اين همه فکر، اين همه اتفاق، اين همه خبر

اين همه فکر، اين همه اتفاق، اين همه خبر. اعتصاب سنديکا، رفتارهای وحشيانه، گنجی دو ماه ديگه آزاد می شه، آرش سيگارچی دوباره رفته زندان، رويا طلوعی هرطوری هست تونسته بياد بيرون و از شکنجه حرف بزنه، يه مطلب طنز يه وبلاگ تو يه روزنامه به اشتباه چاپ می شه و کلی تضاد جالب به وجود می ياره اما مسئول گذاشتن مطلب به اعدام تهديد می شه، مجتبی با دستبند امتحان می ده، راديو رو باز می کنی از آی رَن حرف می زنه و سلاح های اتمی، روزنامه محلی دانشگاه هر روز راجع به آی رَن و انرژی هسته ای می نويسه، حرف از ترسه، تروريسم، برنده شدن حماس تو انتخابات فلسطين، استاندارد دوگانه بوش در مورد انتخابات ايران، “شاهزاده” رضا پهلوی برای يه سنديکای “کارگری” بيانيه صادر می کنه و “اعليحضرت” که با پشتوانه اموال سلطنتی بزرگ شده از حرکت “کارگری” حمايت می کنه. احمدی نژاد هيولاست اما “خوبه که رئيس جمهور شده که فجاعت جمهوری اسلامی رو نشون دنيا بده و حداقل صداقت داره!” دو تا دختر هزار تا بدبختی می کشن چون خواستن رو پای خودشون وايسن و جوجه کبابی “دختران” رو راه بندازن و حالا حتی به خاطر اسم مغازه هم دچار مشکل شده ان. خوبی اش اينه که شهرداری باشگاه وبلاگ نويس ها راه انداخته. تابلو اش که اينطور می گه. می دونيم سه تا دختر منتظر اعدامن. نمی دونيم چند تا دختر ديگه منتظر اعدامن. خبرنگار دانشگاه که می خواد باهام مصاحبه کنه می پرسه چقدر وضعيتت فرق کرده اومدی اينجا با توجه به وضعيت زنا تو ايران. بدجنس می شم می پرسم “وضعيت زنا” تو ايران چه جوريه؟! می گه نمی دونم! دلم نمی آد بلايی که منصور ظابطيان سر اون مصاحبه گر مبتدی آورده بود سرش بيارم. ايميل دوست آلمانی ام رو که می گه “شنيده ام يک زن رو می خوان تو ايران اعدام کنن، يعنی وضعيت زنا اينقدر بده تو ايران؟” جواب نمی دم. هنوز يکی از مقاله هايی که راجع به زنای سياهپوست پليس تو آمريکاست نخوندم. هنوز اون کتابه که راجع به زنای آمريکايی که فرهنگ رو می نويسن نخوندم. بحث نوشتنه تو اون کتاب. و من از نوشتن ديگه کم کم حالم به هم می خوره. “بل هوکس” می گه مهمه که حرف های دل زن ها نوشته شه، گقته شه، شنيده شه. احساساتشون، افکارشون. حرف هايی که هميشه نشنيده مونده و بی اهميت شناخته شده. ياد بحث وبلاگ نويسی اون اولا می افتم. بحث سر اينکه زنی که از احساساتش می نويسه “زن خرابيه”، زنيه که آبروی زنای ايرانی رو می بره و حرف های بی اهميت می نويسه. از نوشتن احساساتم ديگه حس خاصی بهم دست نمی ده. مخم پکيده. از اينهمه خبر و اتفاق و بدبختی مخم پکيده. می گه بايد نوشت. بايد درباره همشون نوشت. اگه ننويسی يعنی بی خيالی. اون يکی می گه اگه الان بنويسی ديگه فايده نداره چون من قبلا نوشتم و ديگه الان اگه بنويسی فقط داری از “مد” پيروی می کنی. و من اصلا ديگه اعتقادم رو به نوشتن دارم از دست می دم. همون اعتقادی که باعث انتخاب موضوع تزم بود. می گه می خوای بعدش چيکار کنی، و می بينم ديگه نمی تونم با قاطعيت بگم. ديگه نمی دونم واقعا.
دلم می خواد همه اين چيزا رو ول کنم. برم الان زير بارونی که از صبح داره شر شر می ياد قدم بزنم. راز نو و يادگار دوست گوش بدم. خيس بشم، بو بکشم، خاطره هام رو مرور کنم، خيالبافی کنم. اما می دونم بارونای اينجا بو نداره. می دونم الان نمی تونم برم زير بارون خيس شم چون بايد راجع به زنايی که فرهنگ می نويسن بخونم. چون سرم درد می کنه از غصه يه دختر کوچولويی که می شناسم و هيچ کاری نمی تونم براش بکنم. دختر کوچولويی که نزديک خودمونه، تو همين شهر، و هيچ کاری نمی تونم براش بکنم، چه برسه برای آدم هايی که فرسنگ ها ازم دورن و خاطره های 26 ساله ام تو سرزمين مادری ام من رو بهشون پيوند می ده. من حتی نمی تونم برای اون دختر کوچولو کاری بکنم. حتی نمی تونم مامان باباش رو دو دستی بگيرم و تکون بدم و بگم تو رو خدا بچه ها رو يادتون نره. حتی نمی تونم راجع بهش بنويسم. از نوشتن ديگه بدم می ياد. فکر کنم “بل هوکس” هم فقط منظورش نوشتن خالی نبود. استادمون که می گفت منظورش نوشته ای هستش که به عمل تبديل بشه. شايد راست می گه. نوشتن خالی، جدال واژه ها تو خلآ، واژه هايی که بر باد می رن، لوح های شيشه ای بی مصرف…
ديگه فايده نداره. از اولش هم فايده ای نداشت…

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

39 پاسخ به اين همه فکر، اين همه اتفاق، اين همه خبر

  1. کورش می‌گوید:

    آفرین بر تو !
    خوشم آمد از مطلبی که نوشتی و همینطور از نحوه نگارش خوب و جذابت !
    اون سر دنیایی ولی من در ایران – امروز که حوصله نداشتم سر کار برم و خونه هستم – نوشته ات را خوندم . اینم فایده نوشتن ! لذت هم بردم . ممنون از وقتی که واسه نوشتن میگذاری . خسته نباشی !
    میخوای بدونی من کجای ایرانم !؟ عیب نداره -مشکلی پیش نمیاد : من در فولادشهر هستم . اطراف اصفهان .
    کارمند ذوب آهن هستم . ایمیل گذاستم . ممنون خواهم بود اگر پاسخ دهید . موفق باشید .

  2. لیلا می‌گوید:

    خورشید جان، اسم ایشون رویا طلوعی است نه لیلا …
    دیگه اینکه مواظب خودت باش!

    خورشيد: آره می دونم اسمشون رويا است! اين هم از اثرات نصفه شب وبلاگ نوشتن و همزمان به يه ذوستی به اسم ليلا ايميل زدنه! ممنون توضيح دادی.

  3. fifil می‌گوید:

    سلام خورشید عزیزم :گمونم خیلیها از جمله آقای دوست جون من از اینجا بدشون میاد میخوان برن نمی دونم یه آدمی یه روزی از مامانم پرسیده بود مگه تو ایران آدمها رانندگی هم بلدن ؟شماها که شتر سواری می کنین! اما من بخاطر بوی بارونش بخاطر آسمونش بخاطر بوی بچگیهام بخاطر بوی قیمه پلو نذریهاش دلم می خواد همینجا بمونم … امیدوارم بوی بارون آسمون اونجا برای تو هم تغییر کنه …دوباره بوی خاک خیس بده …

  4. خراباتی می‌گوید:

    منظورتان رؤیا طلوعی است؟

    خورشيد: بله! درست کردم سوتی ام رو. مرسی!

  5. محبوب می‌گوید:

    احساس می کنم مدتهاست از چیزی ناراحتی که نمی تونی در موردش بنویسی …امیدوارم این ناراحتی هر چه زودتر جای خودش رو به روزها و احساسات خوب بده.

  6. استادتون نگفت این غر غر زدنها جز کدوم یکی از اون عناوینه؟ دختر جان چقدر غر زدی من که یه نفس خوندمش کلی هم کیف کردم. فکر کنم دوباره باید بری نقطه سر خط؟!!

  7. Ali می‌گوید:

    گاهی عمر آدمی خیلی اوردرش کمتر از اتفاقاتی هست که میخوایم ببینیم و لمس کنیم، اما راهی که به سوی اوون هست و کاری که میشه در اوون جهت انجام داد چزی از جنس ساعت هاست … برا همین گاهی تلاش ها نافرجام و خسته کننده جلوه میکنن. اما بهتره که این خستگی دوامی پیدا نکنه… همه اوون چیزی که سالها بعد به بار میاد حاصل تلاش به ظاهر ابد امروز هست…اما آیا واقعاً کسی هست که نگران بیست سال بعد باشه؟ اگر چه پاسخ خیلی ها مثبت هست… اما کمتر طاقت تصور این اثر پذیری طولانی هست … کی میتونه بفهمه و منتظر شنیدن صدایی در بیست سال بعد باشه که امروز از گلو درمیاد…اما میشه فریادهای خوب و بد زیادی رو الان شنید که دهها سال قبل از گلو دراومده بوده…

  8. shiva می‌گوید:

    khorshid you shold understand that you can’t save the world… you can’t give what you don’t have

  9. reza می‌گوید:

    مگه قرار بود فایده داشته باشه؟

  10. k1-35 می‌گوید:

    دوست عزیز، شما مال این حرفها نیستید! شما مال تسلیم شدن نیستید، مال عقب نشینی هم نیستید، فقط بعضی وقتها که بلند بلند یا مکتوب فکر می کنید بقیه هی نگرانتان می شوند. شما به آینده فکر می کنید، شما افقهای زیبا را می شناسید، شما دوباره بارانی خواهید شد، شما اصلا بارانی بودید…

  11. سیروس می‌گوید:

    نمی دونم فیلم island رو دیدی یا نه! اونجا هم یه عده آدم هستن که تو یه قفس گیر کردن و فکر میکنن که از دست آلودگی زنده موندن و هیچکس دیگه تو دنیا زنده نیست. بعد که میان بیرون میبینن اون خبرایی هم که فکر میکردن نبوده و دنیا بدون اونا داره میچرخه. اینجا هم میتونه شبیه همون قفس باشه اگه از وبلاگ نویسی انتظار ایجاد تحول مهم و ملموس در دنیای واقعی رو داشته باشیم.
    ولی نوشتن یه چیزایی رو موندگار میکنه. حداقل به من میگه شبیه خودم هم پیدا میشه. ضمنا به من که غیر از دانش و تجربه نیاز به نظر و نقد دیگران هم دارم برای تصمیم گیری فرصت میده بشنوم حرف 6-5 نفر دیگه رو. (به تو که فرصت شنیدن حرف 60-50 نفر دیگه داده شده اینجا!)

  12. از زندگی می‌گوید:

    این یاس ها موقتیه ! فصلیه! همه ی ما گاهی دچارش می شیم اما می گذره.

  13. MED می‌گوید:

    مي خواستم کامنت بذارم ولي ديدم اين کار هم فايده نداره .

  14. زهره می‌گوید:

    مطالب جالبی بود مخصوصا جوجه کبابی دختران حیف که ایران نیستم وگرنه همین امشب می رفتم

  15. ايراني می‌گوید:

    خورشيد جان سلام، بابا چرا اين قدر ناراحتي؟ البته مي دونم چرا! دلايل براي بيخودي ناراحت بودن از زمين و آسمون مي باره! فقط كافيه كسي بدونه اينجا چي ميگذره! فقط هر وقت ديدي داري حسابي قاطي مي كني، ياد اون استادمون بيافت كه پيراهن زرد قناري با كت شلوار شكلاتي جيغ مي پوشيد، 4 تا شيويد سرشو رنگ مي كرد، بعد ريشه موهاش سفيد مي شد از زير رنگ مي زد بيرون، آهان دستمال گردن صورتي با همون تيپ فوق الذكر مي زد، سر كلاس هم با موبايلش حرف مي زد، به 33 هم مي گفت «زرتي زيري»! آخر ترم هم امتحان هايي كه مي گرفت به 1 كلمه از چيزايي كه سر كلاس گفته بود ربط نداشت! مي دوني كه كيو ميگم؟! آره خلاصه، زندگي همچين هم بد نيست! آره ارواح خيكم

    خورشيد: وای مردم از خنده از دستت. اين ايميل رو بايد فرناز امشاسپندان ببينه! بعدا بهت ايميل می زنم می گم چرا!

  16. بي نشان می‌گوید:

    سلام مطمئن باشيد كه اين حالت كم كم به جايي مي رسه كه از خوندن اخبار سير ميشيد…..اولين باره كامنت مي ذارم اما اينجا رو هميشه مي خونم شويم مسخرم مي كنه و ميگه تو كار ديگه اي هم مي كني؟آخه اون اعتقاد داره فقط 10% زندگيشو زن!! تشكيل مي ده!

  17. ali می‌گوید:

    سلام نمیدونم شاید مخاطب این مطلب فقط ایرانی های خارج از کشور بودن.چون ایران روی هر کدوم از لینک های این مطلب کلیک میکنی پیغام :!access denied جلوت سبز میشه!
    نمیشه شماو این دوستای وبلاگی تون یه حرکتی فکری واسه این فیلترینگ بکنین؟؟

  18. افشين می‌گوید:

    عزيز زشت تر از خورشيدم!! تو را به آن جد نديده ات قسم لينكي بده كه فيلتر نباشد. لينكهايي كه پشت سر هم رديف كرده اي يك در ميان ناكارند!! مَثَل ما در لينك ديدن از شما، مَثَل خريست كه در گل مانده باشد.

  19. باد صبا می‌گوید:

    ديگر به گمانم زمان آنست كه كوچكترين كارهاي زمانه را به اميد اثري در صدها سال بعد انجام دهيم… ديگر به گمانمم زمان آنست كه حتي وقتي بحثي مي كنيم انتظار اقناع لحظه اي نداشته باشيم و بگذاريم صدها سال بگذرد… و شايد واقعا نهال اميد كاشتن به همين مي گويند.

  20. nazbalesh می‌گوید:

    هوا سرده،هيشكي حوصله نداره،كي ميگه زور ميگن؟،كي ميگه گه سرتا پاي اينجا رو برداشته؟،همه عادت كردن،حتي ديگه اكبر هم عادت كرده،خيلي هم خوبه،اينجا ميشه پرتقال رو سه كيلو سه كيلو خريد،اينجا آرايشگاهاش ابرو رو برميدارن تيغ نميزنن.كور خونديد!شما مثه ما به نكبت -اونم ازين مدلش-معتاديد.راستشو بخواي ميترسم، ديگه قيافه اين نكبت احمدي نژاد حالمو به هم نميزنه!ولي ديگه جلوي آينه نميرم!

  21. سیروس می‌گوید:

    چقدر نوشته این نازبالش دلچسب بود. راست میگه. ما اینجا به هر نکبتی عادت میکنیم و بعد جوری تفسیر میکنیم که انگار داریم تو بهشت زندگی میکنیم. نمیشه تو تضاد زندگی کرد که! ما هم حق داشتیم زندگی کنیم. حالا از شانسمون تو این سرزمین به دنیا اومدیم. ادم اینجا که به دنیا میاد از روز اول تولد وقتی هنوز داره ونگ ونگ میکنه تموم دنیا دشمنشن. هیچ جا راهش نمیدن. پولش ارزش نداره. سوادش صدنار نمی ارزه…
    اما خوب یاد میگیره عادت کنه. به همه چیز! به قیافه های زشت! به دشمن! به زندگی تو برزخ! به…

  22. sepideh می‌گوید:

    سلام.خسته نباشيد!اگر در اين اوج كار زمان داشتيد سري هم به من بزنيد.خوشحال ميشم.

  23. نسیم صبا می‌گوید:

    سلام خورشید خانوم امیدوارم الان حالت بهتر شده باشه….ولی سعی کن وقتی ناراحتی به هیچ چیز فکر نکنی…ضمنا وقتی لینک میدی ملاحظه اعصاب ما رو هم بکن که اینقدر با پیام محبت آمیز “مشترک گرامی…” مواجه نشیم:)

  24. ذهن سیال می‌گوید:

    خورشید خانوم!!!!!!!!
    راستش رو بخوای من فکر می کنم از وقتی اینجا نوشتی تا به حال کلی تغییرات مثبت کردی. این باارزشترین دستاوردیه که یه آدم می تونه داشته باشه. و راستش تنها دستاورد ممکن هم هست. چون آدمها نمی تونند دنیا رو تغییر بدن. فقط خودشون رو می تونند تغیییر بدن خورشید عزیزم.

  25. سیروس می‌گوید:

    پرونده مون رفت شورای امنیت و از این به بعدش سراشیبی تندیه به سوی بدبختی! کجا میتونم به اونایی که میگفتن رای ندین تو انتخابات ریاست جمهوری تبریک بگم؟ این همون چیزیه که اونا میخواستن و حالا من میخوام بدونم طعم پیروزی چقدر شیرینه؟!

  26. سلام
    وبلاگ مفيد و زيبايی داريد
    اميدوارم که در ادامه موفق باشيد
    به وبلاگ ما هم سر بزنيد
    اگر مايل بوديد تبادل لينک هم داشته باشيم
    ممنون

  27. خروس می‌گوید:

    سلام نميدونم كه چقدر اهميت داشته باشه برات اما منم بايد يه حرفه تكراري بزنم اينكه ساده و روان مينويسي كه به نظر خيليها خوبه و به نظر من .
    البته يه حرف خيلي خيلي تكراري ديگه دارم غير از اينكه به وبلاگم سر بزن و… از اين جور اراجيف من خيلي دوست دارم كه تبادل لينك كنيم ( خيلي ساده)
    خوب مثل اينكه زياد حرف زدم خورشيد جون از اونور آبها اميدوارم بتابي هميشه

  28. سید می‌گوید:

    کثافت راساً خود تویی! این آدم پسرش و دامادش جلوش شهید شدن و خودش جانبازه تو چه گهی خوردی؟

  29. farzan می‌گوید:

    ببين چند تا پرسش : اينايي که اينجا مينويسي معمولا پس از همخوابگيه يا پيش از اون؟ اگه پس از همخوابگيه آيا اورگاسم داشتي يا نه؟ و اگه اورگاسم داشتي اينال بوده يا واژينال؟ ببخشيد که از واژه هاي انگليسي استفاده کردم. به نظر من اگه بتوني مطالبي رو که اين تو مينويسي به ترتيبي که در بالا بهش اشاره کردم کته گورايز (بر وزن کته ماهي) کني خيلي خوب ميشه. چون بعضي وقتا مشکل ميشه تشخيص داد که اينا رو که کسي که باباش قاچاقچي مواد مخدره و مادرش هم روسپي تلفوني (تو بخون کال گرل) نوشته يا کسي که دانشجو هست. تشکر.

    خورشيد خانوم: ببين حالا من يه سوال دارم از تو. به نظر تو ربط نوشته های من با اينکه بابام قاچاقچی مواد مخدر باشه و مامانم کال گرل چی می تونه باشه؟ بعد به نظر تو ممکن نيست که دختر يه قاچاقچی مواد مخدر و يه کال گرل دانشجو شه؟ يه سوال ديگه هم دارم. ربط اينا با اينکه بدونی اوضاع ارگاسم من قبل از نوشته هام چی بوده چيه؟ اگه تونستی يه جواب منطقی بدی من بهت يه جايزه خوب می دم!

  30. motarez می‌گوید:

    bebin man nemidonam comment ha ro koja bayad nevehst chon in comment baraye poste jadidet hast. be in baba ke comment gozashte be esme seyyed va baghie begoo har ki har gohi khorde baraye khodesh khorde. inke in baba janbaz dare ya har chi dige jaye khod-agarche ke kheilihashoon ham davtalabane naboode va taze khob ke chi hameye ma azizamoon ro ferestadim hala bazi ha shahid shodan bazi na-vali ina hich kodoom dalil nemishe ke ma be serfe inke ye gohi khordim ejaze dashte bashim har gohe digeii ham bokhorim….kholase inke in sholoogh bazi ha o khol bazi ha joz inke baes beshe hame be cheshme ye ede joonevare vahshi be ma mosalmoona negah konan-ke zahrean kheili ham bi rah nemiran-hich asare digeii nadare…

  31. راهنما می‌گوید:

    ببین هات لینک کردن غیراخلاقی هستش. کسوف چیزی نمی گه خودمون باید رعایت کنیم. روی سرورت لود کن و بعد در وبلاگ قرار بده. لینک و تصویر یاهونیوز هم تا یکی دو ماه دیگه بیشتر معتبر نیست و بعد هرکس آرشیوت رو ببینه سر در نمیاره سر چی فحش کاری شده بوده!

    خورشيد: راهنما جان خيالت راحت من کاری رو بی اجازه نمی کنم. وقت نداشتم عکس ها رو کوچيک کنم و بعد آپلود کنم.

  32. ولنتاین می‌گوید:

    خورشید عزیز ضمن اینکه همونطور که خودت گفتی نباید توهین می کردی اما اینکه یه آدم پسر و دامادش جلوش کشته بشن دلیل نمیشه که مقدس باشه و نشه نقدش کرد!!! اون آقای سید هم بهتر بود تو رو متوجه لحن بدت می کرد نه اینکه بگه کثافت خودتی!!!

  33. Mnouchehr می‌گوید:

    مرسی، از حوصله ای که در برابر این حیوانات درنده بکار می بری …
    مرسی برای نوشته هات…
    مرسی برای آگاهی وآگاهی دادنت…

  34. نارنج می‌گوید:

    ولی به نظر من همون کثافت که نوشتی خوب بود. خیلی هم خوب بود. با اون انرژی که توش بود. پس کلمه های بد واسه چی اختراع شدن؟ واسه این وقتایی خوبن که باید به کار برده بشن. اگه نشن هیچی جاشونو واسه ابراز احساس انزجار نمی گیره.

  35. Farzan می‌گوید:

    You’re not supposed to answer a question by asking another one! Try not to act smart ’cause you’re not! Besides there’s a stright relationship between women’s sexual satisfaction and what they do or what they write. Didn’t you really know that??!! What the hell then you study in that damn university. That’s absurd. What do you got to say now? ha

    Khorshid: Sorry, you couldn’t answer my question! Don’t reveal yourself more than that. It’s not fun anymore!

  36. Farzan می‌گوید:

    How’s it goin’ you retarded snail? Do you usu. give up that soon?! It’s not supposed to be fun. I asked you a few questions and you can’t answer them. You can fool poor people of Iran but not everyone around. I’m closer than what you can even imagine.
    What are you really up to? Waiting to get a Pulitzer?! Or be the second Shirin Ebadi?! Stop that shit and try to do something positive with your time.

  37. p.ph می‌گوید:

    گشتم، ای میل پیدا نکردم، خواستم توی آخرین پست کامنت بذارم؛ بسته بود…
    نهایتا اینجا دارم مینویسم و باید بگم این پست رو هم خوندم و حرفی که میتونم بزنم اینه که حتی با پرت کردن یه قطره آب هم میشه یه جریان رو عوض کرد. فقط مهم پرت شدن قطره آبه.
    اما غرض از مزاحمت،
    میخواستم در مورد persiantools.com بیشتر بدونم. ممکنه برای کاری بهشون نیاز داشته باشم، اگه میدونید کی هستن یا به کسی وابسته هستن لطفا خبر بدید. ممنون میشم.

  38. nazbalesh می‌گوید:

    اولا چون شلوغ پلوغه فكر نكن فعال نبودن كامنت مطالب جديدت ضايع نيست-با يه متر اسم و رسم تو وبلاگيا.
    دوما(يا همون ثالثا!) به سيد بفرماييد(خودم البته دارم ميفرمايم)راسا و جمعا داريم گه ميخوريم كه اصلا چرا با جنابعالي و ساير امت حزب ا… به دنيا اومديم.ما بقي انواع گه ميل شده از قبيل راي دادن به ا.ن (احمدي نژاد) و غيره بماند .
    سوما فرزان جون! عزيزم! بابايي! بي خيال!اصلا چرا مياي اينجا اين …شعرها رو ميخوني؟ برو عزيزم! اينجا بياي اون دنيا بايد رو ميله داغ بشينيا!آفرين خوشگل پسر!

  39. nazbalesh می‌گوید:

    به آقايان حضرات!!!
    عيب رندان مكن،اي زاهد پاكيزه سرشت!
    كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.
    من اگر نيكم اگر بد،تو برو خود را باش!
    هر كسي آن درود عاقبت كار،كه كشت.
    گر نهادت همه اين است،زهي پاك نهاد!
    ور سرشتت همه اين است،زهي نيك سرشت!
    نه من از خانهء تقوا به در افتادم و بس،
    پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت.
    سر تسليم من و خشت در ميكده ها!
    مدعي گر نكند فهم سخن گو سر و خشت!

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.