Shall we dance?!

Shall we dance?!
اين قضيه دادن اولين قطعه کيک زرد به آستان قدس رضوی ديگه آخرش بود! به قول بانوآيالا کاش اين کيک رو با چايی قند پهلو به آقايان مسئول می دادن نوش جان کنن لوکميا بگيرن از شرشون راحت شيم! جدا که مشنگن. يعنی خيلی چيزهای ديگه هم هستن، ولی خب در کنارش در حد بالايی مشنگ هم هستن. اين نوشته بهمن کلباسی هم باحال بود (دو تا تيکه ويديوی جالب هم گذاشته). اون يکی بهمن هم که راجع به جينگولک بازی های تلويزيون نوشته. باورم نمی شد! حنيف هم که می گه تو راديو اعلام کرده تو مدارس می خوان زنگ پيشرفت ايران در تكنولوژي هسته اي رو به صدا در بيارن! بگيم دی جی اليگيتور و آرش به جای آهنگ برای تيم ملی* برای تيم هسته ايمون آهنگ درست کنن با ترجيع بند “انرژی هسته ای حق مسلم ماست!” و ما هم همگی با هم بريم ميدون آزادی با آهنگه، عربی برقصيم!
اين روزا تو دانشگاه دوستا و استادای من چپ و راست راجع به قضايای ايران و مخصوصا مقاله سيمور هرش حرف می زنن. با نظر مهدی موافقم و فکر می کنم که خيلی هم نبايد حرف های هرش رو باور کرد. به نظر من جو آمريکا خيلی ضد بوش تر و ضد جنگ تر از سابق شده. ملت تو دانشگاه ما که چپ و راست به بوش و رفقا فحش می دن. هيچ بعيد نيست اين برنامه هاشون برای بازار گرمی باشه. ولی هر اتفاقی که بيفته، بازنده اصلی قضيه مردم عادی ايران هستن و جامعه مدنی ايرانی.
* اين آهنگ آرش و دی جی اليگيتور رو گذاشتم اينجا و اينجا. (اوليش رو از وبلاگ لگو فيش برداشتم (اين مطلبش) و دومی رو حميدرضا بهم داد که مال سايت بيا تو دم در بده است ولی لينکش رو پيدا نکردم.)

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

18 پاسخ به Shall we dance?!

  1. بابک می‌گوید:

    فکر می‌کنی آهنگ انرژی هسته‌ای نساختند؟ اشتباه می‌کنی ساختند با ارکستر سمفونیکش رو هم ساختند. دیشب که شنیدم اولش خنده‌ام گرفت بعدش خجالت کشیدم. موج رو عوض کردم

    خورشيد: خب با اونم لزگی می رقصيم!

  2. سینا مالکی می‌گوید:

    صنم جان!
    شما در آمریکا نشستی خیالت راحته فکر کنم از خیر این کیک زرئ باید در پناه گاه ها برقصیم

    خورشيد: من معذرت می خوام از شما که در آمريکا نشسته ام و “خيالم راحته”!!!

  3. صادق جم می‌گوید:

    بالاخره اينقدر با «انرژي هسته‌اي حق مسلم ماست» خودمونو سرگرم كرديم كه به اين حق دست يافتيم. البته به نظر من اين اصلاً بد نيست، البته در صورتي‌كه اين حق رو پتكي نكنيم و بر سر جهان نزنيم تا جهانيان هم در عوض با پتك بكوبن تو سرمون!

  4. Mahsa می‌گوید:

    tv ro ke tamasha mikardam badanam dasht az tars milarzid. 1 joorayi tars dashtam ke sal e dige in moghe che vaziati darim.
    rasti momkene plz code e logo e site zanan ro be man bedin ke too blog koochooloom bezaram

    خورشيد: اوه ببخشيد يادم رفت لوگو رو. برات ايميل می زنم.

  5. حمید می‌گوید:

    می دونی خورشید: احساس می کنم همه چی بستگی به باورهای ما داره… این باورهای ماست که دنیای ما رو می سازه… هر کس باورش نسبت به چیزی که فکر می کنه قوی تر باشه…حتماً اون اندیشه شکل حقیقی به خودش می گیره… این داستان شاید بتونه منظورم رو برسونه..:
    در حالي كه خشكسالي پيشرفت مي كرد و به نظر مي رسيد كه هميشگي خواهد بود، تعدادي از كشاورزان آمريكاي شمالي نسبت به آينده خود نااميد بودند. باران نه تنها براي محصولات بلكه براي زنده نگه داشتن مردم شهر نيز حياتي بود. زماني كه مشكل وخيم تر شد، كليساي محل درگير موضوع شد. آنها تصميم گرفتند دعا كنند و از خدا بخواهند كه باران ببارد.
    همه مردم در كليسا جمع شدند و هر كس در جست و جوي فرصتي بود تا با دوستان نزديك خود صحبت كند. كشيش مشغول آرام ساختن حضار بود تا جلسه دعا را شروع كند كه ناگهان متوجه دختر كوچكي شد كه در رديف جلو به آرامي در جاي خود نشسته بود.
    چهره آن دختر از هيجان مي درخشيد و در كنارش چتر قرمزي قرار داشت كه آماده استفاده از آن بود. زيبايي و معصوميت آن دختر كشيش را به لبخند وا داشت چون به ايمان او پي برده بود. هيچ شخص ديگري از ميان عبادت كنندگان چتري با خود نياورده بود.
    همه آنها براي نماز باران آمده بودند، اما آن دختر از خدا انتظار داشت كه با باراني كه نيازمندش بود، به او پاسخ دهد.
    ایکاش برایه یک بار هم که شده با چترهای سفید رنگ بریم به استقبال انرزیه هسته ای.
    ……….
    معذرت که زیاد شد….

  6. ش - هلو می‌گوید:

    گفتم حرفات تكراري شده !
    اين پست آخري تو(از لحاظ بحث كارشناسي)، بااظهار فضل‌هايي‌ كه امروز توسط سطحي‌ترين آدما توي خيابون‌هاي تهران به زبون رانده مي‌شد ( واز قضا خودشون هم به خودشون مي‌خنديدن)، شبيه شده!

    فكركردي تركوندي؟
    يه روزي بالاخره «لينك» مي‌دي؛ چه بخواهي، چه نخواهي!
    با «كيك زرد» نيوفتي توي دام«نوشتن زرد»؟

    خورشيد: هلوی عزيز، من کی تا حالا ادعايی جز اين کردم که وبلاگ من زرده و من آدم سطحی ای هستم؟ من همينم که هستم، هميشه هم می گم مزخرف می نويسم، بی سوادم، و سطحی هستم. افتخار نمی کنم به اين مساله البته، ولی ادعای ديگه ای هم نکردم. پس خودت رو بيخود خسته نکن بابام جان. من با وبلاگم حال می کنم، مهم اينه که تو که آدم های سطحی و زرد برات مساله هستن نبايد با وبلاگی که باهاش حال نمی کنی وقتت رو تلف کنی. من نمی گم نخون وبلاگم رو، خيلی هم خوشحال می شم بخونی. فقط می گم اينقدر خودت رو اذيت نکن! تو هی می خوای ثابت کنی من زرد و سطحی و غيره هستم ولی جور ديگه ای ادعا می کنم، در صورتی که من جور ديگه ای ادعا نمی کنم و تو فقط داری خودت رو خسته می کنی.

  7. mehri می‌گوید:

    ahangi ke baraye team melli iran sakhteh bodan ke kheili abaki bod va changi be del nemizad. ahange ‘hastei” ra ham nashnidam vali khoda kone az onhaei nabashe ke ” .. az dor shenidanesh faghat khosh bashe…” !!

  8. رها می‌گوید:

    چند وقت بود که به اینجا سر نزده بودم. بابا تو هم با این چاخانات عصاب منو به هم ریختی حتما داری می خندی!!!!!!! کلی تپش قلب گرفتم که تو این بلاد قریب چی به سرت اومده و کلی برنامه هسته ای و اینا رو فراموش کردم فقط امیدوارم که تو این اوضاع تو مارکت اینوست نکنی که اون رییس جمهور محبوبت بد جوری بهش گند زده

  9. رک‌گو می‌گوید:

    بوی جنگ می‌آيد
    اين گزارش را ببينيد.
    http://rokgoo.blogspot.com/2006/04/blog-post_12.html

  10. تکین می‌گوید:

    I am printing ladies t-shirts (which of course has a different style than the ones we have there already) in a few colors and smaller sizes and it will be on the site in couple of weeks! Cheers.

    خورشيد: مرسی تکين جان!

  11. سینا می‌گوید:

    کاش می شد حرفهای سیمور هرش رو جدی نگرفت! 🙁

  12. Mehdi.pa می‌گوید:

    دوست عزیز چه خوب میبود شمایی که دم از میهن پرستی و ازادی میزنید جبهه بهتري نسبت به اين افتخار ملي براي رهايي از دست استعمارگران میگرفتید.وبرای این افتخار مردم سرزمینت احترام قائل ميبودى و تبلیغ میکردی ولی افسوس .

  13. پسرحاجی می‌گوید:

    تو چه جور خورشيد خانومی هستی؟ پس اون بالا نشستی داری چيكار ميكنی؟ خب لااقل تو يه اقدامی عليه اين بساط بكن!
    من آخزش نفهميدم.تو ايران هر كی ميبينم به اين مزتيكه الفنون فحش ميده. ميگيم اينجا تقلب شده. اونجا چی؟ اگه فحش ميدن، خب چرا رای ميدن؟ جديدا رسم شده؟
    خدا اين جماعتی كه خلق كردی رو از دست خودشون نجات بده!

  14. سینا مالکی می‌گوید:

    صنم جان!
    من مثل این که شوخیم بد برداشت شد :دی وگرنه من می دونم که جنابعالی اتفاقا از دلسوزترین افراد بلاگستان هستین. موفق باشید

  15. ali می‌گوید:

    سلام
    البته من برای ادامه اون مصرعی که شما سرودید یک پیشنهادی داشتم که در مجموع شعر به این صورت در می اد:
    انرژی هسته ایی حق مسلم ماست
    رهبر محبو بمان تشکر تشکر

  16. الناز می‌گوید:

    نکته‌ی جالبش زیرنویس شبکه‌ی شش بود: در هم شکسته شدن آپارتاید هسته‌ای!
    یکی نیست بگه توی این مملکت انواع آپارتایدها به قول خودشون شکسته شده بود و فقط مونده بود آپارتاید هسته‌ای! تازه هر چی فکر کردم نفهمیدم این آپارتاید هسته‌ای از کجای آقایون در اومده و اصلن یعنی چی؟!!!

    خورشيد: هاهاها، اين ديگه از همه باحال تر بود!!!!!!!!

  17. سعيد می‌گوید:

    با سلام
    من به سياست بازيهاو تبليغاتي كه در اين زمينه ميشه كاري ندارم. ولي من خودم به شخصه دستم تو كاراي فني و تكنولوژي بالا هست(دانشجوي دكتري مكانيك هستم). سر همين تكميل كردن چرخه سوخت كلي از مغزها خون دل خوردن تا تونستند به اينجا برسوننش. و بالتبع اين عجيب نيست كه ما حصل كار اين جوونها توي يك موزه گذاشته بشه تا بچه هاي افرادي مثل من و تو ببينند و تو ذهنشون بمونه كه مي تونند و اين سرنوشت محتوم نيست كه هميشه جهان سومي باقي بمونند. البته مي دونم به نظر كسي كه دستش توي اين كارا نبوده و تنها هنرش بلاگ گردي و رفتن به سمينارهاي بعضي افراد و بلغور كردن نظرياتشون توي بلاگش هست، اين كارها از ارزشي برخوردار نيست.

    خورشيد: شما کاملا درست می گيد و من از شما معذرت می خوام!

  18. حسن می‌گوید:

    شما گويا ديگه خيلي تو بار بوديد نشه گيتون زده بالا. آهنگ آرش برا فوتبال رو تقريبا خيليها شنيده بودن (تو آخرين آلبومش بود). يه آهنگ مزخرف تكراري با يه شعر آبكي. آهنگ جديد شعر و آهنگش مال شاهكار بينش پژوهه (آلبوم اسكناسش يه رپ واقعي بود) و خانندش هم قراره عليرضا عصار باشه. شما اون ور به عشق و حال خودت بپرداز برا بچه(ها)ت هم مليت آمريكايي بگير و كلا يادت بره ايراني هستي. ايران به كسايي مثل تو نيازي نداره. ما دوغ خودمونو ميخوريم و سيگار بهمن خودمونو ميكشيم و خودمون اوضاع رو درست ميكنيم. شما هم بهتره مواظب باشيد تو آزادي خفه نشيد.

    خورشيد: ببين اگه همينطوری رو باد هوا می شه حرف زد که خب پس منم بگم دنيا اصولا به آدم های مزخرف گويی مثل تو احتياج نداره!! مواظب باش تو بدجنسی خفه نشی! تازه من از کجا بدونم تو الان تو سواحل هاوایی مشغول بنگ زدن نيستی آقا یا خانوم بی نام و نشون؟!!

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.