شين اول (حق طلاق)

شين اول (حق طلاق)

1. زوج به زوجه وكالت بلا عزل با حق توكيل به غير مي‌دهد تا زوجه در هر زماني كه بخواهد از جانب زوج اقدام به متاركه نموده و از قيد زوجيت خود را رها كند به هر طريق اعم از اخذ يا بذل مهريه.

(1)
مرد کتک می زنه. مرد خسيسه. مرد تحصيل کرده است، زن هم همينطور. مرد بعد از دوسال از کار کردن زن، جلوی کارش رو می گيره. پدر زن ارتشی بوده. از اون آدم هايی که حرف حرف اونه. به زن حکم می کنه که با وجود تمام سختی ها با مرد زندگی کنه. زن يه قطعه زمين داره جايی با مالکيت مشترک با پدرش. مرد می خواد اين قطعه زمين به اسمش شه. زن حرفی نداره. اما پدر زن مخالفه. زن بين پدر و همسرش گير کرده. زن می ترسه که تنها دارايی که داره رو هم از دست بده و مرد هرموقع که خواست بندازتش از خونه بيرون. مرتب مرد اذيتش می کنه به خاطر اون يه قطعه زمين. مرد يه روز گلوی زن رو می گيره که خفه اش کنه. زن به کمک همسايه ها می ره کلانتری و پزشک قانونی. مرد محکوم می شه 20 هزار تومن ديه پرداخت کنه. پدر زن رضايت می ده که زن طلاق بگيره. اما می گه بايد به فکر خرج خودت باشی. زن 20 سال پيش مهريه نخواسته بود. مرد طلاق نمی ده. يه سالی زن رو سر می دونه تا تمام اموالش رو به اسم خواهرش کنه. ماشين و خونه رو می فروشه و پولش رو به حساب خواهرش می ريزه. بعد تازه موافقت می کنه. دادگاه براساس دارائی های کمی که مرد داره يه اجرت المثل کمی رو تعيين می کنه، بدون توجه به ارزش کارهايی که بيست سال زن تو اون خونه کرده بوده. زن با اين پول به زحمت می تونه پول پيش کرايه يه خونه رو بده. سهم زمينش رو به پدرش می فروشه. زن حقوق بازنشستگی نداره. زن رو من می شناسم. گوشه ای تو شهر شولوغ زندگی می کنه.
(2)
مرد همجنسگراست. خانواده اش هم می دونن. اما از دختری که پسنديده ان پنهان می کنن. زن از مرد خوشش می آد و ازدواج می کنه. وقتی می فهمه که مرد همجنسگراست می خواد از مرد جدا شه. مرد و خانواده اش اذيتش می کنن. چندين ماه بايد دوندگی کنه تا بتونه طلاق بگيره. زن رو می شناسيم. تو همين شهر مجازی زندگی می کنه.
(3)
زن دانشجوست. خانواده ای فقير تو جنوب شهر تهران. مرد می آد خواستگاری. خانواده می گن اگه می خوای ادامه تحصيل بدی و هر موقع دلت خواست از خونه بری بيرون که دانشگاه بری بايد سايه شوهر بالا سرت باشه. مرد بهش قول می ده بعد از ازدواج هم اجازه داشته باشه ادامه تحصيل بده هم کار کنه. مهريه زن سفر مکه است. بعد از ازدواج خانواده شوهر با تحصيل زن مخالفت می کنن و مرد هم مخالفت می کنه. زن هرطوری هست شوهر رو بعد از يک ترم مرخصی از دانشگاه راضی می کنه که بتونه ادامه تحصيل بده. بعد از فارغ التحصيلی مرد اجازه نمی ده کار کنه و می گه بايد بچه دار شيم. زن مخالفت می کنه. مرد شروع می کنه به آزار و اذيت زن. جلوی بيرون رفتن زن از خونه رو می گيره. گاهی کتکش می زنه. زن به فکر طلاق می افته. فکر می کنه هنوز جوونه و اگه بره يه شهرستان کوچيک پيش مادرپدربزرگش می تونه کار کنه و خرجش رو دربياره. يه سالی دنبال طلاقش بود. تا جايی که خبر داشتم هنوز نتونسته طلاقش رو بگيره. پدرش هم تو خونه زندانی اش کرده و می گه يا می ری خونه شوهر يا تو خونه زندانی می مونی.
(4)
زن شوهرش رو دوست داره. زن اهل کار نبوده هيچوقت، مرد هم حال نمی کرده زن کار کنه. زن به سر و وضعش می رسيد. خوشگل و خوش بر و رو بود. زن خونه، آشپزی مثل ماه! مرد زنی رو صيغه می کنه و زن می فهمه. زن می خواد طلاق بگيره اما مرد طلاقش نمی ده. زن نمی تونه تو دادگاه ثابت کنه که مرد زن دوم گرفته. زن دلش شکسته است. نمی دونم بالاخره طلاقش رو گرفت يا نه. حاضر شده بود 300 سکه مهرش رو هم ببخشه. زن ديگه به خودش نمی رسيد. دوستم می شناستش دورادور.
(5)
مرد نصف شب ها می رفت تو اتاق دختر بچه. زن دلش آشوب شده بود. دختر رو برمی داره می ره خونه خواهرش. دنبال طلاقش می افته. مرد می گه بچه مال من طلاق مال تو. زن می ترسه که بچه زير دست پدر بمونه. مرد رو می کشه!
(6)
مرد معتاد بازی های کامپيوتريه. هيچ مشکلی نداره. نه هيزه، نه دست بزن داره. نه خسيسه. فقط هرموقع می ياد خونه ساعت ها می شينه پای بازی. زن ديگه مرد رو دوست نداره. ديگه عاشقش نيست. ياد روزهايی می افته که دلش برای مرد می تپيد. براش غير ممکنه که بغل مردی بخوابه که ديگه بهش احساسی نداره. می خواد طلاق بگيره. هيچ جا حرفش رو قبول نمی کنن و می گن ادامه بدين به زندگی. توافق کنين. درست می شه. مرد حرصش دراومده و نمی خواد هيچ توافقی کنه. پدر زن هم حاضر نيست دختر رو خونه اش راه بده. می گه شوهرت هيچ چی اش نيست. تو هرزه ای. دلت هوای مردهای ديگه رو کرده. زن هيچ جايی رو نداره بره. معلمه. ماهی 150 هزارتومن حقوق می گيره. نمی تونه تنهايی از پس هزينه های زندگی اش بربياد. دلش عشق می خواد. داره هنوز با مرد زندگی می کنه.
(7) (8) (9) (10) (1000)
چند تا قصه ديگه می خوای برات بگم؟ تازه اينا قصه هاييه که خودم از نزديک يا دور شاهدشون بودم. چند تا قصه ديگه هم دارم. اما همين ها بس نيست؟ اگه زن هم مثل مرد حق طلاق داشته باشه آيا باعث نمی شه که تو يه روند ساده و صلح آميز دو نفر از هم جدا بشن و فاجعه و شکنجه روحی و جسمی و يارکشی به وجود نياد؟ می گی مهريه رو بايد زن ببخشه. درست می گی. هيچ زنی رو نمی شناسم که حق طلاق گرفته باشه و مهريه اش رو نبخشيده باشه. مخالف صددرصد مهريه ام. آرشيو وبلاگم رو بخونی می بينی سر ازدواجم چقدر سختی کشيدم تا بابام رو راضی کنم مهر نگيرم. اما بخشيدن مهريه فقط در صورتی منطقی هستش که زن اجازه کار کردن داشته باشه و علاوه بر اون داخل خونه هم به اندازه مساوی همسرش کار کنه. يعنی اينکه هردو شرايط برابر کسب درآمد داشته باشن، نه اينکه مثل اکثر موارد کارهای خونه هم به عهده زن باشه که حتی اگه بيرون از خونه هم کار کنه، باز به خاطر مسئوليت های بيشترش تو خونه نتونه مثل مرد درآمد داشته باشه (تازه تبعيض های شغلی و درآمدی و مديريتی که نسبت به خيلی از زن های شاغل در مقايسه با مردها می شه رو فاکتور می گيرم فعلا!) فقط اگه زن بتونه مثل مرد قدرت کسب درآمد و پس انداز داشته باشه منطقيه که مهر رو ببخشه. چرا اينو می گم؟ چون اگه زن مهر رو ببخشه، بعد زمان های کسب درآمدش رو هم تو خونه سر کنه که طبعا به خاطرش حقوق هم نمی گيره، مرد هر موقع طلاقش بده اون زن هيچ پشتوانه مالی نداره که بتونه رو پای خودش وايسه. خيلی از پدرها هم از پذيرفتن دختر مطلقه تو خونه اشون امتناع می کنن به اين اميد که زن از خر شيطون پياده شه و برگرده خونه شوهر. ولی مرد می تونه تنهايی از نظر مالی از پس زندگی اش بربياد چون هميشه کار کرده.
ولی اگه زنی امکان کار کردن و پس انداز داره، هيچ دليلی برای گرفتن مهريه، حتی يک قرون وجود نداره. اونوقته که مهر معنی خريد و فروش پيدا می کنه. زنی که ممنوعيت کاری و شغلی نداره و باز بخواد مهر بگيره مثل اينه که اعلام کنه من يا چلاق و بی عرضه ام که نمی تونم پشتوانه مالی برای خودم درست کنم، يا اينکه علاقه دارم خودم رو بفروشم.
گرفتن حق طلاق واجبه. بخشيدن مهريه هم واجبه، اما به شرطی که زن امکان کار کردن و کسب درآمد و پس انداز داشته باشه.
حالا سراغ شين های بعدی هم می رم. خاطرات روزهای قبل از عروسی دونه دونه برام زنده شد!
و البته لطفا تفسير حقوقی شرايط ضمن عقد رو از ديد يک حقوقدان هم بخونين.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

18 پاسخ به شين اول (حق طلاق)

  1. Leva می‌گوید:

    Dear Sanam Jan
    I read Zanestan today and thought about the time we need to learn more about the law. You know the law and other firends who have enogh education, but what can we do for the mom of three kids who’s husband has a mental problem? ( did you read that storey in zanesta? ) I read and its still in my mind. What can I do? Just show me a way?

  2. Hamid می‌گوید:

    من با شرایطی که آمده موافقم اما شرط 6 و 7 به نظرم تبعیض آمیز است. در رسمیت شناختن آزادی زن و حقوق فردی و اجتماعی اش هیچ مشکلی ندارم اما آخر اینکه این فقط زن باشد که تعیین کند کجا زندگی مشترک صورت بگیرد و اینکه تحت هر نوع طلاقی حضانت فرزند مطلقاً با زن باشد, به نظرم منطق اش می لنگد. توضیح لطفاً!

    خورشيد: اون مطلبی که آخرش لينک دادم رو بخونين. بعد من به اون شرط ها هم می رسم.

  3. ژرفا می‌گوید:

    صنم جان ما هم این شروط رو امضا کردیم فقط کاملا یادمه که دفتردار بهمون گفت این شرط معنیش این نیست که من می تونم خودم رو مطلقه کنم ، معنیش اینه که من هم حق پیدا می کنم درست مثل شوهرم، که هر وقت خواستم “درخواست” طلاق بدم. بعدش دیگه با دادگاه و قاضی ه که رای طلاق بده یا نده. درباره ی حضانت هم ، دفتردار قبئل نکرد چنین شرطی رو اضافه کنه و گفت هنوز برخلاف قانون ه که حضانت رو بدن به مادر. یعنی حتی اگر اشن شرط هم نوشته شده باشه در عقدنامه، نمیشه اجراش کرد. خود دفتردار متاسف بود از این بابت ولی گفت نمی تونه اضافه کنه. در مورد مهریه هم ، مثلا من خودم هم حق کار کردن دارم و هم درس خوندن و همسرم مشکلی از این بابت نداره . من مخالف مهریه بودم ، پدرم هم به شدت مخالف گرفتن مهریه برای من بود ولی همسرم به زور اضافه کرد توی محضر و یه ربع سرش بحث داشتیم موقع عقد . می گفت یه هدیه است که دوست دارم برای آینده ات داشته باشیش. این معنیش این نیست که من خودم رو فروختم یا هرچی. چون خودم مخالفش بودم و ازش خواهش کرده بودم اضافه اش نکنه. این مدلیش هم پیدا میشه. مرسی که در این مورد می نویسی. واقعا خوندنشون خوبه.

    خورشيد: ژرفا جان حرف هايی که زدی همه اش درسته. مصاحبه سايت زنستان با خانوم ارزنی هم که آخر مطلب لينکش رو گذاشتم راجع به همين ها گفته. در مورد بخش مهريه تو هم، اون که ديگه مهريه نمی شه! می شه هديه! و تو که مهريه رو نخواستی. موضوع اينه که وقتی بحث حقوق زنان می کنيم، بايد اونور قضيه رو هم ببينيم. يعنی بايد حواسمون به حقوق مرد هم باشه. (بماند که البته در اين مورد بحث هايی هست که مثلا تبعيض مثبت و اين حرف ها که اصلا به نظر من ربط چندانی به اين مورد بخصوص نداره.)

  4. محمودرضا می‌گوید:

    . حق انتخاب مسكن و تعيين شهر يا محلي كه زندگي مشترك در آنجا ادامه پيدا كند با زوجه خواهد بود.
    ممکنه توضیح بیشتری در این مورد بدی؟ این که دقیقا به جای اینکه کاررو درست کنه خراب می کنه. چرا ما به جای اینکه یه چیزی رو درست کنیم به جاش از یه طرف دیگه غش می کنیم؟ مگه ازدواج یه چیزه دوطرفه نیست؟

    خورشيد: بابام جان گفتم راجع به همشون می نويسم. تازه تمام اين شرايط می تونه تغيير بکنه و خوبه که نقد بشن. من هم نظر خودم و نقد خودم رو می نويسم.

  5. 40tike می‌گوید:

    بابا اینجا که زنا حق طلاق دارن بازم اگه یکی عوضی باشه میتونه مثل ماجرای دوستم بعد از طلاقم بازم هم دیگه رو اذیت کنن. داستانشو نوشتم. سه سال نیم پیش طلاق گرفتن هنوزم کیسشون دو دادگاه بازه!

  6. مینا می‌گوید:

    تنها راهش جلوگیری از تکرار این داستانها اینه که ما تحت هیچ شرایطی بدون این شرایط تن به ازدواج یا هیچ رابطه نا برابری ندیم.برای همین به نظر من لازمه که قبل از هر چیز بتونیم استقلال شخصی(به خصوص مالی)مون رو بدست بیاریم و بعد به فکر رابطه خیلی خیلی جدی ای مثل ازدواج بیفتیم. به نظرم همه اینا قبل از هر چیز همت و تلاش خودمونو می طلبه و اینکه راحت ترین راه زندگیو انتخاب نکنیم که عاقبتش احتمالا داستانهاییه که شما نوشتی.

  7. ستاره خانوم می‌گوید:

    بين همه حرفهايي كه در مورد حق طلاق و مهريه خونده بودم ،‌ با اين نوشته ها از همه موافق تر هستم . يه روزي منم يه همچين چيزي نوشتم توي وبلاگم . البته نه به اين شيوايي . حالا كه فكر مي كنم مي بينم كه اينهايي كه تو نوشتي به حرف دلم نزديك تره از نوشته خودم!

  8. جير جير ک می‌گوید:

    خدا نکنه هیچ ادمی با عشق و علاقه یه زندگی را شروع کنه و بعد با این مشکلات و موانع ناجور رو به رو بشه. حتی توی کانادا هم که به رعایت حق و حقوق زنان شهرت داره، هستن زنها و حتی مردایی که اذیت میشن و البته طلاق این جا هم به سرعت انجام نمی شه و زن و شوهر باید یه مدت جدا باشن و بچه ها هم توی این مدت بسته به شرایط پدر و مادر ، بین انها تقسیم میشن.هستن بجه هایی که مثل کالا درست سر ساعت تحویل پدر یا مادر میشن تا نوبت بعدی.این حق و حقوق دو طرفه متاسفانه بعضی وقت ها به زنها این اجازه را میده که به اندازه مرد ها بد باشن.

  9. مامان و بابا و دخترشون می‌گوید:

    سلام
    من چی بگم که این باباآقای فاطمه این حرفا تو گوشش بره ..مطالب وبلاگتون واقعا محشره

  10. احسان می‌گوید:

    چرا همیشه فکر میکنید که این آقایون هستن که نقش اول رو توی اون سناریوهای بالا بازی میکنن؟! نمیخوام از هیچ طرفی دفاع کنم، اما بنظرم قبل از اینکه اصلا زن و مرد بودن مهم باشه و قبل از اینکه بخواییم از چیزی دفاع کنیم یا باهاش مخالفت کنیم، باید انسانیت و احترام متقابل رو بهم آموزش بدیم.

    خورشيد: کی گفت که هميشه فکر می کنيم اين آقايون هستن که نقش اول رو بازی می کنن؟ نمونه هايی که من مثال آوردم فقط چند نمونه واقعی بود از مشکلاتی که زن ها باهاش روبرو شدن به خاطر اينکه حق طلاق نداشته ان. هميشه که اينطور نيست. اما خيلی موقع ها هم هست! با توجه به قانون مدنی جمهوری اسلامی، شرايط عقد و ازدواج مشکلاتی داره که شروط پيش از عقد می تونه کمی اين شرايط رو بهتر کنه و حداقل حقوق زن ها رو با مرد ها برابر کنه تو اين يک مورد خاص. شما نمی تونين بگين “قبل از اينکه بحث زن و مرد مطرح باشه” وقتی که قانون حق طلاق رو به مرد می ده و به زن نمی ده. توی خلاء که زندگی نمی کنيم! اگر حقوق زن و مرد برابر بشه، اونوقت شرايطی به وجود می آد که همونطوری که شما دوست داريد بحث زن و مرد مطرح نباشه و بحث انسان مطرح باشه. پس شما هم که به “انسانيت” علاقه داريد به جای بحث زن و مرد، دقيقا مثل فمينيست ها، قاعدتابايد موافق اين باشيد که زن ها هم چون انسان هستن شرايطی برابر با بقيه انسان ها (مردها) داشته باشن تو قانون خانواده. غير از اينه؟

  11. رها می‌گوید:

    فکر می کنی چقدر این شرایط ضمن عقد ضمانت اجرایی داره؟؟ من اون وقتی که هنوز این چیزها «مد» نشده بود هر 12 شرط ضمن عقد رو گرفتم به اضافه ی یک مورد که با همسرم توافق داشتیم که بچه دار نشیم…اما در عمل دادگاه برای هر کدوم از موارد شاهد و مدرک می خواست و جور کردن هر کدوم گاهی غیر ممکن و گاهی هم اون قدر سخت بود که من از خیر همه اش گذشتم و با بخشش همه چیز تونستم آزادی ام رو در واقع بخرم!! تازه همسر من آدم خیلی خوبی هم بود و قصد اذیت کردن من رو هم نداشت!!!!!مشکل اصلی ما مردسالاری در جامعه مونه…همون هایی که می خوان راجع به این شرایط قضاوت کنن مرد هستن و در بیشتر مواقع حق رو به مرد می دن…این ها رو از تجربه ی شخصی خودم می گم و حرف های کسی رو تکرار نمی کنم!!!

  12. S T می‌گوید:

    حالا مگه وقتی که حق طلاق توی عقدنامه ذکر بشه، توی دادگاه واقعا بهش عمل میشه یا اصلا توی دادگاه و برای قاضیا اهمیتی نداره؟ من که چشمم آب نمیخوره با این شرط مشکل حق طلاق حل بشه.

  13. احسان می‌گوید:

    خورشید خانوم عزیز
    ممنونم از اینکه به نوشته ی من توجه کردید و ممنونم از کامنتی که گذاشتید.
    من با نظر و دید شما کاملا موافقم. اصلا شکی هم در این مورد ندارم. اما یه نکته ی باریکی رو اشاره میکنم؛ بنظر من، گذشته از اینکه باید قانون های عقب افتاده و کاملا غیر منطقی و غیر انسانی کشورمون رو اصلاح کرد (که خوب باید براش مبارزه کرد و تلاش – شکی تو این هم نیست)، باید مشکل های فرهنگی جامعه ی ایرانی رو حل کرد.
    اینکه شما بتونی به آسودگی طلاق بدی و طلاق بگیری، هدف اصلی ما نیست. هدف ما داشتن یک زندگی آروم و یک ارتباط دوستانه هست. کما اینکه شما در جامعه های آزاد اینجا، با وجود اینکه همه ی قوانین منصفانه است و از دید خیلی ها به نفع خانومهاست، باز هم جامعه ی ما مشکل داره. باز هم این ایرانیها هستند که بالاترین رقمهای جدایی و زندگیهای از هم گسیخته رو دارند. چرا واقعا؟! چرا کم و بیش خونواده های محکم و پابرجایی میشه اینجا دید؟!
    ما باید علاوه بر رفع کردن اشکالات فعلی و کمک به افرادی که در این موارد آزرده شدند، به مردم و جوانهای اون مملکت یا بطور کلی همه ی ایرانیها، آموزش بدیم که به همدیگه احترام بزارید. ما همگی انسانیم. باید دست از انتظارات بیجا برداریم. باید همون حقی که برای خودمون میبینیم رو برای دیگران هم در نظر بگیریم.
    باور کنید تمام این مشکلات ما ریشه ی فرهنگی داره.
    این مطالب بنظرم اینقدر زیاد شد که شاید بهتر باشه بطور کاملتر پستش کنم.
    در هر حال من اصلا با شما مخالف نیستم و برعکس همه ی حرکتهای شما رو تحسین و حمایت میکنم. و به همه ی نظرات و نوشته هاتون احترام میزارم.
    یکی دیگه از مسائلی که شاید همانند این موضوع باشه، عدم داشتن روحیات کار گروهی و همکاری در ما ایرانیهاست. نمیگم که همه اینجورین، اما شاید یکی از بزرگترین اشکالات ماست. ماها بدلیل داشتن انتظارات زیاده از حد و بعضا بی منطق از همدیگه، هیچ موقع معنی و مفهوم واقعی کار گروهی رو نتونستیم درک کنیم. برای همین هم همین جامعه و مملکت از هم گسیخته رو داریم.
    احسان

  14. Aatash می‌گوید:

    een baahaale ke meegi mehriye khoobe az een jahat ke zani ke shoghl nadaare ba’d az talaagh betoone roo paye khodesh be’eeste. ajab manteghi!!
    aslan zani ke az nazar-e maali mostaghel nist cheraa baayad ezdevaaj kone!? va yaa kodoom mard-e “aagheli” haazer-e dokhtari ro ke nemeetoone roo paye khodesh be’eeste o gelim-e khodesh ro az aab bekeshe be hamsari begire?
    bebin, een vazife-ye hich kas nist ke niaazhaye bonyaadi-ye deegari ro baraavorde kone, yaa kes-e deege-ee ro khoshbakht kone, hataa age oon kas hamsaresh baashe. taa vaghti ke tarafeyn-e ye raabete har kodoom independent nabaashan nemeetoonan be ye interdependence-e dorost beresan
    ama man kolan ghabool daaram ke zanaan-e maa az kheyli hoghoogh-eshoon mahrooman. va baayad baraye dorost kardan-e een kaar kard. vali age bekhay vojood-e ye chiz-e naadorost, mesl-e mehriye, ro tojih koni be een dalil ke hoghoogh-e deege-ye zan daare zaaye’ meeshe, een tojihaat faghat ye joor mo’aamelas. nabood-e mehri-ye vaajebe, vali na be een shart ke meegi ke zan mostaghel baashe. mehri-ye az paaye ye chiz-e kasife

    خورشيد: آتش جان، يعنی شما تو فضا زندگی می کنی نمی دونی خيلی از خانواده ها و مرد ها نمی ذارن زن کار کنه و روی پای خودش وايسه؟ خيلی از خانواده ها تا وقتی که دخترشون مجرده اجازه نمی دن بره کار کنه و درامد کسب کنه و بعد هم که زن ازدواج می کنه که گاهی به زور و برخلاف ميل اش است شوهرش نمی ذاره کار کنه. تکليف اون زن چی می شه؟ از کجا قراره اون زن برای خودش امنيت مالی فراهم کنه؟ فراری بشه؟ خوب بعضی هاشون فرار می کنن. اما خب اگه از فضا نيومده باشی وضعيت دختران فراری رو بايد از من بهتر بدونی.

  15. آتش می‌گوید:

    من همه ی اون شرط ها رو خوندم و حالا دلم برای زنان ایران می سوزه که چه آدم های ساده لوحی از حق زنان دفاع می کنن. یعنی یه نفر واقع بین بین شما پیدا نمی شه که بفهمه اون شرط ها علیه مردها تبعیض آمیزن؟ همین حالا هیچ کجای دنیا مردهاش هم اون حقوق رو ندارن و فکر کردید یه روزی می یاد که مثلا شروط 6 و 7 قانونی بشه.!؟
    شما دیگه شورش رو درآوردید و ازدواج رو دارید به شکل یه معامله می بینید. پیشنهاد می دم به جای این کارها برید مشاور خانواده بشید تا مردم روابط زناشویی بهتری داشته باشن. بعد خودشون می تونن با هم به توافق برسن.

    خورشيد: ببخشيد که ازدواج رو ما به شکل معامله نمی بينيم، از قبل قانون به شکل معامله وضعش کرده! شما هم که به قانونی که الان وجود داره و مشخصا به مرد حقوق بيشتری می ده هيچ اعتراضی ندارين ظاهرا و به تغييرات پيشنهادی که حقوق زن ها رو کمی بيشتر کنه اعتراض دارين! من هم پيشنهاد می کنم شما برين وکيل حقوق بشر بشين اينقدر که دلتون برای عدالت و برابری انسان ها می سروزه!

  16. Aatash می‌گوید:

    aare khob, shaayad man zeeyaad khabar-daar nabaasham ke chi meegzare. vali age ye roozi bekhaam ezdevaaj konam o hamsar-e aayande-am az een shart-aa bezaare velesh meekonam. aadam entezaar daare ke hamsaresh behtarin doostesh baashe o vazaayef beyn-e oonhaa taghsim beshe o dar mozoo-haye moshtarek mesl-e chand taa az shart-haa baa ham tasmim begiran (ya’ni shomaa fekr meekonid ye mard sar khod meere har jaa bekhaad khoone meegire o har vaght bekhaad meere edaame tahsil meede!?) va kolan har do taraf bedoon-e shart baraye ham care konan. vali age een raabete bar asaas-e shart o shoroot paaye gozaari beshe, deege be een nemeegan doosti, o eshghi baaghi nemeemoone vaghti ke natooni bedoon-e shart care komni. eenaro ke man-e azab nabaayad be shomaa begam, shomaa khodetoon behtar meedoonid. dar mored-e vakil-e hoghoogh-e bashar shodan ham etefaaghan khoob hads zadid, tasmim daaram beram baa UNESCO hamkaari konam chon delam baraye bashariat meesooze 🙂 hame-ye moshkelaat az kami-ye daanesh-e. shomaa hataa age betoonid ghavaanin ro avaz konid o hoghoogh-e mard o zan ro barabar konid, saakhtaar o afkaar-e kohne-ye jaame’e be een aasooni avaz nemeeshe. baraye hamine ke meegam age moshaavere khaanevaade beshid behtar komak meekonid.

  17. حرف حساب می‌گوید:

    خورشید خانم مشکل اینه که شما دنیا رو به بزرگی مواردی که خودت دیدی و شنیدی می بینی. و البته اگه به قول خودت 7 و 8 و 9 و 10 و 1000 هست در اونصورت اولا باید خیلی عمر داشته باشی که هزار تا مورد اینطوری دور و برت دیدی و ثانیا باید واقعا واقعا بد بیاری آورده باشی که این همه بدبخت دور و برت جمع شدن. چون نمیشه در نظر بگیریم که 1000 تا ده درصد مواردی است که شما می شناسید در آنصورت شما باید از نزدیک و دور با 10000 زندگی آشنا باشید. غرض اینکه آیا تمام زندگی های ایرانیان به همین سیاهی است که شما تصویر کرده اید و بعد برایش شین ترتیب داده اید؟

  18. dady می‌گوید:

    سلام
    وبلاگ جالبی دارید.
    موفق و استوار باشید.

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.