برش های کوتاه

خیلی چیزا بود که این چندوقت بهشون فکر می کردم و می خواستم در موردشون بنویسم. در مورد غزل امید و اون برنامه کذایی اش تو سی ان ان و اینکه چرا من یه پست درباره اش نوشتم یه مطلب هم واقعا نوشتم. ولی باید یه دور از روش می خوندم که غش کردم خوابیدم همون شب. البته امیرفرشاد ابراهیمی که ظاهرا خیلی با من تله پاتی داشته(!!!) مطلبی خیلی شبیه من نوشته و بعدش هم تفسیر خودش رو نوشته که البته من چندان با اون تفسیر موافق نیستم. بقیه اش هم بمونه به عهده سینه چاکان ایران زمین و پرشیا که برای یه فیلم تخیلی که بیننده اش جوانان گنجیشک مغزی هستن که نمی دونن حتی آی رن و پرشیا یه چیز هستن دنیا رو به هم می ریزن و از اونور به یک ورشون هم نیست که تو رسانه قدرتمندی مثل سی ان ان درباره ایران چه دروغ هایی پخش می شه.
محبوبه حسین زاده و ناهید کشاورز آزاد شدن و تو عکس ها لبخند رو صورتشونه. کلا همه کسایی که آزاد شدن روحیه هاشون خوب بوده. اما معلوم نیست در دراز مدت چی می شه. یواش یواش که بگذره خاطره های بد دوران بازداشت کابوس شبانه می شه. اینکه جلوی حرکتت رو بگیرن و نذارن هیچ کاری کنی فلج کننده می شه. اون هایی که دفترشون پلمپ شده و کلی چند سال گذشته کار کرده بودن احتمالا جای خالی کارشون رو احساس می کنن و افسردگی می گیرن. پرونده های سنگسار همه در دفتر راهی بوده و حالا وکیل ها حتی به شماره پرونده ها دسترسی ندارن. زن هایی که خدمات مددکاری یا مشاوره می گرفتن از راهی حالا سرگردونن، حتی کمک های مردمی که به این زن ها شده هم در حساب بسته شده راهیه. از همین الان هم که حمله های آقایون شروع شده. کامنت های ناجور در سایت میدان خیلی زود اومد. تهمت به مرکز فرهنگی زنان، پریدن مشکوک سایت زنستان، حکم زندان برای آزاده فرقانی، سوسن طهماسبی و فریبا داوودی مهاجر، احضارهای پی در پی زنان…

یعقوب یادعلی به خاطر داستان هایش در زندان است. عکس از خوابگرد

و حالا گیر دادن به نویسنده ها هم دوباره شروع شده. یعقوب یادعلی به خاطر داستان هایی که با مجوز وزارت ارشاد هم منتشر شده بوده تو زندانه و تحت فشار. عادت نکنیم…
دانشجوها هم طبق معمول دهنشون صاف می شه. ایندفعه تو بابل، و اصلا خیلی ها خبر ندارن چی شده. جون دانشجو اینجا ارزش نداره آخه. و اونجا، مرگ غم انگیز سی و سه دانشجوی دانشگاه ویرجینیا تک، دنیا رو ریخته به هم. تمام مردم آمریکا، از هر جناحی، با هم همبستگی نشون می دن. می دونم دو تا ماجرا قابل مقایسه نیست. می دونم خیلی از همین مردم آمریکا به یک ورشون هم نیست که روزی چندین برابر انسان بی گناه تو عراق کشته می شه. اما همین که برای جون مردم خودشون ارزش قائلن حسودی ام رو برمی انگیزه. امروز دانشگاه های آمریکا همه هوکی ان (نشان تیم های ورزشی ویرجینیا تک). از همون روزی که این اتفاق افتاده همه دانشگاه ها همبستگی خودشون رو اعلام کردن (وبلاگ چایخانه که مال یکی از دانشجوهای ایرانی ویرجینیا تک هست رو بخونین در این مورد). مراسم برگزار کردن، شمع روشن کردن. و ما هیچ شمعی برای دانشجوهای ایرانی روشن نمی کنیم.
(این سه تا وبلاگ درباره دانشجوهای بابلی می نویسن: آزادی دانشجویان ربوده شدهخبرنامه‌ی فعالين دانشگاه مازندراناعتراض، تعلیق، تحصن)
از این غرغرهای از سر شیکم سیری و از دورنشستگی و لنگش کنندگی که بگذریم، پرستو یه مطلب نوشته با یک عالمه نکته خوب در مورد تمکین و ازدواج و نظرات عباس عبدی و شادی صدر درباره نقد قوانین ضد زن که کلی می شه روشون بحث کرد. منکه در حال مرگم اونقدر این دو هفته کارای آخر ترم روی سرم ریخته. (دیشب اولین شبی بود که بیشتر از سه ساعت خوابیدم در هفته گذشته) شما برین بخونین نظر بدین. در مورد ازدواج خیلی دلم می خواست بنویسم. ولی شاید باید چند ماه دیگه صبر کنم.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

15 پاسخ به برش های کوتاه

  1. polad homayoni می‌گوید:

    این غزل امید دروغ گفته و نامی را هم که انتخاب کرده اصلا وجود خارجی ندارد. هم سی ان ان کثافت و هم غزل امید نمی دانند که حکومت اسلامی دست کم ده ها هزار از بهترین جوانان ایران را به جوخه های مرگ خلخالی و لاجوردی و سعید امامی و حسین شریعتمداری سپرده؟ سیاست را تنها بر پایه انسانی و راست کرداری می توان پیش برد. برای ساختن جامعه انسانی باید از هدف انسانی بهره برد. برای اثبات سرکوب در ایران احتیاجی به چوب بیسبال نیست. شاهد زنده که هزارانند. اما امثال امید که خودشان هم گهی مثل سی ان ان هستند یادشان می رود که دولت سی ان انی دارد در عراق و افغانستان روش هایی را برای شکنجه به کار می برد که روی هیتلر و لاجوردی را سفید می کند. این غزل امید هم دارد مثل حسین درخشان گه خوری اضافه می کند. این برای بوش و آن دیگری برای خامنه ای. البته هر دو مثل چاکر خانه زادی هستند که دستهای ارباب را برای لقمه ای نان که جلویشان می اندازد می بوسند.

  2. دوست می‌گوید:

    من نمی دونم خودت کجا زندگی می کنی، ولی به نظر من خیلی سطحی و احساساتی هستی که همچین فکری می کنی:
    “بیننده اش جوانان گنجیشک مغزی هستن که نمی دونن حتی آی رن و پرشیا یه چیز هستن دنیا رو به هم می ریزن و از اونور به یک ورشون هم نیست که تو رسانه قدرتمندی مثل سی ان ان درباره ایران چه دروغ هایی پخش می شه.”
    نه دختر خوب، اول از تو لاک کوچیکت بیا بیرون و برو بینشون قبل از اینکه نتیجه گیری کنی. در ضمن اصطلاح “به اونجاشون نیست” هم در شان تو نیست.

    خورشید: شان یعنی چی؟

  3. farshad می‌گوید:

    یکی نیست به این آقای هودر اینها رو بگه که با این توجیه کردنهاش میره روی اعصاب آدم بد مدل!

  4. دوست می‌گوید:

    شان یعنی اینکه اگه می خوای مودب باشی، از اصطلاحات غنی فارسی استفاده کن؛ و اگر هم مثل بقیه هم عصرهات از روشنفکری و فمینیسم فقط اداش و غوغا رو یاد گرفتی راحت بگو “به کس یا کیرشون نیست”. چرا شما جوون ها همه اش با خودتون رودبایست دارین؟ چرا تکلیفتون با خودتون روشن نیست؟ توی وبلاک نویس باید مسایل کشورت رو واضح تر ببینی و آراسته تر نظرت رو بیان کنی. هم نسل های من نتونستن دنیا رو درست ببینن و الان شما ها که برای تحصیل یا آزادی یا هر چیز دیگری مجبور به مهاجرت شدین هزینه اش رو دارید می بردازید.
    دلیل اینکه کسی برایت نظرش رو می نویسه، معنی اش اینه که به نظرش ارزش رو داری و مهمی نه اینکه عصبانیت بکنه. من لحن فارسیم خیلی خوب نیست ولی از اهل قلم انتظار انتقادپذیری و ذهن باز می ره.
    موفق باشی دخترم و از تندی حرف هام متاسفم.

    خورشید: بابا احتیاج به اینقدر توضیح نبود، منکه ناراحت نشدم. فقط می خواستم بدونم برداشتت از شان چیه، همین!

  5. سودارو می‌گوید:

    تازه این وسط توی ایران باشی و بخواهی از همین کار ها هم بکنی، کار های فرهنگ ساز و کتاب چاپ کردن و این جور چیز ها . . . وقت داری در یک مورد ازت یک سوال بپرسم؟ ایمیل می زنم ظاهرا نمی رسد. می شود یک ایمیل بزنی تا سوال را بپرسم. در مورد مطالعات زنان است. ممنون. مصطفی

  6. نسیم می‌گوید:

    صنم… اومدم بنویسم : ” آخ گفتی که این احمقا نمیدونن که آیرن و پرشیا یکی هستند…” که دیدم یکی در این مورد بهت اعتراض کرده… من که نفهمیدم منظورش چی بود؟

  7. ّفرزانه می‌گوید:

    سلام
    خیلی وقت بود که میدیدم بچه ها توی وبلاگ هاشون به شما لینک دادن…اما همیشه اینجا فیلتر بود!
    امروز تونستم بیام و ببینم این سایت رو…
    من راستش توی یه شهر دورافتاده ی ایران زندگی می کنم…گرچه سالی چند بار میام تهران…هیچ وقت اینطوری در بطن قضیا تفکر نکرده بودم…خیلی ها از خیلی از اتفاق ها بی خبرن…خیلی بیشتر از خیلی ها…
    مرسی بابات اطلاع رسانی تون
    امیدوارم همیشه موفق و پایدار باشید!

  8. Elmira می‌گوید:

    با سلام
    لطفا به لینک زیر پوشش دهید :
    سخنان احمدی نژاد در رابطه با آزادی حجاب قبل از انتخابات
    http://www.youtube.com/watch?v=tQ8pkIRwws8
    سازمان زنان عریان ایران

  9. حسین پارسا می‌گوید:

    سلام
    من اولین باره وب شما رو میبینم.امیدوارم آشنایی خوبی باشه!!!
    دارم نوشته های قبلی رو می خونم..ضمنا سایت زیبایی داری.
    اگه وقت کردی سری هم به ما بزن.چند خطی نوشتم.
    راستی لینکت کنم؟؟؟

  10. sara می‌گوید:

    ببین من قبلا نظرمو در باره ی این غزل ناامید همین جا نوشتم ..این که اون آدم عقده ی معروف شدن داره و خرجش هم از جیب بقیه میده درش شکی نیست اما خدائیش اینقدر نیا این جا بنویس بجنبین ..کار کنین..شمع روشن کنین …تنها نوشته ای که تو این وبلاگ خوندم و بیگ تایم رفت تو مخم بحث روشنفکری ات بود با کله ی داغ از اپل مارتینی..ببین اپل مارتینی نوش جونت اما دیگه اگه بخوای بحث روشنفکری کنی با کله ی داغ از مارتینی من یکی به خرجم نمی ره! ببخشید اگه یه کم حرفام به نظرت گوز به شقیقه کاری میاد..عیب نداره.. اما یه کم به این فکر کن که همین امروز حاضری زندگی تو این جا ول کنی بری فقط ده تا امضا تو پارک لاله چمع کنی؟؟

  11. نسيما می‌گوید:

    براي يعقوب يادعلي واقعا متاسف شدم
    اميدوارم هر چه زودتر آزاد بشه

  12. نسیم می‌گوید:

    صنم بانو مرا جوابی عنایت فرما! دیدی با ایمیل جوابمو نمیدی؟:((

  13. سایه می‌گوید:

    یه سوالی داشتم تو این هیروبیری.
    آیا کسی می دونه چرا مامان نیلو از سال پیش یه دفعه یی دیگه وبلاگ ننوشت؟ آیا حالش خوبه؟
    ممنون می شم اگه کسی بدونه و پاسخ بده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *