کرم بيچاره!

کرم بيچاره!
درس دارم وحشتناک. اون مطلب رو هم بد موقعی نوشتم چون وقت پيگيری اش رو ندارم الان. کلا دلم می خواست بعدا می نوشتمش که جزوی از اين بحث های اخير وبلاگی نشه. ولی فکر کردم بعدا که بنويسم می گن اين می خواد کشش بده. متنم رو با حذف جمله های آقای نقطه خوندم ديدم چقدر تند و عصبانی به نظر می رسه، در صورتی که اصلا عصبانی نبودم وقتی نوشتمش. بعد دوباره با جمله های آقای نقطه خوندم و ديدم به خاطر اينه که خواستم با لحن نوشته آقای نقطه جواب بدم و برای همين اونجوری به نظر رسيده. به هر حال، هر موقع بحث ها تموم شد و آرامش بعد از توفان حکمفرما شد، دوباره نکته هايی که تو ذهنم بود و نوشته آقای نقطه بهانه اش شد رو دوباره می نويسم، با مثال های بيشتر و با حذف تاکيد روی متن آقای نقطه. فقط هم به اين دليل که به نظرم مهمه. چيزاييه که تو پنج سال وبلاگ نويسی تکرار شده و يه رويه است. و البته به وبلاگ ها هم محدود نيست. اصولا تو جامعه اينطوريه. يه نمونه کوچيک وبلاگی اخيرش هم اين مطلب و بعد اين مطلب به دنبالش برای توجيهش است. يه وبلاگ به تنهايی مهم نيست، به گفته نويسنده اش اون وبلاگ هم که اصلا يه وبلاگه با خواننده های خيلی کم. اصلا اون چهارتا کلمه مهم نيست. هيچ کدوم از توهين هايی که شده به تنهايی مهم نيستن. اينا فقط مثاله. فقط وقتی به صورت يه تصوير کلی بهشون نگاه کنيم مهم می شن. اميدوارم به زودی برسم بيشتر توضيح بدم که منظورم چيه.
***
و اما امروز آنجلا ديويس اومده بود دانشگاه ما سخنرانی. فکر می کردم خيلی هيجان انگيز باشه، اما نبود. بد حرف زد. فقط يه سری چيزای کلی گفت راجع به دکتر لوتر کينگ و اعدام و البته خيلی تاکيد داشت که اعدام هنوز هم يه مساله نژاديه. خب شايد تو آمريکا اينطور باشه. داشتم فکر می کردم تو ايران به جاش بيشتر يه مساله مذهبيه. نمی دونم، حالا بايد بيشتر بهش فکر کنم. جالبه اخيرا چند جا خوندم که “مخالفت با اعدام مد شده اين روزا”!
**
راجع به قضيه بی سوادی ام و بدبختی هام هم بايد بعدا بيشتر بنويسم. فقط برای بعضی ها سوءتفاهم پيش اومده بود که منظور من اينه هرکی ايران درس خونده بی سواده. من مشخصا داشتم راجع به خودم حرف می زدم و اصلا همچين منطوری نداشتم. اين همه دانشجو تو ايران درس خوندن و اومدن دانشگاه های اينجا و جزو موفق ترين دانشجو ها هستن. بحث علوم انسانی با بقيه رشته ها فرق می کنه. تازه بحث دانشجويی که رشته ليسانس و فوق ليسانسش تو ايران با هم فرق می کرده و اينجا هم اومده دوباره يه رشته جديد و بی ربط بخونه تو علوم انسانی باز هم فرق می کنه. تازه اين آدم از يه دانشگاهی هم اومده باشه که حتی کتابخونه نداشته بازهم فرق می کنه. تازه اون آدم يکی مثل من باشه که به قول يه نفر تو نظر خواهی اين مطلب وبلاگ خداداد به فکر برباددادن پرده بکارتش بوده وقتی همه درس می خوندن بازهم فرق می کنه! راستی اين هم يه نمونه باحال شد ها! چقدر مثال های بحث من اين روزها زيادن. آفتاب آمد دليل آفتاب. بهتره بيشتر از اين چشماتون رو باز نکنين به واقعيت های دورو برتون. خوبيت نداره! فعلا اوضاع ايران خرابه. رئيس جمهور عزيزمون و خودمون که آگاهانه تو سرنوشتمون شرکت کرديم داريم کشورمون رو برباد می ديم. بعد نشستيم بحث از کليشه های جنسيتی زبانی می کنيم. همش تقصير ما بوده. بياين با وبلاگ هامون به جنگ الف نون و شورای امنيت و هرکی که می خواد بهمون حمله کنه بريم. بياين شورش کنيم!! من، خورشيد خانوم، بر عليه هرکسی که می خواد بهونه بده به دست قدرت های خارجی که به ايران حمله بشه يا بر عليه مردم ايران تحريم صورت بگيره با وبلاگم شورش می کنم! برای همين هم از اينکه تو انتخابات شرکت کردم از همه عذر می خوام. اصلا همون موقع که نوشتم به معين رای می دم و يه نفر بهم گفت “جنده خانوم” بايد عذر خواهی می کردم. بازهم که مثال شد برای اون مطلبی که می خوام بعدا بنويسم که! بگذريم. فقط حوصله يکی از همکلاسی های غير آمريکايی ام رو ندارم که هفته پيش بهم گير داده بود چرا گذاشتين اين رئيس جمهور جديدتون انتخاب شه. آمريکايی هم نبود که بگم اگه راست می گی چرا شما گذاشتين بوش رئيس جمهورتون بشه. حوصله بحث و توضيح دادن وضعيت پيچيده ايران رو نداشتم و به بهانه سيگار کشيدن دودرش کردم. اصلا به من چه که نمی دونه. بره يه خورده اطلاعاتش رو زياد کنه! بهتره نوشتن اين متن رو ادامه ندم چون همه دوستام رو از دست خودم دلگير می کنم. ببخشيد. بذارين به حساب خستگی شديد و زيادی درس ها. تا پنجشنبه احتمالا نمی رسم چيزی بنويسم. البته هميشه به عنوان زنگ تفريح وسط درسا اينطرفا پيدام می شه. نمی دونم چرا دلم برای اين کرمه اينقدر سوخت!
*لينک اون وبلاگه رو حذف کردم. باز دوباره حرفام به يه وبلاگ و دو وبلاگ تقليل پيدا می کرد و بحث الکی می شد.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.