سی سالگی!

سی سالگی!
خوب بود که دیروز بچه ها برام تولد گرفته بودن. اصلا انگاری به جای امروز دیروز تولدم بود. خوش گذشت خیلی. اما امروز که پاشدم ایمیل لعنتی رو باز کردم خبر دستگیری مریم حسین خواه رو گرفتم دیگه سی سالگی کاملا برام بی معنا شد.

مریم حسین خواه

می ترسم برای مریم. ندیدمش، اما همیشه متوجه نقش موثرش تو فعالیت های زنان بودم. می ترسم برای مریم و همه فعالین حقوق برابر که این روزها بدجوری داره بهشون فشار می یاد، چون گیر آدم های بی درایتی افتادن. انگار دولت ایران خطر جنگ و درد فقر رو فراموش کرده و فقط فکر می کنه این جنبش زنان ایرانه که خطره برای حکومت. من موندم این چه نابغه هایی هستن که این مملکت رو می چرخونن، که یک ذره عقل تو سرشون نیست که آزادی مدنی اول از همه سودش به خودشون می رسه. انگار هیچ حالی اشون نیست که چقدر فعالین زنان با احتیاط و با شعور و وجدان کار می کنن و دلشون برای تمامیت ارضی ایران و امنیتش می تپه. انگار هیچ حالی اشون نیست که فعالین زن دلشون برای هموطناشون می تپه که بخش بزرگی از زندگی اشون رو گذاشتن برای فعالیت داوطلبانه اجتماعی. به قول فرناز، اینا سوراخ دعا رو گم کردن. حالیشون نیست کی دشمنشونه و کی واقعا برای این مملکت دلش می سوزه.
از طرفی هم این ترس حکومت از جنبش زنان ایران مضحکه. خواهی نخواهی دارن نشون می دن که زنا رو نه تنها ضعیفه نمی دونن، بلکه خیلی قوی تر از خودشون می دونن! وگرنه با سلاح بازداشت و زندان و بازجویی و وثیقه و شلاق به جنگ کسایی که ابزار کارشون کلمه و شور و شعور و وجدانه نمی رفتن. و البته، برای اقرار به اینکه این جنبش رو به رسمیت می شناسن و قوی می دوننش، مسلما خیلی کارهای بهتری می تونستن بکنن تا بگیر و ببند. اما چه کنیم که تصمیم گرفتن فقط ضعف و بی درایتی خودشون رو نشون بدن.
روی تاریخ رسانه های زنان ایران کار می کنم این روزها، و خوشحالم که تاریخ نشون داده صدای زن ها رو نمی تونن خفه کنن. شاید بتونن یه مدتی یه نشریه رو ببندن، شاید بتونن موقتا صدای وجدان زنان رو خفه کنن تو عرصه عمومی، اما همیشه این کلمه هست که می مونه، و وجدان تاریخ که قضاوت می کنه.
بگیرین، ببندین، اما این موجی که راه افتاده رو نمی تونین متوقف کنین. فقط با این کارا خودتون رو خراب تر می کنین و به حقانیت این حرکت اجتماعی بیشتر صحه می ذارین.
سی سالم شد و احساس بی وطنی می کنم، اما خوشحالم که احساس بی هویتی نمی کنم. خوشحالم که بخشی کوچیک (و موقتا به دردنخور) یه جنبش پویا، با وجدان، و برابری خواه اجتماعی هستم که بهم هویت می ده. خوشحالم که خواهران معنوی ام این زنان قوی و بزرگ هستن.
** عکس از کسوف

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.