چونکه از طرفی می دانم دغدغه ام هم هست اما نمی دانم باید در وبلاگم منعکس شود یا قرار نیست وبلاگم خبر خوان باشد.
    در هر حال من این سوالت و نظرات بقیه را با اشتیاق دنبال می کنم چون نه تنها سوال من بلکه خیلی های دیگر هم هست.

    خورشید: احساست رو درک می کنم. اما ظاهرا خیلی ملت علاقه به شرکت در بحث ندارن. شاید هم خیلی ها تیتر مطلب رو دیدن گفتن باز خبر یه دستگیری دیگه و فوری وبلاگ رو بستن!

  7. پوچ می‌گوید:

    واقعاً یه خبر اینقدر می تونه مجرمانه باشه که به خاطرش نگارندش رو دستگیر کنن. واقعاً تأسف برانگیزه.
    در مورد سؤالت: اول از همه با پیشنهاد طاها موافقم ک میگه یه وبلاگ مخصوص برای اینکار درست بشه، ولی خوب احتمالا سریعاً فیلتر میشه و اثرش رو برای اوناکه داخلن کم میکنه. در مورد اینکه آیا همه این موارد رو باید بنویسیم، نظرم اینه که برگردیم به اصل و دلیل وبلاگ نویسیمون، یکی می خواد وبلاگش خبری باشه و شبیه روزنامه، خوب اون باید همش رو بنویسه که بحثش جداست. ولی خوب بقیه فکر کنم هر کسی که یه موضوعی روش تأثیر می ذاره و براش مهم میشه توی بلاگش می نویسه. حالا یه وقت طرف آشناته، جدی تر به قضیه می پردازی ، یه وقتا هم به خاطر اثر اجتماعی که قضیه داره روش مانور می دی ولی فکر نمی کنم دلیلی داشته باشه که همه موارد رو آدم مثل ماشین بنویسه. مثلا من که وبلاگم خواننده چندانی نداره، اگه بنویسم به عنوان یه مشکلی که ذهنم رو آزار داده میام روی این مطلب کار می کنم ولی خوب کسی که وبلاگش پرخواننده هستش هم می تونه مثل من رفتار کنه، هم می تونه اثرگذار تر رفتار کنه یعنی قضیه رو به چالش بکشه. دیگه بر می گرده به خود طرف. اصولا من در مورد وبلاگ معتقدم نباید چیزی توش کلیشه بشه اون اصلیت وبلاگ به جوشش درونی نویسندشه.

  8. giti می‌گوید:

    سلام خورشید…این ممنوعیت ها و شنیدن خبرهای بد هرروزه,من رو هم مثل بقیه عصبانی می کند و خسته.
    می ترسم تکرار این ها باعث بشه دیگه عکس العملی نشان ندهیم و بی تفاوت باشیم.ولی همین هایی که این بساط رو چیدن می خواستن که جماعت وبلاگ نویس,روزنامه نگار,دانشجو و…منفعل بشن.
    برای همین من فکر می کنم نباید کمکشون کنیم که به هدفشون برسن.بازتاب اخبار دستگیری ها و حمایت از بازداشت شده ها توی وبلاگ هامون هر چند کار کم رنگیه و کافی نیست ولی مجبوریم…چون فقط همین یه رسانه رو داریم!

  9. واي چه وبلاگ نانازي داري … بيزحمت به ما هم سر بزن [قلب] [بوس] [جفتك] [بغل]

  10. bahman می‌گوید:

    خورشید خانوم چارقد مشکی نمی خواس
    مثل شما با این سر و شکل و لباس
    کپه ی نور ماه سبک تر از هواس
    خورشید خانوم رهاتر از من و شماس
    هر کی می خواد با کلاشی
    سر کلاس نقاشی
    پیرهن گلدار نکشیم
    خاطره ی یار نکشیم
    درخت سرباز نکشیم
    بدتر از اون ساز نکشیم
    باید بدون عاقبت
    دو بال پرواز می کشیم
    درای این مدرسه رو
    رنگی و دلباز می کشیم
    رو کاغذای بی صدا
    ساز می کشیم ، ساز می کشیم…
    “تقدیم به شما”

    خورشید: مرسی!

  11. خرمگس خرفت می‌گوید:

    ما رو به جرم حشره بودن نگیرننننننننننننن
    یهوییییییییییییییییییییییی

    خورشید: هیچم بعید نیست والا. اینا به همه چی گیر می دن!

پاسخ دادن به طاها بذري لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *