روشی و سیاوش اومدن اینجا!

روشی و سیاوش اومدن اینجا! بعد از سه سال دارم می بینمشون! الان تو اتاق بغلی خوابیدن! هنوز باورم نمی شه که ویزا گرفتن و اومدن. آخرین باری که دیدمشون وقتی بود که می رفتن قطر. تو فرودگاه مهرآباد. سیاوش رو بردم ماشین بازی. فیلم دو دقیقه ای که از روشی و سیاوش گرفتم تو فرودگاه رو این مدت صد بار نگاه کردم. حالا اومدن پیش خود خودم. اینم خبر خوب من بود! اونقدر این مدت بدشانسی آورده بودم که همه اش می ترسیدم یه چیزی بشه، ویزا ندن، بلیط گیرشون نیاد، اداره مهاجرت تو فرودگاه برشون گردونه، همینجوری الکی دلم شور می زد. تو فرودگاه پیداشون نمی کردم، نگو که همش نیم ساعت کارشون طول کشیده بود و بیرون اومده بودن و طرف بارها بودن. عین این دیوونه ها همه جا زنگ زدم و می گفتن اطلاعات مسافرها رو نمی تونیم بدیم. خلاصه بالاخره پیداشون کردم. روشی همون روشی مهربون باحال که یادش نمی ره کارتیه آبی و لواشک آلو قرمز و آلوچه من دوست دارم، سیاوش هم همون سیاوش جونور، فقط قد کشیده و عینکی شده بچه ام. دو تا از دندون هاش هم افتاده. اما با وجود اینکه کلی خوابالو بود بازم جونور بود. وقتی بغلشون کردم بوسشون کردم انگار دنیا رو بهم دادن. نمی دونم جدا چطوری تحمل کردم این سه سال رو! خیلی خوشحالم، خیلی 🙂

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.