گاهی آدم به خاطره هاش احتياج داره

برای يه کاری بايد چند تا از مطلب های وبلاگم رو به انگليسی ترجمه می کردم و برای همين مجبور شدم به آرشيوم سربزنم. اصولا هيچوقت آرشيو وبلاگم رو نخوندم، مگر اينکه تو سرچ وبلاگم دنبال يه چيزی بخوام بگردم. ايندفعه که مجبور بودم تو سال های مختلف آرشيو وبلاگم بگردم، کلی چيز جالب پيدا کردم، يعنی کلی خاطره جالب. فکر نمی کردم چيزايی که حداقل می نويسمشون از يادم برن، اما ديدم چقدر اتفاقات از يادم رفته بوده که با خوندن نوشته هام يادشون افتادم. بعضی اتفاقات بود که مثلا می خواستم کسی نفهمه چی بودن و با يه سری استعاره و جمله های کوچه علی چپی نوشته بودم که خوشبختانه هنوز آلزايمرم اونقدر حاد نشده که يادم نيفته منظورم چی بوده. خلاصه که فکر کردم چقدر خوب بوده که اين چندسال از زندگی ام رو نوشتم. يعنی برای خودم خوب بوده. البته آدم عاقل که بخواد به خاطر خودش خاطراتش رو بنويسه، بايد تو يه جای خصوصی بنويسه. البته من تو جاهای خصوصی، مثلا وبلاگ خصوصی، يا دفترچه خاطرات هر از چندگاهی چيزی نوشتم، ولی هيچ وقت مرتب نبوده. خلاصه که فکر کنم کرم وبلاگ نويسی باعث شده مرتب اين مدت خاطراتم رو در کنار چيزای ديگه نوشته باشم. حالا بايد دوباره سعی کنم بنويسم. اين قسمت هاش می شه برای دل خودم. منتها چون دل خودم تنبله و تو جای خصوصی مرتب نمی نويسه، اون بخشی از وجودم که کرم اين رو داره که تو جای عمومی بنويسه می تونه کمک کنه که خاطراتم هم برای دل خودم نوشته شه. و البته بزرگترين آرامش خاطر برام اينه که کسی مجبور نيست چيزی رو تو اينترنت حتما بخونه و اگه کسی از نوشته های من، چه اونايی که برای دل خودمه و چه اونايی که برای مخاطبه، خوشش نياد، خيلی راحت می تونه نياد سراغ وبلاگم. اين حس خوبی می ده بهم چون فکر می کنم در مورد هر چيزی که خودم دلم بخواد می تونم بنويسم. بايد خاطره هام رو بنويسم. فراموشی هميشه هم خوب نيست. گاهی آدم به خاطره هاش احتياج داره.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.