دیروز تو دانشگاه ما اتفاق افتاد

دیروز تو دانشگاه ما اتفاق افتاد:


(جان کری دیروز اومده بود دانشگاه ما سخنرانی. تو بخش پرسش و پاسخ یه دانشجوی دانشکده ما یه خورده شولوغش کرد با سوال هاش. میکروفونش رو قطع کردن. بعد پلیس اومد سراغش. داد و بیداد راه انداخت. اون ها هم بهش شک برقی وارد کردن. تو فیلم همه چی خیلی بهتر معلومه. من خودم نبودم اونجا دیروز چون از کری خوشم نمی آد اصلا!)
روزنامه دانشگاهمون سه تا خبر در این مورد کار کرده که ملت عصبانی رفتن کامنت گذاشتن درباره ماجرا(خبر فوریخبر مفصل ترخبر آزادی اش ). یه سری هم عکس اینجا. این هم خبر سی ان ان.
این هم کنفرانس خبری امروز رئیس دانشگاهمون.
یه بحثی که همیشه اینجور موقع ها در می گیره و سر قضیه دانشجوی ایرانی تو دانشگاه یو سی ال ای هم در گرفته بود اینه که طبق قانون نباید مقاومت کنی در برابر پلیس. اما اینکه چرا اصلا پلیس به خودش اجازه می ده واسه یه همچین موردایی بریزه رو سر یه آدم، و بعد هم چرا در موقعیتی که شیش تا پلیس رو سر و کله یه آدم هستن باز باید به طرف شک وارد شه خودش یه موضوع مهمیه که آخرش زیر سیبیلی رد می شه و البته دیگه تازگی ها هیچ تعجب هم نداره. مثل موضوع اون دانشجوی ایرانی دانشگاه یو سی ال ای که تحقیقات پلیس آخر به این نتیجه رسید که کار غیر قانونی انجام نشده (البته تحقیق های دانشگاه به این نتیجه رسیده بود که پلیس زیادی فشار وارد کرده بود)، دستگیر کردن 160 نفر تو تظاهرات ضد جنگ سه روز پیش واشنگتن و …
(بله بله، کاملا متوجهم تو آمریکا آزادی ها از ایران بیشتره. بنده غلط بکنم انتقاد کنم از آمریکا وگرنه باید پاشم برگردم برم ایران و از این جور حرفا!)
* این هم خبر تظاهرات بچه ها امروز در اعتراض به قضیه. این رئیس دانشگاه و نماینده دانشجوها (Student Government’s President) گندش رو درآوردن با محافظه کاری اشون.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

21 پاسخ به دیروز تو دانشگاه ما اتفاق افتاد

  1. anar می‌گوید:

    کری چکار کرده موقعی که این پسره رو اینجوری بیرون بردند؟!

    خورشید: برگشته گفته من جواب سوالش رو می دم و سوالش مهم بوده. همین! بعدا اظهار تاسف کرده.

  2. مهناز می‌گوید:

    ربطی نداره. ما به عنوان شهروند اينجا حق داريم اعتراض کنيم به اين برخوردها.

    خورشید: آره بابا. منظورم به دوستانیه که منتظرن یه انتقادی از آمریکا بکنیم بگن اگه راست می گی برگرد ایران. تازه مالیات هم می دیم دیگه! از آمریکایی ها هم بیشتر گاهی وقتا!

  3. :-؟ می‌گوید:

    بابا من آخر نفهميدم چه سوالي بوده كه همچين بلوايي راه انداخته؟ چي گفت مگه؟

    خورشید: سه تا سوال کرد، یکی اینکه چرا با وجود اینکه خیلی ها می گن تو انتخابات تقلب شده بود و تو یه کتابی هم نوشته که کری واقعا برنده انتخابات شده بود، کری شکست رو قبول کرد روز انتخابات، بعدش هم اینکه چرا کری خواستار استیضاح بوش نیست، بعدش هم اینکه آیا عضو گروه جمجمه و استخون ها (یه گروه شبیه فراماسونری تو دانشگاه ییل زمان کری) بوده یا نه. موضوع سوالش نبوده.

  4. bigshot می‌گوید:

    آخه این یو اف هم یه چیزیش میشه… دانشجوهاش زیادی پولدارن و زیادی لیبرال… همش تو خط پارتی و مواد و اینجور چیزان!

    خورشید: حال شما خوبه؟ خوش می گذره؟ سلامتین؟!

  5. Reza می‌گوید:

    اگه اين موضوع در ايران اتفاق مي افتاد فيلم بردار وتمام حضار حداقل بيست وچهار ساعت مهمان نيروي انتظامي خودمون بودند و…..

  6. خشايار می‌گوید:

    چرا بازداشتش كردن؟ درسته مقاومت در برابر پليس جرم هست . اما اصلا چرا براي پرسيدن همچين سوالات ساده اي بايد كسي رو بازداشت كرد؟ مرده شور اين دنياي كثيف رو ببرن كه آزادي بيان و دموكراسيش هم طنز تلخي بيش نيست.
    از صبح كه اين ويدئو رو ديدم تا الان اعصابم به هم ريخته. يعني يك نقطه هم روي اين كره ي خاكي پيدا نميشه كه آدم بتونه توش آزاد حرف بزنه؟

    خورشید: موافقم باهات!

  7. پیامبر دیوانه می‌گوید:

    مبعـوث شدم از جـانب خـدای‌‌عقـل یا عقـل‌خـدای. تا دعوت کنم شمـا را به سوی آن‌چه کـه “حـق” می‌خوانندش.
    گوش فرا دهید تا رستگار شوید!
    منکر نشوید!
    کفـر نورزیــد!
    ایمان بیاورید!
    ایمان بیاورید!

  8. همتا می‌گوید:

    چقدر وحشيانه .. آخه براي چي؟

    خورشید: برای اینکه احمقن احتمالا!

  9. keihan می‌گوید:

    سلام خورشيد.
    خوبي؟اميدوارم همي چي خوب باشه و به آرزوهات رسيده باشي.
    خيلي وقته از شما بي خبرم.آخرين بار فهميدم رفتي ماه عسل كانادا فكر مي كنم!اينطور نيست.؟
    الان مكتوجه شدم داري درس مي خوني يو سي ال اي .يادمه هميشه آرزوت بود كه بري درست رو ادامه بدي.
    به هر حال خوشحالم كه به آرزوت رسيدي.من هم هنوز دارم ادامه ميدم .از زندگي هميشه راضي بودم و هستم.
    اوههههه چقدر زمان گذشته و من بي خبرم شهرك اكباتان كنار آن كاجهاي بلند…..
    زندگي چقدر سريع مي گذره.
    برايت موفقيت و سلامتي آرزو مي كنم.آمين

    خورشید: سلام کیهان جان. ممنون از کامنتت و لطفت. فقط اینکه من تا حالا کانادا نرفتم، دانشگاه یو سی ال ای هم درس نمی خونم! شاد باشی 🙂

  10. موناهیتا می‌گوید:

    صنم جان،
    1- فکر نمیکنی با تیکه ای که در آخر انداختی و یا مثلاً در پست قبلی به خانم آذر نفیسی انداختی قدری مطلبی را که میخواهی به خواننده برسانی لوٍث میکنی؟
    2- نمیدانم کدام شیر پاک خورده ای ادعا کرده که دموکراسی موجود همان کعبه آمال و آرزوی همه انسانها هست که تو با کسانی که منتقد رژیمهای توتالیتر و دیکتاتوری هستند، کینه به دل داری.
    صنم جان انسانها در پروسه ای از رشد اجتماعی به سر میبرند و مطمئن باش تا به تکامل رسیدن چندین سال نوری فاصله است. معلوم است که به دموکراسی موجود هزاران و هزاران ایراد و انتقاد وارد است و اشکالات زیادی دارد. برای همین هم هست که اینهمه فیلسوف و جامعه شناس و روانشناس و …. حقوق میگیرند و به عنوان پروفسور باید کارهای تحقیقاتی انجام دهند. میخواهم بگوبم شاید ما تازه در آغاز تکامل اجتماعی به سر میبریم.
    معلوم است که پلیس آمریکا و یا آلمان نیروهای سرکوبگران اند. ولی هر چیزی در جای خود و در کانسپت خود. آیا میخواهی بگویی چون این رفتارهای سرکوبگرانه در آمریکا و اروپا اعمال میشود پس دموکراسی بد است و فرقی با یک حکومت توتالیتر ندارد؟ خوب اگر اینرا بگویی آنوقت من هم بهت خواهم گفت پس آنجا چه میکنی؟
    ولی اگر منظورت این است که بگویی چیزی که در این کشورهای ” دموکراسی موجود” حاکم است فرسنگها فاصله دارد با ایده آل تو، آنوقت میگویم خوب برای من هم همینطور است. پس باید بکوشیم و بسازیم.
    من همیشه در این موارد یک مثال میزنم و آن اینکه،
    نه طب سنتی که حتی بعضی وقتها با جادو و جنبل همراه بود توانست با سرطان مبارزه کند و نه پزشکی مدرن. ولی من به پزشکی مدرن بیشتر امید دارم که با تحقیقات و آزمایشات مختلف ( که حتماً هم عده ای در آن رنج ها خواهند برد) به موفقیت برسد.

    خورشید: نه موناهیتا جان، من نمی خواستم بگم دموکراسی بده و اتفاقا برای این اون تیکه آخر رو آوردم که کسی نیاد برگرده بگه تو ایران وضع از این هم بدتره و من حق ندارم غر بزنم در مورد آمریکا، چون من به عنوان یه کسی که داره آمریکا زندگی می کنه، کار می کنه، و مالیات می ده، حق دارم نگاه انتقادی داشته باشم به محیط اطرافم، ولی خیلی موقع ها که انتقادی می کنم در باره این محیط فوری یه عده می یان می گن ایران وضع بدتره و یا اینکه تو ضد آمریکا هستی و غیره. خلاصه خواستم از قبل بگم که اگه درباره این اتفاق نوشتم اصلا قصدم مقایسه ایران و آمریکا نیست.
    فکر نمی کنم با آوردن مثال از خانوم آذر نفیسی مطلبم رو لوث کرده بودم، اتفاقا خیلی هم به جا بود، چون به عنوان کسی که تو دانشگاه اسلامی تو تهران ادبیات انگلیسی خوندم، خیلی از چیزایی که خانوم نفیسی نوشته و اون تصویر سیاهی که ایشون رسم کرده رو تجربه نکردم و با خیلی از اون محدودیت هایی که ایشون تو کتاب پرفروشش به تصویر می کشیه و بعدا تو سخنرانی هاش تبلیغ می کنه روبرو نبودم. گاهی شده یه آمریکایی که اون کتاب رو خونده همچین تعجب می کنه از اینکه من مثلا فلان کتاب رو تو ایران خونده بودم که احساس خیلی بدی بهم دست می ده. در حالی که خیلی از کتاب هایی که خانوم نفیسی نشون داده تو یه جو پلیسی و مخفیانه شاگرداش خوندن رو ما آزادانه خوندیم و سر کلاس ها نقدشون کردیم. به هر حال من حق دارم منتقد این تصویری که خانوم نفیسی ارائه داده، تو وبلاگم که یک هزارم خواننده های کتاب ایشون رو هم نداره، باشم. حتما اون چیزهایی که خانوم نفیسی نوشته براشون اتفاق افتاده، اما برای من و صدها همکلاسی من و خیلی از دانشگاه های دیگه، این اتفاق نیفتاده، و من منتقد عمومیت بخشی روایت یک کتاب به کل جامعه ایران هستم. و البته هیچ وقت در این مورد ننوشته بودم و اون دفعه که درباره تزم نوشتم یاد کتاب لولیتا خوانی افتادم دوباره و اون بخش آخر رو نوشتم.
    این هم که می گی من از کسانی که منتقد رژیم های دیکتاتوری و توتالیتر هستن کینه به دل دارم کمال بی انصافی هست مونا جان. فکر می کنم نیازی به توضیح نباشه، کارنامه کارهام و نوشته هام خودش گویای مواضع منه.

  11. موناهیتا می‌گوید:

    صنم جان، آن دو تا کنایه زدنت در این پست و پستی که عنوانش بود “اگر جیمز جویس با وایبرتور آشنایی داشت” برای من جلوه ای از کینه به دل داشتن بوده است. اگر اینطور نیست خوب من معذرت میخواهم.
    در ضمن ببین ممکن است تو در برهه ای از زمان و یا مکان و موقعیت، تجربه دیگری داشته ای ولی هزاران هزار از (جمله خود من) دقیقاً آن چیزی را که خانم نفیسی به روی کاغذ آورده تجربه کرده ایم و در مواردی خیلی بدتر هم.
    دوست خویم هنوز که هنوز است دارد کتابهایی راجع به دوازده سال حکومت نازیها در آلمان بیرون میآیید و هنوز که هنوز است دارد نکات تاریک دیگری از آن دوران برملا میشود. برای خیلی از هم نسلانم حتی نوشتن خاطراتمان دردآور است، خیلی ها سالیان نزد روانشناس و روانپزشک رفته اند و خیلی ها با ناراحتیهای روانی دست به گریبانند. من از جانب خودم از خانم نفیس سپاسگزارم که گوشه ای از آن چیزی را که بر ما رفت را (اگر چه خیلی کوچک، و تنها یک زاویه آنرا و اگر چه راجع به نسلی متفاوت از نسل ما ) را به گوش جهانیان رساندند.
    صنم جان اگر حال نظر تو این است که موفقیت ایشان به این خاطر بوده است که مورد استفاده نئوکانها قرار گرفته، این یک مطلب و مبحث دیگری جدا از موضوع مطرح شده در کتاب است. باید گفت چرا آقایان در تهران آن کردند که نئوکانها میتوانند از یک کتاب استفاده کنند و این اصلاً به خانم نفیسی ربطی ندارد.

    خورشید: موناهیتا جان امیدوارم همه قضاوت هات بر اساس دو تا “کنایه” و نادیده گرفتن کارنامه کاری یک نفر نباشه.
    در مورد خانوم نفیسی، من اصلا حرفی از نئوکان ها نزدم که البته خودش می تونه یه بحث مفصل داشته باشه. شما از نوشته خانوم نفیسی ممنون هستی چون چیزهایی که خانوم نفیسی نوشته رو تجربه کردی، من هم انتقاد دارم به اینکه نوشته های خانوم نفیسی عمومیت داده می شه به وضعیت کل ایران در همه برهه های زمانی و بحثم اینه که در زمان من وضعیت با اون چیزی که آذر نفیسی توصیف کرده فرق کرده. اما شما حاضر نیستی این انتقاد و انتقاد های دیگه در این مورد رو بشنوی و اصلا شاید حاضر نباشی این تغییر وضعیت رو هم قبول کنی. همونطور که تو حق داری از یک اثری لذت ببری، شخص دیگه ای هم حق داره انتقاد داشته باشه به اون اثر و گفتمانی که پیرامون اون اثر صورت گرفته.

  12. Cyrus می‌گوید:

    Let us know, in what other way could they stop the moron?
    People tend to get emotional about these things, but IMO the police just merely did its job. Civilians HAVE to follow police orders.

    خورشید: اون ها قبل از اینکه بهش شوک وارد کنن متوقفش کرده بودن، شیش تا پلیس آدمی رو که مسلح نبود زده بودن زمین. یعنی چی که می پرسی چجوری می خواستن متوقفش کنن؟ مگه بچه ان که شش نفری نتونن یه آدم غیر مسلح رو متوقف کنن؟ بحث سر این نیست که اون کار درستی کرده یا نه. بحث سر اینه که وقتی یه نفر رو گرفتی زدی زمین و غیر مسلح و بی دفاعه، لزومی نداره که از شوک استفاده کنی، اون هم وقتی که خیلی دردناکه و یک عالمه آدم بر اثرش مردن. بد نیست به گزارش های عفو بین الملل در این مورد یه نگاهی بندازی.
    بعد هم می گی مردم احساسی می شن. خب چه اشکالی داره اصلا احساسی بشن وقتی با جون یه انسان سر و کار داریم؟ باید ماشین باشیم همه؟ اونوقت اصلا می شه اسممون رو گذاشت انسان؟ پلیس هم وقتی فشار غیر ضروری وارد می کنه به یه آدم غیر مسلح کارش رو انجام نداده و تخلف کرده.

  13. carbon می‌گوید:

    مثل اینکه همه جا وضع همینه . همین آش و همین کاسه . فقط بعضی کشورها اونقدر زرنگن که هر کاری می کنن نمی گذارن نامشون خدشه دار بشه و همیشه شهرتشون رو حفظ می کنند . بعضی کشورها هم اونقدر احمقن که یه بچه ی 11 ساله هم می تونه ازشون سوتی بگیره و جهان هم جار و جنجال راه بندازن و با خاک یکسانش کنند !

  14. آلوچه خانوم می‌گوید:

    این چیزی که میگی رو دیشب برنامه اینسایدر نشون میداد . هر چی که بود خیلی ابلهانه کار به اینجا کشید!

    خورشید: آره والا. اصلا لازم نبود اینقدر خشن برخورد کنن با طرف. مخصوصا بعد از اینکه شیش نفری رو زمین انداختنش.

  15. سياوش می‌گوید:

    سلام يادمه دانشجو بوديم حراست دانشگاه فقط با يه نيگاه چپ همه رو ميشوند سر جاشون اين خبرها نبود اصلا وابدا
    اين براي ما خيلي گنگ هستش كه تو دانشگاه به ادم شوك برقي بدن اونم با باتوم به هر حال چون تو دانشگاه ما كسي جرات اين حرفها(غلط اضافه) رو نداشت

  16. shezem می‌گوید:

    صنم خانم سلام
    ظاهرا سرت خیلی شلوغه وفرصت بازدیداز همه ÷یغامات رو نداری.یک commentگذاشته بودم که نمیدونم دیدی یا نه؟اکر تونستی به EMAILمن جواب بده.صحبت برات زیاد دارم.شاید وقتی بشناسیم برات جالب باشه.
    خدا نگهدار

    خورشید: ببخشید من کامنت دیگه ای یا ایمیلی از شما دریافت نکردم. مگر اینکه به اسم و ایمیل دیگه ای باشه. اگه می شه برام دوباره بفرستین.

  17. shezem می‌گوید:

    نمیدونم هنوز هم از اون شیرینیهای شوکو رول که داخلش کرمدار بود دوست داری یا نه؟من که هر وقت از اونها میخورم یادت میکنم.تازه تونستم وارده سایتت بشم ومطالبت روبخونم.کمی نگران شدم چون در نوشتهات یک غم سنگین و دلتنگی خاصی رودیم که امیدوارم اشتباه باشه.برای عمه گرامی هم در این شبهای قدر ارزویه سلامتی دارم.یادته قران سر گرفتنها ونمازه 1000 رکعتی شب عید فطر؟بلوف زدنها به بابا فری ولاپوشونیهای مامان ویواشکی سیگار کشیدنها.
    شبی توام با ارامش وسلامتی خواهانم.
    shezem

    خورشید: ممنونم از کامنتت. شیرینی ها رو یادم نمی آد البته!

  18. shezem می‌گوید:

    خانم یادت نیست منزل فکر میکنم خاله جون خدا بیامرزت عیدهای نوروز میخوردی؟شهرزاد وشیرین همیشه از اون برات میاوردن.

    خورشید: ای ای ای! حالا یادم اومد. ببینم تو کی هستی؟ من خل می شم الان. زود ایمیل بزن ببینم!

  19. shezem می‌گوید:

    فرصت میدم بهت تا 3 تا اسم بگی.
    اگر درست بود یک جایزه خوب داری پیشم.
    اگر نتونستی من یک جایزه میگیرم.قبله؟

    خورشید: ببین خیلی سخته! آخه کیو بگم! جایزه چی می خوای؟!

  20. shezem می‌گوید:

    اگه کمی هوشت رو بکار بندازی میتونی.
    جایزه هم بعهده خودت.سلیقت هی بدک نیست.
    سیاوش جان چطوره؟ازش خبر داری؟مامانش هم که میدونم چند وقته پیش ایران بود.فکر کنم برای کسالت مادرتون امده بود.

    خورشید: صبا، علی؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *