ديروز خوش گذشت.

ديروز خوش گذشت. انجمن ايرانی های دانشگاهمون که فقط به درد مهمونی گرفتن می خورن تو يه کلابی دی جی ايرانی آورده بودن. اسمش دی جی سلطانه و به نظر من سليقه اش خيلی خوبه. قردارترين آهنگ های دامبولی ايرانی و ترکی و عربی و خارجکی رو می ذاره. اين پارتی ها رو هم معمولا با انجمن لبنانی ها و ترک های دانشگاه برگزار می کنن و بچه های باحال لبنانی و ترک و صد البته آمريکايی های عشق پارتی هم می يان هميشه. خلاصه خر تو خر خوبی بود و بعد از مدت ها اخمالو بودن و بعد از يه ميگرن پنج روزه که از اول هفته شروع شده بود بهم خوش گذشت. اين جوانه اونقدر از اپل مارتينی تعريف کرده بود که من هم امتحانش کردم ديشب (البته اين کارامل اپل مارتينی) بود و خيلی خوشم اومد. کلی هم با آقای همسر رقصيديم و خل بازی درآورديم. از اون شبی که دوستام که اومده بودن شهرمون داشتن می رفتن و کنار خيابون با صدای ضبط ماشين ساعت چهار صبح رقصيديم (درحالی که من پيرهن تو خونه و کفش ورزشی و روبدوشامبر آقای همسر تنم بود!) تا ماشين بياد دنبالشون ببرتشون فرودگاه نرقصيده بودم. قبلاها يه موقع هايی تو خونه عين خلا برای دل خودم می رقصيدم. خيلی وقته اين عادت رو يادم رفته. بايد دوباره شروع کنم. هميشه که مهمونی تو کلاب نيست. هميشه هم که دوستای باحال آدم که کلی باهاشون مسخره بازی درآريم و دور کمر همديگه بشکن بزنيم نيستن. يعنی اصولا الان که هيچکدوم از دوستام به غير از آقای همسر نيستن و مهمونی های خل و چلی امون تو تهران هم که خدا می دونه کی برای من دوباره تکرار بشه. بايد بيشتر برقصم. خسته شدم از بس اخمالو جلوی اين مانيتور نشستم. توی کلاب دو سه تا پسر هم بهم گير دادن وقتی آقای همسر پهلوم نبود. اصولا بد نيست هر از چندگاهی يکی به آدم گير اينطوری بده (مودبانه با جمله های خوب، مثلا اينکه “از مدل موهات خوشم می ياد!!”) آدم خوش خوشانش می شه و يادش می ياد هنوز پير نشده! (اگه آمپرتون می زنه بالا با خوندن يه همچين چيزايی اون قسمت دستتون رو که بين انگشت شصت و انگشت سبابه است گاز بگيرين و بگين واه واه واه استغفرالله! حالتون خوب می شه!)

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.