مستاصل بودن حس بديه

دختره می گفت خيلی بده که آدم نتونه هيچ جوری از شر مزخرف گويی ها و بدجنسی های يه نفر خلاص شه. مستاصل بودن حس بديه. وقتی که آدم دلش خيلی چيزا می خواد، اما حداقل هاش هم زير سواله و هيچ راهی هم نداره برای تغيير وضعيت تو يه محدوده زمانی مشخص. حتی نمی تونه گوشاش رو بگيره که نشنونه. حتی نمی تونه برای خودش يه جزيره خيالی داشته باشه و دور خودش ديوار بکشه و بايد تحقير شدن رو با گوشت و پوستش حس کنه. مستاصل بودن حس بديه. راست می گه نه؟

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.