از این چاله به اون چاله؟

از این چاله به اون چاله؟
هژمونی چیز بدیه. گاهی برای مبارزه با یه هژمونی بدون اینکه بفهمیم تو دام یه هژمونی دیگه می افتیم. حالا این هژمونی اصلا چی چی هست؟ خوردنیه، پوشیدنیه؟ وقتی می بینی یه چیزی همه گیر شده، اونقدر قدرت داره که اجازه تکون دادن بهت نمی ده، هر شیوه و روایتی که متفاوت از خودش باشه رو یا قبول نداره و ردش می کنه یا عجیب و غیرطبیعی حسابش می کنه، احتمالا با یه هژمونی روبرو هستی. مثلا می گن هژمونی غرب که پوست سفید و چشم آبی و بیشتر از اون “پیشرفته بودن” و “مدرن بودن” خودش رو درست حسابی می دونه و بقیه رو یه جورایی عقب مونده، وحشی یا عجیب می دونه. یا مثلا هژمونی سرمایه داری که می تونه خیلی راحت همه رو له کنه و دست هرکدوم یکی یه دونه کوکا کولا بده! یا مثلا می گن مردانگی هژمونیک. یه مدل مردانگی که مثلا “درست ترین” و “باحال ترین” و “طبیعی ترین” و “مردترین” مدل مردانگی به حساب می آد تو یه جامعه و اگه اون ریختی باشی شاید زندگی ات راحت تر باشه و قدرت بیشتری داشته باشی و اگه اون ریختی نباشی بیشتر مورد ظلم قرار بگیری که البته تو هرجامعه ای می تونه تعریف های متفاوتی داشته باشه.
حالا از این صغری کبری چیدن های مقدماتی که بگذریم، خیلی از آدم هایی که وجدان دارن و اهل خوندن و مطالعه ان و شاید فکرشون “روشن” باشه، سعی می کنن به شیوه خودشون به هژمونی ها اعتراض کنن، یا باهاش مقابله کنن. یا اینکه سعی می کنن حداقل خودشون ساختارهای هژمونیک رو بازتولید نکنن. سخته البته، گاهی راه پیش و پس نداری. گاهی تا خرخره غرق شدی تو یه سیستمی که نه می تونی مبارزه ای کنی، نه می تونی خودت رو بکشی کنار و یهویی می بینی ناخودآگاه داری هژمونیک می شی!!
حالا گاهی اوقات آدم آگاهانه از چاله یه هژمونی در می آد و ناآگاهانه (؟) می افته تو چاه یه هژمونی دیگه. دیروز یه مقاله خوندم از یه آدم ایرانی که می خواد نشون بده فکرش “روشنه” و از هژمونی “غربی” هم کاملا آگاهه و به نوبه خودش سعی می کنه باهاش مبارزه کنه. مقاله راجع به تجمع زنا تو میدون هفت تیر بود. اولش یک مقدمه طولانی نوشته که نشون بده آدم خشک مذهبی نیست و خانواده اش یه جورایی سکولار هستن. بعد بر اساس روایت یک دوستش که در میدون هفت تیر بوده به این نتیجه رسیده بود که تجمع میدون هفت تیر اصلا چیز مهمی نبود، یعنی اصلا آدم های زیادی کتک نخورده بودن. فقط یه چهار نفر کتک خورده بودن و 7، 8 نفر هم دستگیر شده بودن که آزاد شده بودن. در مورد عکس ها هم گفته بود عکاس احتمالا فقط از چند تا معدود صحنه درگیری عکس گرفته بود و فقط همین 3، 4 نفری که تو این عکس ها کتک خوردن بودن بودن و بقیه روایات غلطه و هوچیگری رسانه های غربی یا ایرانی های غرب زده بوده و از اسپری هم خبری نبوده و فقط هم سه چهار نفر دستگیر شده ان! آخرش هم که البته زده بود به سیم آخر و گفته بود بر اساس مشاهداتش در سفرش به ایران مردم ایران و اقشار مختلف زنای ایرانی اصلا احمدی نژاد رو دوست دارن و این غربی ها الکی می خوان نشون بدن مردم با احمدی نژاد چپن!!
هژمونی غرب بده، اینکه بعضی گروه های اپوزسیون ایرانی که هیچ کار مفیدی هم برای ایران نمی کنن و یه سری بودجه می گیرن برای هوچی گری و سود خودشون از این عکس ها و برخوردها به نفع خودشون استفاده می کنن بده، اینکه رسانه های غربی آماده ان که همچین عکس ها و ماجراهایی رو به عنوان خبر جذاب استفاده کنن که مردم غربی از دیدن وحشیگری شرقی به غربی بودن خودشون افتخار کنن و در برابر “دیگری” کردن شرق هویت برتری به خودشون بدن بده. اما برای مبارزه کردن با این کارای بدبد هژمونیک غربی و اپوزسیون بدبد، تا کجا باید پیش رفت؟ آیا باید به خاطر مبارزه با ساختار قدرت در دنیا تا اونجا پیش رفت که رنج های واقعی یه عده آدم، مشکلات یه عده آدم با حکومتشون، و مبارزه های یه عده آدم با قدرت هژمونیک دولت کشورشون رو نادیده گرفت؟ آیا باید برای مقابله با هوچی گری های رسانه های غربی، بلایی که به سر یه عده آدم اومده و ده ها روایت و عکس در موردش وجود داره رو بر اساس روایت یک نفر، و تنها یک نفر، نادیده گرفت و به این نتیجه رسید که همه روایت ها غلطه و فقط اون یه نفر دوست ما راست گفته؟ آیا برای بیرون اومدن از چاله هژمونی “غرب” باید افتاد تو چاله هژمونی یه دولت “شرقی” که دهن ملتش رو صاف کرده؟
آیا مثلا چون از دست جنایت های دولت اسرائیل شاکی هستیم باید واسه احمدی نژاد که چپ و راست با گفته های عجیب و غریبش می خواد حال اسرائیل رو بگیره هورا بکشیم؟ چون از سوء استفاده های رسانه های غرب از چهره زن شرقی و نشون دادن زن شرقی به شکل زن قربانی بدبخت (و یا جذاب به خاطر ناشناخته و عجیب بودن) شاکی هستیم باید رنج های واقعی این زن ها و مبارزه هاشون رو نادیده بگیریم و در مقابلشون سکوت کنیم؟
من نمی دونم نویسنده اون مقاله چی تو کله اش می گذره. لینک مقاله اش رو یه آمریکایی به احتمال زیاد نو محافظه کار که خواننده وبلاگ انگلیسی ام بود واسم فرستاده بود و خنده دارش اینجاست که تو ایمیلش نوشته بود این نویسنده و مجله ای که این مطلب رو چاپ کردن طرفدار رژیم ایران هستن. من از اون مقاله برداشت نکردم که طرف طرفدار رژیم ایرانه. بیشتر احساس کردم که طرف با هژمونی غرب و جریان غالب رسانه ای غرب مشکل داره. و بعد متوجه شدم که اتفاقا از اونطرف هم به نظر اون آدم افرادی که اخبار تجمع زنان رو پیگیری کردن و عکس ها رو گذاشتن و اینا یه چیزیشون می شه و غربزده هستن.
خنده دار تر از اون اینه که بعد از اینکه مرتب اخبار تجمع و بعد درگیری ها و کتک خوردن ها و بازداشت ها رو تو وبلاگ انگلیسی ام ترجمه می کردم و عکس ها رو گذاشتم دیدم که یهویی بعضی از این جوجه نو محافظه کارایی که تا چند وقت پیش به من تهمت می زدن که عامل رژیم جمهوری اسلامی هستم یهویی باهام خوب شدن! بعضی از این سایت ها و وبلاگ هایی که بهم لینک داده بودن هم شاهکار بودن! راجع به خبر حضور مرتضوی تو کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل هم که نوشتم و اعتراض کردم همینطور شد. به گمانم حالا فکر کردن که خوب منم اومدم تو تیم “نو محافظه کاری!!” و من داشتم فکر می کردم که ای بابا! عجب گیری افتادم!
خودم هم درست نمی دونم که چطوری می شه از چاله یه هژمونی دراومد ولی تو چاله یکی دیگه نیفتاد. نمی دونم چطوری می شه از حکومت خودت انتقاد کنی و اگر جنایتی کرد راجع بهش بنویسی و اعتراض کنی اما این معنی رو نده که طرفدار هژمونی یه جای دیگه هستی که دلش می خواد حکومت کشورت رو نابود کنه که سود خودش رو بکنه. نمی دونم چطوری می شه روایت های مردم از درد و رنجشون رو انعکاس بدی و در عین حال تو دام این نیفتی که خوراکی برای استفاده ابزاری جریان غالب رسانه ای غرب از این رنج ها و دردها فراهم کنی.
علاوه بر این ها، نمی دونم چطوری می شه از بدی های “غرب” بنویسی و مشکلاتی که خیلی از مردم دنیا با سرمایه داری و مثلا حکومت فعلی آمریکا و جنگ عراق و غیره دارن و محکوم به طرفداری از جمهوری اسلامی و ضدیت با آمریکا نشی. نمی دونم چطوری می شه از نابرابری هایی که تو جامعه مثلا آزاد و خیلی دموکرات آمریکا وجود داره بنویسی و محکوم به این نشی که جاسوس جمهوری اسلامی هستی.
مهم تر از اون، نمی دونم چطوری می شه خودت رو از دام قبیله گری هایی رها کنی که می گه یا با مایی یا با اونایی، یا سیاهی یا سفیدی، یا طرفدارحمله آمریکا به ایرانی یا طرفدار رژیم ایران، (و مثلا در شکل محلی ترش) یا طرفدار حزب مایی یا طرفدار رژیم ایران یا اون یکی حزب. و یا طرفدار سازمان “غیر دولتی” مایی یا “دولتی” هستی! یا برای ما دست می زنی و به به و چه چه می کنی و انتقاد نمی کنی یا اینکه برضد مایی و به دنبال از بین بردن مایی.
نمی دونم اصلا می شه طرفدار هیچ نوع هژمونی ای نباشی؟ می شه که هرجا دیدی ظلمی هست اعتراض کنی اما لزوما تو قبیله یا تیم کسی بازی نکنی؟ می شه از چاله یه هژمونی در بیای و تو چاله یه هژمونی دیگه نیفتی؟
پانوشت:
* لینک مقاله هه رو الان نمی ذارم چون بحثم کلی تر از یه مقاله است و اون فقط یه مثال بود و می ترسم اگه الان بذارمش بحث ها فقط روی اون متمرکز شه. (بعدا می ذارمش حالش رو ببرین!)
**دوستان آکادمیک و روشنفکر ببخشن اگه اینقدر ساده و سطحی نوشتم. قصدم بحث آکادمیک نبود که مفاهیم رو جدی و عمیق توضیح بدم.
*** مدت ها بود می خواستم در مورد این پست بلوط بنویسم و شروع کردم این پست الانم رو بنویسم که مقاله هه رو دیدم و یهویی نمی دونم چجوری شد که این مطلب اینطوری شد.
**** بعضی کامنت های بعضی از نوشته های وبلاگ سیما که به شکل مسخره ای تا سیما حرفی از مشکلات آمریکا می نویسه فوری به جونش می افتن که تو ضد آمریکایی و طرفدار رژیم ایران و اینا خیلی وقت بود من رو به این فکر انداخته بود که یه چیزی تو مایه های این مطلبی که الان نوشتم بنویسم.
*****ببخشید اینقدر ور می زنم تازگی ها و پست هام طولانی شده. به گمونم عقده ای شده بودم دو ماهی که ننوشته بودم.
این نوشته قدیمی سیما هم شدید به این نوشته ربط پیدا می کنه ******

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

37 پاسخ به از این چاله به اون چاله؟

  1. شیرازی می‌گوید:

    بعضی حرفها به بعضی از آدمها نمی آید. شما همون بهتر که بری در مورد روشهای “حظ بصری” از بازیکنهای مرد فوتبال حرف بزنی!

  2. ش می‌گوید:

    برای این سوالها جوابی وجود ندارد، یعنی شاید وجود داشته باشد و جوابش این باشد که نه، نمی شود! شاید من هم جنرالایز می کنم ولی در دنیای واقعی ما اکثر مردم یا اینوری هستند یا آن وری و اگر کسی جور دیگه ای باشد هم درک نمی کنند اش. برای همین شاید باید گاهی قبیله ات را انتخاب کنی.

  3. Mohammad می‌گوید:

    در این مورد با نویسنده مقاله مورد نظر شما موافقم. اگر به عکسها دقت کرده باشید همه از یک موقعیت دور از صحنه (احتمالا بالای یک ساختمان مشرف به میدان) گرفته شده ولی حتی یک عکس که وضعیت میدان را در موقع تجمع نشان دهد منتشر نشده است. با توجه به امکان گرفتن چنین عکسی تنها دلیل منتشر نشدن آن نبود جمعیت در این تجمع است ولا غیر. حتی برگزاری این تجمع با همراهی عابرانی که در میدان هفت تیر در آن لحضه بودند نیز همراه نشد. چیزی که به نظر دلیل اصلی انتخاب این میدان برای تجمع بود. به نظر میرسد برگزار کنندگان قصد داشتند با ایجاد اغتشاش عابران را نیز جزیی از شرکت کنندگان جا بزنند که موفق نشدند.
    این تجمع نیز مشابه تجمع قبلی بیگانه بودن برگزارکنندگان را با جامعه زنان ایرانی نشان داد و بر بی اعتمای آنان به اهداف برگزارکنندگان مهر صحت زد.

    خورشید: البته مسلمه که عکاس نمی تونسته وسط جمع باشه چون هر دوربینی که دیده می شد گرفته می شد و حتما مجبور بوده در موقعیتی قرار بگیره که دیده نشه. این عکس ها هم جمع رو نشون می ده:
    http://plaza.ufl.edu/sanamd/arash/00280-01.jpg
    http://plaza.ufl.edu/sanamd/arash/00280-02.jpg
    و البته بحث در مورد بیگانه بودن یا نبودن این تجمع با زنان ایرانی نیست که من خودم در این مورد نقد دارم.

  4. آزاده می‌گوید:

    مرسی خورشید جان که کمی این کلمه هژمونی را توضیح دادی. چند جا خونده بودم و نمی دونستم یعنی چه.

  5. Mohammad می‌گوید:

    ممنون از عکسها. ولی نمیدونم شما تا حالا میدون هفت تیر رو دیدی؟ این عکسها فقط یک صدم اون میدون رو نشون میده. البته شاید فقط قسمتی از عکس اصلی باشه!
    در هر حال تجمع با چند ده نفر به هیچ عنوان ارزش پرداختن بهش رو نداره هرچند برخی می خوان با شلوغ کاری تو اینترنت (مشابه کاری که میخواستند در میدان هقت تیر بکنند) اعتباری کسب کنند در حالی که حتی یک عکس از تعداد افراد در تجمع منتشر نمیشه!
    شخصا وقتی یک تجمع رو مهم میدونم که حداقل یک درصدی (هرچند ناچیز) طرفدار داشته باشه. در این مورد با توجه به جمعیت تهران و محل برگزاری بیشتر آبروریزی برای برگزارکنندگان است تا چیز دیگر.

    خورشید: محمد جان من دو ساله از ایران اومدم و خب مسلمه که میدون هفت تیر رو دیدم! ترجیح می دم اما بیشتر از این در مورد این تجمع فعلا حرف نزنم و پیشنهاد می کنم روایت ده ها بلاگری که خودشون حضور داشتن رو بخونین. مطلب من در مورد تجمع نبود، در مورد چیز دیگه ای بود که علاقمندم در مورد مطلبم بحث بشه. درباره تجمع هم می نویسم بعدا.

  6. Arash Basirat می‌گوید:

    نوشتارتان در حا پوست انداختن است، ديگر ان کودکانگي را ندارد،
    موفق باشيد

  7. Alireza Namjoo Haghighat می‌گوید:

    >> تعريفي كه از هژموني كردي غلطه و هيچ ربطي به اينائي كه بهم بافتي نداره! هژموني در مورد سلطه غالب نظامي به كار ميره. يه كلمه يه جا خوندي اومدي بگي منم باسواتم! چرا فكر مي كني چون ويزيتور داري هر رطب و يابسي كه به هم مي بافي و هر اطلاعات غلطي كه ميدي بايد همه بپذيرن؟ اونم با تعريفي كه از فرنگيس شاخداري با اون سوابقش كردي معلومه سطح سواد شما به تعريفاي رفاقتي بستگي داره نه فهم و درك و مطالعه خودتون!. به قول پيام يزدانجو “كيهان كمونيست”. اونم مثل تو نون آمريكائي ميخوره و آروغ كمونيستي ميزنه اونم از نوع ايراني اونم از نوع كيهاني و اونم از نوع خاله زنكانه ش! ولي نه فهميده كمونيست جيه و نه سرمايه داري آمريكائي! شما كه مي خواين بگين خيلي بارتونه يا آمريكا خيلي بده پيف پيف بو ميده پس بي زحمت برگردين ايران اينقد دلسوز مردمين.

    خورشید: ببخشین این تعریف شما از هژمونی از کجا اومده اونوقت؟!! کی گفته هژمونی فقط به سلطه غالب نظامی برمی گرده؟!
    یه نگاهی اینجا رو بندازین بد نیست ها!
    http://en.wikipedia.org/wiki/Hegemony
    بعد این چیزا به ویزیتور وبلاگ چه ربطی داره؟ من سواد چندانی ندارم و پایین مطلبم هم نوشتم ممکنه مطلبم از نظر آکادمیک خیلی درست نباشه. اما شما چی می گی؟ شما که از منم غلط غولوط تر حرف می زنی! بعدش هم آقای پیام یزدانجو اگر درباره کسی حرفی زده به من ربطی نداره. بقیه مطلبت رو هم که جواب نمی دم، خدا به من که سواد نداد، لااقل به شما بده!!

  8. ساراs می‌گوید:

    من نمي دونم اين محمد چه گيري به تعداد افراد داده. اصلاً بگو صد نفر تجمع كردن و فقط 2 نفر كتك خوردن. چيزي رو عوض نمي‌كنه. مهم اينه كه اين تجمع كم جمعيت خواسته‌هاي به حق و منطقي داشتند و قصد خشونت‌ هم نداشتند اما با خشونت سركوب شدند. حتي اگه اقليت باشند. همين
    چطور هر تجمع فسقلي و ساده و جمع و جور توي اروپا بازتاب جهاني داره. اما شلوغيهاي ميدان هفت تير نبايد منتشر مي‌شد؟ اين ديگه كاملاً بي‌انصافيه جناب محمد خان
    در ضمن يك ربع بعد از بگير و ببندها من و دوستم در ميدان بوديم و حدود 200 300 تا پليس ديديم. آخه واسه تجمع كوچك اين همه پليس جمع نمي‌شه به اضافه اينكه مردم عادي هم چون مي‌خواستند از ماجرا سر دربيارن همه متوقف شده بودند و در واقع تجمع كرده بودند.
    آخه بابا انصاف خوب چيزيه

  9. مینا می‌گوید:

    دوست عزیز به تفکر آزدای که داری ادامه بده (که حتماً اینکارو می کنی و نیازی به توصیه من نیست) و از حمایت یا غوغای هر گروه و دسته ای نسبت به هر مطلبت نگران نباش. به هر حال هر گروهی ممکنه بخشی از حقیقت رو حمایت کنه و وقتی تو راجع به اون بخش صحبت می کنی خوشش بیاد یا بالعکس سعی در مخفی کردن یا انکار بخش دیگه ای از اون داشته باشه که وقتی تو عریانش می کنی برعلیهت بشوره. به خاطر حمایت یا غوغای احتمالی این گروه ها خود سانسوری نکن.

  10. zephyr می‌گوید:

    واقعا شرم آوره . يه دسته آدم اون ور نشستند مي گن لنگش كن . اگه هيچ كدوم از اين عكس ها رو باور نداريد براي اينه كه با دنياي آدمهايي كه در ايران زندگي مي كنند خيلي فاصله داريد . خورشيد خانوم با اكثر حرفهاي شما موافقم و بگذاريد يه توضيح هم بدم كه شخصا خودم اون روز تو ميدان هفت تير بودم و تمام اين وقايع رو ديدم . عكاس اون عكسها هم با توجه به تجارب گذشته اي كه داشته حتما مي دونسته كه اگر عكاسي كنه دوربينش رو مي گيرند براي همين رفته مخفي شده و عكس گرفته . مناطق ديگر ميدان رو هم نتونسته عكس بگيره چون در جاي خاصي مخفي شده بود.و در ادامه هم توضيح بدم كه متأسفانه به دليل برخورد نيروهاي فشار و پليس تجمع در نطفه خفه شد جون ما حتي نتونستيم خودومان با هم در يك نقطه بايستيم به دليل اينكه از همان ساعت 5 بعداز ظهر اين نيروها به ما حمله كردند

  11. پسرشجاع می‌گوید:

    کلا همينه، کسی که بخواد مستقل باشه و از فکر خودش استفاده کنه برچسب‌های مختلفی از چپ و راست و دوستان و دشمنان به‌ش می‌خوره… به نظر من عمده همون صداقت داشتن و ثابت قدم بودنه که من هميشه در شما می‌بينم…

  12. AliReza می‌گوید:

    به مطلب جالبي اشاره کردي. راستش براي من هم جاي خالي جواب اين سئوالات هيچوقت پر نشد. حين خوندن مطلبت يه چيزي به ذهنم رسيد. اين مطلبت دقيقا مث زمانيه که انقلاب ميخواست بوجود بياد. همه گروهها و احزاب داخلي براي فرار از هژموني حاکميت وقت توي چاله (و يا چاه) انقلاب افتادند. تموم اون گروههايي که ميخواستند از حاکميت دور بشن، بعد وقوع انقلاب وقتي ديدن که اون اهداف و خواسته هاي مورد نظرشون به ورطه نابودي سوق داده ميشه(!) خط شون از انقلاب جدا شد. اما ابتداي امر شايد هيچکدوم فکر چنين روزي رو نمي کردند که بخوان بيفتن توي چاله بزرگتر و بمراتب خطرناکتري که بيرون اومدن از اون يعني “فنا و نابودي.”
    اما بنظرم اين يه واقعيته و هيچوقت نمي توني يه سياست و خط مستقل فکري رو دنبال کني. توي ايران هم همين تفکر رواج داده شده.
    براين اساس اين حرف هم که ” قبيله يعني يه نفر ….” بنظرم يه آرمان تحقق ناشدنيه… مخصوصا توي کشورهاي جهان سوم بايد “قبيله اي” باشي و
    ” قبيله اي” هم فکر کني.

  13. يه دوست می‌گوید:

    ميخواستم به اون آقاي محمد كه اصرار داره بگه تجمعي نبوده و شما بزرگش ميكنين ياد آوري كنم كه براي هر يه زن حاضر در اون پارك قبل از شروع تجمع دو پليس زن و يه پليس مرد باطوم به دست بود تا از محل دورشون كنن.
    خود من حداقل دست 7 تا 8 هشت پليس اسپري با جلدهاي مختلف ديدم كه ظاهرن كاربردهاي گونا گون داشتن و همين طوردختري رو ديدم كه به خاطر اثرات حاصل از اسپري حالش به هم خورده بود و نزديك خيابون مفتح داشت داخل جوي بر ميگردون و جمعيت اطرافش مستاصل كه آب بدن بخوره يا آتش روشن كنن تا اثر گاز اشك آور از بين بره. اونها به همه زنهاي داخل ميدون مشكوك بودن چنانچه بعد از يكي از هجومهاشون اومدن توي يك مانتو فروشي و گفتن تموم كسايي كه داخل مغازه هستن بازداشتن! خدا ميدونه خانومهاي خريدار چه وحشتي كرده بودن تا اينكه يه زن پليس ديگه اومد تو و گفت اگه سريع مانتو فروشي رو ترك كنين آزادين!
    بله آقاي محمد من به عنوان تماشايي خانومي رو ديدم كه تمام دستاش چنگول كشده شده بود و از لبش خون ميومد و فقط ميخواست با دونفر همراهش جوري فرار كنه تا تعقيبش نكنن و البته چهرش از درد و ترس مثل ارواح شده بود. هرچند بعد از اينكه از يكي از فرعي ها در رفتند به فاصله كمي موتور سوار مشكي پوش مشكوكي هم تعقيبشون رفت!..البته از ميون هر دو مرد هم يك لباس شخصي مشكي پوش بود كه شديدن اوضاعو تحت كنترل داشتن! با يك همچين جو رعب و وحشتي انتظار داشتين راهپيمايي مليونني راه بيافته؟!!!!!!!تازه اين يك صدم ديده هاي من از وقايع اون روز نيست.
    خورشيد عزيز از زيادي مطلبم پوزش ميخوام ضمن اينكه بايد بگم قبولت دارم خيلي زياد.

  14. News Persian می‌گوید:

    گروه دفاع از حقوق بشر ايران، گرايش حقوق زنان
    http://groups.google.com/group/IranHR
    اخبار سايت های راديو فردا آمريكا بی بی سی روز ان لاين اسرائيل
    http://ww3.blogr.com

  15. ALI می‌گوید:

    سلام.
    گرچه اينكه من يه پراكنده نويس پر مشغله هميشه نتونستم از نوشتهاتون استفاده كنم ولي همين كه بار ديگه ديدم كه مي نويسيد خوشحال شدم.
    اميد وارم نگاهتون به نوشت هاتون به خاطر قضاوت اكثريت نباشه .حتي وجود يه خواننده هم براي گفتن كافيه.به همون نسبت برخورد هاي تند،يا علي گو هاي هم هستن كه به هر جهت نتونستن يا به هر دليلي نخواستن صداشون به شما برسه.
    پس ديگه هيج موقع اين گونه از اين فضا خارج نشين!!!جسارتا.موفق باشين

  16. sara می‌گوید:

    and……….

  17. سیما می‌گوید:

    صنم جان،
    ممنون از این نوشته خوبت. فکر می کنم این تفکر مانیکین دوگانه مشکلیه که ما باهاش درگیریم و متاسفانه اجازه موقعیت های بین، که نه این هستند و نه آن را نمی دهد.
    تعریف ات هم به معنای تعریف آنتونیو گرامشی از روابط قدرت بسیار خوب به زبانی ساده بیان شده. دمت گرم که از مطالعات دانشگاهی ات و چیزهایی که یاد می گیری در وبلاگت می نویسی. نمی دانم این آقایانی که با خواندن ترجمه های نادرست و سرسری امثال پیام یزدانجو به تعریفی ساده انگارانه از هژمونی رسیده اند چقدر ماشاالله مثل مترجم اعتماد به نفس دارند که نه تنها از تعریفت ایراد می گیرند، بلکه برچسب هایی مثل “کیهان کمونیستی” هم می زنند. خب این هم از همان تفکر دوقطبی ریشه می گیرد و متاسفانه به دید خطی و بی عمقشان برمی گرده.
    بگذریم… در جوابت: نمی دانم می شه اینطور نوشت که چوب دوسرگهی نشد، دقیقاً به خاطر نبودن امکان آن جای “نه این و نه آن”. به همین دلیل هم هست که نوشته هایی مثل آنچه که تو می گویی، آدم هایی که دنیا را سیاه و سفید می بینند را با بحران هویت روبرو می کند و تنها راه برخوردشان ساده کردن صورت مسئله و حواله دادن به این کمپ و آن کمپ است.
    من هم ار مقاله رستم پورزال حرص خوردم و مثل تو فکر کردم از آن سوی بام افتاده. دیروز که با یکی از دوستانی که تازه از ایران برگشته و در تجمع کتک خورده بود صحبت می کردم به همین فکر بودم که چقدر سخت است نقد سازنده کردن از حرکت زنان وقتی که مردسالاری هژمونیک چه از نوع حکومتی اش در ایران باشد چه از نوع فرصت طلب اپوزیسیون اش در خارج از ایران و چه از نوع واکنشی ضد “غربی” اش مثل رستم پورزال و چه از نوع “روشنفکرانه” اش مثل بسیاری از مردان “روشنفکری” که زنان آکادمیک رو به حمله می گیرند، فعالانه به سرکوب زنان مشغولند…

  18. آتش می‌گوید:

    این حرف ها جالب بود چون حرف های همیشگی من بود. ولی من یاد گرفته ام که “خودم رو طرفدار حقوق بشر به حساب نیارم. و عقاید سیاسی ام رو هم از زندگی شخصی ام جدا کنم.” این جوری می شه با هر استیلایی که می خوای مخالف باشی و در عین حال هر طور که دوست داری زندگی کنی. و عقاید سیاسی من به من می گه که همه رژیم ها ظالم اند و بدترین اون ها شیطان بزرگه. و تا وقتی که هر چیزی ضد امریکایی هستش تا حدی برای من مشروعه. پس زنده باد احمدی نژاد که مثل رابین هود جلوی غرب ایستاده. و به من مربوط نیست که فلان رژیم داره چه بلایی رو سر مردم می یاره. در سیاست همه ی ما بازیچه ایم و مردم زیر پای سیاستمداران هلاک می شن. نو محافظ هم نمی دونم کی یه یا چه کاره است ولی اگه از نظر فکری این طور هستند بگو بیان شاید با هم ائتلافی ضدامریکایی تشکیل دادیم. نظرم یه همچین چیزایی بود ولی حال ندارم دقیق تر بنویسم.

  19. Scarlett می‌گوید:

    خورشيد خانوم عزيز من به عنوان يه ناظر بيرونی بی طرف که سالهاست و بلاگت رو میخونم دلم ميخواد دوستانه بهت يه چیزی رو بگم . خانومی به نظر مياد تو ناخواسته يا خواسته داری خودت هم کمک ميکنی به اين انگ زدنها و تهمتهايی که بهت زده ميشه . عزيز دلم تو هر پستی که دلت ميخواد بنويس اعم از خصوصی و اجتماعی و سياسی و . . . فقط هم برای دل خودت و باورهای خودت بنويس و بس ! حالا ديگه چکار داری که هی فلان کسک راجع به تو چی ميگه و چی فکر ميکنه ؟ اگه بخوای به اين چيزا توجه کنی و توجهت رو هم تو نوشته هات نشون بدی هم اعصاب خودت به هم ميريزه و هم درست داری کاری رو ميکنی که اونا ميخوان يعنی بهم ريختن و داغون کردن خودت ! ضمنا بعد از يه مدتی هم ديگه حوصله خواننده های وبلاگت سر ميره که هر وقت بيان اينجا همش آه و ناله و گله و شکايت بخونن . به نظرم الان موقعيت خوبی داری . داری رسته مورد علاقت رو تو يه دانشگاه خوب تحصيل ميکنی . جوونی ، با هوشی و خيلی حسنهای ديگه . لطفا خودت رو اسير باطيهای جناحی نکن . بهترين کار به منتقای کوردل فقط بی محلی کردنه .
    ببخشيد اگه فکر ميکنی به من ربطی نداشته که اينا رو بنويسم . اما بعضی وقتها بعضيها از بيرون يه چيزايی رو ميبينن که خودمون از داخل نميبينيم . به اميد آرامش و موفقيت .

    خورشید: اسکارلت جان، ممنونم از نظرت و احتیاجی به گفتن ببخشید هم نیست. خوشحال می شم این چیزها رو بشنوم. فقط اینکه این مساله ای که من گفتم اصلا فقط به شخص من بر نمی گرده و من یه معضل کلی رو گفتم که اصولا کل جامعه ما، و نه تنها جامعه ما بلکه خیلی جامعه های دیگه رو هم در برگرفته. بعضی از این مثال هایی که زدم اصلا به من برنمی گشت. لطفا اگه می شه نوشته رو یک بار دیگه با این دید بخون و بعد خوشحال می شم اگه باز نظرت رو بشنوم.

  20. Azadeh می‌گوید:

    I don’t understand why people argue about the number of people who were there and were beat up. even if two women were protesting dar oon meydoon e dar an dasht and one of them was beat up or was arrested, it would still not be OK. The point is that unfortunately in our country people can’t have a peaceful protest without being violently attacked or arrested. What they’re protesting against or how many other people agree with them is not as important as the action of the protest in and itself. Nafse mas’ale mohemme. What’s important is that there is no such thing as freedom of speech in our country, who cares if one person was standing there protesting and got arrested or a thousand. People, you need to see the forest along with the trees, not just the puny little tree at the edge of the forest.

  21. manouchehr می‌گوید:

    خورشید خانوم جان، خیلی خوب می نویسی، وخیلی خوبه که دوباره می نویسی، واز همه بهتر تر اینه ، که در جهت راستی ودرستی می نویسی از نا آگاهان دلگیر مشو وبر غرض ورزان سکوت کن …

  22. Alireza.N.H می‌گوید:

    توجه كن من نگفتم تو بيسوادي گفتم تعريفت غلطه و سواد هم برمي گرده به تاييد امثال شما از اطرافيانتون. مثلا همين الان فرنگيس شاخداري فوري چادر پيچيد اومد ببينه چه خبره و دقيق اون چيزي كه گفتم شما به تاييد همديگه نياز دارين درست در اومد. اين از رفتار خاله زنكانه ش. دوم اين كه همين كيهان كمونيست كه مك دونالد و كوكا كولا مي بلعونه و آروغ ايروني ميزنه شگردش اينه كه آخر نوشته هاش هر كي مخالفش باشه يه برچسب ميزنه كه شما مخالف زنان آكادميك!! هستين. كسي اينجا اسم زن و مرد آورد كه خانونم شلوارشو كند كه من يه زنم؟ يا من شلوارمو كندم كه نشوون بدم مردم؟؟ چه ربطي به زن و مرد داشت يكي بايد به اين خاله زنك حالي كنه. پس تا اينجاي كار تعريف كيهان كمونيست در مورد امثال اون به طور واقع صدق مي كنه. حالا اين كه سواد شماها به تعريف وابسته است مشخص تر ميشه. اگه كسي ديگه همچين تعريف آبدوغ خياري از هژموني كرده بود كه واي هژموني بده و آمريكا پيفه و جزو باند شماها نبود حكم قتلشو مي دادين. پيام يزدانجو به خوبي ماهيت چنين افرادي رو متوجه شده و بحق به اونا لقب كيهان كمونيست داده. كيهاني كمونيستي كه هم منافقه هم شتر هم گاو هم پلنگ. هم مي خواد آزادي جنسي رو البته فقط براي خودش داشته باشه و هم نمي خواد حاكميت آمريكائي به عنوان نماد اين نوع سياست آزادي جنسي باشه!يعني مي خواد جمهوري اسلامي و طالباني باشه به شرطي كه آزادي زير كمر خانم تامين باشه و در عين حال حقوقش از دولت آمريكا هم تامين باشه! اين چندگانگي بجز بوقلمون صفتي و منافق بودن چي هست؟ شما اين همه مي گين آمريكا بده و دارين تو جهنم هستين خوب برگردين به بهشت ايران ديگه اين همه چس ناله چيه.

    خورشید: از یک نظر خوشحالم که این نظر رو نوشتین، چون دقیقا مثالی بودین بر نوشته من. شما به من نگفتین بی سواد، اما با عرض معذرت با این حرف هایی که می زنین من به شما می گم کم سواد، چون به نظر می رسه مطالعه اتون خیلی کمه و اصلا از تعریف های مختلف و بحث های مختلفی که در دنیا راجع به خیلی چیزها می شه، از جمله همین مساله هژمونی، بی خبر هستین. اگر شما فقط یه دونه کتاب و مقاله خوندین یا فقط یک تعریف از هژمونی خوندین مشکل من نیست. تعریف هژمونی رو هم من از سیما یاد نگرفتم، هرچند که خیلی چیزها ازش یاد گرفتم. در مورد هژمونی ده ها مقاله و کتاب و تحقیق خوندم و سر کلاس هام چیز یاد گرفتم. اگر زمانی لازم دیدین که به سوادتون اضافه کنین به من بی سواد ایمیل بزنین چند تا کتاب و مقاله بهتون معرفی کنم بخونین. در مورد بقیه نظرتون هم چیزی نمی گم چون به شدت بی ادبانه و سطحی و پر از توهین بود. اگر کامنت بعدی اتون هم پر از توهین باشه، مخصوصا توهین به شخص دیگه ای غیر از خودم، اون رو منتشر نخواهم کرد. این قانون نظرخواهی وبلاگ منه و شما باید بهش احترام بذارین!

  23. رها می‌گوید:

    خورشید جان! خوشحالم که دوباره داری می نویسی. جات خیلی خالی بود و اون وبلاگ انگلیسی اصلا جای خالی تو رو پر نمی کرد!

  24. Scarlett می‌گوید:

    خورشيد خانوم ، اتفاقا من بار اول هم فهميدم که اين پستت زياد ربطی به خودت نداره و کلا در مورد یه مساله عمومی گفتی . من هم کامنت اولم رو به طور کلی و در جريان مشکلات اخبر که يه مدت نمينوشتی و اذيتهايی که شدی نوشتم . اما چون تو اين پست اومدم ديدم نظرخواهيت بازه يهو هول شدم و اين حرفو که تو دلم مونده بود نوشتم . حتی بعد از سند کردن کامنت هم به خودم گفتم حالا اين کامنت من زیاد هم ربطی به اين پستت نداشت . به هر حال شاید بهتر بود برات ایمیل میزدم ، اما تنبلی و این حرفها دیگه . . .. . . .

  25. محسن حسینیان می‌گوید:

    سلام. خوشحالم که برگشتی. مبارزه کن تا میتونی…

  26. niki می‌گوید:

    sanam Jan- I just wanted to add my voice to all of the people who have expressed happiness that you are blogging here again. i’m really glad you are back!

  27. انار می‌گوید:

    khorshid jaan,
    sorry that this is not relevant to your post but I wanted to see if you can write a post on the immigration subject or leave your comment or email me. You obviously have your heart in Iran and your perspective will be a valuable addition to all collected thoughts.
    Million thanks

    Khorshid: Sure Anar joon. It’s an interesting topic and as soon as I find time, I’ll write about it.

  28. Mehdi می‌گوید:

    ضمن اینکه از بازگشت شما به وبلاگتان خوشحالم ، نوشته جالب شما را خواندم ، به نظر بسیار جالب و تامل بر انگیز می رسید ، امروز مطلبی با عنوان ” تقابل فرهنگ ” نوشته ام . خوشحال خواهم شد اگر بخوانید و بگویید نظر شما در مورد فرهنگ شرق و غرب ( که هر دو را به عینه دیده اید ) چیست ؟
    http://ourdays.blogfa.com/

  29. حسام می‌گوید:

    سلام
    به نظر من می شه مستقل موند، اما بهایی که باید بدی اینه که تنها بمونی. به هر حال خیلی ها ترجیح می دن گروهی کار کنن و اگه نخوای به همه چیز این گروه تن بدی، اونا تردت می کنن.
    بالاخره اینکه تنهایی مبارزه کنی هم خودش شکوهی داره…
    با اجازه لینکتم رو هم تو وبلاگم می ذارم.

  30. خاطره می‌گوید:

    سلام صنم جون
    من خاطره هستم،از شاگرداتون، شما برگشتيد ايران؟ خيلي وقت بود وبلاگتونو نخونده بودم، وقتي اسمتونو تو ليست تجمع هفت تير ديدم هم خوشحال شدم، هم نگران، خوشحالم كه سالميد. دل منو يوكابد خيلي براتون تنگ شده، كاش مي شد ببينيمتون. موفق باشيد استاد!

    خورشید: نه خاطره جون من هنوز آمریکا هستم. امضا کرده بودم چون تنها کاری بود که از دستم بر می اومد! منم دلم براتون تنگ شده! امیدوارم هنوز همونقدر شیطون و درسخون باشین! به یوکابد هم کلی سلام برسون.

  31. سلام – نوشته آخرت بیشتر منو جذب کرد – چون فوتبالیه -منم عشق فوتبال و البته پرسپولیس –
    سربزنی خوشحال میشم

  32. شادي می‌گوید:

    تبريك ميگم ياد گرفتن واژه جديد رو.

  33. hamed می‌گوید:

    khosh halam az in ke dobareh minevisi. kamtar weblog nevisi ro didam ke neveshteh hash mesl e neveshteh ha ie shoma por maghz basheh, hameh ye joora ii oftadan be chert o pert nevisi ya gozaresh e ahvalat e shakhsi. movafagh o paidar bashi

  34. محمد می‌گوید:

    آقا اینا به کنار. شما که سوادت خوبه میتونی یه طوماری چیزی واسه این بنویسی؟
    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2006/06/060628_wmt-iranian-antiquities.shtml

  35. Ayaala می‌گوید:

    عزیزم،
    باب توقعت بالاست. آخه تو از ایرانی توقع داری از هول حلیم تو دیگ نیفته؟ والله زیادت طلبیه!

  36. مورخ آزاد می‌گوید:

    موطن آدمی را در هیچ نقشه ای نشانی نیست!
    موطن آدمی تنها در قلب کسانی است که دوستش دارند!
    مورخ آزاد شما را به بازدید از وبلاگ ” امپراتوری شیران ” دعوت می نماید.
    با تشکر

  37. لوسیفر می‌گوید:

    سلام خورشید عزیز! من تقریبا تمام آرشیوت رو خوندم فوق العاده بود مخصوصا قسمتهای اومدن خواهر زادت! البته هنوز کامله کامل نشده خوندنم اما خواستم بگم خیلی خوشحالم که مجدد شروع به نوشتن کردی! ببینم هنوزم رژ لب براق میزنی؟

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.