احمد باطبی

به گمونم احمد باطبی جون سالم به در نبره و میون دغدغه های شرقی-غربی ما و هیاهوی رسانه ای جنگ و لودگی های چندش آور احمدی نژاد و قلدری های حال به هم زن بوش بی سر و صدا سرنوشتی مثل اکبر محمدی پیدا کنه. می دونم که نباید از این حرفا زد، ولی وقتی برای بار دوم حمله مغزی داشته و تشنج پیدا کرده، نمی دونم دیگه چه امیدی می شه داشت. چه دردناکه که احمدباطبی ها اینجوری می شه وضعشون و فخرآورها(!) یه جور دیگه. چجوری؟ گفتن نداره. یا می دونی و خودت رو زدی به اون راه، یا نمی دونی که تازه شدی مثل میلیون های دیگه. و همین کوچه علی چپ هاست و ندونستن هاست که داره کورسوهای امید رو هم خاموش می کنه. تازه از اون بدتر هم هست. دعواهای درونی، ریشه به تیشه هم زدن، ول کردن اون سیستم های قدرتی که دارن ترتیب هممون رو می ده و چسبیدن به فرعیات مزخرفی که فقط سرمون رو گرم می کنه… من خیلی وقته کلا امیدم رو بریدم. کار از یاس فلسفی و اینا گذشته! کلا خیلی وقته رفتم قاطی باقالی ها. البته کار عجیبی نکردم، فقط به بقیه باقالی ها پیوستم. تعدادمون خیلی زیاده. به خاطر همین تعداد زیاد باقالی هاست که اوضاع تغییر مثبت نمی کنه و احمد باطبی هم بی سرو صدا سکته دومش رو می کنه. یادمون باشه وقتی مرد حتما درباره اش بنویسیم هممون. لینک های وبلاگ ها رو هم یکی جمع کنه. یکی هم یه گزارش برای بی بی سی بنویسه که وبلاگ ها درباره باطبی چی نوشتن. یکی هم بعدا اینا رو دسته بندی کنه و تحلیل محتوی کنه و تحقیق از توش درآره. مقایسه تطبیقی بین قضیه گنجی و باطبی هم موضوع خوبیه. زودباشین، چون خیلی زود دیر می شه. همین روزا…

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.