اسباب کشی

اسباب کشی
همین امروز از دانشگاه گفتن فردا باید اسباب کشی کنم! دچار گوزپیچ اعظم شدم ولی گلریز بانو و بابک اینجان و احتمالا من نظارت می کنم و اسباب کشی می کنیم! جای شیده خالی که من نظارت کنم و اون فحشم بده یا برعکس!
خونه جدید در صدو پنجاه متری خونه الانمه (اندازه دقیقش رو با گوگول ارت درآوردیم!) ولی خب اینهمه آشغال رو تکون دادن کار حضرت فیله مخصوصا که از خونه دو خوابه دارم می رم یه خوابه. مشکل مهم هم اینه که با بابک سر کتابا دعوامون شده! چون بابک دیگه واشنگتن زندگی می کنه و از تابستون هم خونه می گیره و الان باید وسائلش رو بسته بندی کنیم که تابستون ببره ولی من حداقل یک سال و نیم دیگه اینجام. حالا سر کتاب ها به توافق نمی رسیم و مشکل اصلی هم شاهنامه و کتاب نقاشی های سهراب و کتاب مستطاب آشپزی دریابندری و کتاب شعرهای باباشه. حالا یه خورده باید بزنیم تو سر و کله هم تا ببینیم کی زورش می چربه به اون یکی.
احتمالا یکی دو روز اینترنت نداشته باشم در روزهای آینده چون اینترنت این خونه رو باید قطع کنم و مال اونجا رو وصل کنم. خلاصه اگه ناپدید شدم چند روز درگیر اسباب کشی ام. به شدت هیجان زده ام چون خونه جدید نوسازی شده و دیگه از شر آشپزخونه و حموم بی ریخت این خونه راحت می شم. یه جورایی خرافاتی شدم فکر می کنم این جابجایی خیلی خوب خواهد بود چون خونه فعلی خیلی بد بود و خاطرات خیلی بدی هم دارم ازش…

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.