روزمره

خب من این چند وقته گند جدید نزدم و تصادف نکردم و جایی رو آتیش نزدم که رکورد خوبی به حساب می یاد! فقط امتحانم رو خراب کردم که البته عجیب نیست چون کلاس طراحی وب هستش که تو کار عملی اش خوبم، اما از اول می دونستم که اگه امتحان باشه و یهو کلمه به کلمه یه سری اصطلاح ها و کد ها رو سوال کنن گند می زنم چون حافظه این جور چیزا رو ندارم (من اگه حافظه داشتم جدا نوبلی چیزی می بردم! خدا رو شکر که حافظه ام اینقدر خرابه!)
آشپزخونه و حموم رو در یک اقدام انقلابی سابیدم و شستم و کلی تمییز شدن. حالا تا هفته دیگه آشپزی نمی کنم که آشپزخونه کثیف نشه، ولی حموم دستشویی رو دیگه نمی شه استفاده نکرد! مونده فقط جنگل مولا، یعنی اتاقم و یک جاروی اساسی. داشتم فکر می کردم بندازنم بیرون از اینجا بدم نمی شه. می رم یه اتاق می گیرم یه جا که قیمت همین خونه می شه. تمییز کردن یه اتاق خیلی راحت تر از یه خونه است. همخونه هم خواهم داشت مالیخولیا نمی گیرم. هرچند که خدا می دونه با این وضع سیگار کشیدن و بی خوابی و درس زیاد، کدوم آدمی تو این شهر ممکنه من رو تحمل کنه. به هر حال، این خونه دو خوابه است که دیگه به دردم نمی خوره. نمی تونم یه خوابه هم بگیرم چون خونه های دانشگاه کلی متقاضی داره و مثلا یه سال دو سال دیگه نوبتم می شه که ایشالا از این شهر دیگه رفتم. حالا فعلا باید صبر کنم بیان خونه رو بازرسی کنن ببینم چی می شه.
یه دوست جدید پیدا کردم که خیلی خوبه. همیشه دلم می خواست یه دوستی اینجا داشته باشم که به جز رستوارن رفتن، مثلا با هم بریم سینما یا خرید و اینا و بعدم بشینیم تا بوق سگ ور بزنیم. همه عمرم با شیده این کارا رو می کردم. اینجا اومدم گلریز و بابک بودن. گلریز و بابک که رفتن من کلی تنها شدم از این نظر. اینجوری که بوش میاد حالا دوباره از تنهایی در می یام.
نازلی گفت خیلی چس ناله میکنم اینجا. راست می گه یه جورایی. یه خورده باید خودم رو جمع و جور کنم. البته اون چند روز حالم یه جورایی زیادی خراب بود. الان که فکرش رو می کنم نمی فهمم چرا! با بابک هم فرداش حرف زدم بعد از اینکه به مدت یک روز خودمون رو واسه هم چس کرده بودیم. اولین بار بود که یک روز تمام با هم حرف نزده بودیم. بعدش کلی حرفای خوب زدیم. کلی تکلیفم معلوم شد. بابک تو یه چیزایی حتی از منم باحالتره! حیف که اگه حرفایی که زدیم و قرار مدارایی که گذاشتیم رو اینجا بنویسم جنگ جهانی سوم رخ می ده و مورد تکفیر عمومی قرار می گیرم و گرنه بدم نمی اومد حرفاش رو تجزیه تحلیل کنم. حالا شاید بعدا. یه روزی در آینده.
راستی، رفتم Departed رو دیدم امشب. خیلی باحال بود. اصل اسکورسیزی بود. لئوناردیو دی کاپریو و مت دمون و جک نیکلسون هم شاهکار بودن. کلی خوشحالم که لئوناردو دیکاپریو از سایه جوادیسم تایتانیک بیرون اومده. این بشر واقعا بازی اش خوبه. حتی تو تخماتیک ترین فیلم ها هم خوب بازی می کنه، چه برسه به فیلمای مارتی، مارتی عزیز!
الانم فقط بیورک می چسبه. شب به خیر…

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

33 پاسخ به روزمره

  1. Mohammad می‌گوید:

    سلام
    شما هم اعتراض كنيد
    http://wit.ir/contact_us.asp

    خورشید: تو لینکدونی ام لینک دادم اون بالا. جریان اعتراض اینجاست:
    http://freekeyboard.net/node/138

  2. دنیا می‌گوید:

    خسته نباشی..
    حال کردم با اون نوشته ی بالا! 2 تا بچه خیلی کم بود واقعاً !!

  3. Mohammad می‌گوید:

    بله من هم تو يك پست به اين اعتراض اشاره كردم
    http://gallery-25.blogspot.com/2006/10/blog-post_29.html

  4. سیروس می‌گوید:

    I loved De Caprio cast in Aviator; however, I have not understand the story, its self!

  5. sun می‌گوید:

    man az haiajen in ke belakhare ye bar comment duni shoma ro baz didam commentam yadam raft
    😉
    vlai…in zendegi hapali ro dus daram
    :*
    yedafe delam khast buset konam!

  6. nooshin می‌گوید:

    سلام خورشيد خانوم
    دوست دارم به عنوان يه پيشكسوت بلاگر به وبلاگم سر بزني
    من لينكت كردم

  7. نوشين می‌گوید:

    راستي…
    سايتت واقعا قشنگه
    مخصوصا لوگوش

  8. solmaz می‌گوید:

    mibinam ke jomelate ghesar mizarin balaye blogetoun 😀

  9. باران می‌گوید:

    می گم اگه دستت رسید یه ماچ محکم از جک نیکلسون بکن. بچه باحالیه. شنیدم تو این فیلمه کولاک کرده.

  10. امیررضا می‌گوید:

    اولین باره که با وبلاگت آشنا میشم. ولی از حق نگذریم
    چونه خیلی گرمی داری(اگه جسارت نباشه)

  11. ختنه دختران می‌گوید:

    http://circumcise.persianblog.com
    وبلاگ مبارزه با ختنه دختران .
    برای کمک به اطلاع رسانی در این مورد به کمک همه زنان ایران زمین نیاز مندیم .
    پیروز باشید

  12. مینا می‌گوید:

    خوبه که زیاد می نویسی خورشیییییید خانوم!
    آرزوی بدجنسانه:امیدوارم همیشه تنها باشی!

  13. هلو می‌گوید:

    آقا!
    این Bjork عجب جونوریه!
    کمی تاقسمتی «بیورک»‌اش 18+ نبود!؟
    فکر ما بچه‌ها رانمی‌کنی که ممکنه بدآموزی داشته باشه برامون؟
    (زبون)

    جدی؛ عجب صدایی! این جور که الان شنیدم،هزارتا جایزه گرفته همین جونوره.

    یک سوال:اگر بری سراغ عکس‌های 9 سال پیش «صنم»، آیا آلبوم را به علت «جوادیسم» گم و گور نمی‌کنی؟
    وقتی عکس‌های اون موقع خودت را ببینی، باز به«دیکاپریو» تایتانیکی می‌گی جواد؟
    (چشمک)

  14. Iranian می‌گوید:

    خوشيد جان خوب كردي نظافت كردي. بالاخره بعضي وقتا بد نيست! در ضمن اسكورسيزي بچه ام خودش از «گنگز آو نيويورك» به اينور ريده! اونم با «ر» كلفت با تشديد!!! ديگه اين يارو پسره ام كه آخرشه! به درد همون تايتانيك مي خوره فوقش! اسكورسيزي تا قبل از «گنگز آو نيويورك» ديدن داره، بعد از اون كه تيريپ گيشه زده با «ايويتور» و اين بچه خوشگله. ديگه اصلا فيلماش جاي حرف نداره! تعطيله! ولي خوش به حالت رفتي فيلمو تو سالن ديدي

    خورشید: صد در صد باهات مخالفم! ایویتور هم کلی ارزش تاریخی داره، بازی های عالی. تعارف نداریم اسکورسیزی هالیوودی می سازه. با معیارهای هالیوود فیلم هاش معرکه ان. با معیار فیلم آلترنتیو و هنری و اینا بخوای بسنجی خب اشتباه می کنی! من گاهی دوست دارم فیلم هالیوودی ببینم، اونم از نوع خوبش. بازی دی کاپریو هم نمی دونم کجاش بد بود. اصلا می دونی بازی خوب یعنی چی؟ :)))))

  15. سودابه می‌گوید:

    من هم دیشب رفتم فیلم اسکورسیزی عزیز رو دیدم و کلی حال کردم، بازی دی کاپریو فوق العاده بود، و البته نیکلسون که جای خود داره، در ضمن روند داستان و جزییاتش هم خیلی خوب بود، خلاصه کلی چسبید .

  16. saeed می‌گوید:

    صنم خانوم یه سری هم به وبلاگ ما بزن و نظری بده!

  17. هدی می‌گوید:

    خب خدا راشکر که شاهکار جدیدی درست نکردی … برای اعتراض چه باید کرد؟

  18. حواس جمع می‌گوید:

    ببین من اصلاً دوست ندارم کسی رو از زندگی ناامید کنم. هر چند که تا حالا فهمیده ام که تو اینقدر تأثیر پذیر نیستی که با این حرف‌ها اشکت در بیاد یا تغییر شیوه‌ی زندگی بدی. اما باید حرفامو بزنم. (پس این Commenting واسه‌ی چیه؟) حرف‌هامو که بزنم سعی می‌کنم دیگه این‌جا آفتابی نشم. قول می‌دم. البته یه شرط داره. اون هم اینه که جوابمو بدی…
    من مدتیه که دارم به وب‌لاگ تو و بیشتر به خود تو فکر می‌کنم. (الآن نکنه دوباره پیش خودت فکر کنی که آدم مهمی هستی‌ها!! نه… ولی خُب طرز نوشتنت باعث می‌شه آدم به تو فکر کنه).
    راستش من 18 سالمه، پسرم و مطمئناً چند سالی هم ازت کوچیکترم.
    من خیلی وقت نیست که به طور جدی رُو آدم‌ها دقیق شده‌ام. اما تو این مدت تونسته‌ام به یه نتیجه‌هایی برسم. البته این نتیجه‌گیری‌ها فقط به درد خودم می‌خورن. (حالا کاری به این چیزها ندارم…)
    اون طور که از نوشته‌هات بر می‌آد آدم شنگول و شادی هستی…. خیلی هم تمایل داری (Willing)به دیگران حرف‌های بدبد بزنی (مخصوصاً آدم مهم‌هاش!! … که البته از این بابت واقعاً برات متأسفم) خیلی هم اعتماد به نفس داری… خیلی هم از خودت خوشت می‌آد!! … و خیلی چیزهای دیگه‌… که مطمئنم خیلی‌هاش هم اشتباه فکر می‌کنی!
    ببین آبجی!! من اصلاً برام مهم نیست که این حرف‌هام برات ارزش داره یا نداره… اگه Comment کسی برات ارزش نداره، پس حتماً وب‌لاگت ارزشی نداره… اما اگه به سؤال‌هام جواب بدی، شعور بالای خودتو می‌رسونی. البته اگه جواب بدی خوش‌حال می‌شم.
    1. چرا با وجود این‌که تو ایران زندگی نمی‌کنی، و در نتیجه اطلاعات ناقصی از وضعیت سیاسی ایران داری، باز هم اصرار داری راجع به مسایل سیاسی نظر بدی؟
    2. حالا که تو این مسایل دخالت می‌کنی، چرا راجع به شخص احمدی نژاد بد می‌گی؟ دوست داری یکی هم بیاد تو وب‌لاگش برات فحش بنویسه؟ (البته فکر نکنی خودم از طرفدارهای پر و پا قرص احمدی نژادم ها… ولی دور از انسانیته که آدم تو وب‌لاگش برای کسی که نمی‌تونه جوابشو بده فحش بنویسه!)
    3. چند سالته؟ تو چه کشوری زندگی می‌کنی و به چه دلیل از ایران رفته‌ای؟ تحصیل یا خوش‌گذرونی؟
    4. این بایک کیه؟ همه‌اش می‌گی: بابک! بابک!
    5. چه رشته‌ای می‌خونی؟
    اگه همه‌ی سوال‌هامو جواب بدی، خوش‌حالم می‌کنی… بدون که نه قصد توهین دارم، نه مردم آزاری! خواستم این رو هم بهت بگم که: دنیا همین چیزی که تو فکر می‌کنی نیست…
    امیدوارم تو مثل بقیه‌ی بر و بچ وبلاگستان فارسی نامرد نباشی و وقتی که یه نفر می‌آد واسه‌ات Comment می‌ذاره، اون هم به این بزرگی، جواب می‌دی. حتی اگه ازت انتقاد کرده باشه!
    منتظر Comment ات هستم…

    خورشید:
    1- من دو سال نیست که از ایران اومدم بیرون (بیشتر از عمر تو تو ایران بودم)، و در تمام این مدتی هم که بیرون بودم با آدمای زیادی که تو ایران هستن در تماس مرتب بودم و رسانه های ایرانی رو دنبال کردم و از راه دور پروژه هایی رو با دوستام که تو ایران هستن به شکل گروهی انجام دادم، در نتیجه چندان از اوضاع داخل ایران بی خبر نیستم هرچند که مطمئنا به اندازه کسی که تو ایرانه با خبر نیستم (ولی نمی تونی بگی بی خبر هستم). اصولا فکر نمی کنم صرف داخل یه کشوری بودن باعث بشه که آدم اطلاعات “کامل” راجع به اون کشور داشته باشه و به خاطر خارج بودن از اون کشور اطلاعات “ناقص” داشته باشه. برای اطلاع داشتن فقط حضور شرط لازم و کافی نیست. چیزای دیگه ای از جمله مطالعه و ارتباط با آدم ها خیلی لازم تره. خیلی از دوستانی که همین الان داخل ایران هستن هم باهام موافقن در مورد نظرها و برداشت هام راجع به ایران. اصرار هم ندارم در مورد مسائل سیاسی نظر بدم. خیلی هم کم نظر می دم. و البته به خودم مربوطه که چرا نظر می دم. همونطور که الان به خود تو فقط مربوطه که چرا اینهمه راجع به من قضاوت کردی بدون اینکه اصلا من رو بشناسی یا حتی وبلاگم رو یه مدتی خونده باشی.
    2- در مورد احمدی نژاد حق دارم که تو وبلاگ شخصی ام نظر شخصی ام رو بگم. بر اساس حرف ها و اعمالش. من به عنوان یک انسان حق دارم که یک انسان دیگه رو نقد کنم، مخصوصا که اون انسان رئیس جمهور کشورم باشه. فحش چندانی هم بهش ندادم. اگر واقعا می خواستم اون چیزی که حس می کنم رو بنویسم، تمام وبلاگم می شد فحش. من دوست ندارم کسی تو وبلاگم فحش بنویسه، اما من فقط یک وبلاگ دارم. فکر نمی کنی مقایسه رئیس جمهور یک کشور با یک وبلاگ مقایسه بی ربطیه یه خورده؟!
    3- بیست و هشت سالمه. آمریکا هستم. اومدم اینجا برای اینکه همسرم اینجا دانشجو بود و خودم هم اینجا الان دانشجو هستم.
    4- بابک همسرمه.
    5- دو تا فوق لیسانس می خونم، یکی اش ارتباطات، یکی اش هم مطالعات زنان
    مطمئنا که همه دنیا اونجوری که من فکر می کنم نیست. اونجوری که تو فکر می کنی هم نیست. هر کدوممون یه گوشه فیل رو تو تاریکی لمس می کنیم و برداشت خودمون رو داریم. ولی یه راه هایی هست برای بهتر دیدن، از جمله مطالعه، که فکر می کنم برای تو هم بسیار مفید باشه.

  19. حواس جمع می‌گوید:

    منتظرم ها..

  20. سایه می‌گوید:

    من این پست رو ندیده بودم!!!!
    خانوم جون تبریک می گم به خاطر تمیز کردن خونه. من الان ده ساعته که از جام تکون نخوردم و می دونم چه همتی می طلبه که آدم همه جا رو تمیز کنه!!!!
    با سیاست یه اتاق هم موافقم.

  21. گلریز جون می‌گوید:

    می بینم هوو پیدا کردم (البته باتوجه به جنسیت این دوست جدید شاید بابزی باید اینو بگه!) گلریز هم دلش برای تو تنگ شده :((
    گلریز جون

  22. shantoos می‌گوید:

    lenge kapakito bokhoram khorshid khanoooooooooome kapaki:D

  23. ghasedak می‌گوید:

    واقعا اين قوه قضاييه عجب رويي داره . اگه اونطوري كه تو اين متن نوشته شده بسياري از قوانين ازدواج تو ايران به ضرر زنهاست و رابطه عاطفي بين زن و مرد رو از بين ميبره چرا عوضشون نميكنن ؟اونوقت هديه هم ميدن به زنها ؟؟!! اين لينكو ببين . هديه قوه قضاييه :
    http://aftabnews.ir/vdcb8wbrhzbsa.html
    راستي سلام صنم جون . عاشق وبلاگتم.مدتهاست ميخونمش . شايد به خاطر اينكه عجيب شبيه مني . تازه همسن هم هستيم .گاهي وقتا فكر ميكنم همزاد مني .مواظب خودت باش .

  24. هلو می‌گوید:

    راستی!
    حالا که قراره دست‌ات به جک نیکلسون برسه،من‌هم یک التماس دعا دارم:اگر در این گیر و بیر، دست‌ات به Bjork رسید، از قول من یه ماچ آب‌دار ازش بکن!
    پرانتز : البته با چشم خواهر و برادری ببوسی‌ها!!!
    نکته: یکی نیست بگه آخه آدم حسابی! تا حالا کی دیده کسی با «چشم» کسی را ببوسه؟!
    اینو بهش می‌گن : خودسانسوری!

    از دیشب تا حالا که Bjork را دیدم، خواب به چشم‌هام نیاومده که نیاومده… گفته بودم بدآموزی داره…
    ماچ یادت نره‌ها

  25. yalda می‌گوید:

    ای خانوم
    داغ دل ما رو تازه کردین
    این اهنگی که برای پست بعدی تون گذاشتین
    آهنگ وبلاگ سابق ماست!!

  26. هاله می‌گوید:

    سلام خورشیدک – فکر کردم برات یه comment بذارم بد نباشه :))
    دخترک من‌ام هفته پیش این فیلم رو دیدم و خیلی از لیو خوش‌ام اومد. با این دو فیلم اخیرش فکر کنم جاشو تو دل من یکی باز کرد چون قدیم‌ها چندان هوادارش نبودم.
    چه‌قدر نظرم مخالف Iranian عزیز بود. 🙂
    عجب comment بی‌محتوائی شد بابام.

  27. حواس جمع می‌گوید:

    خورشید خانومی… ممنونم از این که جوابمو دادی… 🙂

  28. حواس جمع می‌گوید:

    راستی… فوتوبلاگ http://www.kosoof.com هم فیلتر شد… البته من تهران نیستم… نمی‌دونم که تو همه‌‌ی شهرهای ایران هنوز فیلتر شده یا نه.

  29. هلو می‌گوید:

    بارون بارونه… زمین‌ها تر می‌شه…
    این شعر بی‌ربط(!)زیر را می‌نویسم تا شاید «بهار»خانوم دل‌اش به رحم بیاد وسرو کله‌اش پیدا بشه!
    اون‌هم سرزده و پیش از موعد مقرر:
    بهار آمد ميان كوچه‌ی ما
    و دست‌اش را براي من تكان داد
    سوار يك دوچرخه بود و از دور
    به من خورجين سبزش را نشان داد
    كت و شوار سبزش گل گلي بود
    به روي آستين‌اش شاپرك داشت
    ركاب‌اش چون پرستو× دور مي‌زد
    به جاي زنگ، چرخ‌اش قاصدك داشت
    كلاه‌اش صورتي بود و نگاه‌اش
    مرا ياد كبوترهاي‌ام انداخت
    كمي خنديد و از خورجين، گلي را
    درآورد و به پيش پاي‌ام انداخت
    گل‌ام را از زمين برداشتم زود
    به دنبال‌اش سركوچه دويدم
    بهارم را وليكن در خيابان
    ميان آن‌همه ماشين نديدم

    × احتمال می‌دم منظور شاعر از«پرستو»، همون «پرستو2کوهکی» یا «پرستو» بچه‌ی خواهر خودم بوده!
    نکته : آخه این «پرستو»ها خیلی دوچرخه دوست دارند!!!

  30. holmes می‌گوید:

    سلام خورشید خانم. همیشه ارادت دارم نسبت به شما. چون اولین وبلاگی که دیدم وبلاگ شما بود. (خورشید معرفی کرده بود – اژدهای خفته)و این باعث شد که من هم بعد از کنار گذاشتن تنبلی مثلا وبلاگ نویس بشم. فکر کنم دی ماه 80 بود. به هر حال …امیدوارم همیشه موفق باشی و زندگی رو زیاد سخت نگیری. لازم نیست دنیا رو هم تغییر بدی 🙂 زندگی خودت رو بچسب. شوخی کردم..دیگه اینکه…خب حالا که دو تا اتاق داری اونجا خب یک همخونه پیدا کن…البته از شرایط اونور خبری ندارم…زیاد نوشتم. غرض حال و احوال بود.

  31. holmes می‌گوید:

    چقدر عجیب بود این کلیپ بیورک…
    البته من خیلی ازش گوش نکردم ولی اون فیلم موزیکالی که بازی کرده و اسمش یادم نیست!! رو دیدم. خیلی غمبار بود.

  32. iman می‌گوید:

    chera az bachehaye ghadim hich khabari nist khorshid

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *