“هموطن”

“هموطن”
عصبانی ام. به همین راحتی، چند تا “هموطن” عزیز که در رویای از بین رفتن “ملاها” و اومدن “دموکراسی” به ایران از طریق نشستن تو خونه هاشون و اراجیف نوشتن پای اینترنت سیر می کنن زندگی آدم رو می تونن به خطر بندازن. گاهی فکر می کنم بیخیال هرچی وبلاگ و “هموطن” و روزی چند ساعت وقت گذاشتن برای درست کردن يه شبکه برای زنان ایرانی و تحقيق راجع به حقوق زنان و کمک کردن گروه های زنان و غیره بشم و برای خودم راحت زندگی کنم و از “رویای آمریکایی” لذت ببرم!! حداقل جونم به خطر نمی افته.
يکی دو تا ایرانی عزیز به این خانوم دکتر بلاگر اراجیف گفتن و نتیجه اش این شده که من بدبخت و چند تا دیگه از دوستان وبلاگی* جاسوس بشیم. من که از بردن اسم واقعی ام تو وبلاگ ها بدم می یاد و دلم می خواد همیشه یه بلاگر ساده باشم که یک عالمه سوال توی ذهنش هست و از روزمره گی ها و نگرانی هاش می نویسه و همیشه هم “زردی” نوشته هاش به بقیه چیزهاش می چربه، حالا با اسم واقعی ام تو این وبلاگ انگلیسی مورد اتهام قرار گرفتم که کار نمی کنم و پول آمریکا رو می گیرم و لذتش رو می برم و برای ایران جاسوسی می کنم، چون یک دوست ایرانی مورد اعتماد این خانوم این حرف ها رو بهش گفته. یاد موقعی می افتم که گفتم به معین رای می دم و بهم اتهام زدن که از مشارکت پول می گیرم و عامل جمهوری اسلامی هستم. فقط نمی دونم چرا این جمهوری اسلامی عاملش رو یک هفته قبل از اینکه بیاد آمریکا سر یه مساله خیلی تخمی دستگیر کرد و باعث شد یک هفته من دیرتر بیام و کلی ضرر مالی و غیره بخورم.
این چهره کریه بعضی دوستای ایرانی عزیز ماست که با این کارهاشون انتظار دارن “ملاها” از بین برن و “دموکراسی” بیاد ایران. دستت درد نکنه دوست عزیز، هر کسی که هستی و تو هر نقطه ای از این دنیا که نشستی. دستت درد نکنه که موقعیت من رو که اینجا با هزار تا بدبختی به دست آوردم به خطر انداختی. حتما اگه فردا هم من و سایر دوستانی که به خانوم دکتر راپورتشون رو دادی به جرم جاسوسی بگیرن کلی خوشحال می شی و احتمالا همون فرداش “ملاها” از کار بر کنار می شن. حداقل می رفتی تعداد پتیشن هایی که من امضا کرده ام رو می شمردی بعد راپورت می دادی. پتیشن هایی که ناشناس درست کرده ام یا ترجمه کردم که پیشکشت. هر وقت فهمیدی من چه بدختی کشیدم سال اولی که اینجا بودم که بتونم “زنده” بمونم و برم دانشگاه و با چه بدبختی اینجا درس می خونم و عین خر کار می کنم که بتونم تو دانشگاه بمونم و خرج شهریه ام رو در بیارم، و هر وقت فهمیدی که چه کارهایی بدون سر و صدا و ناشناس انجام دادم برای آدم های مختلف یا در راه همون “دموکراسی” که خوابش رو می بینی، اونوقت احتمالا می فهمی چند تا از پتیشن هایی که شاید امضا کردی یا خبر هایی که تو دنیا پیچیده یا کمک به فعالین حقوق بشری که تونستن از ایران فرار کنن کار من بوده.
از نوشتن این چیزها متنفرم اینجا. هر اتهامی هم که بهم زده شده باز هیچوقت راجع به این چیزها ننوشتم هیچ جایی و به هیچکس نگفتم. از هوار زدن بدم می یاد. از خودنمایی هم بدم می آد. اما واقعا دردم گرفت ایندفعه. از اینکه یک “هموطن” می تونه اینقدر پست باشه. با همچین “هموطن” هایی چقدر واقعا می شه امید داشت که از شر “ملاها” خلاص شیم و “دموکراسی” تو کشورمون بیاد. واقعا که لیاقت همچین “هموطن” هایی اینه که کشورشون توسط ارتش آمریکا له و لورده شه و جنگ داخلی به وجود بیاد و نا امنی به وجود بیاد و همه چی بریزه به هم. هر چند که بعید می دونم این “هموطن” های اراجیف گو اصلا ساکن ایران باشن که تبعات جنگ روشون اثر بذاره.
*سیما، نازلی، حسین و بهمن عزیز، حالا می فهمم شماها این مدت چی کشیدین…

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

71 پاسخ به “هموطن”

  1. mahboub می‌گوید:

    صنم عزیزم نمی دونم واقعا چی میشه گفت …امیدوارم مشکل خاصی برات پیش نیاد …یکی علیه تو می نویسه و موقعیتت رو به خطر می اندازه با تهمت جاسوس ایرانی ….و دوست دیگری اینجا می نویسه و افرادی رو متهم میکنه به تلاش برای راه اندازی یک رادیوی مخالف نظام در آمریکا اون هم با کمک گرفتن از خبرنگاران ایرانی !!!!و ندانسته یا دانسته خیلی های دیگه رو به خطر میندازه …در این فضا هم نمی تونیم همدیگر رو تحمل کنیم پس دیگه چه انتظاری هست….

  2. آلیس می‌گوید:

    ای بابا … چی بگم خورشید جان،یه واژه هایی مثل هموطن و این حرفها یه جورایی معانی سابقشون رو از دست دادن. حالا سعی کن آروم باشی

  3. مینا می‌گوید:

    عصبانی نباش دوست عزیز. به نظرم فقط همینو می تونم بگم(که می دونم در واقعش هیچ کمکی نیست) و اینکه مسلماً دوستان زیاد دیده و ندیده ای داری که هیچوقت این اراجیفو باور نمی کنن. فعالیت هاتم اینقدر روشنه که اصلاً نباید نگران چیزی باشی. وتازه مگر نه اینکه هر مبارزه ای نگرانی هم همراهش هست.به هر حال Take it easy!

  4. آ می‌گوید:

    فکر نکنم تو دانشگاه این‌قدر الکی از روی اتهام هر حسن‌کچلی نسبت بهت قضاوت کنن. اما اگه مشکلی پیش اومد بگو ما به انگلیسی برای مسئولین مربوط نامه بنویسیم. برای اون خانم هم یک پیغام گذاشتم.

  5. سینا مالکی می‌گوید:

    صنم جان!
    واقعا شرم باد بر آن ها. یکی نیست بپرسد آن روز که خورشید خانوم را بردند بازجویی احمق محترم توکدوم گوری بودی که دم از مبارزه میزنی؟ اون وقتی که زنان ایرانی که نزدیک ترین دوستان صنم هستند کتک میخورند شما در کدام کاباره ای و… احمقها و لمپن ها این دیگر چه توطیه کثیفی است. یکی یکی دارند زنان وبلاگنویس را از صحنه خارج می کنند ولی مگر خورشید خانوم اعتبارش را یک شبه به دست آورده که احمقی چون آن ها به باد دهند. چقدر بدم می آید از تخریب از هرطرفی که باشد.

  6. پژمان می‌گوید:

    نوشتهء این خانم رو خوندم. نوشته‌اش به طور مشخص جهت‌دار است و برای پیشبرد هدف‌خودش. جالب اینجاست که اسمی از این وبلاگ‌نویس ناشناس ِ ایرانی نمی‌برد ولی اسم شماها را بطور کامل و با لینک به وبلاگ مي‌آورد!
    بهتر از من می‌دانی که این جور اتهامها زدن به کسی، به خصوص در وضعیت فعلی، موضوعی جدی است. اگر تا به حال ننوشته‌ای، شاید بد نباشد نامه‌ای به این خانم بنویسی که منبع خبرش را باذکر دلیل و مدرک ذکر کند والا از او شکایت‌مى‌کنی (فکرمى‌کنم بابت تهمت‌زدن و افترا در آمریکا هم بتوان شکایت‌کرد. احتمالا خودت بهترمى‌دانی ). آن وقت معلوم مى‌شود در نقل ِ قولش از آن بلاگ‌نویس ناشناس ایرانی، چقدر در حرفش صادق بوده و اصولا نقل قولی که کرده، حتی در صورت وجود چنین وبلاگ‌نویسی، چقدر دقیق بوده‌است.

  7. گوشزد می‌گوید:

    باعث تاسف و انزجار است.
    اگر مي‌داني كه چه كسي اينكار را كرده است بهتر است اسمش را بنويسي تا حداقل همه بدانند كه در برابرش بايد چه موضعي بگيرند و خودش هم از تيراندازي در تاريكي دست بردارد.

  8. بی تا می‌گوید:

    خورشید جان من که نمیدونم این حرفهایی که میگی در موردت زدند چقدر به ضررت تموم شده اما میخوام بگم کمتر حرص بخور.
    خداییش من یکی همیشه به این همه صبر و حوصله شماها که این اراجیف رو میشنوید و باز هم از کار خودتون دلسرد نمیشید غبطه خوردم.
    فقط امیدوارم کار این هموطن که میگی خیلی بهت ضربه نزده باشه. بقیه اش رو بی خیال مثل همیشه به فکر اثر خوبی که گذاشتی باش تا گوش دادن به این دری وری ها…

  9. س.عميد می‌گوید:

    برهان آن لحظه تلخ …

  10. Scarlett می‌گوید:

    دوست عزیز همسن و سال خودم ، وقتی هزار بار از یه سوراخ گزیده میشی همین میشه . وقتی رفتی یا میخواستی بری رای بدی حقته که این تهمتها رو هم بشنوی -:)

  11. سایه می‌گوید:

    این آدمها دچار توهم هستند. هنوز فکر می کنند مردم به دو دسته مزدور و غیر مزدور تقسیم می شن. یه مشت احمق وامونده هستند که با اتهام جاسوسی زدن به این و اون زنده موندند. تو هم نگران نباش. یه همچین دیوونه هایی موقعیت تو رو نمی تونن به خطر بندازن. ولی به هر حال اگر کمکی از دست هر کدوم ما ساخته هست، خبر بده بهمون. خوشبختانه ما با اسم واقعی و هویت واقعی وجود داریم و می تونیم شهادت بدیم.

  12. سایه می‌گوید:

    در ضمن، این اسکارلت جون راست می گه دیگه. همه اینها مال این هست که رای دادی!!!!
    سوت و کف به افتخار هوش و قدرت تحلیل اسکارلت عزیزم.

  13. کاوه می‌گوید:

    حق داری ناراحت باشی. تو کاری که فکر می کنی درسته بکن. این جور آدما همیشه هستن. آدمایی که توهم برشون داشته. مال طیف خاصی هم نیستن. یکیش هم همین دوست شما سیما که نمی دونی چی کشیده. اون هم اعتقاد داره اونایی که براش کامنت می ذارن و باهاش مخالف هستن از بوش پول می گیرن. این یه بیماریه. بیماری ای که طرفدارهای هر طیف سیاسی می تونن داشته باشن. به هر حال متاسفم. سعی کن زودتر حالت خوب شه. آخر ترمه آخه.

  14. neda می‌گوید:

    وای صنم چقدر نگران و ناراحت شدم… حتماْ بهمون خبر بده وقتی خطر رفع شد. چقدر ما ايرانی ها بد شديم خدای من..

  15. دایی البرز می‌گوید:

    خانم دولت شاهی من کاری به شما ندارم ولی کسی که این همه توهین به سران نظام می کند می آید منزل ابطحی(تا اون جایی که من می دونم هیچ وقت نگفته ابطحی دوست یا فامیلش است اصلاً توی وبلاگش حرفی از دیدار با ابطحی نزده) بعدش خیلی راحت توی ایران قدم می زند و نتیجه به یک بازداشت ساده ختم می شود را چه بهش بگوییم؟ مگر مجتبی بدبخت را یادتان رفته؟ البته من هیچ وقت به خودم اجازه توهین به کسی را نداده و نمی دهم ولی کلی گفتم تا حالا حساب خیلی ها از حساب حضرت هودر فرق می کند.آخی اش اگر نمی گفتم می مردم

  16. amir می‌گوید:

    به خدا منم در اروپا زندگی کردم و میدونم اونجا هم اگه با خودشون مخالفت کنی خیلی زندگی سختی خواهید داشت. در هر صورت شما هر جا مخالف باشی سختی میبینی. بایستی فکر رو عوض کرد و بیشتر سازنده بود تا مخرب. این کسایی هم که شما رو جاسوس نامیده اند واقعا احمق هستن نمی بینن که شما چه سختیهایی کشیدین. البته خودت یه مقدار احمق هستی که به این حرفها توجه میکنی.

  17. مسعود می‌گوید:

    صنم جان من برای اون پست یک کامنت گذاشتم. ظاهرا دار و دسته کیهان توی آمریکا هم ول کن نیستن. نگران نباش و مطمئن باش هیچ مشکلی پیش نمیاد. اگر هم کسی سوالی داشت خیلی از بچه هایی که آمریکا هستن با وبلاگت و خودت آشنا هستن و میتونن راجع به خودت و نوشته هات با یه نامه جمعی گواهی شهادت بدن.

  18. پژمان می‌گوید:

    خورشید جان سلام
    خواستم بگویم اگر کمکی و یا کاری هست که من بتونم انجام بدم حتما بگو. دریغ نمی کنم. نگران هیچ چیز هم نباش.

  19. bi nam می‌گوید:

    khorshid jan bikhial baba ina mozakhraf migan hich ghalati ham nemitoonan bokonan mage shahre herte aslan age US enghadr sakhte chera nemiai canada? inja mitooni immigrant beshi va passporte canadaii begiri khodaye hoghooghe zanan ham hastan ta delet bekhad ham grant baraye faaliathaye zanan hast

  20. 40tike می‌گوید:

    بکشون طرف رو دادگاه و یه جریمه اساسی ببند به خیک اون وبلاگش تا الکی واسه ملت نزنه!جوری واسه ادم نمی زنن که بتونه حداقل به زنده موندن دل خوش کنه بابا اینا دیگه کین؟

  21. نازخاتون می‌گوید:

    از دورويی دل آدم به درد مياد. حالا اين يارو رفته مثلا خودشيرينی کرده که چی؟ به قول تو ”ملاها” برند که اين ” حافظان و مدعيان دموکراسی” بياند جاشون رو بگيرند؟ کاش قبل از اين که برای کسی حکمی صادر می کنيم و راجع بهش نظر می داديم ، يه کم فکر می کرديم. صنم عزيزم اميدوارم مشکلی برات پيش نياد نازنين!

  22. jay می‌گوید:

    صنم جانم متاسفم که بعضی ها دهن گنده اشون رو باز میکنن و هز چی از توش در میاد میگن ! مثل همین آغای ملا درخشان عزیز ؟!؟!؟ وقتی پن لاگ داشت توی ژنو و با هزینه خودش برای بلاگ نویس های زندانی حمایت بین اللملی جمع میکرد آغا ملا دخشان سریع با نماینده ای در ژنو تماس گرفت و گفت اینها برای پسر خاله هاشون و اسامی جعلی و …دارن فعالیت میکنن و همه پناهنده سیاسی و بیکار هستند ؟ شتر جون نمیدونست که بنده ای که متولد امریکا هستم چطور میتونم تو ی انگلیس پناهنده بشم ؟ مدرک دکترای 2 زاری ام هم مطمئنا نمیگذاره بیکار باشم ! توی اونهمه جلسه و …. باید گند ها ی آغا ملا رو هم رفع رجوع می کردم ! بعدها که درلندن دیدیمش هرگز معذرت نخواست که هیچی گفت پن لاک بدون حضور من ؟!؟! ( خدای وبلاگ ایرونی !! است لابد ) معنی نمیده و حتما وابسته هست ! می بین توی این طرز تفکر امثال اون هست ! من توی این چند سال هرگز نخواستم چیزی بگم ولی به قول تو گاهی آدم مجبور میشه ! حالا که ملا رفته اسرائل داره شلوغ میکنه که به خدا بابام پولش رو داد به جهنم هر کی پولش رو داد چرا اول خودت تهمت میزنی تا بعد ها گرفتار بشی ؟ البته در مورد تو کاملا بر عکس هست و من هرگز ندیدم تهمتی بزنی . میگذره دوست عزیزم این روزها هم می ی گذر ه …

  23. کلاشینکف می‌گوید:

    یادمه که اون اوایل که جزو اولین بلاگرها بودی ، خیلی ناز و کرشمه داشتی؛ ولی ظاهرا الان مثل هنرپیشه های زن بالای 50 سال شدی ! این هم عالمی داره !

  24. Farzaneh می‌گوید:

    عجب آدمهايي هستيم ما ايروني ها. حقيقتا موجوداتي شبيه ما تو هيچ کجاي اين دنيا پيدا نميشه. اخيرا هر بلاگ پر خواننده اي را که مي خونم مي بينم چنين وضعي مشابه شما براشون پيش اومده. بد نيست کمي تعمق کنيم که چرا ما ايروني ها لذت مي بريم از اينکه اينطور همديگر و مفتضح کنيم؟ فکر نمي کنين که اين همون فرهنگ دعواهاي خيابوني هست که حالا به يومن تکنولوژي پيشرفت کرده و از کوچه و خيابون شهر و ولايت منتقل شده به کوچه پس کوچه هاي دنياي مجازي. يک نفر مي ايد يه حرفي مي زنه که واضحا معلومه از کجاش درآورده. اما صنم جان چيزي که باعث ميشه تا اين بحث و جدل دامنه دار بشه و اون آدم به مقصودش برسه عزيزم پاسخي هست که تو واسه خنثي کردن و يا رفع اتهام دادي. چرا از کنار اين مزخرفات به سادگي نمي گذريم؟ چه موج وحشتناکي داره گريبان بلاگرها رو ميگيره. اين حرکتهاي کثيف که معلوم از کجا نشات گرفته و اي کاش که از حماقت يک عده باشه و نه برنامه ريزي شده شيوه جديدي شده واسه انتشار بيماري سوءظن در بين نسل جوان و روشنفکر ايروني. داريم و دارن کاري باهامون مي کنن که ديگه حتي به چشمهامون هم شک کنيم. حکايت اينور آبي ها مثال چوب دوسر طلا (عزت گذاشتم به خودمون) هست يا بهمون مي گن جاسوس جمهوري اسلامي يا ميشيم جيره خوار دشمنان اسلام و عليه دولت فخيمه به مبارزات ضدوطني مي پردازيم. من يک پيشنهادي دارم و از همه شما بلاگرها مي خوام روش فکر کنين و نظرتون را بگين: ديگه هيچ پاسخي در رفع اتهامات زده شده تو بلاگهاتون پست نکنين. اين خبرها بيشتر توسط خود بلاگر پخش ميشه تا منبع توليد اتهام. شايد اينجوري بشه دست اين افرادي که ميخوان که ما به جاي توليد فکر انديشه ي نو ؛ وقت و انرژ ي خودمان را صرف از بردن اين اتهامات و دسيسه ها کنيم کوتاه بشه.

  25. Hassan می‌گوید:

    Just chill out for a while…if you are not what she says you are, why should you worry? This is a democratic country, you can say what you want and she can blog what she wants…even?!! not

  26. سمیرا می‌گوید:

    تو این نوشتت خودت بودی . خورشید خانم واقعی. همون که خسته میشه ولی میدونه کارش درسته و ادامه میده.
    فکر نمیکنی کوه ساختی از حرف طرف! این عکس العملت رو فقط باید گذاشت به حساب عصبانینت ! وگرنه ….

  27. Mehranpolis می‌گوید:

    خورشيد خانم عزيز, آدمهايي مثل تو ستونهاي ايران هستن ִ مقاوم باش از لگد ها نترس روزي نور خورشيد در سرزمين نمان خواهد تابيد

  28. وحید می‌گوید:

    صنم جان!
    گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
    گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

  29. پسرحاجی می‌گوید:

    فدای يه تار موت آبجی! ميخوای بدم نسلش رو از رو اينترنت بردارن؟ ميخوای بدم اصلن سرورش رو بتركونن؟ خون خودتو كثيف نكن. فقط بدی اين قضيه اين بود كه در يك اقدام ناجوانمردانه نيكی از تو به طرز فجيعی دفاع كرده! يحتمل خواننده‌هات نصف ميشن.
    غمتو نبينيم. زت زياد.

  30. babak می‌گوید:

    agha jan rast gofteh chera narahat misheh
    zede USA hasti bdesh Bursieh oonja ro migiri
    rast GOFTEH digeh

  31. babak farsi می‌گوید:

    خسته نباشید خورشید خانوم …شما که قلم گرمی مثل خودت داری چه باک از این سخنان سرد… وبلاگت مثل خودت سرد شدنی نیست…

  32. نازنین می‌گوید:

    صنم جان خوشحالم که اون لینک بهدردت خورد والبته قابل شما رو نداشت راستی من همین حالا خواستم که به وبلاگ انگلیشت سری بزنم که فیلتر بود ودیگه اینکه امید وارم خوب و خوش باشی و تمام کارها هم روبه راه باشه
    پ ن:این ادرسه ایمیلی که اینجا میذارم حقیقی نیست
    متشکرم و بوس بوس

  33. pari_sin می‌گوید:

    be tokhmet ham nagir ,,,koonet ro ham nemitoonan bokhoran.

  34. اميد محدث می‌گوید:

    کسی اسم الپر رو نبرد ؟
    پس من چرا فکر کردم اون رو میگین ؟

  35. Ali می‌گوید:

    ممکنه بعضی انتقادات به نوشته های سایت شما مثل هر نوشته دیگر وارد باشه… اما تاجایی که من مطالعه کردم و از دریچه سیاسی هم لزوماٌ نخواستم ببینم…. سایت شما از دریچه ایران دوستی… و مهمتر از هر چیز از دریچه انسان دوستی به نظرم تا جایی که من مطالعه میکنم قابل ارزش هست. امیدوارم ما یاد بگیریم که به دلیل تعصبات یا نوع نگاه و تحلیل خاص خودمون ارزش انسانی کارهای دیگران رو به سادگی زایل نکنیم….

  36. امید می‌گوید:

    صنم جان.
    اتهام زدن به تو کار احمقانه ای است. ولی نگراگ نباش. آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟
    اما یک چیز را می خواستم بگم. وقتی امثال نازلی و سیما و بهمن کلباسی ها دائم به مخالفانشان انگ می زنند (حالا عباس معروفی باشد یا لیلی پورزند یا علی افشاری…)‌ چرا شماها ساکت هستید؟ چرا آنجا بهتان بر نمی خورد؟
    کمی دست از این گونه دورویی ها بردارید تا دیوانگان آن طرفی هم مانند این طرفی ها (امثال نازلی ها)‌ هر دو شان انگشت نما و ایزوله شوند.
    باد بکارید طوفان درو خواهید کرد.

  37. Mandana می‌گوید:

    صبح که یادداشتت رو خوندم خیلی عصبی شدم… فکر کردم آخه این جماعت احمق کی می خوان از توهم بیان بیرون. چشمشون رو می بندن و دهنشون رو باز می کنن و هی عقده گشایی می کنن.
    نمی دونم با این آدما از نزدیک برخورد داشتی یا نه، خیلی هاشون کسانی هستن که بعد از انقلاب از ایران اومدن بیرون و مثلا خونه ای داشتن که مصادره شده و الان فکر می کنن نه تنها انتقامشون رو از رژیم باید بگیرن، که مردمی هم که ایران زندگی می کنن یه مشت عوام و احمق مومن هستن که حالا خیلی هم مهم نیست در اثر جنگ بمیرن!! نفرتی که توی این سال ها جمع شده توشون، مغزشون رو خشک کرده…
    برای اونها تنها راه حل جنگه… هم حکومت از بین می ره، هم اونهایی که طرفدار حکومت هستند و جا باز می شه برای حضرات. برای همین هر کس مخالف جنگ باشه رو دشمن می دونن و حکومتی و خوب می خوان زیرآبش رو بزنن.
    الان که دوباره اومدم که برات کامنت بگذارم دیدم یه نفر نوشته که بکشون طرف رو به دادگاه… واقعا فکر خوبیه… تو که داری امریکا زندگی می کنی و سختی دوری رو تحمل می کنی و داری زحمت می کشی و کار می کنی( که تا کسی اینجا کار نکنه، نمی دونه کار کردن امریکا چه معنی ای داره)، پس از مزایاش هم استفاده کن… طرف رو سو کن که با این یادداشتش بهت توهین کرده و بدون دلیل و مدرک حرفی رو زده که می تونه خیلی عواقب برات داشته باشه… به نظر من با یه وکیل مشورت کن و این کار رو بکن، سکوتت ممکنه تعبیر به رضایت یا ترس بشه…

  38. arefe می‌گوید:

    خورشيد جونم برات آرامش آرزو ميکنم
    راستي يه چيز جالب اين لينکي که دادي تو ايران فيلتره چراش و حالا نمي دونم…

  39. ژرفا می‌گوید:

    صنم جان سلام. خیلی متاسفم بابت این اراجیفی که درباره ی تو نوشتن. می دونم که توی این وضعیت ممکنه به هر شکلی برات ضرر داشته باشه. خیلی خیلی متاسفم که هم وطن هامون تا این حد حسودند. حتی آدمهایی که بهمون نزدیک هستن. هر چی فکر می کنم دلیلی جز حسد و بخل نمی تونم برای اینطور کارها پیدا کنم.تازه یه عده هم این وسط اط ناراحتیت خوشحال میشن ! آدمهای غریبی هستیم ما . امیدوارم مشکلی برات پیش نیاد.

  40. سایه می‌گوید:

    پیشنهاد ماندانا خیلی خوبه. یه بررسی کن شاید بتونی از راه قانونی کاری بکنی. یه عبرتی هم می شه برای هم وطن هایی که حرفه شون شده انگ زدن!!!

  41. Self می‌گوید:

    may be you ARE a Mullahs’ agent for real

    Khorshid: Dude, you forgot to change your IP. You’ve already left a positive comment for me congratulating March 8. Why this double standard?! So you are the person who has made all these ruthless accusations? Good to know that. Because now I should not care about it anymore. I usually don’t care about petty neocon imitators! Just think about what you are doing for a second, think how “empty” you are. You are “nothing.” So, why should I bother myself with you? I even don’t feel pity for you because you don’t exist in reality. You are a virtual humility and a traitor to Iran. I wish I knew from the beginning that you are the “reliable” source of Doctor Baad Az In!! I wouldn’t waste my time and energy to write about it then. Make sure to provide “reliable” evidence when your necon masters are sued.

  42. Khodadad می‌گوید:

    يکی از همين هموطنان عزیز الان سه ساله به من تهمت پول گرفتن از دولت ایران و آخوندپرستی و غيره می زنه و اينکه من جيره خور دولت ايرانم چون در مورد بوش و بقيه می نويسم و برعليه جمهوری اسلامی نمی نويسم و سالی يکبار هم می رم ايران برای تحقيق و از اين حرفها و به اين حساب که دانشجو چطور می تونه هر تابستون بره سفر. راستش بعيد نمی دونم همين موجود کسی باشه که اين مزخرفات رو گفته. به هرحال، نگران نباش. به حرف گربه سياه بارون نمی ياد!

  43. mehdi می‌گوید:

    وقتی به این آدمهای مزخرف لینک می‌دی این فرمت را استفاده کن که گوگل اهمیت صفحه‌شان را بالا نبرد:
    I can’t vouch for this link.
    اون rel=”nofollow” مهمه. اینجا گوگل می‌گه اینکار یعنی چه:
    http://www.google.com/webmasters/bot.html

  44. masood می‌گوید:

    سلام . امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشی و وبلاگت رو بنویسی . خوشم می آد ازت .

  45. مینا می‌گوید:

    بابک تو خوبی؟ آدم جاسوس طرف ایرانی تو امریکا باشه، بعد هم راحت اونجا بمونه، هم تازه یه بورس آمریکاییم روش بگیره!!! آخه اگه از طرف ایران بورس بود باز یه چیزی!

  46. هاله می‌گوید:

    صنم جان این کار این خانم اسم‌اش هست slander و احتمالا” می‌تونی مورد تعقیب قرارش بدی – نه قطعا” البته چون این‌ام از اون نکات خاکستری قانونه، مثل unfair dismissal که آدم فکر می‌کنه اتوماتیک می‌شه case رو برد ولی خیلی به ندرت موفق می‌شه.
    با یه وکیل لیگال اید صبحبت کن ببین می‌تونی مجانا” تعقیب‌اش کنی؟ تو چون محصلی ممکنه بتونی از سرویس حقوقی مجانی استفاده کنی. البته قوانین اون‌جا رو نمی‌دونم.

  47. farhad می‌گوید:

    سلام صنم جان…
    1- ارزش نوشته های شما بیش از آن است که به چنین اراجیفی اهمیت دهید…
    به قول بودا:صبور باش و سر به زیر و سخت
    هرکس بد ما به خلق گوید-ماسینه ی او نمی خراشیم-ما خوبی او به خلق گوییم-تا هردو دروغ گفته باشیم!
    2-در رابطه با غوغای بنیادگرایان و زن ستیزان در روزهای اخیر چیزی نوشته ام…به نظرم ریشه را باید دید …دعوت می کنم که شما هم به بحث “هدایت تحمیلی” وارد شوید.
    “دوستدار و خواننده ی همیشگی خورشید خانوم”

  48. amir می‌گوید:

    1- صنم جان وقتی وارد فعالیت سیاسی میشوی و با رای دادن در انتخابات رژیمی را تایید می کنی که بزرگترین خطر امنیت ملی آمریکاست جایی که شما در یکی از بهترین دانشگاههای آن مشغول به تحصیلی این حق را به دولت آمریکا و سایر وبلاگنویسان مدافع آزادی و دموکراسی در خاورمیانه بده که به تو و نوشته های تو به دیده تردید نگاه کنند.
    2- دستگیری 2 ساعته شما در تهران به خاطر نوشته های شما در این وبلاگ نبوده است یعنی هیچکدام از ماموران انتظامی اطلاعی از هویت شما بی اطلاع بوده و نمی دانستند که خورشید خانم را بازداشت کرده اند لذا استفاده سیاسی از آن برای تبری جستن از اتهامات وارده منطقی نیست.
    3- همانطور که خودتان نوشتید شما می توانستید بدون توجه به سرنوشت میهن خود از “رویای آمریکایی” لذت ببرید اما وقت گرانبهای خود را صرف پرداختن به مسایل سیاسی و اجتمعی ایران کرده اید. بسیار خوب . هر چند در صحبتهایتان مخالفت خود را با رژیم حاکم بر ایران پنهان نمی کنید اما برآیند صحبتهای شما و دوستانتان مقابله با هرگونه طرح عملی و غیر عملی برای ایجاد دموکراسی واقعی و پایدار در ایران است. لذا بهتر است یا نوشتن را کنار بگذارید و یا آمادگی پرداخت هزینه برای این مقابله پنهان و آشکار را در خودتان ایجاد کنید.

    خورشید: 1- رای دادن لزوما “فعالیت سیاسی” نیست و می تونه فعالیت شهروندی هم باشه. رای دادن لزوما تائید یک رژیم هم نیست و می تونه به عنوان یک استراتژی به کار بره که دیوانه هایی مثل احمدی نژاد سر کار نیان. بر اساس همین منطق شما پس می شه گفت افردای که رای ندادن باعث شدن رئیس جمهوری سر کار بیاد که به دنبال سلاح هسته ای است و تهدید بزرگتری برای امنیت ملی آمریکاست. در مورد اینکه ایران بزرگترین خطر امنیت ملی آمریکا هست هم این نظر همه مردم آمریکا نیست و بر اساس نظرسنجی ها حداقل نیمی از مردم آمریکا چنین اعتقادی ندارند. آمریکا یک مفهوم واحد تشکیل شده از نومحافظه کاران نیست و افراد دیگه ای با اعتقادات متفاوتی رو هم در بر می گیره و حرف زدن شما از “بزرگترین تهدید امنیت آمریکا” نمی تونه حرف درستی باشه. در ضمن به دیده تردید نگاه کردن با اتهام جاسوسی خیلی فرق داره. فکر نمی کنم کسی وجود داشته باشه که فرق این دو تا رو ندونه. برای همین این مغلطه شما باعث می شه مطلبی که نوشتید اعتبارش کم بشه. (بماند که ربط اینکه یک هموطن ایرانی به من اتهامات بی پایه و اساس بزنه با امنیت ملی “آمریکا” چی می تونه باشه!!)
    2- منظورمن از اشاره به دستگیری این بود که من اگر مامور بودم من رو نمی گرفتن. من اگر مامور بودم به اسم خورشید خانوم ماموریتم رو انجام نمی دادم که عدم اطلاع اون ها از هویت وبلاگی من باعث دستگیری ام بشه. (البته اگر هویت وبلاگی ام رو می دونستن مطمئنن اوضاع مشکل تر می شد.) اگر من مامور بودم حتما مامورین اطلاعات اونجا می دونستن من کیم و دردسر به خودشون نمی دادن. چون محض اطلاعتون اونها اصلا قرار نبود کسی رو بگیرن و رسما رئیسشون این رو به ما گفت و در واقعا مامورین زیر دست یک غلطی کرده بودن که توش خودشون مونده بودن و براشون دردسر ایجاد کرده بود چون قرار بود اون مراسم بی سر و صدا صورت بگیره. بعدش هم، وقتی من رو بردن کلانتری می فهمیدن که من کیم دیگه نه؟ یک هفته من رو سر نمی دوندن و گرویی نمی گرفتن اگه من مامورشون بودم. بعد هم اگر شما اونقدر اطلاع دارید که دستگیری من دو ساعته بوده (دقیقش سه ساعت و بیست دقیقه بود!!) و نمی دونستن که من وبلاگ می نویسم و غیره، احتمالا باید از بقیه قضایای دستگیری هم اطلاع داشته باشین و عجیبه که حالا می گید این دلیلی بر مامور نبودن شما نمی شه. (چون فقط یک تعداد آدم های معدودی از اون دستگیری مسخره الکی خبر داشتن ولی البته از همه ماجرا خبر داشتن و تصور می کنم شما هم از همه اش خبر دارین پس.) در ضمن من قصد استفاده سیاسی نداشتم از بیان کردن این مساله که اگر می شد از این مساله استفاده ای کرد توی بوق می کردمش همون موقع به جای اینکه به همه بگم چیزی در موردش نگن. اصولا خجالت می کشم درباره این اتفاق بی اهمیت حرف بزنم وقتی این همه آدم آزادیخواه ناعادلانه مدت های زیادی زندانی کشیدن. فقط وقتی به آدم اتهام جاسوسی زده می شه آدم فکر می کنه باید حتما با دلیل این اتهام رو رد کنه چون اتهام سنگینیه و برای همین در مورداین قضیه بعد از دو سال و اندی حرف زدم.
    3- من به هیچ عنوان اعتقاد ندارم برایند نوشته های من و دوستانم بتونه با هیچ چیزی مقابله کنه. ظاهرا توهم وبلاگی ریشه دار تر از اون چیزی هستش که من فکرش رو می کردم!! (پس برای همینه اینقدر نو محافظه کار ها به ولوله افتاده ان!) در مورد دموکراسی واقعی و پایدار هم شما تصور کردین که دموکراسی یک مفهوم واحد است و همون چیزی هست که شما درموردش فکر می کنین در صورتی که ممکنه آدم های دیگه متفاوت از شما فکر کنن. نوشته های من و دوستانم نوشته های یکدست و سراسر شبیه هم نیست که اساسا بشه از برآیندش نتیجه واحدی گرفت. ما با هم در بعضی زمینه ها اختلاف فکری داریم و در بعضی زمینه ها توافق. منظورم همه دوستانم هست. و اصولا دموکراسی “واقعی” و پایدار یک روند طولانی و ریشه ای لازم داره که نوشته های 4 تا وبلاگ نمی تونه تاثیر چندانی روی این روند بذاره، چه برسه به اینکه جلوش رو بگیره. در مورد پرداخت هزینه هم، من حاضرم هزینه عادلانه بپردازم و به موقعش هم هزینه های زیادی پرداختم و هنوز هم می پردازم. اما اتهام بی اساس چیزی نیست که توجیه پذیر باشه. این حرف شما کمی سفسطه آمیز است و تقلیل دادن موضوع. البته از هشدارتون ممنونم. به هر حال آدم باید خودش رو برای هرچیزی آماده کنه این روزها.
    راستی، فکر کنم بدونم شما کی هستین. چرا با اسم مستعار کامنت گذاشتین؟

  49. Majid می‌گوید:

    Dear Sanlam,
    Don’t worry that much. I am not in a position to tell you if this is gonna cost you any thing while I whole heartedly wish there would be no adverse consequence..
    What I waned to say is that your stand in having a critical view on the matters inside and outside of Iran along with some others like Sima is the approach which is needed to break the stupid historical extreme swings that Iran has been experiencing too manytimes and the labels you get are all part of such history…I have always been trapped in the too simplistic ideology of many people, not just Iranian, that if you are attacking the on side it sure means that you are for the other side. This goes with the expectation that you should propagate a very clear black and while view of issues and when you see good and bad altogether they don’t like it you know why? Coz they like somebody to tell them what is definitely right or wrong so that they can mindlessly act upon that they don’t what anybody to make them think about issues rather than jumping onto the conclusion. This is happening for American people too.
    Anyway I stop waffling… hope things go well and…well may be it isn’t a bad idea to take sometime off after all…if your learning process is happening too fast and the array of issues like this is causing despair then it is a wise idea to give the stress up so that you don’t have to compromise the quality of what you want to indulge in academically or mindfully.
    Majid

  50. با سلام
    فقط عرض سلامی و ..
    آن که حساب پاک است از محاسبه چه باک ..
    طلا که پاکه چه منتش به خاکه ..

  51. golmaryam می‌گوید:

    صنم عزیز میفهمم که چقدر ناراحتی و اینکه آدم وقتی میفهمه چقدر میتونه تو این دنیای مجازی آسیب ÷ذیر باشه حالشو بد میکنه. ولی واقعیت اینه که سرنوشت ما ایرانیایی که داخل کشوریم مثل زنجیر به هم وصله و هر اتفاقی که اینجا بیفته دامن هممونو میگیره. و هیچ فرقی نمیکنه که کی چه جوری فکر میکنه. پس دیگه از این دعاهای بد برامون نکن.امیدوارم حالت بهتر شده باشه.

  52. زیتون می‌گوید:

    سلام خورشید جان. دیشب یه کامنت گنده اینجا نوشتم. فکر کنم آخرین لحظه ارور داده و ثبت نشده.
    گفته بودم:
    از وقتی اومدم وبلاگستان راجع به ایرانی‌های خارج کشوری که فعالیت سیاسی دارن این تهمت‌ها رو می‌شنیدم. حتی کلی ای‌میل به دستم رسیده که فلانی مزدور رژیمه و فلانی اطلاعاتی و ا ونجا کار می‌کنه که اسم جمع کنه و به رژیم بده… هیچوقت باور نکردم و به حرفشون اهمیت ندادم.
    فکر می‌کنم یکی از دلایلش این باشه که بین ایرانی‌های خارج کشوری تفرقه بندازن و همه به هم بدبین بشن و اتحادی بینشون شکل نگیره. و این کار به نفع کیه؟ معلومه. خود جمهوری اسلامی. چون می‌ترسه از اتحاد…
    پس کسایی که این‌کارو می‌کنن یا خودشون مزدور رژیمن یا ناآگاهانه به اونا خدمت می‌کنن…
    اول اینو پست کنم ببینم عین دیشب خیط نشم:)

  53. حمید می‌گوید:

    وقتی دل خورشیدیت می گیره… این بچه ها از کجا آفتاب بیارن…؟؟

  54. زیتون می‌گوید:

    آهان نظرخواهیت بعد از بازبینی منتشر می‌شه؟
    ولی بعد از کامنت‌های دیشب بازم کامنت ثبت شده. پس کامنتم توی اون بازبینی‌ها هم نبوده…
    داشتم می‌گفتم. هر کی این تهمت‌ها رو می‌زنه تنها هدفش تفرقه و ایجاد جو بدبینی بین مردم مخالف رژیمه.
    ولی آیا می‌شه از این کار جلوگیری کرد؟
    فکر نکنم. یعنی اینکه بهترین راه همین اهمیت ندادنه. کاری که حسین درخشان و خیلی‌های دیگه می‌کنه.
    آیا این‌همه حرف پشت حسین‌درخشان زدن یکیشون مدرکی ارائه کرد. معلومه که نه. حرف بدون مدرک هم باد هواست.
    پس اصلا ناراحت و نگران نباش.
    کسی که این حرفارو باور می‌کنه از درک درست قضایا عاجزه و کاریش هم نمی‌تونی بکنی.
    این حرفا پشت سر همه‌ی ما هست و اگر بخواهیم نیرومون رو صرف جواب دادن بکنیم و دائم در لاک دفاعی باشیم( چند باره می‌بینم متاسفانه تو در این حالتی) جز هدر دادن نیرو نتیجه‌ای نداره.

    خورشید: زیتون جون، وقتی نظر رو می ذاری یه پیغامی می یاد که نظر دریافت شد و دو متر توضیح! اگه اون رو بگیری یعنی اینکه نظر ثبت شده برای من. برای همین فکر کنم نظرت ثبت نشده بوده. دیروز سرور من مشکل داشت و کند کار می کرد. چند ساعتی هم وبلاگم مرده بود. فکر کنم همون موقع ها خواستی پیغام بذاری. در مورد بقیه نظرهات یه مطلب کلی در مورد همه نظرها می نویسم. فعلا فقط نظرهای مخالف ها رو جواب دادم!

  55. amir می‌گوید:

    1- نظرات مردم آمریکا در مورد خطراتی که امنیت ملی آنها را تهدید میکند برای خودشان محترم است اما این دولت آمریکا است که وظیفه و ابزارهای اجرایی تامین این امنیت را بر عهده دارد.در سند امنیت ملی آمریکا در سال 2006 که که چندی پیش توسط کاخ سفید منتشر شده بود می خوانیم
    We may face no greater challenge from a single country than from Iran
    http://www.whitehouse.gov/nsc/nss/2006/nss2006.pdf
    2- تعجب می کنم که چرا نوشته اید تنها افراد معدودی از ماجرای دستگیری شما در تهران با خبر هستند. شما در مصاحبه خود با آقای حسین درخشان ماجرای دستگیری خود را به صورت کامل و با تمام جزییاتش شرح داده اید
    i.hoder.ws/archives/2004/06/040618_011068.shtml
    3- شما به گسترش توهم وبلاگی در وبلاگستان فارسی اشاره کرده اید. من و تمامی کسانی که شما را را از نوشتهایتان در وبلاگ خورشید خانوم می شناسیم قضاوت خود را بر مبنای همین نوشته ها انجام می دهیم.آیا از خود پرسیده اید شما و دوستانتان چقدر در ایجاد این توهم سهم داشته اید؟ اجازه بدهید به نمونه کوچکی اشاره کنم . شما در هفته پیش تحت عنوان “جنبش ضد جنگ راه بياندازيم” که برگرفته از وبلاگ لیلا فرهادپور بوده است کنفرانسی را معرفی کرده اید که اهداف آن “حمایت از پایداری مردم عراق و فلسطین در برابر اشغال امریکا و رژیم صیهونیستی” عنوان شده است. آیا پایداری مردم عراق شامل عملیات انتحاری بر ضد سربازان آمریکایی مستفر در عراق نیز می شود؟آیا بمبگذاری در اتوبوس و مدارس اسراییلی ها نیز جزیی از پایداری مردم فلسطین محسوب می شود؟ و یا “اجماع جنبش های جهانی علیه تحریکات امریکا در مورد ایران و سوریه” از جمله راه حلهای مطرح شده در کنفرانس بوده است. شما و دوستانتان در خود چه رسالتی را احساس می کنید که از دولت بشار اسد در برابر تحریکات آمریکا پشتیبانی کنید؟ از این دست نوشته ها در وبلاگ شما و دوستانتان بسیار است. با وجود اینکه مطمین هستم که جوابهای شما به این سوالات همسو با مدافعان آزادی و دموکراسی در سراسر دنیاست اما چرا شما این مرزبندی را با جریانات مدافع رژیمهای خودکامه خاورمیانه پررنگ نمی کنید و یا در انتخاب نوشته های خود سنجیده تر عمل نمی کنید تا من و امثال من دچار توهمهای وبلاگی نشویم؟ آیا عداوت شما و دوستانتان با رییس جمهور آمریکا توجیهی برای مخالفت با هرگونه کمک دولت این کشور برای تسریع در روند مردم سالاری در منطقه خاورمیانه است ؟ این توهم ها می تواند بهانه ای باشد تا دشمنان و مخالفان شما با انتقال مطالب به نویسندگان غیر ایرانی که عاجز از درک فضای سیاسی پیچیده ایران هستند راه را برای انگ زنی و اتهام پراکنی هموار کند
    4- “من به هیچ عنوان اعتقاد ندارم برایند نوشته های من و دوستانم بتونه با هیچ چیزی مقابله کنه.” اگر نوشته های شما فاقد هرگونه تاثیرگذاری است پس چرا شما و دوستانتان نوشته های خود که مخالف هر گونه تغییرات گسترده در نظام سیاسی ایران است را بجای وبلاگهایتان در دفترچه های خاطرات شخصی خود نمی نویسید تا لااقل از اتهام های بی اساس در امان باشید؟

    1- پس با این حساب تمام کشتارهای دهه 60 تو ایران، تمام زندانی های سیاسی ایران و همه افرادی که به جرم اقدام علیه امنیت ملی ایران کشته یا زندانی شدن رو هم باید توجیح کنیم دیگه چون دولت ایران هم ” وظیفه و ابزارهای اجرایی تامین” امنیت ملی ایران رو در اختیار داره و نظر مردم ایران هم برای خودشون محترمه. پس سلاح هسته ای هم حق مسلم دولت احمدی نژاده لابد. با این استدلال خیلی نتیجه های خطرناکی می شه گرفت. بعد این ها چه ربطی به این داره که من مخالف جنگ هستم؟ چه ربطی به این داره که میلیون ها آدم در داخل و خارج آمریکا مخالف جنگ هستن؟ درضمن این دولت آمریکا نبوده که من تهمت زده. این یک وبلاگ نویس ایرانی بوده که به من تهمت زده و یک وبلاگ نویس آمریکایی که نقشی هم در دولت نداره این تهمت رو منتشر کرده. همه چی رو چرا می پیچونید شما یهو. بعدش هم همه این ها توجیه نمی کنه که یک آدم بدون مدرک اتهام بزرگ بزنه. نمی دونم چرا هی می خواین کارشون رو توجیح کنین؟ در همه جای دنیا اتهام کذب می تونه مورد تعقیب قانونی قرار بگیره و در همین کشور آمریکا هم من می تونم کاری که اینها کرده ان تحت عنوان slander مورد تعقیب قانونی قرار بدم.
    2- من معذرت می خوام اصلا اون گفتگوی تلفنی کذایی رو یادم نبود و فکر نمی کردم اصلا کسی اون رو گوش کرده باشه. (اون یک گفتگوی شخصی من با حسین بود و اصلا قرار نبود حسین اون رو در وبلاگش بذاره. علاقه ای ندارم بیشتر راجع به اون گفتگوی مسخره توضیح بدم) برای اون قسمتش از شما معذرت می خوام اما به هر حال سایر توضیحاتی که دادم سر جاش باقیه و چیزی رو عوض نمی کنه.
    3- دوست عزیز، قضاوت بر اساس نوشته های وبلاگی و زدن اتهام جاسوسی کمی تا قسمتی با هم فرق دارن. متاسفم که کماکان این مساله رو می خواین توجیح کنین. توهمات وبلاگی زیاد پیش می یاد و هر ویلاگ نویسی گاهی راجع بهش می نویسه و خواننده هایی که مشکل دارن با این مساله گاهی با آدم بحث می کنن گاهی نمی کنن. در مورد گذاشتن اون لینک هم من فقط تیترش رو دیدم و کل متنش رو بدون اینکه بخونم تو وبلاگم گذاشتم، بعد که متن رو خوندم دیدم دیگه نمی شه حذفش کرد اما بخشی از متن رو از وبلاگم برداشتم. من با بعضی جاهای اون متن مشکل داشتم، اما با کلیت ضد جنگ بودن اون متن هیچ مشکلی نداشتم. به هر حال می دونستم که برام دردسر درست خواهد کرد و بحث نمی کنم در موردش با شما چون اشتباه از خودم بود و تو موقعیتی که خیلی سرم شولوغ بود اون متن رو گذاشتم بدون هیچ توضحی. اما لینک هایی که من می دم لزوما به معنی تایید من نیست. من خیلی موقع ها به مخالفان خودم با مسائلی که باهاشون مخالفم هم لینک می دم. به هر حال سر این بحث نمی کنم و البته این فقط یک مثال بود. اصلا حرف شما درست. ولی سوال من اینه که پس گذاشتن همون یک متن کافی بود که به من اون اتهامات زده بشه؟ می دونین امیدوارم شما هیچ وقت شغل حکومتی یا قضاوت نگیرین چون خیلی دید تقلیل گرایانه و خطرناکی دارین در این مورد!! در مورد حمله های انتحاری و سایر ماجراها، یکی اینکه موضع من کاملا مشخصه و در وبلاگ انگلیسی ام در این مورد مفصل نوشته ام. شما البته دارید موضوعی رو که عوامل مختلفی داره تقلیلش می دین به یک عمل تروریستی صرف بدون هیچ بافت متنی و پیشینه تاریخی. و درضمن وجود حمله های انتحاری رو دارین توجیحی می دونید برای کشتن مردم بی گناه فلسطین و عراق. اردوگاه های صبری و شتیلا پس چی می شه؟ اردوگاه جنین پس چی می شه؟ هزاران زن و کودک عراقی که تیکه پاره شدن پس چی می شه؟بعدش هم اول کی به کی حمله کرد ه و کی کجا رو اشغال کرد؟ (با همین منطق شما پس لابد باید حمله های انتحاری رو هم توجیح کنیم دیگه!!) ترجیح می دم بیشتر از این توضیح ندم چون موضوعات به این پیچیدگی رو نمی شه تو دو خط توضیح داد و تو دو خط نتیجه گیری کرد در موردشون و اصولا دید سیاسی من خیلی قوی نیست و اگه می خواستم راجع به این چیزا می نوشتم قبلا می نوشتم. در مورد بشار اسد هم من هیچ حمایتی از ایشون ندارم چون اصلا در مورد ماجراهای سوریه اطلاعاتم کمه. گذاشتن اون مطلب هم یک اشتباه بود ولی نمی خوام بحث کنم راجع بهش یا توجیحی کنم. محض اطلاع فقط گفتم. اگر کس دیگه ای هم در موردش ازم سوال می کرد می گفتم. اون شخصی هم که اون اطلاعات کذب رو به خانوم دکتر داده باید اول مدارک معتبر جمع می کرد و حداقلش از موضع من مطمئن می شد. صرف یک لینک به یک مساله که بدون هیچ توضیحی اومده در هیچ دادگاهی مدرک به حساب نمی آد. بعدش هم پس مشکل شما با اینه که با کمک های بوش مخالفت می شه. یکی اینکه برین تمام وبلاگ من رو بخونین یادم بیارین چه موقعی با کمک های بوش مخالفت کرده ام. به نظر خودم هیچ موقع مخالفتم رو ابراز نکرده ام چون گاهی خودم هم به شک می افتم در این مورد. شما ظاهرا چند تا وبلاگ دیگه رو خوندین و دارین راجع به وبلاگ من براساس نوشته های وبلاگ های دیگه قضاوت می کنین. وبلاگ های دیگه ای که مخالفت می کنن دلیل هم می یارن برای مخالفتشون و بهتره برید با خودشون بحث کنین. مشکل اساسی که من دارم با نحوه کمک های دولت بوش و نحوه اعلام این کمک هاست که جامعه مدنی ایران رو در خطر می ندازه به خصوص هر موقع که کاندولیزا رایس حرف کمک می زنه به عده بگیر و ببند می شه تو ایران در صورتی که افرادی که براشون این مشکل پیش می یاد یک قرون هم از این پول ها نگرفته ان. دید من راجع به این مساله اصلا ایدئولوژیک نیست مثل بقیه دوستام. حداقل در حال حاضر یه دید پراگماتیسته. ولی! من راجع به این چیزها اصلا تو وبلاگم ننوشته ام چون نمی دونم قضاوتم چقدر درسته در این مورد و ترجیح می دم راجع بهش مطالعه و گفتگو کنم تا اینکه بنویسم! مطمئنین من رو با کس دیگه ای اشتباه نگرفتین؟!! (البته ظاهران شما همه چی راجع به من رو حفظ هستین بگردین شاید یه چیزی پیدا کردین، من خودم حافظه ام شدیدا ضعیفه.) و در ضمن، در جواب به این سوالتون که “این توهم ها می تواند بهانه ای باشد تا دشمنان و مخالفان شما با انتقال مطالب به نویسندگان غیر ایرانی که عاجز از درک فضای سیاسی پیچیده ایران هستند راه را برای انگ زنی و اتهام پراکنی هموار کند؟” باید بگم نه، به نظر من نمی تونه بهانه باشه. از آدم هایی که وجدان و شعور اجتماعی دارن انتظار می ره که وقتی اتهام می زنن مدرک هم ارائه بدن و اگر کسی اتهام بی اساس بزنه باید پاسخگو باشه.
    4- من اعتقاد ندارم نوشته های من فاقد هرگونه تاثیری هست. منظور من از هیچ چیزی تو جمله “بتونه با هیچ چیزی مقابله کنه” بر می گشت به نهادها (institutions) و جریان های اجتماعی. شما از دموکراسی پایدار حرف زدین. داشتین از تاثیر رو چیزای گنده گنده حرف می زدین. من هم گفتم نوشته های وبلاگی نمی تونه با چیزای گنده گنده و جریان ها مقابله کنه. فکر می کردم هر دو می دونیم راجع به چی حرف می زنیم برای همین گنده گنده اش رو اضافه نکردم، اگه می دونستم تو سوال بعدی بافت متنی رو تغییر می دین حتما اون بخش رو اضافه می کردم. دلیل اینکه چرا تو وبلاگم این چیزا رو می نویسم یکی اینکه به شما فکر نکنم چندان ربطی داشته باشه و اصولا این سوال خوبی از یک وبلاگ نویس نیست. یکی دیگه هم اینکه من این نوشته ها رو برای همفکری و دوستی و ارتباط می نویسم. اگر حتی روی یک نفر هم تاثیر بذاره کلی خوشحال می شم. اما اینکه روی یک جریان اجتماعی تاثیر بذاره نه خیر، همچین توهمی ندارم. به شما هم توصیه می کنم همچین توهمی نداشته باشین. (مثلا، من می دونم که وبلاگ من و اصلا تمام وبلاگ هایی که درباره حقوق زنان گاهی چیزی می نویسن نمی تونن مردسالاری رو از بین ببردن. اما می تونن رو چند نفر تاثیر بذارن، بحث به وجود بیارن و خودآگاهی برای چند نفر یا کمک کنن که چند تا زن شرایط ضمن عقدشون رو آگاهانه انتخاب کنن. ولی به هیچ عنوان نمی تونن با نهاد مردسالاری مقابله کنن. لطفا مطلب “با وبلاگ نمی شه انقلاب کرد” من رو بخونین.) و بازهم در تعجبم که چرا شما همه این ها رو توجیهی می دونید برای اتهام های بی اساس. کی من گفتم مخالف تغییرات گسترده در نظام سیاسی ایران هستم؟ چرا حرف توی دهن من می ذارین؟ با توجه به نوع استدلال هایی که تا الان کردین، لابد الان هم می گید تغییرات گسترده فقط با حمله آمریکا ممکنه و چون من با حمله آمریکا مخالفم پس با تغییرات گسترده در نظام سیاسی ایران هم مخالفم!!
    *این رو هم اضافه می کنم. من مخالف بعضی از سیاست های بوش هستم. اما این به هیچ عنوان به معنی این نیست که من مخالف غرب و آمریکا هستم. آمریکا بوش نیست. بوش هم بخشی از آمریکاست. نصف جمعیت آمریکا، نصف سیتی زن های آمریکا با بوش و با جنگ مخالف هستن. معنی اش این نیست که با آمریکا مخالفن. پس با این حساب هر کی با احمدی نژاد مخالف باشه با ایران هم مخالفه. تمام استادها، هم کلاسی ها، و دوستان آمریکایی من با سیاست های بوش مخالفن. پس اون ها هم عامل جمهوری اسلامی هستن دیگه نه؟!! در مورد حرف هایی که زدم نظری داشتید بگید خوشحال می شم و جواب می دم. اما اگه بازهم بخواید اتهاماتی که به من زده شده رو توجیح کنید دیگه جوابی نمی دم چون به اندازه کافی توضیح دادم و به نظرم کاری که کردن اصلا توجیح پذیر نیست.

  56. باد صبا می‌گوید:

    شبيهشان را ديده ام… آدم هايي كه فقط حرف مي زنند و در عمل به راحتي از دهه شصت نه كه جان به در مي برند بلكه پولي به هم مي زنند و مقام دولتي و ته ريشي و… شب هم زندگي عادي بي ريا… راي هم نمي دهند كه توي دهن زده باشند… آمريكا هم حمله كند در صفوف ارتشش جاي مي گيرند…

  57. ali می‌گوید:

    سلام
    از ماست که بر ماست.نمی دونم چرا بعضی ها به این راحتی به خودشون اجازه می دن به همه توهین کنن یا همه رو زیر سئوال ببرن.به هر حال ان چیز که عیان است چه حاجت به بیان است.

  58. نازخاتون می‌گوید:

    *از روزی که پام رو از ايران گذاشتم بیرون، دو دسته به طور واضح خائن و مزدور و دست پرورده ی کثيف رژيم آخوندی خطابم کردند. دسته ی اول که فرهنگشون همون فرهنگ “پدر سوخته دهنت رو ببنده” سلطنت طلب بودند و دسته ی دوم کسانی که عضو سازمان مجاهدين يا سمپات های اونا بودند. دسته ی اول که تعدادشون تو آمريکا هم کم نيست، به شدت چاک دهان مبارکشان انبساط پيدا می کنه و بی منطق فحش می دند دليلش هم اينه که اهل فکر و انديشه نيستند و در واقع جوابی ندارند که بهت بدند. بابا نا سلامتی سالهاست از مملکت زديد بيرون و در کشورهای به قول خودتون مهد دموکراسی داريد زندگی می کنيد، کاش يه کم مشق دموکراتيک می کرديد.
    **فرزانه ی عزيز هم راست می گه، ببين چطور يه عده قند تو دلشون آب می شه که يک نفر مشکلی براش ​پيش بياد. اصلا خوششون مياد يکی بيافته اونا خم که نمی شند دستش رو بگيرند و باهاش دلجويی کنند هيچ، بيشتر منتظرند پاهاشون رو هم بذارند رو سر طرف و هی فشار بدند.
    *** صنم جون بايد پی گيری کنی و شکايت کنی. بايد بعضی ها ياد بگيرند که نوع ديگری دهان به اسم دهان منقبض هم وجود داره.

  59. Self می‌گوید:

    dont freak out
    i asked u a real question u pathetic feminist

    khorshid: I didn’t freak out. I felt relieved that it’s you! I don’t freak out with pathetic virtual neocon imitators!!

  60. مجید می‌گوید:

    واقعا متاسفم که شما رو اینقدر ناراحت می بینم و عصبانی ، من توی این مدت از دور با کارهای شما آشنا بودم و گاه گاهی مشتری وبلاگ شما اما متاسفم .
    من یک اعتقاد شخصی دارم بعنوان کسی که در ایران هستم و خیلی از وقایع رو از نزدیک می بینم واقعا نا امیدم و امیدی به اصلاح امور نمی بینم نمی خوام نا امیدتون کنم یا آیه یاس بخونم اما باور کنید بهتره هرکدوم از ما به زندگی خودمون برسیم دموکراسی و حقوق بشر برای ایران ما یک رویای دست نیافتنی است مگر اینکه یک نیروی مقتدر توی یک بازه بیست ساله شدیدا روی آگاهی این مردم کار کنه .

  61. حسن می‌گوید:

    خيلي بده كه بعد از چهار پنج سال وب گردي مستمر هنوز نميدوني كه چهار رقم اول IP هر كس نشون دهنده موقعيت جغرافياايشه. خيلي راحت ميشه با نگاه كردن به شماره IP فهميد كسي كه comment ميگذاره در خاور ميانه و ايرانه يا در آمريكاي شمالي و هاوايي!! (حتي نميدونم هاوايي تو آمريكاهه يا نه؟). اين سيستم كامنتت هم ناجوره. اگه كسي نخاد ايميلشو بده چي؟ اونوقت بايد در فيلد ايميل مزخرف بنويسه. اونوقت ميشه بي نام و نشون.

  62. ش - هلو می‌گوید:

    الهي شكر كه من ماموريت بودم و اين چند وقته از تهران دور!
    كي «صنم» ما رو اذيت كرده ؟
    آهاي… نفس كِش…

    اين جوري كه تو جوش مي‌زني ، براي «ني ني» مشكل به وجود مي‌آد ها!

    به اين 2 تا عكس (و يه خورده مطلب) نگاه كني ضرر نمي‌كني… هرچي باشه موضوع در ارتياط با زنانه

  63. doost می‌گوید:

    خورشید جان دوستان دیگری هم گفته اند این را. من هم میگویم که جدی بگیر این مساله را و حتما از راه قانونی باهاش برخورد کن. تو دانشجو هستی و برای تمدید ویزایت و چه میدانی شاید هم اقدام برای ماندن و غیره/ باید پرونده ات ۱تا باشد و این آمریکایی های بیشرف هم با این قانون وطن پرستی شان دیگر برای برچسب زدن به امثال ما بهانهء اضافی نمیخواهند. دنبال این مساله را بگیر و اسمت را پاک کن. حتما حتما.

  64. مهرداد می‌گوید:

    يه سؤال دارم از شما. يه جواني به خودش بمب بسته رفته تو يه مركز خريد تو يه پاساژ تو اسرائيل تركونده. اين خبر (يا تحليل يا گل واژه يه آدم از يك رويداد) ارزش لينك دادن رو داره. اما باريكه غزه از حدود پانزده روز پيش، زير آتش توپخانه اسرائيله. كلي زن و كودك مردن. كلي خونه خراب شده. راهاي اصلي اين منطقه رو بستن و اجازه نميدن به اين منطقه آذوقه برسه. دو مدرسه اين منطقه هم دو ماهي ميشه كه بسته شده. آيا اين خبر ارزش لينك دادن نداره؟
    يه چيزي رو بدونيد. ديگه مثل سال 1970 نيست كه چند تا اتوبوس بيارن عربهارو بريزن توش و ببرن بيرون و خونه هاشون رو خراب كنن. ديگه مثل سال 1990 نيست كه تو منطقه يهودي نشين در نيويورك و لندن بمب بذارن و يهودي هارو بترسونن و كوچ بدن به اسرائيل. اگه اون كار جوان عرب جنايته پس كار اينها چيه؟ شروع انتفاضه لبنان چيزي بود كه اسرائيلي ها بهش گفتن “سرطان انقلاب ايران”. اگه انتفاضه لبنان نبود اول لبنان بعد سوريه به خاك اسرائيل زميمه ميشد. هدف بعد هم بدون شك ايران بود. آيا اون وقت باز هم اسرائيل برات جالب بود؟ هر كسي چيز جالبي در اسرائيل پيدا كنه بايد در آرمان گراييش و هم نوع دوستيش شك كرد.

  65. Vahid می‌گوید:

    Your answer to Amir comment is ridiculous. You are reasoning that the people who had not voted, helped to bring Ahamdinejad to power. And you conclude that they are responsible for Iran nuclear weapon ambitions. I think anybody, even the most stupid people, knows that Ahmadinejad has nothing to do with long-term Iran nuclear plan. Do not forget this miserable guy has been appointed to presidency just 8 months ago. And Iran nuclear plans has started in time of Rafsanjani (Whom you voted). The interesting point is that it was a competition between Ahamdinejad and Rafsanjani (whom you voted) to announce Iran achievements in nuclear weapon development. This is another reason that you are suspected, you and other friends are trying to convince others that for all of the problems in Iran, a small group of peeple such as Mesbah, Ahmadinejad and … is responsible. Even if you are not an government spy at least you are a Mosharekat agent which makes no difference. I have no doubt that you guys are paid by somebody, specially when I see Hoder as your leader.

    خورشید: چشمات رو باز کن، گوشات رو هم باز کن، مثل آدم جوابی که به امیر دادم رو بخون، بعد بیا مزخرف بگو. من به امیر گفتم “بر اساس همین منطق شما پس می شه گفت افردای که رای ندادن باعث شدن رئیس جمهوری سر کار بیاد که به دنبال سلاح هسته ای است و تهدید بزرگتری برای امنیت ملی آمریکاست.” یعنی می خواستم نشون بدم که استدلالش اشتباه است نه برعکسش. حالا رفتی یک عالمه مزخرف بر اساس اون استدلال می کنی. تو که جمله های ساده فارسی رو نمی فهمی چرا اصرار داری نظر بدی خودت رو مضحکه کنی؟ هر موقع تونستی ثابت کنی من از جایی پول می گیرم اونوقت بیا افاضات کن. آن را که حساب پاک است از معامله چه باک است. فقط تا اون موقع حتما پماد سوختگی فراموش نشود!!

  66. Azadeh می‌گوید:

    Sanam joon salam, man chand rooz mashghoole emtehana boodam zaheran az ghafele aghab oftadam. valla nemidoonam chi begam. faghat khastam beeyam inja char kalame benevisam behet “moral support” bedam. yeki nist bege engar adam ghahte ke jomhoori eslami beeyad ye seri daneshjooye goshne do dast az pa deraz tar ro jasoos entekhab bekone o bad oon ghadr dars sareshoon berize ke dige vaghte jasoosi ham nadashte bashan. midoonam goftanesh asoone vali say kon khodet ro kheili mashghool nakoni, motasefane mellate goosale be andaze kafi peyda mishe ke az in khoza’valat pakhsh konan. be har omidvaram barat moshkel ijad nashe. hang in there my friend. ghorbanat,azadeh.

  67. Self می‌گوید:

    Who? what are you talking about
    You guys don’t worth of even talking about and I never waste my time on bunch of sick feminist/communists like You
    I just asked your a simple question and you got pathetic as usual
    Nice to know that you are symapthizers with the cause of bloodthirsty mollahs
    Btw, who is Doctor bad az in
    I didnt get you

  68. نيما می‌گوید:

    من مزدورم، تو مزدوی، ما مزدوريم. بياييد اعتراف کنيم! آخه هر کسی حرفی مخالف بعضی وبلاگر‌های ناشناس بزنه مزدوره.
    متأسف شدم بابت کسانی که در خوش‌بينانه‌ترين حالتش از روی حسادت تهمت و افترا می‌زنن.

  69. kelly می‌گوید:

    Frankly, that’s why I and many others do not write bloggs. who has the time and energy to waste on these guys who can only understand black and white.
    best wishes,

  70. Dentist می‌گوید:

    چی بگم والا
    همینه دیگه.این آدمها همه چیز رو توی یک سیستم باینری سیاه-سفید می بینند. مگر فقط کیهان و دار و دسته اش هستند که می گن تو یا با مائی یا علیه ما. من ترجیح می دم علیه اونها و علیه دشمن اونها باشم. خاکستری خاکستری.

  71. parva می‌گوید:

    مرا ز خیر تو امید نیست شر مرسان
    بیشتر سعی می کنم از نوشته های دیگران استفاده کنم . بخوانم ؛ یا در وبلاگ خود برای استفاده ی دیگران و خودم .
    کمتر چیزی از خودم در اینجا می نویسم چرا که در طی نزدیک به 40 سال زندگی خود غیر نامه های عاشقانه با مخاطب خاص چیزی ننوشته ام پس شاید نوشتن اینگونه حرمت شکنی قلم و اهل قلم باشد .
    ولی همیشه نوشتن برایم ارزو بوده ونوشته هایم برایم سوپاپ اطمینان .
    چند روزی می دیدم بین تعدادی از وبلاگ نویسان خارج کشور مشاجره ی شدیدی پیش امده , بدون انگیزه پیگیری آنها همچنانکه وبلاگ های مختلف را می خواندم چند نکته را ضروری به توضیح دیدم .
    1- بنظر می رسد انگیزه ها و مسائل مادی و مالی همچون اکثر اختلافات دیگر مبنای این مشاجرات است در این باب می خواهم بگویم کنگره ی امریکا سالیان متمادی است که برای مبارزه با رزیم ایران هزینه می پردازد و بعید است که تا حالا نفهمیده باشد که هر چه هزینه در خارج از کشور انجام داده روغن به ریگ ریختن بوده و کوچکترین تاثیری ندارد بخاطر اینکه هیچکس بدون درک لحظه به لحظه ی اتفاقات داخلی و در بطن مسائل و مشکلات بودن نمی تواند برای مردم اینجا نسخه بپیچد و سر رشته ی کار را در دست بگیرد و روی افکار حتی یک نفر تاثیر گذار باشد . من مخالف به هیچ عنوان نمی توانم یک مخالف در خارج از کشور را همسوی خود بپندارم کسی که اندک تلنگری را نتوانسته تحمل کند و براحتی صحنه را خالی کرده برای یک مخالف در خارج از کشور خیلی راحت است فقط شعار دهد و بگوید لحظات اخرین است بپا خیزید و….
    ولی من وقتی در داخل می بینم با کوچکترین عکی العملی چنان سر به نیستم می کنند که اثری از اثارم نباشد و اب هم از اب نمی جنبد این کار را غیر عقلانی می پندارم .من به وطنم به ارمانم اعتقاد کامل دارم و می دانم از جان گذشتن کمترین است در راه احیاء وطن ولی من سه فرزند و یک زن دارم که نسبت به سرنوشت و اینده ی انها کاملا مسئولم حال که زنده ام و مثل سگ کار می کنم فقط می توانم مرگ ناشی از گرسنگی انها را جلوگیر باشم ایا مرگ من باعث نمی شود که تنفر چهار نفر را به مبارزه ایجاد کنم چهار نفر امید وار به روزهای خوش را به نا امیدی نمی کشانم .
    نتیجه اینکه انها که در بیرونند تنها کاری که مفید فاید برای انجام دارند اینستکه این بچه بازیها که مال بچه مدرسه ایهاست را کنا ر گذاشته و یک صدا بازگو کننده ی انچه بر داخلی ها می گذرد باشند
    اگر اعتقادی به وطن و مردم خود دارند گرفتن هر دلار از این پولها و صرف ان در جهت حیات سیاسی و …. خود , از انها چهره ای کمتر از غارتگران این ملت نمی سازد ایند قضاوت خواهد کرد در ضمن ایند ها نزدیک شد .
    2- فحش نمی دانم در لغت نامه به چه معنا نموده اند ولی من مانند شعر , انواع نثر نوعی ادبیات می دانم تا زمانی که حالت مخاطب عام باشد در حالت عادی استفاده شود ولی در زمانی که مشاجره بین بنده با کسی از استصال به ان متوصل شوم از بی منطقی و در واقع نوعی کم اوردن است نوشته های بسیاری می خوانم که سراسر فحش است از ان لذت و حظ وافر می برم ولی وقتی می بینم در جایی که دو مخالف که در ان دیار مترقی باید سعی بر همکاری با هم داشته باشند با القابی همچون سگ…. به جان هم می افتند
    3- هرکس ولو برای یک سال در این مملکت زندگی کرده باشد دارای یک پرونده , محکومیت , زندان , بازجویی و یا مراجعه به دادگاه بعنوان مطلع هست بلاخره برای هر کسی نوعی گرفتاری و پرونده سازی پیش امده و به جرات می گویم هر پرونده داری مخالف نیست هر بازجو شده ای هر زندان رفته ای مخالف نیست و هیچ مخالفی زندان نرفته و زنده بیرون نیامده که باز هم مخالف باشد این را متوجه می شوید یعنی هر مخالفی که دست اینها به او رسیده فقط در صورتی ازاد شده و جان سالم بدر برده که یا با انها همکاری و ادم فروشی کرده یا قول اینکار را داده در مدت اسارت در نزد انها کاری نکرده اند که تصور اینکه می توانم به اینها کلک بزنم و قول همکاری بدهم در رفتم زیر حرفم خواهم زد در مخیله اش نمی گنجد تنها فرار از ایران این حسن را دارد که فردا روز که ورق برگشت و مردم فهمیدند فلان مبارز دو اتیشه فلان خدمت هم جهت بقاء این اقایان انجام داده ملت پیش چشممش نخواهند بود و در واقع از این فرار می کنند .
    4- عده ای به هر روش و ترفندیبوده اینجا خودشانرا بعنوان مخالف جا زدند با حکومت در گیر شده و با هزاران واسطه و کلک خود را رها شده از حکومت قلمداد کرده و با ایجاد سروصدا تم و طراق و اندک مایه ی علمی , ریالی یا نفوذی که داشته اند از این کشور فرار کرده و در انسوی ابها به تنها چیزی که فکر می کنند رفاه و اسایش خود و استفاده از امکانات مختلف برای ارتقاع خود است .
    در شلوغ بازار دنیای اینترنت گرد هم امد و نان به قرض هم داده اند که همدیگر را بزرگ کنند.
    هر از چند گاهی یکی به نعل یکی به میخ می کوبند , چند جمله ای علیه وضعیت داخلی می نویسند که اگر پناهندگی سیاسی و یا …. دارند و از قبل ان منافع مادی نصیب انها می شود از دسته نیفتند و مصداق پالاندوز یزدی اهل بخیه باشند . و گر نه همه شان به تخمشان که بر سر مردم ایران چه می اید .
    همه ی انها که می گویند فقط مردم ایران باید خودشان بپا خیزند و امریکا و دیگر کشورها نباید به ایران حمله کند و… همه از این دسته اند.
    وقتی از اکبر گنجی دفاع می کنند و فقط او را مصداق مخالفت معرفی می کنند فراموش کرده اند که او و دیگرانی که دم از مبارزه می زنند همانهایی هستند که بیست و اندی سال از جیب مردم ارتزاق نموده و ثروتهای کلان پس انداز کرده اند , از فرصت زندان برای استراحت و مطالعه ی خود استفاده می کنند و زن و بچه شان هم تحت پوشش انواع حمایتها بهترین زندگی را دارند حالا اقای کنجی یک بادی را اشتباها از راه گلو خارج کردن را اسمش می گذارند مبارز
    اگر مثل من نوعی کارمند جزء که بعد از 20 سال خدمت در پرت ترین نقطه کشور در لب مرز خدمت میکرد و برای دیدن زن و فرزند خود باید 200 کیلومتر را می پیمود و یک درامد بخور و نمیر می داشت و به خود تکانی می داد مرد بود .
    زجر کشنده تر برای من جایی است که می بینم همین امریکایی که همه وبلاگ نویسان محترم از سایه سر خدمات اوست که به ان دیار پا نهاده اند و شب و روز از بیم جا شدن افتخارات و اسطوره های کذایی ما در کون خر او را به باد انتقاد و تهدید و نا سزا گرفته اند که مبادا قصد کشور ما کند در همین 20 کیلومتری محل کار من در جهنم ساخته ی روس و شوروی سابق چنان بهشتی افریده که حسرت یک لحظه ی ان دل هر ایرانی را پر پر کرده.
    شاید انجا برای شما خارج نشینان جهنم باشد شما که اندک درگیری با حکومت فرصت طلایی خروج از ایران و گرد هم جمع شدن در ان دیار یافته اید و ما بقی مبارزه ی شما فقط حفظ ظاهر است و بدست اوردن موقعیتی که اگر چرخ گردون دور عکس یافت باز برگردید و بر گرده ی ملت سوار گردید.
    اگر دلسوز بودید باید می ماندید و با همه چیز دست و پنجه نرم می کردید نه اینکه از خارج گود بگویید لنگش کن .
    کار فعلی شما در نظر من جز خدمت به گردانندگان فعلی ایران نیست
    جنگهای زرگری بین خودتان یا کوبیدن فلان وبلاگ نویس که شاید خواننده ی بیشتری داشته باشد با اطلاعات غلط ناشی از دور بودن از فضای داخلی با مخالفت از دخالت امریکا با طرح غرورها و بزرگ نمایی کورش و تمدن ….
    بیایید هر چه بوده ایم و هر چه هستیم را کنار گذاشته فردایی روشن به فرزندانمان هدیه کنیم

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.