هفته وحشتناک تموم شد

هفته وحشتناک تموم شد. کتاب چهارصد صفحه ای به توصيه دوستان به روش سمبليزاسيون خونده شد. يعنی خيلی ها بهم گفتن هيچکس همه کتاب رو نمی خونه. يه سری جاهايی که به نظرش مهمه عميق می خونه، که بتونه در موردشون بنويسه و حرف بزنه، و بقيه جاها رو سرسری می خونه که بدونه در مورد چيه که بعدا اگه لازم بود بدونه راجع به چی هستن که بهشون مراجعه کنه. خلاصه که من هم نصف کتاب رو خوندم. خيلی کتاب باحالی بود. در مورد سکس و جنسيت (يا همون جنسگونگی = gender) بود و کلی از سوال هام رو جواب داد و کلی سوال ديگه به سوال هام اضافه کرد. يک عالمه هم در مورد تحقيفاتی که روی مغز شده يا در مورد هورمون ها شده داشت که البته من اون قسمت ها رو سرسری خوندم چون خيلی برای موضوع کلاسمون مهم نبود و اتفاقا توی کلاس هم اصلا در موردشون صحبت نشد ولی خب می دونم که بعدا اگه در مورد اين چيزها سوالی داشتم می تونم بهش مراجعه کنم. جالبه که تا مدت ها در “دفاع” از همجنسگرايی سعی می کردم بگم اين مساله ديگه بيماری شناخته نمی شه و همش به جنبه روانی و بيولوژيکی قضيه اشاره می کردم. اما خوندن اين کتاب حتی همه اون فکرها رو هم به چالش کشيد. کتاب کاملا دسته بندی دوگانه زن-مرد و اصولا هر نوع دسته بندی جنسی رو زير سوال می بره و به صدها تحقيق مختلف در اين زمينه اشاره می کنه. بحث اصلی کتاب هم اينه که جنسگونگی فقط به سکس يا بيولوژی يا جامعه مربوط نيست. به همه اينها با هم مربوطه و تازه به خيلی موارد ديگه هم مربوطه. يعنی حتی گفتن اينکه جنسگونگی يه چيزيه که تو اجتماع ساخته می شه (مثلا اينکه يه نفر خيلی “دخترونه” يا “مردونه” رفتار می کنه) هم چندان درست نيست. يه جوری هم نوشته شده که خواننده غير آکادميک هم بفهمه. يه سری از بحث های آکادميک رو تو قسمت پانوشت ها کرده (تقريبا نصف کتاب پانوشته.) فکر کنم هنوز خيلی چيزهای کتاب رو هضم نکردم. ولی خب تازه اول ترمه و اين کتاب رو فقط برای يک جلسه بايد می خونديم و 40 تا مقاله تئوريک و عملی در مورد جامع شناسی جنسيت (يا همون جنسگونگی) بايد بخونيم و اميدوارم تا آخر ترم يه چيزايی حاليم بشه.
دو تا مقاله يک کلاس ديگه رو هم تونستم با يک شب بيخوابی بخونم و 5 صفحه هم درموردش بنويسم و تحويل بدم. نکته جالب هم اينه که در مورد يکی از مقاله ها اشتباه فکر کرده بودم و کاملا از يه زاويه غلطی نقد کرده بودم قضيه رو! برای اون يکی کلاس هم يه کتاب بايد می خونديم که به روش سمبليزاسيون خوندم و دو صفحه هم در مورد اون نوشتم. تنها مشکل اين بود که بی خوابی های اون هفته و کار زياد اونقدر خسته ام کرد که امروز اصلا درس نخوندم و دوباره عقب افتادم و باز اين هفته بايد بی خوابی بکشم. نمی دونم تا چند هفته بتونم اينجوری بکشم!
اتفاق جالبی هم که اين هفته افتاد اين بود که بهم گفتن يه دختره می خواد اين برنامه مشترک مطالعات زنان و ارتباطات رو که من شروع کردم بخونه و اومده که دانشگاهمون رو ببينه. چون اين برنامه رو تازه شروع کردن (يعنی در واقع من اختراعش کردم و اون ها هم قبول کردن!!) منو بهش معرفی کردن که بهش بگم برنامه چجوريه چون خودشون هم هنوز نمی دونن درست حسابی و درواقع من موش آزمايشگاهی دانشکده شدم. دختره رو ديروز ديدم و فهميدم دختر شايسته سال 2005 جامائيکا است! کلا با توجه به موضعی که اکثر فمينيست ها در مورد مسابقات دختر شايسته دارن جالب بود که می خواد مطالعات زنان بخونه. خودش گفت که می خواد اصلا در مورد همين مساله تحقيق کنه و برای اين تو مسابقه شرکت کرده که چهره خوبی از جامائيکا تو دنيا نشون بده و از وقتی دختر شايسته جامائيکا شده به ارتباطات هم علاقه پيدا کرده و تو گوگل سرچ کرده ديده فقط دانشگاه ما برنامه مشترک رو داره. احساس می کنم استادهامون هم براشون جالبه که می خواد مطالعات زنان بخونه و بهش پذيرش رو می دن. دانشکده ارتباطات که ظاهرا خيلی هيجان زده شدن يه “سلبريتی”! می خواد بياد تو دانشگاهشون درس بخونه! به نظرم بچه باحالی اومد. اگه بياد سال ديگه دانشگاهمون برای من خيلی خوب می شه چون يکی ديگه به اين برنامه من اضافه می شه و من هم از تنهايی در می يام. فقط شديد دوست دارم نظرش رو در مورد قسمت مايو پوشيدن تو مسابقات دختر شايسته بدونم!

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

23 پاسخ به هفته وحشتناک تموم شد

  1. RahiL می‌گوید:

    بنظر کتاب جالبی میاد! شاید توقع زیادی باشه اما می تونی یه تیکه هایی ازش رو بنویسی اینجا؟ some more details I mean, whenever u have the time!:)

  2. SoloGen می‌گوید:

    خیلی خوب است! خسته نباشی! (: از این به بعد شاهد بحث‌های دقیق‌تر و به‌تری راجع به مسایل زنان و اختلاف جنسیتی خواهیم بود.

    خورشيد: مرسی، ولی هيچ اميدوار نباش!!

  3. Somi می‌گوید:

    I’m realy your site fan,please keep on writing

  4. Nikahang می‌گوید:

    آخه اگه مایو نپوشه، دیگه چی میمونه؟

  5. ذهن سيال می‌گوید:

    چه كلاس جالبيه. فقط يه چيزي، آيا در مورد همه تحقيق‌ها و نظريه‌ها بي‌طرفانه بحث مي‌شه؟
    / اون دختر جامائيكايي هم بايد آدم جالبي باشه

  6. farzad می‌گوید:

    سلام دوست من وبلاگ قشنگ و متنوعی داری از خوندن مطالبت لذت بردم ادامه بده قشنگ مینویسی

  7. Azadeh می‌گوید:

    salam khorshid, I’m really interested in this topic. Interestingly enough, we are discussing sex and sexuality and gender in one of the sections of our Clinical Foundations of Medical Practice (CFMP) class. Not only are we looking at it from the psychosocial point of view, but as medical students, we’re looking at it from the medical/hormonal/physical point of view and looking more closely at the specific medical needs of the LGBT community and learning how to make sure that we make our potential LBGT patients comfortable so that they feel safe discussing their health issues with us later on. If you’re interested har vaght bishtar halim shod (as far as the more medical stuff goes) I can write to you about it. good luck with all the reading, badbakhti zeeyad dare, vali joone man shirin nist? azadeh.

  8. فصل نو می‌گوید:

    شماره سوم ماهنامه الکترونیکی دانشجویی فصل نو منتشر شد :
    http://www.faslenou.persiangig.com

  9. MED می‌گوید:

    میدونی چرا درس خوندن ما تو این مملکت به درد عمه هامون می خوره ؟ چون از اول ترم تا آخر ترم ول میگردیم ، آخر ترم هم یه جزوه 50 – 40 صفحه ای که از دخترای کلاس زیراکس گرفتیم رو برا امتحان می خونیم .

  10. mina می‌گوید:

    سلام ! مطلب جديدتون نظر خواهی نداشت به خاطر همین اينجا براتون می نويسم.اينکه کاملا با حرف اين دختر موافقم و فکرميکنم يکی از علت هايی که چندان در غرب عشق آتشين نميبينيم همين باشه،چون مشکلات رسيدنشون خيلی کمتره!خوب باشيد.

  11. ولنتاین می‌گوید:

    واقعن این سوال واسم پیش اومده که همه دانشجوهای اونجا انقدر درس می‌خونن؟!! اگه اینطوره پس ما احتمالن کار دیگه‌ای تو دانشگاه می‌کردیم که نمی‌دونم اسمش چیه! بازم از طرز فکر اون دختر جامائیکایی بنویس. جالبه که چنین کسی در مورد مطالعات زنان چه نظری داره. اما عشق: یه چیزی هست که توی دوری وجود داره و با کنار هم بودن از بین می‌ره. مدتهاست بهش فکر می‌کنم اما هنوز نفهمیدم عشقه یا چیز دیگه

  12. Bloody nosy guy می‌گوید:

    You bloody girl created the fucking annoying (AGHAYE HAMSAR) which now has been used by some dumb like you.stupid

  13. lili می‌گوید:

    همیشه همینطوره ……..

  14. elnaz می‌گوید:

    salam
    rastesho bekhai manam az on dast adamai bodam ke vaghti hame dars khondan peie karaie dgei bodam be khatere haminam konkor ghabol nashodam o alan parisam baraie dars o daneshgah o in harfa!hala dge hese on kara ro nadaram vali hese dars ham nist.bayad to modate kami zaban ro yad begiram va in mostalzeme kar ziade.rastesh aslan daram nemigonje ke ye adam betone enghad dars bekhone!ina ro neveshtam ke begam jan madaret bego chejori ba khodet kenar omadi o alan ini???chon to bad makhmasei gir kardam na rah pish daram na rahe pas!kholase hesabi take care sanam jan
    (khoshhal misham javabamo inja nadio baram mail bezani,age momkene;))

  15. neutral می‌گوید:

    سلام. من گاهی این وبلاگ رو می خونم. یه سوال دارم که با خودم گفتم بهتره از صاحب نظر این امر -که شما باشید- بپرسم. می شه بگی چرا زنان همیشه تو همه ی جامعه ها در بیشتر کارها به اندازه ی مردها موفق نیستن. مردها تقریبا به هر کاری که دست می زنن بهتر از زن ها می شن. حتی شاید تو کارهای زنانه مثل خیاطی، آشپزی و حتی پرستاری بچه مردها موفق تر باشن. جالب اینه که تو جوامع مدرن دخترها و پسرها با یه بینش و امکانات مشابه رشد پیدا می کنن. ولی در نهایت این مردها هستن که حرف اول رو می زنن.
    آیا مقاله ای چیزی جایی دیدین که در مورد این نوشته باشه. نه نوشته ای که جانب گیری کنه (فمینیستی یا مردسالارانه باشه). دلیل علمی و صحیح اش رو می خوام. مثلا شاید هورمون، احساسات یا چیزایی از این قبیل مانع از به کمال رسیدن زن می شه. اگه نوشته ای دیدین می شه لطفا لینکش رو همین جا بزاری، یا برای من بفرستی، یا حتی یه مطلب در این مورد بنویسی.
    ممنون.

  16. tadaneh می‌گوید:

    سلام خورشيد هميشه تابان. ارادتمند يوسف

  17. سیروس می‌گوید:

    wow! تا امروز توجه نکرده بودم به کامنت نیک آهنگ. خیلی شوتم نه؟ چون من معمولا روزی یه بار بلاگ سرکار خانوم رو چک میکنم . کامنتهای جدید رو هم مورد مطالعه و مداقه قرار میدم اما امروز تازه چشمم خورد به اون تک مضرابی و خندیدم و بعد دیدم ایول مال نیک آهنگه. مث همیشه مختصر و مفید و یاد حرف نبوی به خیر که میگفت این نیک آهنگ واقعا طنز نویس خوبیه!(و البته منظورش این بود که کاریکاتور نمیکشه، داره جوک میگه)اولین بار تو موسسه محک دیدمش تو چیذر! چقدر کیف کردم که عضو همون جایی هستم که نیک آهنگ هم عضوه. آصلا اولین آشناییم هم با کارهاش از بازار کاریکاتوری بود که با تعدادی دیگه از کاریکاتوریستها برای محک برپا کرده بودن تو فرهنگسرای پارک قیطریه حول و حوش انتخابات مجلس پنجم (فکر کنم زمستون 74 بود)و من اون موقع بچه کنکوری و بی خبر از همه جا و …!

  18. افشين می‌گوید:

    سلام وبلاگ زيبايي داريد به وبلاگ من هم سر بزن http://www.fekreno1356.blogfa.com/

  19. مهدی علی مددی می‌گوید:

    سلام و خسته نباشید.

  20. وحید می‌گوید:

    سلام به نظر شما چرا تهران پایتخت تغییر جنسیت در جهان شده؟در وبلاگ وحید!!!

  21. ژوبین می‌گوید:

    سلام
    http://www.kaghazi.com
    به نظرم جالب اومد
    موفق باشید

  22. سیروس می‌گوید:

    نیگا خورشید خانوم جون! ایم عادت جالبیه که شما داری. برای اون نوشته هایی که نمیشه نظر داد جای نظر خواهی میذاری و برای اونا که میشه نمیذاری. یعنی آدم میاد اینجا دق مرگ میشه. الان من میخواستم باز برای گفته های این دختره کامنت بذارم و نتونستم و الان در بستر مرگ افتادم از حناق!

  23. neutral می‌گوید:

    من چند روزه خیلی اینجا رو سر زدم تا ببینم آیا برای نوشته ی من جوابی می زارید یا نه. اگه سرتون شلوغه یا اینکه نمی خواید جواب بدید و یا به هر دلیل دیگه، بهتر نبود می نوشتید که حالا نمی خواید جواب بدید؟ البته دیگه هم نیازی نیست.

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.