فرسنگ ها برای صلح

فرسنگ ها برای صلح
میون اینهمه خبرای بد که حتی آدم نمی رسه به نصفشون حتی لینک بده، چه برسه به اینکه بشینه فکر کنه چقدر ناتوانه که کاری در موردشون بکنه، اتفاقای خوبی هم هست که مثل یه نسیمی می مونه که می یاد و یه لحظه خنکت می کنه. دیشب تو یه رستوران و کتاب فروشی باحال تو واشنگتن (که یه سالن جدا داشت برای برنامه های کوچیک و روی دیوارش عکس شخصیت های تاریخی فعال صلح و تغییر اجتماعی از جمله شیرین عبادی بود!) برنامه ملاقات با بچه های فرسنگ ها برای صلح بود. یه عده دختر و پسر باحال ایرانی که از ایران پاشدن رفتن اروپا و آمریکا (به شکل سمبلیک خیلی از مسیرهایی که ممکن بوده براشون رو با دوچرخه رفتن) برای اینکه پیغام صلح و دوستی ایرانی ها رو برای مردم جاهایی که سفر کردن ببرن و یه کاری باشه دربرابر تبلیغات جنگی که علیه ایران می شه این چندوقته. یه وب سایت خیلی خوب هم دارن که یک عالمه هم عکس های جالب داره از سفرشون.(من باید از خیلی وقت پیش به اینا لینک می دادم و از دوستی که ازم خواسته بود عذر می خوام که تازه آخر سفر اینها دارم اینکار رو می کنم. آلزایمر دارم دیگه، کلا یادم رفته بود.)
جمع دیروز از یه عده ایرانی و آمریکائی و اسپانیایی و عراقی و احتمالا ملیت های دیگه! تشکیل شده بود. موسیقی ایرانی پخش می کردن و همه با هم گپ می زدن و حرفای خوب می زدن. بچه های دوچرخه سوار خیلی ماه و خونگرم بودن. یه سخنرانی کوچیک هم کردن و یحیی یکی از اعضاشون خیلی حرفای خوبی زد در محکومیت هر نوع جنگی و از همه بیشتر این حرفش رو دوست داشتم که گفت باید کاری کنیم کشته شده های جنگ فقط اعداد یه آمار نباشن. اتفاق جالب شخصی ای که برای من افتاد این بود که راضیه یکی از این بچه ها من رو شناخت و فهمیدم شاگردم بوده تو موسسه زبانی که درس می دادم! حتی شیکمویی من رو هم یادش بود که وقتی فارسی حرف می زدن باید شیرینی می آوردن سر کلاس! به شکل کاملا بچه گانه ای احساس غرور کردم که یک میلیمتر شاید کمک کرده باشم به اینکه راضیه پیغام صلح رو بتونه با آدمای غیرایرانی در میون بذاره. (می دونم خیلی ضایعم! ولی میون اینهمه احساس ناامیدی که می کنم بذارین دلم خوش باشه!)

راضیه صفری پور

اینا یه مجسمه صلح درست کردن که به تعداد شهرهایی که رفتن هم ازش لوح درست کردن که یک ورش هم پیغام صلح و دوستی نوشته شده و تو بقچه های ترمه گذاشتن و به شهردار شهرهایی که رفتن هدیه دادن.
Peace Trophy

گروه Code Pink هم بودن. این گروه یه گروه زنان برای صلح هستن که لباسای صورتی می پوشن و طرفدار صلح هستن و خیلی هم برای پیشگیری از حمله به ایران تلاش می کنن. بعضی از اعضاشون ایران سفر کردن و از مردم ایران مخصوصا بچه ها عکس گرفتن و ازشون کارت درست کردن بین مردم پخش می کنن تو آمریکا که نشون بدن جمعیت ایران هم جوونه و هم زیبا.
لزلی یکی از این زن هاست که دیروز روز بیست و سوم اعتصاب غذاش بود در اعتراض به حرف های لیبرمن که گفته بود باید به ایران حمله هوایی بشه و برای گرفتن وقت ملاقات از لیبرمن. یه زن خیلی لاغر بود که پیرهن صورتی پوشیده بود با یه جوراب شلواری صورتی که قلب های گنده صورتی و سرخابی داشت و یه تاج صورتی هم سرش گذاشته بود که روش نوشته بود صلح. (کلا همه اشون زیادی صورتی بودن!) فکر نمی کردم جوون باشه ولی میون حرفاش گفت که پسرش بیست و هفت سالشه. ایران هم سفر کرده و عاشق ایران و مردمش شده و گفت مهربون ترین آدم هایی بودن که تو عمرش دیده و موقع گفتن این حرف گریه اش گرفت (صداش هم کلا خیلی می لرزید، فکر کنم دیگه جونی براش نمونده بود، ولی همه اش لبخند می زد). در طول این بیست و سه روز لزلی رو چندبار دستگیر کردن چون هی دنبال لیبرمن بوده و می رفته دفترش و بیرون نمی رفته. اما پریروز که می گیرنش تو دفتر لیبرمن یکی ازش عکس می گیره و دیروز عکسش رو روی جلد مجله ای که تو همه دفترای کنگره می ره چاپ کرده بودن و لزلی این خبر خوش! رو داد که بالاخره برای امروز به مدت پنج دقیقه(!) وقت ملاقات گرفته از لیبرمن. امیدوارم دیگه امروز اعتصاب غذاش رو بشکنه! (نه، بهتره نگم که این فکر اومد تو سرم که آیا ما اصلا ارزشش رو داریم؟!)
خلاصه این صورتی ها رفتن بالای سن و یه سری آواز خنده دار ضد جنگ و بوش خوندن که شجاعتشون در احساس خوش صدایی قابل تحسین بود! بعدش دو تا از پسرای دوچرخه سوار آواز خوندن که صداهاشون فوق العاده بود (یکیشون تو مایه های اپرا یه آهنگ محلی ایرانی رو خوند و یکیشون هم سنتی خوند) و بعد همه ایرانی ها سرود ای ایران رو خوندن و خیلی از بچه های ایرانی رفتن روی سن باهاشون (من روم نشد برم چون سرود رو کامل بلد نیستم!). احساس تور کاشان بهم دست داده بود که تو یه آتشکده همه سرود می خوندیم! خیلی حس نوستالژیک شاد کننده ای بود.
راستی این بچه ها دیروز رفته بودن کنگره آمریکا و با یه عده از نماینده ها هم حرف زده بودن. بعضی ها خیلی تحویلشون گرفتن، بعضی ها اصلا یک کلمه هم باهاشون حرف نزدن، یکی شون هم به اینا گفته شماها دارین با جلوگیری از جنگ جلوی جنبش دموکراسی خواهانه ای که تو ایران به وجود اومده رو می گیرین! اینا هم که اومدن باهاش بحث کنن فوری گفته خیل خب براتون آروزی موفقیت می کنم و فوری راهش رو گرفته رفته!
از اتفاقات جالب(؟) هم اینکه دو تا از دوچرخه هاشون رو تو لندن دزدیدن، دوتاش رو هم تو نیویورک! بعضی شبا هم تو ایستگاه قطار و تو ماشین و غیره خوابیدن. ویزای آمریکاشون رو هم سه ساعته دادن و تازه کنسول بهشون شماره برادرش تو نیویورک رو داده گفته اون هتل ارزون تو نیویورک می شناسه. فکر کنم بچه های ویزا دانشجویی (از جمله خودم) دیشب کلی بهشون حسودیشون شد!
این بچه ها عضو یه سازمان خیریه به اسم رحمت بودن تو ایران که به بیش از دو هزار بچه یتیم تو ایران کمک می کنه. یکی از اعضای خیریه یه بار می گه که اگه جنگ بشه تمام کارای ما هدر می ره و دیگه اصلا سنگی رو سنگ بند نمی مونه که بشه از بچه ها مواظبت کرد و باید کمک کنیم به صلح و خلاصه ایده این کار به ذهنشون می رسه و هرکسی یه ایده ای می ده و راه می افتن می یان فرسنگ ها اونور ایران.
این هم بدون شرح که دخترها روسری سرشون بود و خیلی ها با تعجب از من می پرسیدن چرا اینا روسری سرشونه!
راستی برین تو سایتشون بیانیه اشون رو امضا کنین که حمایتتون رو ازشون نشون بدین. خوشحال می شن حتما.
(عکس ها از سایت فرسنگ ها برای صلح برداشته شده. رو عکسا کلیک کنین بزرگشون رو می بینین.)

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

13 پاسخ به فرسنگ ها برای صلح

  1. leila می‌گوید:

    gozareshet kheili aaaaaaaaali bood sanam joonam ghashang faza ro tozih dadeh boodi,vali dar morede she’r khoondan bahamdige kheili sakht gerefti!mioomadi mese man oon poshta mishesti jahaii ke balad naboodio faghat labato tekoon midadi:)))))))))))),be omide inke ye roozi bahamgige maa ham berim az in safara…..

  2. Bahador Kharazmi می‌گوید:

    chera shoma ro block kardan ?

  3. بی اطلاعی خانواده های دانشجویان دربند پلی تکنیک از صدور قرار وثیقه برای فرزندانشان…
    امير يعقوب علي يكي از فعالين دانشجويي ساعتي پيش دستگير شد…
    خانواده های بازداشت شدگان 18 تیر مقابل دادگاه انقلاب …
    سخنگوي قوه قضائيه ي جمهوري اسلامي :دستگير شدگان ۱۸ تير دانشجو نبوده اند…
    ادامه در وبلاگ…

  4. golnaz می‌گوید:

    man barnamashoono be tore kheili etefaghi az television tapesh didam.man ham kheili khosham amad az karesoon

  5. :) می‌گوید:

    hmmm…jaleb bood vali ey kash un lachak ro az sareshoon bardashte boodan

  6. a fan می‌گوید:

    no related to this topic but check this out: hezbolah in venezuela!!
    http://www.vcrisis.com/index.php?content=letters/200609010809

  7. NIK می‌گوید:

    (نه، بهتره نگم که این فکر اومد تو سرم که آیا ما اصلا ارزشش رو داریم؟!)
    با تمام احترامی که برات قائلم این حرفت خیلی بد و اشتباه بود.

  8. مهدی هنرپرداز می‌گوید:

    اینها باعث افتخارن اما حیف که تعدادشون خیلی ناچیزه. ما آدمهای این جوری خیلی کم داریم. آدمهای امیدوار و فعال یا فعالان امیدوار.

  9. بهروز می‌گوید:

    بهت کفتم لینک دادم؟

  10. elham می‌گوید:

    It was a great report. It just makes me really sad when I see that people who sit and do nothing criticize others on such stupid/insignificant and irrelavant things. For example, this group is doing such a great thing. The gilrs in this group either really believe in wearing scarf or they are merely doing it to make yet another statement and someone comes here and says “hmmm…jaleb bood vali ey kash un lachak ro az sareshoon bardashte boodan”. It’s just plainly sad.

  11. Mehdi می‌گوید:

    سلام
    يه فيلترشكن بسيار باحال پيدا كردم كه از شر فيلترينگ و … خلاص شدم و راحت به همه جا سرك مي كشم ، چقدر خوشحال شدم كه اينجا هنوز هم برپاست به ازاي اين غيبت تمام آرشيو وبلاگتان را خواندم … براي من وبلاگ نويسي يعني خورشيد خانوم !

  12. parvaneh می‌گوید:

    ma ham kashan too atashkade niyasar sorood khundim, taze esme NGO moon ham KHorshid bood. jalebe na? khorshid

    خورشید: چه باحال! اسم ان جی اوتون هم خیی خوبه ها!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *