باز هم شروط ضمن عقد – قضيه چيه؟!

باز هم شروط ضمن عقد – قضيه چيه؟! می تونین تو تحلیلش بهم کمک کنین؟!
می خواستم برای بقيه شرط ها دونه دونه مطلب بنويسم. اما بعد ديدم به خوبی تو وبلاگ ها راجع به اون ها بحث شده و به خوبی بعضی از دوستان تمام توضيحات رو ناديده می گيرن و بازهم حرف خودشون رو می زنن. انگاری اصلا توضيحات رو نديدن.
به نظر من توضيح اضافه به اين دوستان بی فايده است نه به دليل اينکه توضيحات ما متقاعد کننده نيست، بلکه به اين دليل که هيچ توضيحی اين دوستان رو متقاعد نخواهد کرد چون فقط دوست دارن مخالفت کنن.
مثلا در مورد حق طلاق هرچقدر توضيح هم داده بشه باز اين دوستان می يان حرف از مهريه می زنن. هرچقدر بگی که بابام جان، اين ها شروط اختياری است و مرد هم می تونه در مقابل بگه پس مهريه بايد بخشيده بشه، و اون چيزی که اختياری نيست اين وسط حق طلاقی است که مرد بدون چون و چرا داره، باز دوباره می بينين حرف از مهريه می زنن. در مورد حق مسکن هرچقدر هم بگی چون مرد مجبور نیست تمکين کنه مجبور نیست تو مسکنی که زن انتخاب می کنه زندگی کنه و حق مسکن به زن با توجه به اینکه باید تمکین کنه تنها بهش این راه رو می ده که مجبور نشه جایی که نمی خواد زندگی کنه، و هرچقدر هم بگی مطابق قانون فقط حق مسکن به یک طرف داده می شه، باز هم می یان می گن این قانون حق رو به زن ها می ده زن سالارانه است و “فاشیستی” است و غیره در صورتیکه تنها چیزی که “فاشیستی” و سالارانه است است این وسط اینه که زن باید از مرد تمکین کنه مطابق قانون!!!
خلاصه که من ديگه وقتم رو تلف نمی کنم چون در موقعيتی نيستم که بتونم تغيير چندانی تو اين وضع بدم و به کسی که انتخاب کرده که گوش نکنه و چشم هاش رو به روی واقعیت های قانون رسمی کشورش ببنده توضیحی بتونم بدم. فقط در مورد تمام اين قضايا دارم برای آخرم ترم يکی از کلاس هام يک مقاله می نويسم که البته هيچ کس جز استادم نخواهد خوند و خيال انتشارش رو هم ندارم. ولی کلا به نظرم بحث های اينجوری وبلاگی نمونه های جالبی برای تحقيقات رشته های مردم شناسی و جامعه شناسی می تونن باشن و نوشتن اين مقاله هم يه تمرين می شه برای من برای اتنوگرافی آنلاين.
و اما، در تمام اين بحث ها يه سری اعتراض به جمله بندی اين شروط می کردن و توجه نمی کردن اين جمله بندی ها عينا از طرف قوه قضائيه اعلام شده و اگر يک واو ازش تغيير کنه اعتبار نداره. حالا اينجا می تونين در اين مورد دوباره بخونين:
هدیه قوه قضائیه : 6شرط ضمن عقد برای زنان (که البته خبر جدیدی نیست و اگه اشتباه نکنم تصویب شده سال های 58-59 باید باشه. اگه کتاب “کدام حق، کدام تکلیف” مهرانگیز کار رو دارید یه نگاهی بکنین باید اونجا نوشته شده باشه.)
***
خيلی تجربه تلخی بودن ديدن اينکه حتی خیلی از مردان روشنفکر جامعه ما به فکر خیلی از حقوق زنان نیستن و تنها موقعی که حقوق زنان یادشون می یاد وقتی هستش که احساس می کنن حقوقی که بیشتر از زن ها داشتن داره به خطر می افته. کاش جامعه شناسا و تحليل گرای آسیب شناس وبلاگی یه تحلیل هم در این مورد می دادن که چرا اینطوریه؟ به انواع و اقسام مردسالاری برمی گرده که تو این یه نکته اشتراک دارن؟ مردانگی هژمونیک به خطر می افته؟ با وجود تمام انواع و اقسام مردانگی ها از مردد و آلترناتیو و غیر هژمونيک و غیره، آیا برابری حقوق زن و مرد، مردانگی رو به صورت کلی به خطر می ندازه؟ احساس خطر به خاطر حس از دست دادن قدرته؟ تو تحلیلش موندم خودم هم! اگه می تونین کمک کنین! نظرتون چیه؟

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

46 پاسخ به باز هم شروط ضمن عقد – قضيه چيه؟!

  1. SoloGen می‌گوید:

    نمی‌گویم هم‌چنان راجع به باورهای‌ات بنویس و نمی‌گویم شاکی مباش از این‌که دیگران حرف‌های‌ات را حتی گوش هم نمی‌دهند، نه، اما انتظاری غیر از این هم نداشته باش. اگر تغییرات اجتماعی به سادگی‌ی یک بار حرف‌زدن و استدلال‌کردن بود که وضع دنیای خیلی به‌تر بود و دنیا نیازی به جنبش‌های اجتماعی نداشت – شاید تنها چند فیلسوف کفایت می‌کردند.
    اگر دوست داری تغییری را شاهد باشی باید پیه مقاومت‌ها را هم به تن‌ات بمالی. البته هر فردی حق دارد پس از مدتی خسته شود یا مدتی کنار بکشد. برای همین است که ما احتیاج به میلیون‌ها طرف‌دار و نیرو و هوادار داریم تا باوری را عرف کنیم.

  2. احسان می‌گوید:

    هیچکدوم از ما مخالف حرفها و عقیده های تو نیستیم. روی این موضوعات همونطور که گفتی باید همگی کار کنیم. باید یاد بدیم و یاد بگیریم که به حقوق هم احترام بزاریم. حالا طرف مقابلون میخواد مرد باشه یا زن، فرقی نمیکنه.
    زور گفتن و زور گرفتن و کلا زور گویی و زیاده خواهی، بخشی از فرهنگ ماست. ما همیشه یاد گرفتیم که انتظاراتمون از هم بیش از حد و بی حدود باشه. این همون قسمتی از فرهنگ ماست که باید کم کم اصلاح بشه. زمان هم میبره! باید صبور بود و باید اصلاحات رو یک به یک خودمون از خورمون شروع کنیم. اقلا اونایی که فرصت و امکانشو داریم باید پیش قدم بشیم.
    ساختن در این فرهنگ هزار و یک اشکال ما کار ساده ای نیست.

  3. Majid می‌گوید:

    I was just talking to my girl friend about these new thing which is supposedly issued by some place in ghoveyeh ghazayeh… Dont you find it very fishy for the judicial system to issue such a thing?
    She beleives that this CANNOT be from tje judicial sytem. dorogheh 13 she calls it. I saw the link in Sobhaneh but it is suspiciously removed very fast. what do you think

    خورشيد: اين چيزی که قوه قضائیه اعلام کرده جدید نیست. این شروط با اصطلاحات حقوقی به خصوص رو خودشون از اول اعلام کرده بودن و گفتن که اگه کلمه ها غیر از این باشه وجهه قانونی نداره. این شروط می دونم دو سه سال پیش هم بود و گمان کنم فشارهای کمیسیون زنان مجلس ششم و دفتر مشارکت زنان رباست جمهوری اون موقع روش تاثیر داشتن. می تونم باز بپرسم.

  4. shift می‌گوید:

    سلام
    قبلا که هفت سین بود من یه بندشو نمی فهمیدم اونم این بود که چرا زن باید حق حضانت داشته باشه نفهمیدنمم به این دلیل بود که نمی فهمیدم که از کجا تعیین می شه کدوم یکی از زوجها لایق ترند برای حضانت … البته این درسته که معمولا مادرها بچه ها رو بهتر نگه می دارند اما هیچ سندی مبنی بر این موضوع وجود نداره … شرط بعدی رو هم که نمی فهمیدم این بود که چرا دو نفر آدم نمی تونن با هم محل سکونت خودشون رو انتخاب کنند و این حق باید به یکی داده بشه بهتر نبود اون شرط جوری تعیین بشه که هر دو با مشارکت هم این حق رو داشته باشن و با هم انتخاب کنند

    خورشید: ببین مهدی جان، وقتی می گم گفتن فایده نداره همینه! من همین بالا نوشتم و تو هزار تا مطلب دیگه هم نوشته شده که این قانون جمهوری اسلامی هستش که می گه حق مسکن فقط به یک طرف می تونه تعلق بگیره و زنی که از شوهرش در مورد مسکن تمکین نکنه ناشزه محصوب می شه و طبق همین قانون نمی شه حق مسکن به دو طرف تعلق بگیره. چراش رو هم هر موقع بقیه چراها در مورد این قوانین تخمی رو فهمیدیم، اونم می فهمیم! شروط ضمن عقد نمی تونن اون قانون رو تصحیح کنن و فقط می تونن پیشنهادی بدن که زن مجبور به تمکین در این مورد نشه. در مورد حق حضانت هم اصلا نمی شه این حق رو به زن داد. هر کاریش کنی این حق با مرده. خانم ارزنی هم توضیح داده که این رو ملت برای اینکه دلشون خوش بشه اضافه می کنن و گرنه گذاشتنش تو عقد نامه هم فایده ای نخواهد داشت. هیچ کس رو هم نمی شناسم که این حق رو تو عقد نامه اش گذاشته باشه. حالا شما گیر نمی دی به قانونی که حق حضانت رو به مرد داده و در عوض گیر می دی به شرطی که فقط در حد دل خوش کنک هستش و هیچ فایده ای نداره و ضمانت قانونی هم به هیچ وجه نداره.

  5. shift می‌گوید:

    اما راجع به تقسیم اموال بین زن و مرد … راستش من اصلا مخالف این بند نیستم اما می دونم مثلا توی آمریکا زن و شوهرهای زیادی سندی رو امضا می کنن که در زمان طلاق چیزی نصف نشه و هرکس هرچیزی داره و به اسم خودشه یا هرچیزی قبل از ازدواج داشته مال خودش باشه ( فکر کنم بهش می گن prenuptual agreement ) و فکر می کنم حتی اگه آقایون یا خانومائی که مایل نیستن دارائیهاشون تقسیم بشه می تونن از این موضوع استفاده کنن …

    خورشید: آره تو آمریکا همچین قانونی هست. تو ایران هم برعکسش هست. حالا دو طرف می تونن انتخاب و توافق کنن که این شرط رو اضافه کنن که مثل قانون جاری آمریکا می شه، یا می تونن اضافه نکنن که می شه مثل وقتی که تو آمریکا prenup امضا می کنن. اصولا همه این شرط ها “توافقی” است. یا دو طرف قبول می کنن یا نمی کنن. من نمی دونم مشکلش چیه (منظورم تو نیستی ها، منظورم همه اونایی هست که با این شرط مشکل دارن.)

  6. مینا می‌گوید:

    تمام دوستانی که می گن این شروط فاشیستیه و حقوق فاشیستیو فقط از مرد به زن انتقال داده این همه سال که این قوانین فاشیستیه مرد سالارانه برقرار بوده چرا هیچوقت کوچکترین اعتراغ یا حرکتی نکردن. یعنی همشون طرفدار فاشیسمن. منتها فقط برای خودشون؟ بعدم چطوره که اول از همه دلیل منطقی و توجیه می خوان برای این به اصطلاح خودشون، ولی وقتی این همه توضیح داده می شه که باباجان این شروط فقط یه ذره(تازه بازم فقط یه ذره!) می تونه کمک کنه که زن بخشی از حقوق از دست رفته انسانیشو به دست بیاره بدون اینکه به حقوق مرد کوچکترین لطمه ای بخوره دیگه اصلاً حتی صداشونم در نمی یاد. حتی مخالفت و استدلال تخمی که آدم بگه حداقل شنیدن ما چی گفتیم. انگار که هر دوتا انگشتاشونو محکم کردن تو گوشاشون که هیچی هیچی، مطلقاً هیچی در این مورد نشنون و فقط بتونن دهنشونو باز کنن و هر چی دلشون می خواد بهت بگن! می دونی دلم خیلی پره! تو یکی از نقدایی که به این شروط شده بود کلی زحمت کشیدم، طی چندین کامنت با اون شخص بحث کردم و سعی کردم استدلال های منطقی بیارم و جواب تک تک ایرادهای (نه چندان منطقی ای) که می گرفتو (البته با چیزایی که خودم از قبل می دونستم یا خیلیاشو جدیدن یاد گرفته بودم) بدم. اما آخر می دونی چی شد؟ در جواب یکی دیگه برگشت گفت اصلا این شروطو یه سری دختر ترشیده(چقدر متنفرم از این کلمات) که اینجوریو اونجورین (به قول خودشون فمنیستای تازه از تخم در اومده!) نوشتن. آخه به نظرت اصلاً می شه برای یه همچین آدمایی استدلال کرد؟ اصلاً کسی به حرفت گوش می ده که بخوای بحث کنی؟ من که ناامید شدم. به نظرم هیچکی غیر از خودمون نمی تونه بهمون کمک کنه. فقط باید تحت هیچ شرایطی زیر بار حرف زور(ازدواج با این قوانین زوری) نریم!اونوقت اگه این حرکت همگانی باشه آقایون محترم هم مجبورن به خاطره خودشونم که شده( و نه به خاطره حقوق برابر انسانی و مبارزه با قوانین فاشیستی ای که حتی خودشونم اعتراف می کنن که الان به نفع مردان وجود داره) زیر بار برن. فقط همت خودمونو می خواد. فقط خودمون.

  7. saraس می‌گوید:

    علت مخالفت بعضيها (بيشتر آقايون) اينه كه هنوز قبول نكردن كه مباحثي مثل عدالت اجتماعي، حقوق بشر و…قراره كه به كل بدنه اجتماع فايده برسونه…فكر مي‌كنن يه عده آدم علاف از زور خوشي نشستن اين مفاهيم رو اختراع كردن…هنوز قبول نكردن كه برابري به نفع مردها هم هست، هنوز قبول نكردن كه خيلي از عذابهايي كه در زندگي خانوادگيشون با زنها و دخترها و خواهرهاشون دارن، به علت نابرابري جنسيتيه…اگه بتونن اينو بفهمن اونوقت دليلي براي مخالفت نيست. درست مثل كشاورزهايي كه يه عمر براي ارباب كاركردن حالا بري بهشون بگي ديگه برا خودتون كار كنين…ساعتها باهات بحث مي‌كنن كه نوكري بهتر از اينه كه يه زمين از خودت داشته باشي ( به خدا من كمونيست نيستم…نمي‌دونم چرا لحنم اينجوري شد!!)
    تازه نصف اون خانومهايي هم كه با ديدن اين شروط گل از گلشون شكفت، فرقي با مخالفها ندارن، چون فكر كردن با اين شروط قراره ديگه رييس شوهرهاشون بشن!

  8. mahboub می‌گوید:

    صنم جان راستش رو بخواهی من فکر می کنم مرد ایرانی نمی تونه روشنفکر باشه …هر مردی هرچقدر هم که ادعا می کنه طرفدار حقوق زنان است باز هم در مواردی این ادعای خودش رو زیر پا می گذاره ….من بچه هایی رو در همین وبلاگستان می شناسم که مثلا طرفدار حقوق زنان هستند ولی دگم اندیش تر و متحجرتر از اونها در این زمینه کسی رو ندیدم …در ضمن این خبر رو برای آفتاب گذاشتم تا حداقل این موضوعات فقط در سطح وبلاگستان باقی نمونه و به سایتهای خبری هم کشیده بشه تا زنان بیشتری بدونند می تونند از همین قوانین ناقص هم برای احقاق حقوق اندک خودشون استفاده کنند.

  9. ولنتاین می‌گوید:

    توضیحت منو از اشتباه درآورد! در مورد حق مسکن! خورشید جان علتش همه‌ی اوناییه که گفتی و از طرف دیگه گاردی که بعضی از خانما می‌گیرن…

  10. هاله می‌گوید:

    صنم عزیزم این طبیعیه که تا پا روی دم‌ات نگذاشته باشند ماست‌ات رو بخوری بی‌ سر و صدا. خاصیت بشر است و مرد و زن و مرد ایرانی و غیر ایرانی ندارد.
    من خودم از کسانی هستم که صد در صد مدافع حقوق یر به یر زن و مرد هستم و در عین حال هم با این شرایط ضمن عقد (نه همه‌اش ولی بعضی‌هاش) مشکل داشتم ولی دلایل پیش‌نهاد شدن‌شون رو هم کاملا” درک می‌کنم. البته هنوز هم می‌گم باید جنگید تا قانون به کل اصلاح بشه و این که بخواهیم نابرابری رو با نابرابری‌های جدید بکوبیم و جای‌گزین کنیم پاک کردن صورت مسئله‌ست.
    خورشید خانم تابان پیش‌نهاد می‌کنم مقاله‌ات رو هم منتشر کنی که بخونیم و افکارمون رو کمی تمرین بدیم که داخل جمجمه نپوسند از بی‌کاری. 🙂

    خورشيد: هاله جونم اتفاقا همون پا رو دم گذاشتنه هستش که برام جالبه! اینکه چرا همچین حسی بهشون دست می ده. حالا بذار ببینم مقاله هم چی از آب در می آد استاده بهم صفر می ده یا نه!!!!

  11. احسان می‌گوید:

    سلام
    تو يكي از پستات راجع به باسن جنيفر لوپز صحبت كرده بوديد. ميخواستم آن روز كامنت برات بذارم نشد. الان كه به بلاگت سر زدم ، يادم افتاد كه برات بذارم. خلاصه ببخشين ديگه. ميخواستم بگم باسن خودتو عشق است جنيفر لوپز كيلويي چنده. اخه من چند بار ديدمت.

    خورشيد: زیارت قبول.

  12. ساراs می‌گوید:

    اين دو تا لينك درباره ماجراهاي هسته‌ايه…جالبند. حتماً ببين: از علي معظمي:http://aknoun.blogspot.com/2006/04/blog-post_17.html
    http://aknoun.blogspot.com/2006/04/blog-post_16.html
    ببخشيد كه بي‌ربط به موضوع بود.

  13. بلاگ نيوز می‌گوید:

    لینک داده شد

  14. zhaleh می‌گوید:

    rastesh mozoo faghat o faghat ghanooni nist
    mozoo farhangi ham hast
    masalan zanani ba tafakor mard salarane dar ja,me ma kam nistan
    haman zanan ya madarani ke farzandan pesar khod ro bedoon amoozesh va tafte joda bafte tarbiat mikonan
    va ya zaman ezdevaj pesareshoon fahmide ya nafahmide chenan harfahaee mizanan va raftari mikonannd ke hich mardi chenan raftari ba yek
    zan nadarad
    khorshid jan in mardhaee ke harf saf to ra nemifahmand ziyad ham moghaser nistand az madareshan yad nagerefteh azn ke bayad be harf dorost che az zan ya az mard goosh kard
    dar zemn man migooyam ye kam ham az khodeman enteghad konim ta madarane khobi bashim!
    bye

  15. مهسا می‌گوید:

    ببین بعضی ها هم هستن که از اون وری افتادن. فکر می کنن که همه مثل خودشونن و حقوق زن و مرد رو هم همه جا یکسان می دونن و این عقد نامه ها هم بی ارزشن!!! پس قید این شروط لازم نیست! چون بالاخره اجرا می شن. یکی نیست بگه بابا فقط 10% مثل شما ممکنه وجود داشته باشه تو این مملکت و شما با این کارتون کم کم کمک می کنین به بقیه. فکر کنم بیدار کردن این ها هم دردسرش کم نباشه. یک راه کار هم اینا می خوان ، بعضی هاشون گوششون بدهکار نیست.

  16. shift می‌گوید:

    سلام
    ممنون از توضیحاتت … در مورد قوانین عجیب و غریب که حق با توئه من خودمم هیچ وقت نمی فهمم که چرا حق حضانت حتما باید به مرد یا زن داده باشه حتی این رو هم نمی فهمم که مثلا توی امریکا حق حضانت رو به کسی می دن که پول بیشتری داشته باشه … در مورد حق مسکن هم کاملا درسته که قانون می گه این حق رو فقط می شه به یک نفر داد اما من شنیدم که اون بند رو بعضی ها به صورت اینکه چنانچه توافقی صورت نگرفت حق انتخاب با زن خواهد بود استفاده می کنن یعنی اصل مهم توافقه و چنانچه توافق نبود یکی می تونه انتخاب کنه حالام هیچ فرقی باز به نظر من نداره یعنی چه زن بتونه انتخاب کنه و مرد سرپیچی کنه چه مرد بتونه انتخاب کنه و زن سرپیچی کنه تنها حسنی که اضافه کردنش فکر کنم می تونه داشته باشه اینکه دیگه زن ناشزه نخواهد بود … بازم ممنون از توضیحاتت …

  17. نادم می‌گوید:

    صنم دولتشاهي عزيز خواهش مي كنم اين پست را بخوان و اگر مي تواني به ما كمك كن. يك امر انساني است. يك دوست احتياج به كمك دارد.
    http://www.90days.blogfa.com/post-22.aspx

  18. ali masoudi می‌گوید:

    post ghablit ro ke mikhoondam yade hazrate masih oftdam

  19. yas می‌گوید:

    سلام من هم عقیده دارم که باید حقوق مساوی باشه .اما مگه این دولت به حرف کسی گوش کرده که بار دوم باشه .

  20. Hossein می‌گوید:

    اين طور كه توضيح دادي حق انتخاب مسكن اگه به زن داده بشه در حقيقت مرد ديگه حقي براي انتخاب مسكن نداره بر خلاف حق طلاق كه هم مرد هم زن مي تونه استفاده كنه. از آنجاييكه طبق قانون مرد مسوول تامين معاش خونه هست در شان زن و اينكه محل اقامت مرد با كارش كه منبع درامدش هست رابطه مستقيم داره. چه طور مي شه كه مرد اين حق رو به طور غير قابل بازگشت از خودش سلب كنه. اومدو مرد كارش و تخصصش ايجاب بكنه كه محل كارشو عوض كنه مثل افرادل كه پيمانكار هستن يه مدت توي تهران ساختمان مي سازند چند وقت ديگه مي رن جنوب توي گرما پالايشگاه بسازند. حالا اگه اين وسط خانم از اونجا خوششون نيومد تكليف چيه؟ چه طور اين مرد خرج زندگي رو بده؟ اگه مرد از كار بي كار شد با توجه به اينكه مرد اجازه نداره محل زندگي رو عوض كنه اّيا زن حاضره كه بره كار كنه و خرج زندگي شامل خرج خودش و خانواده رو بده؟ اگر زن تلاشش كا في نبود يا اينكه درامدش كافي نبود تكليف چيه؟ اّيا مرد مي تونه از زن شكايت كنه كه باعث فقر خانواده شده با اين تصميماتش؟ چه بسا كه بچه هم در كار باشه و اّينده زندگي اون هم در خطر! در ضمن تناقض بين اين بند ازقانون همان قانون گذار كه اين شروط رو رسما قبول مي كنه كه مي گه مرد موظف به تامين زندگي خانواده هست و اين شرط حق مسكن چه طور حل مي شه؟ تا او نجاييكه من جستجو كردم قانون شرطي رو كه مرد ديگه موظف به پرداخت هزينه زندگي نباشه رو قبول نداره چه برسه به اينكه اون رو از روي دوش مرد بر داره و روي دوش كسي بگذاره كه حق تعيين مسكن رو گرفته!! به هر حال دو انتها هنوز قانون مرد رو مسوول خرج زندگي مي دونه و زن با اين استناد مي تونه مرد رو توي دادگاه محكوم كنه!

  21. Misty Blue می‌گوید:

    زياد حرص و جوش نخور خورشيد جان قضيه همون جريان صفرو يک سادس … می دونی که چی می خوام بگم : اساس زندگی رو کره’ زمين. حالا هر چی لايه گذاشتن رو اين اصل که مثلا مردها زندگی اند و زنها بهشت يا مردها آدمن و زنها فرشته بازم اصل بنيادین يعنی صفر و يکه جريان زندگی رو پيش می بره. فرم روحی زن و مرد که نمود مادي و فيزيکيش هم مثل صفر و يک می مونه نشانه و علامتیه که ذهن روزمره’آدمها رو تغذيه می کنه و فقط تو لحظه یکی بودن بی معنی می شه و ازاونجا که یکی بودن دائم با اصول زمینی که دوگانگی ساختارشه, تناقض داره و همينطوراكثريت آدمها از قدرت خلاق ذهن بدون تاثير اشكال فيزيكي بهره نمي برن اين تنش و اختلاف تا ابد و دهر ادامه داره وگرنه شايد ديگه کره’ زمين و آسمون و کهکشانی باقي نمي موند… يعنی همه بر می گشتيم به مبدا خلقت! اگه خوب نگاه کنی جاهاي ديگه’ دنيا هم که قواعد و اصول انسانی چرخيده و به زن حق و حقوق سرکشی داده بازهم زنی که در برابر مرد حقی غير از تمکين اختيار کنه حالا در خفا هم كه شده يک افريته’ بزرگ محسوب می شه نه يک پيشرو يا فيلسوف نوين! آره جريان همون صفرو يکه… اگه فرم روحيشم قانع كننده نباشه, فرم فيزيکيش که زن يه خلا’ داره و مرد يه چيز اضافه زير دوش حمومم که شده ( اگه براي خانوما خيالي نباشه ) واسه آقايون عربده مي كشه
    البته منظورم از صفر و يك اين نيست كه صفر از يك كمتره يا خداي نكرده يك بهتره, آدمها خودشون كم و زيادو نامگذاري كردن براش, منظور فرمه و حس.
    ولي تلاش تو با ارزشه. اگر امروز ما نتونيم از شا’ن زن به حق دفاع كنيم طبيعت خودش تا آخر عمر هر آدم اين كارو خواهد كرد

  22. حمید می‌گوید:

    من نمی دونم این پست تو چه ربطی داشت به تخم و ماتحت جنیفر و دوش حموم و… البته تویه وبلاگ تو این چیزا همیشه عادیه… عادت کردم.
    و اما نظر من: بزرگترین اشتباه بشریت ازدواج است. (سقراط). تکبیر
    دنیا داره می ره به سمت پارتنر بازی… این فلسفش تموم شده… نمی دونم چرا تو سر و کله هم می زنید…
    هم شما راست می گید هم مردا. هم مردا دروغ می گن هم شما… برید اینجا بخونید… . http://www.2ganegi.blogfa.com/post-26.aspx
    من با این Misty Blue کار دارم چه جوری می تونم به ایشون میل بدم…؟؟؟

  23. yekpanjere می‌گوید:

    بالاخره بی اثر هم نیست این حرف ها! شاید هم یک جنبه از مشکل ترس از تغییر است به طور کلی! من تازگی ها کشف کرده ام ما از تغییر خیلی می ترسم برای همین هم گاهی کتک خورمان حرف ندارد!از ترس این که مبادا حرفی بزنیم و اوضاع بدتر شود. این نظم چند صد ساله به مذاق خیلی ها خوشتر است از تغییر و پذیرفتن قوانکه نظم آشنایمان را به هم می ریزند.

  24. لالایی می‌گوید:

    خورشید خانوم جون!
    راستش فقط اومدم بگم که اینو بدون که همین چند خط و یادداشت های تو و دیگران در این مورد کلی خو ب بوده، لا اقلش اینه که برای خود من ماجرا از چیزهایی که تو سر ازدواجت تعریف می کردی ، شروع شد. و به مرور با خوندن و خوندن خیلی از نادانی ها م برطرف شد و لا اقل من سعی خواهم کرد به همه دوستام ، به خصوص اونایی که در شرف ازدواجن مساله رو توضیح بدم یا حد اقل تشویقشون کنم که برن اطلاعات کسب کنن.
    همین دیشب بحث مفصلی داشتیم با اعضای خانواده، راجع به آقای دکتری که سالهاست از خانمش جدا شده(رسما طلاق نگرفته اند) و ازدواج دیگری کرده. حالا هر بار که خانم اول، میره و از دادگاه حکم می گیره برای نفقه و … و آقا می بینه که محبوره کلی پول بده، میره اونو ممنوع الخروج می کنه! فکر کن! آدم هایی که به نوعی هیچ ربطی به هم ندارن، و خانم هم ساکن خارج از کشوره! هر دفعه که میاد ایران، میبینه ای وای نمی تونه برگرده و بچه هاشم اونور آب موندن، پس می ره درخواست و حکم رو پس می گیره!!! این آدم رو من خوب می شناسم… نمی تونم بهش بد بگم، اما حرفم این بود که اگر آدم شرف و وجدان داشته باشه، نباید از قانونی که خودش خوب می دونه غیر بشریه، استفاده کنه! و البته یکی از آقایون فامیل گفت : حالا که قانونه، تا وقتی به نفع آدمه آدم ازش استفاده می کنه، اگر نکنه له می شه!!!!
    من می گم، درجه ارزش آدم ها رو همین معلوم میکنه!
    خیلی حرف زدم، ببخشید.
    مثلا فقط می خواستم بگم که خیلی حرفاتو قبول دارم.

  25. موناهیتا می‌گوید:

    خورشید خانم عزیز این قضیه شروط همانطور که تو و دیگران چند بار گفته اید نه تنها جدید نیست بلکه حتی ربطی هم به جمهوری اسلامی نداره تعیین شروط حین عقد همیشه در اسلام وجود داشته از جمله دختران امامان هم از این نوع شروط استفاده میکردند از جمله سکینه دختر امام حسین. ولی چیزی که جدید است این است که مردان امروزی ما حتی سنتی تر و مردسالارانه تر از نسل مردانی چون بابا و پدربزرگ من میاندیشند و فکر میکنند. یادم میآید که عمه کوچک من که در سال 54 ازدواج میکرد پدر بزرگم خواست که این شروط در عقدنامه اش قید شود. بله این که ما زنان ایرانی در گرفتن حقوق دموکراتیک خود تنهاییم دردناک است. سن تو قد نمیدهد ولی برای من در سالهای 57 و 58 بر سر مسئله حجاب اجباری روشن شد که خیلی تنهاییم.

  26. setare می‌گوید:

    سلام .. خوبی ؟ این سایت در مورد حکم اعدام احمد باطبی هست ==> http://ahmadbatebi20.blogspot.com/2006/04/blog-post_114492324335695522.html
    نمیدونم خبر داری یا نه .. اما گویا قراره اعدامش کنن .. لطف کن تو وبلاگت اعلام کن & اگه یکم غیرت برامون مونده باشه باید جلوی این کارو بگیریم.

  27. A Girl On The Sidewalk می‌گوید:

    صنم جون!
    تقریبا فکر کنم اصل پرسشتو متوجه شدم!!!…اینکه:
    “چرا مردها در مقابل هر گزاره ای که بیانگر تولد یک حق و اختیار تازه برای زن ها هست ،” جبهه” میگیرن!…و فارغ از بررسی ماهیت و چیستی اون حق و اون موضوع فقط میخوان بکوبنش و منتفیش کنن!!!…”
    فکر میکنم شایدواسه فهمیدن چرایی این فرایند پیچیده ، بیشتر از اینکه نیاز باشه به روانشناسی مرد و تعریف اجتماعی مرد و غیره رجوع کرد،لازم باشه این قضیه رو از منظر “فلسفه قدرت” و “روانشناسی قدرت” بررسی کنیم!…
    به فرض اگر قرار باشه در بین تموم عرصه های زندگی ، در یک عرصه ای، که زن و مرد مشترکن، یه حق تازه به مرد ها بدن (تبصره:حقی از زن ها گرفته نمیشه، فقط
    حق و اختیاری ، به حقوق و اختیارات مرد اضافه میشه!!!) مطمئنا زن ها واکنش نشون میدن و هیچ بعید نیست، طی یک رفلکس غریزی، بی توجه به چیستی اون اختیار فقط به اینکه چرایک جنس دارای اختیاری شده اعتراض کنن!!!…
    *بماند که هر چی فکر میکنم حقی به ذهنم نمیرسه که بخوان به مردها بدن که همین الان نداشته باشن!!!…و ضمنا زن ها هم انقدر به این روند بخشش یکطرفه اختیارات عادت دارن که اعتراضی نخواهند کرد!…
    من اینجااستثنأ و بنا به اختیارات فرضیه اون زن ها رو زنهایی که از قدرتی نسبتا برابر با مردها برخوردارن در نظر گرفتم!…
    تازه بماند که این مثال برای مقایسه نقص داره، چرا که مردهای قصه ما قدرتشون با زنا برابر که نه،بلکه خیلی هم بیشتره!!!)
    و دوم هم به نظرم همین تفکر ریشه دار فراجغرافیائیه که گفته مرد باید در هر صورت مجموع حقوق و برآیند اختیاراتش از زن بیشتر باشه یعنی این حالت رو متعارف،طبیعی و حتی به صلاح(!)زندگی خانوادگی و اجتماع ،معرفی کرده و در نهایت مرد رو “مستحق” برخورداری ازین تفاضل قدرت دونسته!!!…
    خوب طبیعی که مردها نسبت به کسائی که میخوان این “تفاضل قدرت” رو که “محق” به داشتنش هستن ،از چنگشون در بیاره، رفلکس نشون بدن!…
    و این رفلکس های “غریزی”(غریزه قدرت)، اگر نگیم درست و اخلاقی، حداقل “طبعین”!…
    ولی هیچ چیز غریزی الزاما تغییر ناپذیر نیست و بسیار غرائز بودن که برای انسانی تر شدن مهار و یا تعدیل شدن!!!…
    این هم سهم من تویه اتنوگرافی آنلاین!;)

  28. A Girl On The Sidewalk می‌گوید:

    راستش متوجه منظور دوستم Misty Blue ، که اتفاقا با زبون شیرین و جالبی هم نظرشو نوشته ،نشدم!…
    من هم معتقدم این صفر و یک اگر نبود زندگی اصلا یه چیز مسخره ای میشد که با زیبائی ایده آلیستیش متناقض بود!…
    ولی مگه، تقسیم قدرت به نسبت مساوی بین زن و مرد به معنای سراسر صفر شدن و سراسر یک شدنه جامعه است؟!…
    یا آیا تویه محیط های مختلفی ،(به طور شاخص زندگی زناشویی) که توشون نه زن تابع مرده و نه مرد تابع زن و جنس یک و دو معنی نداره ، قانون آفرینش نقض شده!؟…چرا رضایت هر دوطرف خصوصا زن باعث دوبرابر شدن نیروی کارا و در نتیجه بهتر شدن اوضاع و رضایت دو طرف شده؟؟…علی القاعده هر جریان خلاف طبیعتی نمیتونه سالم و سازنده باشه!!…
    فیزیولوژی ماو یا حتی تفکرات تمکین یک جانبه که به اندازه اولین حلقه های اجتماعی قدمت دارن و با سرشت روحی ما اشتباه گرفته میشن ، تعیین کننده قوانین طبیعی اجتماعی نیستن!…
    قوانین طبیعی هنر دست خداست و محاله در کار خدا چنین بی عدالتی و فلسفه های مضحکی وجود داشته باشه!!!…
    – – – – – – – –
    *امکانش زیاده که من منظور حقیقی شما رو متوجه نشده باشم، بنابر این خیلی دلم میخواد اگر برداشتم نادرست بوده متوجهم کنید!!…
    دختری در پیاده رو.

  29. نسترن می‌گوید:

    صنم جان چرا فکر میکنی نوشته هات خواننده نداره. من خودم شخصا دارم میرم ایران و میخوام اونجا عقد ایرانی کنم و خیلی برام مهمه که اینا رو قبل از رفتن بدونم به خصوص که چند وقتی از اونجا دور بودم و ابین چیزا یادم رفته. حداقل به من خیلی میتونی کمک کنی با نوشته هات قبل از اینکه خیلی دیر بشه. لطفا بنویس از تجربه های دیگرانی که ممکنه من نتونم به راحتی پیداشون کنم و یا حداقل لینکشون رو برام بذار. ممنون.

  30. hootan می‌گوید:

    آنتی ماسکولان هایی که درتوهم خودشون فمینیست هستند .
    یک طنز تلخ از سایت زنستان
    1-زوج به زوجه وكالت بلا عزل با حق توكيل به غير مي‌دهد تا زوجه در هر زماني كه بخواهد از جانب زوج اقدام به متاركه نموده و از قيد زوجيت خود را رها كند به هر طريق اعم از اخذ يا بذل مهريه.
    2- زوجه اجازه دارد از هم اكنون هرگاه خواست به خارج از كشور برود و نياز به اجازه مجدد زوج ندارد. چه براي اخذ يا تمديد يا تجديد گذرنامه و اين اجازه دائمي است.
    3- زوجه حق ادامه تحصيل تا هر مرحله اي كه لازم بداند و در هر مكان و محلي كه ايجاب نمايد مخير است.
    4- زوج ، زوجه را در انتخاب هر شغلي كه مايل باشد و هر كجا كه بتواند كار كند، مخير مي‌كند و اجازه مي‌دهد كه مشغول به كار شود.
    5- زوج و زوجه متعهد مي‌شوند هنگام جدايي اعم از اينكه متاركه به درخواست مرد باشد يا به درخواست زن، كليه دارايی‌ كه بعد از ازدواج دائم زوجين به دست مي‌آورد بين آن ها به مناصفه تقسيم شود.
    6- حق انتخاب مسكن و تعيين شهر يا محلي كه زندگي مشترك در آنجا ادامه پيدا كند با زوجه خواهد بود.
    7- اگر در آينده زوجين داراي فرزند شدند و طلاق اتفاق افتاد حضانت فرزندان به عهده زوجه باشد و در صورت خروج از كشور نيازي به اذن پدر ندارند.
    قبلا بعضی از دوستان می گفتن که برخی از آنتی ماسکولان ها در توهم خودشون فمینیست هستن و من می گفتم که نه !
    با خوانش توهمات فوق فهمیدم که نه این موضوع خیلی خیلی هم جدیه .
    متاسفانه جنبش فمینیستی بلاگی ایران در بند بیان و تنها مطرح کردن نام های پراکنده و فاقد بنیاد های تئوریک می باشد وهمانند برخی دیگر از بلاگ های مدعی بیانات مفهومی به علت ضعف در شناخت، در بیان و طرح مسئله هم دارای مشکل می باشند چه برسد به حل معضل.
    در مورد 7 شین نوروزی فوق باید گفت که “زنستان” نه تنها تلاشی برای رسیدن به برابر حقوق زن و مرد ننموده که با تحریف حقوقی و محدود کردن مرد بصورتی کاذب ُ سعی در برتری زن دارد .
    با اندکی دقت به موارد ذیل می توان به عدم درک صحیح حقوقی از مشکلات کنونی توسط این دوستان در بلاگ زنستان رسید
    1- در جهت حل مشکل عدم تساوی زن و مرد در قوانین باید نخست به اصلاح نگرشی که از راه به قوانین دست می یابیم باید دست یازید و برای این موضوع فهم پایه های فقه و حقوق اسلامی ( شیعه 12 امامی با قرائت ولایت مطلقه فقیه ) و حقوق بین المللی و مفاهیم حقوق اساسی و مدنی و حقوق بشر لازم است
    2- اگر هدف یافتن راهی برای حل معضل کنونی است دادن حق مطلق طلاق به زن فرقی با دادن حق طلاق مطلق مرد نمی کند در مفهوم در دو یکی می باشد ( مورد اول شین نوروزی ) ضمن اینکه حتی با دادن وکالت بلاعزل هم می توان از لحاظ فقهی موضوع را رد کرد و پس از ازدواج از دادگاه تقاضای رد موضوع را با توجه به تناقض آن با شرع از باب رد حق ذاتی که مستند به قران است نمود . بهتر بود که پیشنهاد می شد طرفین دارای حق برابر برای طلاق باشند .
    3- موارد 2و3 حقی است که باید باشد و نمی توان انرا انکار نمود و بسیار پیشنهاد مناسبی است .
    4- مورد 4 هم میتوان از دادگاه همانند مورد 3 و همچنین با توجه به قید کلمه “هر” در اول تمامی موارد مورد درخواست در تناقض با حقوق ذاتی و همچنین قوانین اساسی و مدنی می باشد و در مورد آن با توجه به بحث هم کفو بودن و شان خانوادگی می تواند در دادگاه مورد چالش قرار بگیرد. هرشغلي كه مايل باشد و هر كجا كه بتواند كار كند، مخير مي‌كند و اجازه مي‌دهد كه مشغول به كار شود.
    5- مورد 5 دلیل این امر برای چیست ؟ اگر زن هم کار نماید آری به تناسب درامد باید اموال بدست امده در دوران زندگی مشترک تقسیم گردد در غیر این صورت کل موضوع فوق جای بحث دارد . می توان به جای قرار دادن مهر و اجرت المثل و نفقه که مفاهیمی ….. * از روش پیشنهادی استفاده کرد . یعنی یکی از موارد را برگزید .
    6- مورد 6 محل زندگی با توجه به اینکه بار هزینه ها بر دوش زوج یا زوجه می باشد باید تعیین گردد و بر اساس تفاهم و نه تزاحم .
    7- مورد 7 چرا باید حضانت با مادر باشد ؟ در این مورد بهتر است که صلاحیت شخص مورد ادعا برای حضانت مورد بررسی قرار گیرد .فرقی نمی کند اگر زوج و یا زوجه برای مشکل روانی و یا داشتن رابطه یا شخص دیگری و یا موقعیت کاری بهتر ودر کشور دیگر از طرف خود جدا شده باشد چه ؟ آیا بررسی احراز صلاحیت روش صحیح تری نیست ؟
    در حقیقت برای رسیدن به ایرانی آباد و ازاد و فارق از هر گونه تعصب نژآدی و جنسیتی و عقیده ای باید ………….
    * هر کسی از ظن خود شد یار من …………………..
    من در مورد جاهای خالی مسوولتی ندارم شما هم کمی بیشتر فکر کنید .

  31. محسن می‌گوید:

    پاراگراف اول فكر نمكني بيش از حد برج عاج نشينانه باشد. اين كه هرچه شما مي فرماييد بعضي متقاعد نميشوند دنباله اي هم بايد داشته باشد كه به ديگران بگويي شما تحت چه شرايطي و با چه سنخ استدلالي متقاعد خواهيد شد. اميدوارم شما مثل اون بعضي هايي كه ميگوئيد نباشيد.

  32. مینا می‌گوید:

    نظرات مشعشعانه جناب هوتن بعد از این همه وقت و این همه جوابی که به تک تک به اصطلاح ایرادات وارده داده شده ثابت می کنه که این دوستان واقعاً گوشاشونو محکم گرفتن و فقط بلدن دهنشونو باز کنن. ما اگه بخوایم با بحث و گفتمان خالی این تفکرات مردسالارانه رو از بین ببریم به هیچ جا نمی رسیم! به نظرم وقتشه که یک کمی هم از قدرت اجتماعی خودمون استفاده کنیم. هرچند که به دلایل نقض همون حقوقی که باید براش تلاش کنیم قدرت اجتماعی ما هم فعلاً محدوده!

  33. سیروس می‌گوید:

    خداییش منم دیگه خسته شدم. حق طلاق! حضانت! حق انتخاب محل سکونت! حق سفر بدون اجازه شوهر! باشه اگه شروط اختیارین خوب دیگه محلی برای بحث نمیمونه. زن شرایطش رو پهن میکنه رو میز و مرد انتخاب میکنه و بالعکس و اگه توافق کردن شما رو به خیر ما رو به سلامت. من هنوز هم معتقدم تموم این حقوق میتونه عادلانه بین زن و مرد تقسیم بشه. مثلا اگه طلاق توافقی شکل نمیگیره هرکدوم از طرفین مشروط به احراز یه سری مسایل اجازه داشته باشن دیگری رو طلاق بدن (مثل همون چیزی که امروز برای زنها وجود داره به مردها هم تعمیم داده بشه) یا هیچکدوم بدون اجازه طرف مقابل اجازه ترک کشور رو نداشته باشن. یا …
    صنم جان من یکی که از کوتاه اومدن و بله چشم قربان گفتن خیلی ضرر کردم. شاید این شرط و شروط تو عقدنامه من نبود ولی خیلیهاش برام مساله شد و من نمیدونم به چه دلیل سر همش کوتاه اومدم. فک کنم چون طرفو دوسش داشتم!!!
    خدا آخر و عاقبت مردایی که میخوان از این به بعد ازدواج کنن رو به خیر کنه. ضمنا قبلا هم داد زدم که تو همین قانون فعلی هم ظلم علیه مرد کم نیس فقط پاش که میافته با یه وکیل خبره که خصوصا از قیافت به عنوان یه زن خوشش هم بیاد سوراخای قانون خودشو نشون میده…

  34. منیره می‌گوید:

    سلام، لطفا آخرین مطالب مرا بخوانید و نظر دهید، به دوستان خود نیز توصیه کنید. ممنون
    در خصوص تجمع زنان علیه بدحجابی

  35. محمد می‌گوید:

    خورشید خانوم. من مخالفتی با این شرط ها ندارم و به نظرم حداقل فایده شون اینه که یه جور اعتراض مسالمت آمیز به قوانین ایران در مورد زنهاست. ولی واقعیت اینه که به جز شرطهای مربوط به طلاق و حق خروج از کشور بقیه ی شرطها قابل اعمال نیستند و در واقع بیشتر حالت شعاری دارند. قانون توانایی زیادی در مورد مسایلی که در حیطه ی زندگی شخصی یک زوج واقع میشوند (مثل تعیین محل زندگی یا شغل یا ادامه تحصیل) ندارد. اگه بخواهیم تغییری در این موارد بدیم باید از راه فرهنگ سازی وارد شیم نه از طریق قانون.
    خوش باشی

  36. محسن می‌گوید:

    خلط مفاهيمي كه در عرصه هاي تئوريك بايد براي آن راه حلي جست و موارد حقوقي و قانوني، بنظر ميرسد اصلي ترين معضل جنبش فمينيستي در وبلاگستان و جامعه است. تفكيك اين عرصه ها ميتواند راه برون رفت از اين بن بست باشد.
    از نظر من در عرصه حقوقي بايد ديگران را متقاعد كرد بدلايل تاريخي و تئوريك، در عرصه قانون به يك تبعيض مثبت نسبت به حقوق زنان رسيد. كاري كه در غرب در عرصه قوانين مربوط به سياهان و اقليتهاي مذهبي مانند يهوديان صورت گرفت. خيلي نياز نيست كه موضوع را به انگيزه هاي شخصي نسبت داد. اين كه من يا شما ممكن است فمينيست و يا ضد زن باشيم نبايد تاثير چنداني در گفتگوها داشته باشد. آخرش اين كه خود را متعهد به تبعات يك گفتگوي عقلائي بدانيم. هنوز ياد نگرفته ايم كه گاه به آنچه از نظر عقل به ضررمان هست تمكين كنيم.

  37. دایی البرز می‌گوید:

    عجب شرایط مسخره و قدیمی ای ما واقعاً در قرن 14 زندگی می کنیم ولی قرن 14 میلادی

  38. hootan می‌گوید:

    مینا جان من تازه این ایرادات رو بقول شما ئارد کردم ولی جوابی از شما و دیگران نگرفتم .
    1-راستش قبل از اینکه سخنی بگی بهتر است که بیشتر تفکر کنی شاید علت اینکه خدا 1 دهان داده و 2 گوش همین باشد!
    2- اگر استدلال شما بدین صورت است که بیان کردید :
    تمام دوستانی که می گن این شروط فاشیستیه و حقوق فاشیستیو فقط از مرد به زن انتقال داده این همه سال که این قوانین فاشیستیه مرد سالارانه برقرار بوده چرا هیچوقت کوچکترین اعتراغ یا حرکتی نکردن. یعنی همشون طرفدار فاشیسمن. منتها فقط برای خودشون؟ بعدم چطوره که اول از همه دلیل منطقی و توجیه می خوان برای این به اصطلاح خودشون، ولی وقتی این همه توضیح داده می شه که باباجان این شروط فقط یه ذره(تازه بازم فقط یه ذره!) می تونه کمک کنه که زن بخشی از حقوق از دست رفته انسانیشو به دست بیاره بدون اینکه به حقوق مرد کوچکترین لطمه ای بخوره دیگه اصلاً حتی صداشونم در نمی یاد. حتی مخالفت و استدلال تخمی که آدم بگه حداقل شنیدن ما چی گفتیم.
    من که هیچ چیزی از این بیانات گران بار در نیافتم شاید سواد سیاسی و با شرم ساری علوم قدیمه حقیر کم باشد .
    اینکه کسی سالها در این مورد بیانی اعتراض آمیز نداشته توهم شماست و دیکر اینکه شاید بی توجهی به سخنان خود را بی توجهی به حقوق زن در نظر گرفته اید که این امر با توجه به نوشته های شما امری طبیعی است ( قضیه مورچه و آب بردنش )
    3- کمی بیشتر در مورد نوشتن مطالعه کنید سواد حقوقی خود را بالا ببرید شاید حرف تان با منطق و حقوق اساسی و مدنی و حقوق بشر ( که شک دارم مفهوم این سه را خوب دریافته باشید ) سازگار آید
    در پناه یزدان پاک پیروز باشید

  39. Aatash می‌گوید:

    meegam oon ketaab-e “sexin the body, politics of gender and …” ro ke mo’arefi karde boodi daaram kam kam tamoom meekonam, albate kheyli jaahaash scan shod, vali een ketaab aslan baa taghsim-bandi-ye sex ham baa gender mokhaalef-e o ye jaa ham gir daade bood be feminist-haa ke eenaa baa science motanaagheze o jonbesh-e ghalati-ye, albate khaanoom-e neveesande engaar khodesh az feminist-haye sarsakhte!!
    khob baraye maa sciencologist-haa ham pas deege bahaane-ee gir oomad taa baa een harfaye shoma mokhaalefat konim ;o) aare een sharaayet -e ezdevaaj-e shomaa pas kolan baatel-e. ezdevaaj khoobe age sharti toosh nabaashe, vali vaghti ke sharti shod behtare be asliatemoon bargardim o dobaare mesl-e chimps haa promiscuous beshim. meegan ke har kasi koo door maand az asl-e kheesh, baaz jooyad roozegaar-e vasl-e khish. ezdevaaj chiz-e khoobi bood vali baa een hame shart o shoroot har rooz daare kharaab-tar meeshe. fardaa meebini ke zoj-haa joraa’at nemeekonan ye bahs-e koochik ham baaham konan va yaa hataa baa ham zendegi konan az tars-e eenke nakone shart-haa ro naghz konan.

  40. Khodadad می‌گوید:

    شايد هيچکدوم نيست و فقط يک واکنشه به تغيير. حقيقتش اينه که در عرض صدسال گذشته، ملت ما تصميم گرفته که هرکاری که در عرض 3000 سال گذشته انجام داده، اشتباه بوده. در نتيجه، يکدفعه همه چيز بايد عوض بشه و متمدن، اونهم فقط از نوع اروپاييش، به دليل اينکه خوب، اروپا بوده که متمدن شده.
    خيلی از مردهای ما شايد فکر می کنند که اين برخوردها کمی بی انصافيه. که مردهای ما اينقدر هم زورگو و بی منطق نبوده اند و اينقدرها هم ترس نداشتند. به هرحال، توی هرجامعه ای به يک صورتی توازن قدرت بين بخش های توليد کننده جامعه پيش مياد و همين موضوع هم توی جامعه ما بوجود آمده و کارآمد بوده. حالا اينکه لزوما” با شاخصه های مدرنيته اومانيستيک خوانايی نداره، لزوما” شايد معنيش اين نباشه که بايد از بيخ ريشه کنش کنيم.
    شايد دليلش اين باشه که «تغيير» رو در خيلی موارد با «تخريب» اشتباه گرفتيم.

  41. sibil & qolang می‌گوید:

    صنم جان،
    ته خود شروط ضمن عقد باد می دهد.این شروط به جای به رسمیت شناختن حقوق مسلمی که نیمی از جامعه به خودی خود می بایست برخوردار از آن ها باشد تنها با دور زدن مسئله سعی می کند در فریم ورک موجود امتیازهایی به زنان بدهد. شرط ضمن عقد به عنوان مثال حق بی قید و شرط طلاق را برای زنان به رسمیت نمی شناسد بلکه “زوج” به “زوجه” در امر طلاق وکالت می دهد. به این ترتیب حتا اگر عملا نوعی از حق طلاق به زنان داده شده باشد از نظر فلسفی تنها مرد است که از بخشی از “حق” خود صرف نظر کرده و لطف فرموده و به زن اش در امرطلاق وکالت داده است. ( این که هر وکیلی را در هر لحظه می شود عزل کرد به کنار)
    تردیدی نیست که این قبیل امتیازها در مجموع “به طور کلی” مثبت هستند اما این به معنی از دست دادن ماکسیمالیسم کسانی که از بیخ با فریم ورک کذایی مشکل دارند نیست.

  42. سایه می‌گوید:

    من یک رفیقی دارم که هیچ وقت فیلمی از تهمینه میلانی ندیده.دلیل می آورد که:”من پول بابت ترویج فمینیسم نمی دهم”.این دوست من از قضا پسر با سواد و اهل فرهنگی هست. اوایل به نظرم برخوردش عجیب بود.ولی بعدها دیدم که به این راحتی نمی شود به جنگ رسوبات ذهنی آدمها رفت. واقعیت این است که هر فکر و ایده جدیدی ممکن است رسوبات را به هم بریزد و آدم ها را مجبورکند که به همه چیز دوباره فکر کنند.همین ها میشود انگیزه مقاومت. انگیزه ترس از مدرنیسم، فمینیسم، دموکراسی…
    مدرنیسم، آسایشمان را خواهد گرفت، فمینیسم زنانمان را، دموکراسی دینمان را…فکر کند که چه قدر ترس دارد که همه مایملک تو به باد فنا برود. خیلی طول دارد که قبول کنند سند مالکیت همسر(زن) را به نام شوهر نباید زد واگر بزنند (که درایران می زنند البته)خلاف شروط دموکراسی است. خوب، حالا باید ببینیم دموکراسی چیست واصولا از کجا شروع میشود و آیا می شود که خانواده ما مردسالار باشد و جامعه مان مردم سالار؟؟؟ می بینی باید بعضی مفاهیم خیلی ریشه دارتر بشوند تا مثلا شرایط شمن عقد این همه ترس واعتراض را بر نیانگیزند.

  43. Nikahang می‌گوید:

    خورشيد، نگاه تو به اين مساله و مسائل مشابه با يک پيش داوری همراه است. آنچنان که حتی آوردن اين توضيح هم کمکی نمی​کند:
    …خيلی تجربه تلخی بودن ديدن اينکه حتی خیلی از مردان روشنفکر جامعه ما به فکر خیلی از حقوق زنان نیستن و تنها موقعی که حقوق زنان یادشون می یاد وقتی هستش که احساس می کنن حقوقی که بیشتر از زن ها داشتن داره به خطر می افته. کاش جامعه شناسا و تحليل گرای آسیب شناس وبلاگی یه تحلیل هم در این مورد می دادن که چرا اینطوریه؟ به انواع و اقسام مردسالاری برمی گرده که تو این یه نکته اشتراک دارن؟ مردانگی هژمونیک به خطر می افته؟ با وجود تمام انواع و اقسام مردانگی ها از مردد و آلترناتیو و غیر هژمونيک و غیره، آیا برابری حقوق زن و مرد، مردانگی رو به صورت کلی به خطر می ندازه؟ احساس خطر به خاطر حس از دست دادن قدرته؟ …
    نگاه من بیشتر متوجه ناهنجاری​هاست. البته باید دید که چه چیزی هنجار است و چه چیزی ناهنجار؟ ممکن است هنجار ۵۰ سال بعد، ناهنجاری زمان حال باشد، پس شاید بهتر باشد آرام آرام جلو برویم.
    به نظر من، تلاش زیادی از سوی فمینیست​ها صورت می​گیرد تا با پیش رفتن به سوی زن​سالاری، جامعه را به یک نوع تعادل برسانند. شاید ترس بسیاری از ما مردها هم از این باشد. قاعده و قانون را درست می​کنند برای مشخص​تر شدن چارچوب زندگی، نه برای بستن دست و پای دو طرف و ایجاد مشکلات بیشتر.
    در مورد شروط ضمن عقد، به نظر من اکثرشان منطقی هستند، ولی در جزئیاتی متوقف می​مانند. به عنوان مثال، وقتی بحث روی ادامه تحصیل متمرکز می​شود، ممکن است شرایط مناسبی برای همراهی شوهر وجود نداشته باشد، که خود می​تواند عامل جدایی کوتاه مدت و حتی دائمی گردد. آیا درس عاملی باید باشد برای زندگی بهتر، یا ایجاد اختلافات بیشتر؟
    در مورد انتخاب شغل هم دچار مشکل خواهیم شد. ممکن است بگویی قانون از ابتدا دست زن را در انتخاب شغلی دور از شان خانواده بسته است، پس چرا از تکرار آن می​ترسیم؟
    سوالی که برای من اهمیت زیادی دارد، مساله سرپرستی خانواده است. اگر سرپرست خانواده مرد باشد، آیا نباید حقی بابت سرپرستی و به عبارتی مدیریت امور اصلی خانواده به او داد؟ به عنوان مثال، مرد تشخیص می​دهد که بنا به هزار و یک دلیل، باید خانه را فروخت و نقل مکان کرد، و در جای جدیدی سکنی گزید. ولی زن می​گوید که خانه را دوست دارد و حاضر نیست از آنجا برود، و اگر مرد دوست دارد، خودش برود و خانه را به زن واگذار کند و …این که می گویم خورشید، افسانه نیست، وقعیت است. اگر مجموعه ادعاهای جماعت فمینیست در جهت ایجاد انشقاق باشد، شرش بیشتر از نفعش است.

  44. Ahmadreza می‌گوید:

    شروط را خوانده‌ام. از زاویه‌ی جامعه‌شناسی نظری ندارم اما از زاویه‌ی روان‌شناسی می‌شود نتیجه‌گیری کرد که داستان مخالفت‌های سفت و سخت بعض آقایان شاید مربوط احساس ناامنی ناشی از از دست دادن قدرت است، حتی اگر قدرتی است که آنها به هزار و یک دلیل از آن استفاده هم نمی‌کنند. این ترس اما در قالب و فرم استدلال‌های غریب بیان می‌شود؛ استدلال‌هایی که با یک سوال بی‌پایه‌ بودن‌شان آشکار می‌شود. مثلا از آقایی که حق انتخاب شغل را با مطرح کردن میل احتمالی زن به انتخاب شغل فلان منکوب می‌کند می‌شود پرسید «حالا که تو حق انتخاب شغل داری ممکن است مثلا قاچاقچی شوی یا تاجر سکس؟ یا اساسا این چه انتخابی است که بر پایه‌ی این اندازه‌ی ناچیز از شناخت و احترام بنا شده است؟» جواب این سوال‌ها سکوت است یا آسمان و ریسمان بافتن.
    داستان بیشتر، به گمان من، مربوط به ترسی است ناشی از عدم توانایی در کنترل رابطه. بدیهی است در مملکتی که روابط شیب‌دار (روابطی که همراه است با سلطه‌ی معنوی یکی از طرفین رابطه) شیوع فراوانی دارند دست‌یاری قانون یک امتیاز غیرقابل چشم‌پوشی است.

  45. امید معماریان می‌گوید:

    سلام. اولا به نظرم این بحث خیلی خوبی است که مطرح شده است. با توجه به بضاعتم در حوزه مسائل زنان می خواهم نظرم را دربرای این پست بگذارم با توجه به اینکه هم از خود یادداشتت وهم از کامنت های آن خیلی استفاده کردم.
    به نظرم من شرایط ضمن عقد، خودش نشان دهنده این است که وضعیت موجود به لحاظ حقوقی نابرابر است وبه همین جهت باید تغییراتی در آن صورت بگیرد. منتها چون فرآیند قانون گذاری در این خصوص با دشواری های خاصی همراه است، چنین تدبیری اندیشیده شده است. اما موضوع این است که چنین شرایطی نمی تواند وضعیت موجودی را به صورتی نابرابر زن ومرد راپس از ازداوج در موقعیت های مختلفی قرار می دهد تغییر جدی دهد. مضافا به اینکه به دلیل استمراروتکرار چنین شرایطی، وضعیت ازدواج مرد وزن با شرایطی که به دنبال آن می آید به صورت یک فرهنگ وحتی سنت درامده است( غلط یا درست) بخشی هایی ازازداوج ونسبتی که زن ومرد در ان پیدا می کنند عملا وضعیت زن را تضعیف می کند. مردها، حتی آنها که ازنظرفکری به این نکته رسیده اند که چنین شرایطی نابرابر است ، درعمل با ادامه آن مشکلی ندارند وحتی آن را روال جاری، عرف، ودرنهایت چیزی است که وجود دارد وانگار از ابتدابودن وتا انتها نیز باید چنین باشد تصور می کنند.
    به خاطر چنین تصوری، شرایط ضمن عقد در عمل، اعتبار کمی پیدا می کند. حتی با آنکه زنان ضمن عقد شرایطی را می گذارند، درعمل ودر شرایطی که باید ازآن استفاده کنند، به دلیل هژمونی تربیتی که درنهادهای مختلف بازتولید می شود، از اعاده حق بازمی مانند. چنین تلقی فرهنگی به دایره نهادهایی که متولی چنین ارتباطی هستند نیز کشیده می شود و بنابراین شرایط ضمن عقد می شود، یک چیز طفیلی.
    اگر چه می توان مواردی را یافت که از این قاعده پیروی نمی کنند. اما موضوع این است که هنوزاین موضوع درجامعه حضوری جدی دارد. به نظرم این تلقی فرهنگی، به تصویری که در جامعه از زن در خانواده، مدرسه دانشگاه ودیگر نهادهای اجتماعی ارائه می شود برمی گردد. بسیاری از مردان، حتی هنگامی که به لحاظ معرفت شناسانه به درکی از نابربری زن ومرد می رسند به دلیل غلبه سنت تربیتی که نسل اندر نسل به همراه انها آمده است برای تغییر الگوها مشکل دارند. چنین تصویری به ارائه الگوی طلاق وحضانت وامثالهم می پردازد.
    پس اگر قرار شود برای حل مساله نابرابری که هنگام ازداوج به زن تحمیل می شود- که به نظر من می شود- اقدامی انجام گیرد، می توان زوایای مختلفی را در نظر گرفت. اول اقدامات ترویجی در سطوح مختلف که گروه های ذی نفع را نسبت به مضرات ادامه چنین روندی اگاه کند. سنجش ظرفیت های حقوقی وتلاش برای تمرکز تلاش های اکتیویستی برای تغییر در روند های حقوقی واستفاده از روش های مختلف برای ایجاد این تغییر.
    استفاده ازروش هایی که اندک اندک می تواند این باور نابرابر را ب چالش بکشد وشکاف هایی در هژمونی تربیتی سنتی درتعریف زن به وجود بیاورد نیز می تواند اقدام دیگری باشد. شرایط ضمن عقد در چنین روندی است که معنی پیدا می کند وبه نظرم خیلی به لحاظ متدولوژیک می تواند موثر باشد. تا یک دوره گذار را در خود حمل کند. شرایط ضمن عقد همچنین فضایی را به وجود می اورد که در ان فعالان حوزه زنان می توانند در آن به گفت وگو بپردازنند، وبا نشان کردن کاستی ها ومشکلات موجود زمینه های حقوقی وفرهنگی تغییرا قوانین را ایجاد کنند. حساس سازی نسبت به ایجاد شرایط نابرابر در هنگام ازدواج از طریق این شرایط بسیار می تواند موثر باشد. بنابراین به نظر با وجود همه کاستی هایی که شرایط ضمن عقد ممکن است داشته باشد، اما در عمل یک گاه به پیش است وفضاهای زیادی را برای جامعه زنان به وجود بیاورد.
    درجامعه ای که -باوجود وجود جلوه های مدرنیزم در بخش هایی هایی از آن- همچنان در حوزه زنان بسیار سنتی است، شرایط ضمن عقد می تواند سوال هایی برای مردان بیافریند وبا توجه به بحث هایی که درزمینه آن می شود، اندک اندک فرهنگی تربیتی یاد شده را نیز باشتاب بیشتری تغییر دهد ودر نتیجه حتی زمینه های حقوقی تغییرقوانین موجود در این زمینه را نیز فراهم کند… اگر چه چنین مسیری دشوار است.
    آنچه که به نظر من در خصوص ترویج وپررنگ کردن محسنان شرایط ضمن عقد می تواند مورد توجه قرار گیرد نقش مردان است. به این منظور که درایران اصولا حمایت از حقوق زنان وسخن گفتن از نابرابری هاای که به لحاظ حقوقی وفرهنگی به آنها تحمیل می شود، دشوار است. حضور مردانی که در این زمنیه به راحتی سخن می گویند عملا می تواند فضای موثرتری برای رواج هچنین ایده ای پدید آورد. (پایان قسمت اول)

  46. سيما می‌گوید:

    صنم عزیز،
    جواب سوالت در مورد به خطر افتادن موقعیت مردان، روشنفکر و غیر در برابر این شرایط عقد را نمی دانم. یعنی راستش فرضیه می شود داد، ولی بهترین راه این است که از طریق وبلاگت از مردان (و زنانی) که با این شرایط مخالفت می کنند دلیل مخالفتشان را بپرسی و شاید از طریق ای میل پیگیری کنی و ببینی دلایلی که می آورند چیست. از آنجاست که شاید بتوانی تحلیلی در مورد تم های تکرار شونده بکنی و ببینی آیا همه فرضیه هایی که داده ای (در پاراگراف آخر… که من هم با آنها موافقم) درست هستند یا نه. اگر هم پروژه ات محدود به وبلاگستان نیست که طرق دیگر تماس با افراد را مسلماً انتخاب می کنی تا در مورد این شرایط باهاشان صحبت کنی. آیا این به قوانین اسلامی ربط دارند و یا فرای این قوانین می روند؟ آیا همین مردها اگر قانون از اول آنطور که سیبیل و کلنگ می گویند “برابر” نوشته می شد، مردانی که به این تبصره ها اعتراض دارند، با آن قوانین موافقت می کردند؟ آیا این اصلاحات در قانون از این جهت نفی می شوند که معترضان قانون را اصلاح پذیر نمی بینند یا اینکه در سایر قسمت های قانون ایران (نه فقط قوانین خانواده) اصلاح طلب هستند و در این مورد این شرایط را لازم نمی بینند؟ فکر می کنم گفتمان های مردانگی و زنانگی و اینکه ازدواج به معنای یوتلیترین آن تعبیر می شود و یا “رومانس” هم مهمند. فکر می کنم تاریخ شیفت این گکفتمان ها مهمند. یادم نمی آید اما غلط نکنم نجم ابادی در مورد این شیفت گفتمانی ازدواج در مدرنیته ایرانی جایی سالها پیش نوشته. این از این جهت مهم است که ببینی چرا گفتمان های ازدواج برای رومانس که در دوره مدرنیته در ایران رواج پیدا کرد (مسلماً بین قشر بخصوصی نه همه) چگونه با این شرایط عقد که در دوره قبل از ازدواج به طلاق و محکم کاری های بعد از طلاق فکر می کند، مغایرت دارد. یعنی روشنفکر ایرانی که ازدواج مدرن در نظر دارد چرا با این شرایط “غیر رومانتیک” مخالفت می کند؟ یعنی این سنتی بودن او نیست که سبب مخالفتش می شود، بلکه پدرسالاری مدرن است که اتفاقاً به این مقاومت در برابر دستاوردهایی کوچک مثل این دامن می زند. امیدوارم حرف هایم را طوری جمع و جور کرده باشم که بشود فهمید! قربانت.

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.