کاچی به از هیچی؟

کاچی به از هیچی؟
پریروز با یه عده دانشجوی لبنانی، یه سوریه ای، و یه اسرائیلی صحبت کردم. داشتم یه گزارشی می نوشتم راجع به اینکه دانشجوهای دانشگاهمون که خونواده هاشون اونجا درگیر جنگن چه حال و روزی دارن. سه تا سازمان اسرائیلی-یهودی تو شهرمون می شناسم که دو تاشون مال دانشگاهن. به ده نفر از مسئولان این سازمان ها زنگ زدم و آخرش فقط یک اسرائیلی پیدا کردم که فامیلش اسرائیلن (مادر پدرش اینجان). دانشجوهای لبنانی ناهار یه جایی بودن همه و اونی که زنگ زدم بهش دعوتم کرد گفت بیا اونجا همه رو ببین با هرکی دلت خواست حرف بزن.
اصولا نمی خواستم زاویه سیاسی داشته باشه گزارشم برای همین حرف های سیاسی شون رو نیاوردم تو گزارش. ولی خیلی برام جالب بود جمعشون. قشنگ احساس می کردم تو جمع بروبچ ایرانی هستم. همه لبنانی ها خانواده اشون لبنان بودن. حال همه اشون خیلی بد بود. و همه اشون به شدت هم نسبت به حزب الله و هم اسرائیل انتقاد داشتن. از این شاکی بودن که چرا رسانه ها به کشته شدن غیرنظامی های لبنانی و فلسطینی به اندازه کشته شدن اسرائیلی ها توجه نمی کنن. یکی از دوستاشون هم تعطیلات تابستونی برگشته بود لبنان و حالا گیر کرده یه جایی که اکثرا آب و برق و غذا نیست و معلوم نیست کی برگرده. این وسط فقط اون سوریه ایه بود که می گفت حزب الله اصلا یک گروه تروریستی نیست و مدافع مظلومانی است که به دست اسرائیل کشته می شه. به نظرم سوریه ایه یه خورده خل اومد چون گفت باید اسرائیل به سوریه حمله کنه تا سوریه حالش جا بیاد و حمایت های بیشتری از حزب الله بکنه!
از پسر اسرائیلیه پرسیدم برات مهمه کی این وضع جدید رو شروع کرده یا کشته شدن آدمهای غیرنظامی دو طرف مهم تره؟ اون هم گفت درسته که آدم های غیرنظامی کشته می شن، ولی اسرائیل داره از خودش دفاع می کنه و حق داره که این حملات رو بکنه. گفت اگه اوضاع خراب تر شه می ره اسرائیل تو ارتش. بعد هم گفت مردم اسرائیل صد در صد طرفدار حکومتشون هستن. جالب بود که از نظر اون هم رسانه های آمریکا بی طرف نیستن و گفت ماهواره های اسرائیلی رو نگاه می کنه. ازش پرسیدم چرا هیچکس دانشجوی اسرائیلی به من معرفی نمی کنه و من هر تلفنی می زنم می خوره به دیوار.اونم گفت به خاطر اینه که دانشجوهای اسرائیلی تابستونا معمولا می رن اسرائیل و اکثرا تو شهر نیستن و با وضعیت پیش اومده ممکنه اصلا برنگردن و برن تو ارتش.
خلاصه، اومدم گزارشم رو نوشتم دیدم یه مشکل اساسی وجود داره و اونم این که فقط یک اسرائیلی هست این وسط و یک عالمه لبنانی. شدیدا دلم می خواست گزارشم بیطرفانه باشه برای همین مجبور شدم خیلی از بخش های لبنانی اش رو حذف کنم و آخرش یه چیز بی مزه ای از آب در اومد. دلم می خواست تعداد بیشتری دانشجوی اسرائیلی در دسترس بودن که می تونستم حرفای لبنانی ها رو هم بیشتر بذارم و جنبه حقوق بشری گزارش رو پررنگ تر کنم. اما با این وضع بیشتر قسمت ها رو حذف کردم.
فقط وقتی که با لبنانی ها حرف زدم، قشنگ اون حس وحشت دوران جنگ ایران و عراق رو توشون دیدم. حیف که عرضه اش رو نداشتم از نظر زبانی اون حس رو بذارم تو گزارش. اینا یه مشت جوون جینگولن که اومدن آمریکا درس بخونن و برگردن کشورشون و با حزب الله و بنیاد گرایی هم اصلا حال نمی کنن و خودشون هم یه جورایی سکولار هستن. ظاهرا اینجور که می گفتن یه جورایی نصف مردم طرفدار حزب الله هستن و نصفی اشون هم نیستن. اما معلوم بود که همه این بچه ها نسبت به سیاست های اسرائیل هم حس خیلی بدی دارن.
وقتی از اون بار اومدم بیرون با خودم فکر کردم کاش می شد دنیا رو دو قسمت کرد. یه قسمت رو داد به بنیادگراها از هر فرقه و مسلکی که با هم دیگه بجنگن و هرکاری دوست دارن بکنن (وبلاگ هاشون دیدنی می شد!!)، یه قسمت رو هم بذارن واسه آدم هایی که می خوان ماستشون رو بخورن و زندگی اشون رو بکنن و با بقیه ملت دنیا رفیق باشن و هیچ علاقه ای هم به جنگ و بنیادگرایی مذهبی (هر مذهبی) ندارن و طرفدار گوناگونی و صداهای متفاوت هستن. می دونم که از اون آرزوهای ایده آلیستی و به شدت سانتیمانتاله. ولی واقعا دیگه حالم به هم می خوره از هرچی بنیادگرای متعصبه، از هر فرقه و مذهب و کشور و گروه سیاسی که می خواد باشه. اصلا دلم می خواد یه مدت سانتیمانتال باشم. به قول بابای آقای همسر: It’s good for your mental health!
پ.ن. 1- گزارش امروز منتشر شد. یه مقدار باز ازش حذف کرده ان. شدید پشیمونم که خودم هم یه سری حذفیات انجام دادم. یه گزارش کامل راجع به اسرائیلی ها منتشر شده بود امروز. یه جورایی حس بدی بهم دست داد. چون می خواستم بی طرف باشم و منتشر شه گزارشم اون همه خودم حذفیات انجام دادم. بی طرفی خبرنگارانه خیلی سخته. من هم که اصلا خبرنگار نیستم، برای همین واسم سخت تره. حس کردم فقط واسه اینکه نمره اضافه بگیرم خیلی از حرف ها رو نیاوردم. آقای همسر می گه اگه اینکار رو نمی کردی اصلا چاپ نمی شد و همین یه ذره هم از لبنانی ها تو روزنامه چیزی نمی اومد. می گه کاچی به از هیچیه. من فعلا حالم از خودم به هم می خوره!
پ.ن. 2- استادمون امروز جلوی 75 تا شاگرد فقط به ایران فحش داد. نمی گفت دولت ایران، می گفت آی-رن. دلم می خواست زمین دهن باز می کرد می رفتم توش.
پ.ن. 3- اسرائیل وارد جنوب لبنان شد.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.