شين دوم (حق سفر)

شين دوم (حق سفر)
2. زوجه اجازه دارد از هم اكنون هرگاه خواست به خارج از كشور برود و نياز به اجازه مجدد زوج ندارد. چه براي اخذ يا تمديد يا تجديد گذرنامه و اين اجازه دائمي است.
(1)
زن دلش می خواست بره انگليس برادرش رو که پناهنده بود بعد از سال ها ببينه. (خود زن تحصيل کرده انگليسه و همسرش هم همينطور) خرج سفرش رو هم برادرش حاضر بود بده. مرد از اول هم علاقه ای به خانواده زن نداشت و مشکل ايدئولوژيکی هم باهاشون داشت. آخرين باری که زن رو ديدم گفت هنوز هم حاضر نشده محضر بره و اجازه بده که زن گذرنامه بگيره. بهم گفت تو رو خدا تو اين مجله اتون بنويسين راجع به اين مردهايی که نمی ذارن زنشون گذرنامه بگيرن.
(2)
توی اداره گذرنامه باهاش آشنا شدم. يه زن چادری مسن. سفر سوريه برده بود از يه جايی. اومده بود التماس می کرد که بهش گذرنامه بدن. با شوهرش مدت ها بود اختلاف داشت. مرد طلاقش نمی داد. حاضر هم نبود بياد امضا بده که به زن گذرنامه بدن. اشک به پهنای صورت زن می ريخت. می خواست بره پيش “حضرت زينب” دعا کنه شوهرش يا طلاقش بده يا ديگه کتکش نزنه.
(3)
هفتاد سالشونه. پير و بداخلاق شده ان و گاهی وقت ها خيلی با هم دعوا می کنن. گذرنامه زن باطل شده. می خواد تمديدش کنه که هم بره کربلا و هم بره يکی از کشورهای خليج فارس دخترش رو ببينه. هفت ماهه که مرد قراره بره محضر اجازه صادر کنه برای اينکه زن گذرنامه بگيره. اما نمی ره. به همين راحتی! نمی گه که اجازه نمی دم. فقط هر دفعه يه بهانه ای می ياره و الکی زن رو سر می دوونه. عين بقيه بازی هاشون. زن هم می گه نبايد خيلی سربه سرش گذاشت چون ممکنه لج کنه و بگه اصلا اجازه نمی دم. هنوزم داره باهاش کج دار و مريض رفتار می کنه شايد بالاخره بره اجازه رو بده.
(4)
زن و مرد هردو آلمان زندگی می کردن و دوتا بچه داشتن. زن داشت فوق ليسانسش رو می گرفت. مرد با زن ديگه ای رابطه داشت. می يان ايران برای ديدن خانواده. مرد و بچه ها دو هفته زودتر برمی گردن. وقتی زن می ره فرودگاه که برگرده می بينه شوهر ممنوع الخروجش کرده. نه می تونه بره آلمان بچه هاش رو ببينه، نه می تونه ادامه تحصيل بده. کلی دوندگی می کنه تو ايران برای طلاق غيابی که تا اونجايی که من خبر داشتم موفق نشده بود و خواسته بود غيرقانونی از مرز خارج بشه که دستگيرش می کنن و می ندازنش زندان. نمی دونم ادامه کارش چی شد. (اين قضيه خيلی قديميه شايد الان جزئياتش دقيق يادم نمونده باشه. از يه وکيل شنيدم قضيه رو.)
(5) زن تو امتحانای بورس دکترا خارج از کشور قبول شده بود. شوهرش نذاشت بره. به همين راحتی! (بچه هم نداشتن.)
راجع به اين موضوع ديگه داستانی نشنيدم. اما شايد شماها شنيده باشين. روابط خانوادگی خيلی پيچيده است. بله، بحث بايد سر روابطی براساس احترام متقابل باشه. به قول دوستی بحث نبايد سر زن و مرد باشه و بايد در باره انسانيت باشه. اما اين ها نمونه های کوچيکيه که قانون اجازه می ده مرد به راحتی رو زندگی همسرش سلطه داشته باشه و گاهی مشکلات خيلی حادی به وجود بياره. مسخره نيست که يک زن هفتاد ساله نتونه بره دخترش رو ببينه فقط به خاطر لج بازی شوهرش؟ آيا يه زن با استعداد بايد از حق تحصيل تو خارج از کشور محروم شه فقط برای اينکه شوهرش با قضيه حال نمی کنه؟ اين قانون به شوهر حق سوءاستفاده از موقعيتش رو می ده و نشون می ده که يک زن به تنهايی قادر نيست مصلحت خودش رو تشخيص بده و بايد آقا بالاسرش تصميم بگيره و بهش اجازه بده. آخه کسی فکر نمی کنه چنين زنی پس اصلا صلاحيت تشکيل خانواده و بچه داری و غيره هم نمی تونه داشته باشه و پس کلا نبايد باهاش ازدواج کرد؟! حتی اگه با رفتن زنی به خارج از کشور کل اون خانواده از هم بپاشه، باز هم زن حق داره اين تصميم رو بگيره. می شه تصميمش رو نقد کرد (حتی از ديد مردسالارانه!) و گفت اساس خانواده از هرچيزی مهم تره. اما اينکه با يک قانون از پيش تعيين شده مواظب اين موضوع بود به بهبود شرايط کمکی نمی کنه و فقط روابط رو آلوده می کنه. مردی که اجازه سفر به زنش نده، خود به خود مفهوم خانواده و همراهی و همدلی رو زير سوال برده و ديگه خانواده ای باقی نمی مونه که قانون ازش بتونه محافظت کنه. بماند که خيلی موقع ها بعضی از مردها از اين قانون برای گروکشی و آزار دادن همسرشون هم استفاده می کنن. و بدترين مفهوم اين قانون اينه که می گه مردها صلاحيت اين رو دارن که تصميم بگيرن چه موقعی بايد برن خارج از کشور و چه موقعی نبايد برن، اما زن ها اين صلاحيت رو ندارن. حتی اگه به مفهوم خانواده سنتی اعتقاد داريم، اونوقت بايد بگيم زن و مرد هردو بايد اجازه شريک زندگی اشون رو بگيرن برای سفر خارج از کشور نه فقط زن. دو تا آدمی که باهم يک زندگی مشترک رو تشکيل دادن با عقل و احساسشون روابطشون رو پيش می برن و بايد اجازه داد اين عقل و احساس آدم ها که در همه موارد ديگه زندگی، مثل خانه داری، کار و درآمد، بچه داری و غيره تصميم می گيره، در مورد سفر هم تصميم بگيره.
راستی، اگه شما زنی هستيد که شوهرتون هميشه اجازه می ده به خارج از کشور مسافرت کنين، يا مردی هستيد که هميشه اجازه مسافرت به همسرتون رو می ديد، دليل نمی شه که بقيه هم اينطوری باشن. مردهايی هستن که از اين قانون سوءاستفاده می کنن. اگه شما طرفدار انسانيت هستين، بايد به اين قانون معترض باشين، چه مرد، چه زن. اگر شما مردی هستين طرفدار انسانيت، بايد موقع ازدواج خودتون پيشنهاد کنين که اين شرط در عقدنامه ذکر بشه. انسانيت با همکاری همه، زن و مرد، ممکن می شه، نه با تلاش نيمی از جامعه.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

15 پاسخ به شين دوم (حق سفر)

  1. yare ashena می‌گوید:

    آفرین! به نظر من این روش استفاده از شروط ضمن عقد؛بهترین راه برای کسانی است که قوانین موجود رو در همه موارد راه گشا نمیدونند. البته من با شرطهایی که تنها شرایط را به سمت زن یکطرفه میکند موافق نیستم چون دوباره مشکلساز میشود.همیشه مشکل از طرف مرد نیست .همینطور که همیشه هم مشکل از طرف زن نیست.

  2. Kaveh می‌گوید:

    I’m so feminist. Am I not

  3. ر-ف می‌گوید:

    سلام.من مردی در استانه ازدواج هستم.با اکثر شروط ذکر شده هم نه تنها مشکلی ندارم بلکه استقبال میکنم.اما واقعا چند مورد آن به نظر غیر قابل قبول می آیند که به کلیت وپذیرش عمومی شروط لطمه میزند:
    اینکه حق انتخاب محل زندگی بطور یکجانبه با مرد نباشد یک بحث است واینکه بطور یکجانبه به زن داده شود بحثی دیگر.اصولا طبق سنت ما مردها به خواستگاری زنها میروند درحالیکه شرایط آنها نظیر محل کاروزندگی مشخص است وتنها زنان پس از بررسی شرایط خواستگار میتوانند بپذیرند ویا ردکنند.تغییر این دوامربرای مردان به سادگی امکانپذیر نیست ودادن حق تغییر یکطرفه آنهابه زن نیز درست نیست.حداکثر میتوان یکطرفه بودن از سوی مرد را ملغی کرد.مسئله حضانت فرزندان نیز به همین ترتیب بوده وبسته به شرایط باید تعیین گردد.اما مسئله اجازه اقدام به متاركه به زن در هر زماني كه بخواهد تنها باید با قیدبذل مهريه باشد چرا که این امر اجازه سواستفاده احتمالی به زنان وپاشیدگی بنیان خانواده ها را در پی خواهد داشت.قید انتخاب هر شغلي كه مايل باشد و هر كجا كه بتواند كار كندنیز ناشی از نگاه تفریط گرایانه است که اصولا راه درستی برای حل ورفع افراط های موجود نیست.با بسیاری از موارد نظیرحق متاركه، اجازه دائمي مسافرت، اخذ يا تمديد يا تجديد گذرنامه ،تحصیل،اجازه دائم اشتغال بکاروتقسیم دارایی های مشترک کاملا معقول وپذیرفتنی میباشند.درمجموع نگاه واقع بینانه وقدم به قدم درجهت احقاق حقوق زنان بجای نگاه یکطرفه وتبعیض آمیز دربعضی ازشروط ذکر شده به نظر بهترین راه میرسد نه آنکه ازآنطرف پشت بام افتاده ومشکلات عدیده جدیدی ایجاد وجوانها را ازازدواج وپذیرش مسئولیتهای آن دور کنیم.

  4. azar می‌گوید:

    چقدر نوشته هات را دوست دارم. تو محبوب ترين وبلاگ مني….

  5. مرجان ریاحی می‌گوید:

    صنم جان سلام سال نو مبارک امیدوارم سالی متفاوت وپر از شادی پیش رو داشته باشی به بابک عزیز هم سلام برسان.

  6. Reza , Dortmund می‌گوید:

    in dorouste ke farar az systeme mazhabiye iran beraye zanan kheyli sakhte vali mishe lotfan kami ham rajebe dokhtar ha ya khnoom hayi benevisid ke posti aroosi mikonand baraye inke az iran kharej shan va badan vaghti ke eghamateshon doroust shod sare 2 sal talagh migirand ke mostaghal shan va betonand boy friende kharaji ro tajrobe konand taze tabghe ghavanine iran bayed mard mahriyeh ra ham pardakht kone shoma chera be in nokte eshare namikonid ke mardi ke dar kharaje keshvar doust dare zan az vatanesh begire zaroratan zesht nist, bad akhlagh va pir nist va mitone deli dashte bashe ke dar aksare mavarad aroos haye posti oun ro shakastand, akharesh ham ke midonid in euroupai ha hich gheydi be zan va zendegi nadarand an vaght afsordegi az in soe estefadeye jensi baraye aroos haye posti besyar pish amade va mavarde ziyadi ke tanha to khiyaboun modand be panah chon europai ahle ezdevaj nist mamoulan va be ehsase kasi ham ke ham khooneshe ehterami ghayel nist, che khoob bood ke inra matrah mikardid be vijeh baraye farnaze aziz amshaspandan.

  7. مونا می‌گوید:

    با نظرات رضا کاملا موافقم. حتی در دموکراتیک تری قوانین اساسی حق به دو طرف داده می شود نه فقط به زن. چندی پیش خواهر من از امریکا با دو فرزندش به کانادا آمده بود. موقع خروج از کانادا ازاو اجازه کتبی پدر را برای بردن بچه ها خواستند. چون بچه ها متقعلق به هردو هستند نه فقط مادر.

  8. گوشزد می‌گوید:

    سلام صنم جان…
    اول اينكه عيدت مبارك و دمبت سه چارك باد!
    من هم مطلبي راجع به اين موضوع نوشته‌ام كه حالا كه به اينجا آمدم ديدم كه بسيار به نظريات رضا شبيه است.
    در هر حال خوشحال مي‌شوم بخواني اگرچه ممكن است با من چندان موافق نباشي

  9. kebritforoosh می‌گوید:

    age kheili ghateye in rize kariha nashim ,baghye donya daste zanas!!!

  10. مريم می‌گوید:

    سلام صنم جان
    چه كار خوبي مي كني كه داري روي هركدوم از شرطها كار مي كني. مطالب تو يك جورايي تكميل كننده شروطي شده كه در زنستان آورديم. راستي من يك توضيحي هم براي ابهام هايي كه پيش آمده درباره اين شروط نوشتم. اگه فكر مي كني چيزي را جا انداختم حتما خبرم كن.

  11. SoloGen می‌گوید:

    موضوع‌ای که ر.ف. نوشته برای من هم جالب است. یک سوالی داشتم مربوط به مورد (۵) که زن موقعیت تحصیلی‌ای پیدا کرده است.
    در این شرایط چه باید کرد؟ خودت چگونه قضاوت می‌کنی؟ من مسلما نمی‌گویم مرد “باید” اجازه‌ی سفر هم‌سرش را داشته باشد، اما برای‌ام معقول نیست یک تصمیم فردی بتواند به راحتی همه‌ی حرف‌های گذشته و باورهای پیشین (که مثلا ما دو نفر به هم علاقه داریم و …) را از بین ببرد. مثلا در این مورد زن کم کم تا پنج سال مرد را به طور قابل ملاحظه نمی‌بیند (اگر اصلا ببیند. خودت می‌دانی که ایرانی‌ها چه سختی‌ای متحمل می‌شوند در سفر به ایالات کفر). آیا مرد باید پنج سال صبر کند؟! یا از هم طلاق بگیرند؟ اولی با فرض این‌که می‌خواهیم دو طرف به هم وفادار بمانند با احتمالا بالا بی‌معنا است. دومی نیز عجیب است چون معادل این است که بگویم یک تصمیم اجازه دارد زندگی‌ی دو نفر را به طور کامل تغییر دهد. تصمیم‌ای که طبق فرضیات این‌جا تنها یک نفره است.
    خوش‌حال می‌شوم نظرت را بگویی بعد از انجام مشق‌های‌ات! (:

  12. گاهی گداری می‌گوید:

    صنم جان،
    اين نقد تحليلی همراه با مثال در مورد تك تك شرط ها برام خيلی جالب بود. من هم يه مطلب در اين مورد قبل از خواندن اين نوشته هات در وبلاگم نوشتم كه در اون توضيح دادم كه به نظر من تمامی اين شرايط لازم و منطقی هستند به جز دو شرط آخر. اميدوارم شما در مورد اونها هم دلايلی بياری كه من قانع بشم.
    موفق باشي

  13. amir می‌گوید:

    خوب بگذار ببینیم اینجا چی داریم…آهان عدالت با 8 تا شرط….خوب بگذار منم یه داستان از چند سال دیگه رو بگم….
    مرد عاشق زن میشه همه شرط ها رو قبول میکنه فردای بعد عروسی زن فرودگاه مهراباد…چند ساعت بعد پشت تلفن..ببخشید عزیز من زیاد از ایران خوشم نیومد اومدم اینجا حالا هم با بیل آشنا شدم…فرم طلاقم رو برات میفرستم وکیلم بقیه کار ها رو میکنه..تو هم قربونت اون 1000 تا سکه مهریه رو همراه به نصفی از تمام ویلا ها و کارخونه هایی که داری نقد کن برام بفرست من و بیل اینجا خیلی به پول احتیاج داریم…راستی از تو حامله هم هستم متاسفم که نمیتونی بچه ات رو ببینی ولی یادت باشه هر ماه نفقشو پست کنی و نشون بدی که یه پدر خوب و وظیفه شناسی..میدونی مادرم میگفت که تو را مجبور کنم با خودم بیایی اینجا زندگی کنی چون میدونی که حق تایین محل زندگی با منه ولی من طلاق رو ترجیح دادم چون می دونی که من اخر عدالتم از این حقم هم برا تو گذشتم…در اخر امید وارم که محبت و عشق و از این حرفها حسابی از سرت افتاده باشی و فقط به فکر عدالت باشی!…مرد: یه سکوت ممتد
    خوب بد نیست مدینه فاضله خوبیه فکر کنم! اونوقت همه خوشحالن به خصوص اون بچه که داره تو محیط گرم و تنور مانند خانواده بزرگ میشه و به دختر بودن خودش افتخار میکنه!

  14. لاکو مه می‌گوید:

    بادرود…. باعث خوشحالیست دختر خانومها بحث های راشروع ونتیجه میگیرند که از آقایان هم بر نمیاد بهتون تبریک وخسته نباشیدمیگم دختر جان اگه از درس ومشق عقب نمیافتی لطفا بفرما هرکدام ازشروط ضمن عقد اگردر عقد نامه درج شود قدرت اجرائی آن چقدره؟آیادرمواقع بروز اختلاف بین زن یا مردقابل اقامه دعواودادخواست در دادگستری حکومت اسلامی هست؟ با توجه به قوانین مصوبه جمهوری اسلامی؟….ضمن پاسداشت نوروزو بهار سال نو مبارک
    موفق باشید. مطلب دیگرمرا بعدابا شما در میان میگذارم …لاکومه

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.