از دست اين وبلاگ قهوه ای!

راجع به مطلب قبلی خوشحال می شم باز هم نظر بذارين. بعدا بيشتر هم می نويسم. هرکدوم از نظرها برای خودش به نوعی جالبه!
***
از دست اين وبلاگ قهوه ای!
از اون روزی که فهميدم بچه های چلچراغ برای خاتمی يه وبلاگ درست کردن که تو رودرواسی بذارنش شايد بنويسه، دوباره همه تناقضات فکری ام اومدن سراغم. انتخابات برای من مثل خيلی های ديگه شک بزرگی بود، نااميدی، افسردگی، گريه و زاری و خيلی چيزهای ديگه. بعدش فکر کردم ديگه اصلا بی خيالش بشم. عکس العمل خيلی ازآدم هايی که از هر سطح فکری مخالفم بودن که شاهکار بود. از اونطرف عکس العمل های خيلی هايی هم که طرفدار رای دادن به معين بودن و دوستان به اصطلاح حزبی هم در نوع خودش شاهکار بود. فکر نکنم لازم باشه بگم که اصولا ديگه با ديدن نمونه های طيف های مختلف اجتماعی کلا نااميد شدم به همه چی. يعنی فکر می کنم جمهوری اسلامی هم نباشه هيچ فرقی نمی کنه. اصولا دموکراسی تو خون ما نيست. هرچی فکر می کنم که خب مثلا به جای جمهوری اسلامی چه امامزاده ای می تونه بياد هم عقلم به جايی قد نمی ده. اما از اونورم دست خودم نيست و با شنيدن مزخرفات آدمی که اصلا نمی تونم قبول کنم رئيس جمهور کشورمه شديدا عصبانی می شم. هرموقع يه فيلمی چيزی باشه که توش اين آدم باشه من ناخودآگاه می زنم زير گريه نمی دونم چرا و کلی اسباب خنده آقای همسر شدم اين چند وقته.
حالا اين وبلاگ خاتمی تمام داغ دل من رو تازه کرد. همش خون خونم رو می خوره. همش فکر می کنم چرا خاتمی فلان کار رو نکرد، چرا فلان جا سکوت کرد. به نظريه هايی که می دن گوش می کنم. بابا طرف هرکاريش کنی آخونده. سوپاپ بود ما رو گذاشته بود سرکار. يکی از نزديکانشون هم که يک بار گفت يزدی ترسوهست ديگه. يکی ديگه می گفت جنگ داخلی می شد، اين آدم خواست جلوی خون و خون ريزی رو بگيره. خيلی ها گفتن کاری نمی تونست از پيش ببره، نمی ذاشتن. و من هرکاری می کنم نمی تونم هيچکدوم اين حرف ها رو کامل باور کنم يا نکنم. ته دلم همش فکر می کنم اين آدم از بدنه قدرت دور بود و مرد شريفی بود. بعد فکر می کنم آدم شريف به رای 22 ميليون نفر خيانت نمی کنه. بعد فکر می کنم خب تعريف خيانت به رای چيه اصلا. بعد به گنجی و بقيه فکر می کنم. به حرف های طيف های مختلف که از خاتمی به عنوان مقصر صددرصد وضعيت گنجی تا بی گناه کامل در مورد وضعيت گنجی حرف می زنن. بعد به تمام تغييراتی که تو وضع فرهنگی و اجتماعی ايران به وجود اومد تو اون دوران فکر می کنم. بعد فکر می کنم اصلا فرقی هم می کنه؟
حالا يه وبلاگ هست که برای خاتمی درست کردن و مردم اومدن کامنت های مختلفی براش گذاشتن. اکثريت کامنت ها هم لحن تقديس کننده و قهرمان پرور داره. به اولين سالگرد دوم خرداد فکر می کنم که ما هم انگار با همين حالت تو مسجد دانشگاه تهران براش هوار می کشيديم و جيغ می زديم و يک ساعت يک لنگه پا پوسترهاش رو تو دستمون گرفتيم. اون سال ما هم اشک شوق می ريختيم. بعد فکر می کنم چه چيزی من رو از اين آدمايی که هنوز هم بهش به چشم قهرمان نگاه می کنن جدا می کنه؟ چرا منی که ادعا دارم دوران خاتمی بهترين دوران زندگی ام بوده، ديگه فکر نمی کنم خاتمی يه قهرمان مقدس بود؟ بعد فکر می کنم ولی چرا هنوز مورد احتراممه؟ چرا دلم می خواست تو سازمان ملل اون حرف می زد؟ اين حالت دوگانه از روزی که اين وبلاگ قهوه ای راه افتاده تو کلمه. بعد باز به کامنت ها نگاه می کنم. بعضی نظرها دست کمی از نظرهای “هاله نور”ی نداره. مثلا يکی نوشته من چيزی نمی نويسم چون شما نانوشته ها رو هم می خونين. فکر می کنم نظرهای اين جوری با گفتمان های “هاله نور”ی و جمکرانی چه فرقی می کنه؟ چقدر تو جامعه آدم های اينطوری ديده ايم؟ حالا اگه برای خاتمی بوده برامون دلپذير بوده و اگه برای راستی ها بوده اعصاب خورد کن و يا مسخره. جوون هايی که شايد فقط چند سال از من کوچيکترن هنوز به اين آدم اعتقاد دارن و براش هورا می کشن. و من فکر می کنم ديگه هيچ کسی نمونده که براش بشه هوار کشيد. و فکر می کنم فقط اون کسی که بشه براش هوار کشيد می تونه يه کاری از پيش ببره و اين جامعه ای رو که هر گوشه اش يه سازی برای خودش می زنه متحد کنه؛ عين همون 8 سال پيش که 22 ميليون نفر با هم متحد شدن. بعد فکر می کنم خب به فرض که اون آدم آدمش هم باشه، شورای نگهبان نمی ذاره، بعد فکر می کنم خب پس چيکار می شه کرد، بعد…
خب اين مطلب تا همين جاش هم زياديه. بقيه اش بمونه تو کامپيوتر خودم. واقعيتش اينه که من هيچ گهی نيستم. حالا هرجور هم که می خوام فکر کنم. کلاهم رو بگيرم باد نبره. با درسا سرو کله بزنم يه پولی بگيرم و اخراج نشم از دانشگاه و از پس زندگی شخصی ام بر بيام. تا سه سال ديگه بالاخره يه چيزی می شه. شايد هم هيچ چی نشد. حالا سه سال ديگه فکر می کنم به اين چيزها که تاثير مستقيم داره رو زندگی ام، آينده ام و مسيری که می خوام انتخاب کنم. فقط اين وبلاگ قهوه ای دوباره من رو هوايی کرد و ياد تناقض های فکری ام انداخت. مخصوصا که ظاهرا مسئولين وبلاگ قهوه ای بعضی از کامنت های انتقاد آميز رو هم پابليش نکردن که خودش من رو ياد خيلی چيزهای اواخر اون هشت سال انداخت. (اصلاحيه: اين توضيح مسئول وبلاگ می گه که کامنت ها رو حذف نمی کنن. فقط تعدادشون زياده و اينترنت هم سرعتش کمه، طول می کشه تا پابليش شه. من حرفم رو پس می گيرم!) اون هشت سال تموم شد و رفت. ديگه هم بر نمی گرده. اين موجود توهم زده کوتوله سياسی هم که حداقل تا چهارسال ديگه مسئول به توپ بستن ايرانه…
خب ظاهرا اين نوشته رو هيچ جوری هم نمی شه تمومش کرد. پس همينجور ناتموم بمونه. مسخره است که هزاران مايل از ايران دورم، اما هنوز يه جورايی می ترسم و حس می کنم بايد خودسانسوری کنم…

اينم بخونين:
نامه‌ای به آقای خاتمی – سولوژن

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

23 پاسخ به از دست اين وبلاگ قهوه ای!

  1. sirous می‌گوید:

    بله سرکار خانم خورشید خانم، این فقط شما نیستی که به یاد مسجد دانشگاه تهران و اون جر دادن گلوها میافتی. یاد سالن دانشگاه شریف و آرزوهای دور و دراز! حالا هم فقط من نیستم که از خدا می خوام باز به این ملت فرصت انتخاب بده تا مسالمت آمیز از شر احمدی نژاد و دار و دسته خلاص بشن. اما به قول بهنود ملتی که تاریخ خودش رو تو زباله دان میندازه محکوم به تجربه راههای رفته است. من هیچ وقت خاتمی رو تطهیر نمی کنم ولی خطاهای فاحش او رو هم (و البته بیشتر از او مشاوران او رو) دلیل خوبی برای قهر بچگانه روشنفکرا و دانشگاه رفته ها نمی دونم. کاش دوباره فرصتی باشه! نه چون مجبورم قیافه و حرفای مستر پرزیدنت جدید رو تحمل کنم. چون از مرگ آگاهی بیش از اونی که الان گریبانگیر این مردمه واهمه دارم.

  2. مجتبی می‌گوید:

    نه به اون نیک اهنگ کوثر که صدتا مطلب راجع به خاتمی مینویسه واز اشتباهاش می گه و ازش انتقاد میکنه نه به این چلچراغی های پاچه خوار که خاتمی رو تا حده قدیسه بردن بالا
    بابا خاتمی کیه دیگه بچسبین به این دولت و انتقاد کردن از این دولت
    خاتمی تموم شد خاتمی کار هایی رو کرد ولی اینقدر نباید ازش تقدیر شه اونوقت فکر می کنه همه مردم دوستش دارن اونوقت فکر می کنه اگه چلچراغ از اون تشکر می کنه نشونه اینه که همه ما جونها دوستش داریم نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه
    به ما هم سر بزنید ممنون

  3. هاله می‌گوید:

    صنم جان، می‌گن خاتمی قهرمان نیست و ما ازش توقع زیادی داشتیم. آخه توقع زیادیه که کسی که شده رئیس حکومت یک مملکت به وظایف حداقل‌اش عمل بکنه؟ من دیگه امروز به اندازه‌ی کافی تو وب‌لاگ نیک‌آهنگ حرف زدم و راست‌اش خاتمی‌‌دون‌ام دیگه لبریز کرده و حوصله‌اش رو هیچ ندارم ولی ترو خدا نگید ما توقع زیادی داشتیم. توقع زیادی سرمون رو بخوره، توقعات حداقل‌مون رو هم به جا نیاورد این عالی‌جناب شکلاتی که اهل گوش دادن به انتقادات نیست. راستی یک شعری دیدم تو وب‌لاگی که نویسنده‌اش رو نمی‌شناسم ولی گویا از اعضای ارکستر این اجتماع بوده. یک مصرع‌اش این بود: “یه نفرکه آسمونو به دل آینه بخشید / دلشو شکستیم اما ، از گلایمون نرنجید”. خنده‌ام گرفت. عجب ملت ظالمی بوده‌ایم ما! 🙂

  4. see می‌گوید:

    صنم جان
    ناراحت نباش
    این وضعیت برای تمام دانشجویانی که اون روز در اولین سالگرد دوم خرداد از میدان ولیعصر تا زمین چمن سابق دانشگاه راهپیمایی کردند وجود داره.و واقعا مگه می شه کوی دانشگاهو دیده باشی ویاد ظاهر بی تفاوت خاتمی تو اون روزا بیوفتی وازش خوشت بیاد

  5. ata می‌گوید:

    سلام صنم جان
    یادمه یه بار تو وبلاگ تو کامنت گذاشتم که ÷ابلیش نشد. البته هیچ توهینی هم توش نبود و گذاشتم به حساب اشکالات احتمالی فنی چون می دانم اهل سانسور نظر حق مخالف نیستی.
    توضیح ادمین سایتخاتمی رو بخونی بد نیست:
    توضيح و سپاس
    December 24, 2005 02:06 PM
    به عنوان ادمين اين سايت ضمن سپاس از همه كساني كه با نوشتن نظراتشان پاي حرف‌هاي آقاي خاتمي از ايده اين وبلاگ به عنوان فضايي براي شنيدن حرف‌هاي ايشان و گفتگو با رييس‌جمهور سابق به‌گونه‌اي حمايت كردند لازم است چند نكته كوچك را يادآوري كنم:
    به فاصله هر رفرش سه يا چهار كامنت به نظرات رسيده اضافه مي‌شود. تا اين لحظه نزديك به سه‌هزار كامنت براي اين وبلاگ گذاشته شده كه حدود هشتصد مورد آن هنوز منتشر نشده است.
    دليل عدم انتشار نه سانسور است و نه بي‌احترامي به نظرات بزرگواراني كه نظر داده‌اند بلكه براي انتشار آنها به توجه به سرعت اينترنت در ايران نياز به كار تمام وقت است كه ادمين اين وبلاگ متاسفانه يا خوشبختانه كارهاي ديگري نيز در زندگي دارد.
    تنها كامنت‌هايي كه عمداً منتشر نشده‌اند مواردي هستند كه حاوي الفاظ ناپسند بوده‌اند كه خوشبختانه تعدادشان به انگشت‌هاي يك دست هم نمي‌رسد.
    لطفا اگر كامنتي گذاشته‌ايد و هنوز منتشر نشده است كمي منتظر بمانيد.قطعاً منتشر مي‌شوند.
    از همراهي شما متشكرم
    فکر می کنم من شاید خودت و خیلی های دیگه هنوز خاتمی رو دوست داریم و یه جاهایی هم احساساتی می شیم براش. اما این دوست داشتنم دلیلبر اون نمی شه که اشتباهاتش رو هم نبینیم.

    خورشيد: عطا جان، از وقتی سيستم کامنتم رو اينطوری کردم تا الان، فقط 5 تا کامنت رو پابليش نکرده ام و چند تا کامنت رو هم به خواهش نويسنده های کامنت پابليش نکرده ام چون خواسته بودن نظر خصوصی برای خودم باشه. هيچ کامنتی رو هم ديليت نکردم و الان هم رفتم اون پنج تا رو نگاه کردم و هيچکدوم کامنت های تو نبود. پس حتما اشکال فنی به وجود اومده بود. بايد همون موقع بهم می گفتی تا ببينيم مشکل چيه و اگه کامنتت اصلا نيومده دوباره کامنت می ذاشتی. من فط کامنت هايی که فحش خواهر و مادر توش بوده رو پابليش نکرده ام، با يکی دو تا کامنت که به اصطلاح می خواستن پته آدم ها رو بريزن رو آب و اسم شخص سومی رو آورده بودن که من درست نديدم پابليش کنم.

  6. Nikahang می‌گوید:

    اولندش، ایتالیایی‌ها باید شکایت کنند! ولی به خاطر گل روی شما، چشم!

  7. Roya می‌گوید:

    akhoond yani BIGHEYRAT…digeh che tavaghoye darid???

  8. Reza می‌گوید:

    خاتمی، نه مصدق بود و نه بازرگان… اما اين بد نیست… چون “دوا” و “امکان” اون روز ما، نه مصدق بود و نه بازرگان… بر اساس تحلیل خودش که معتقد به اصلاح گری غير راديکال بود، به نظرم، خيانت هم نکرد… حالا اگه ما معتقد به اصلاح راديکال بوديم، نمی شه به پايه ی تحليل خودمون، کس ديگه رو خيانت کار بدونيم…
    در مورد مطلب قبلی ات عرض شود که اگه مجبور نبوديم به خاطر خود عقلانيت، به سنت و ذهن جامعه احترام بگذاريم، به طور مجرد در اون حرف، بحثی نيست… فقط اون توافق طرفين رو که گفتی، ميشه سرش فکر کرد… خيلی از اوقات به خاطر مسائل دیگه، سر چيزی که مجرداً علاقه مند نيستيم، توافق می کنيم: فاحشه گری هم اکثراً از همین جاست….

  9. نسیم صبا می‌گوید:

    سلام،
    از اینکه همه سوال های ذهنتو مطرح میکنی و در نهایت هیچ تصمیمی در موردشون نمیگیری لذت می برم…من خودم برای خاتمی کامنت گذاشتم…فقط به این دلیل که وقتی خاتمی رفت خیلی دلم گرفت…یه تجربه هایی دیگه تکرار نمیشن…شاید اتفاق ها تکرار بشن اما دیگه برخوردت باهاشون فرق می کنه…شاید یه نفر بیاد که بشه براش هورا کشید ولی دیگه این تویی که می دونی نباید برای هیچکسی هورا کشید…

  10. نسیم صبا می‌گوید:

    از کامنت اول خیلی خوشم اومد(سیروس)…اون شبی که ا.ن. انتخاب شد با خودم گفتم این یه صفحه مهم از کتاب تاریخ ایران بود که نوشته شد…که با یه شک، خیلی چیز ها رو بهمون فهموند…بعدش فکر کردم چه فایده…این ملت هیچ وقت این کتاب تاریخو دوره نمیکنه…

  11. مانا می‌گوید:

    من فقط چند سال از تو کوچیکترم. در واقع چهار سال. من چه حالا چه اون موقعی که دوم دبیرستان بودم و برا اولین بار میتونستم رای بدم برا خاتمی جان شما هورا نکشیدم. همیشه هم تعجب کردم که این ملت واقعاً چی تو این بشر دیدن؟ نه اونقدر که خیلیا دوسش داشتن دوستش داشتم نه اونجوری که به لجن کشیدنش و هوش کردن خرابش کردم. من هر چی فکر میکنم میبینم خاتمی هیچ کاری نکرد. واقعاً هیچ کاری. فقط حرف زد. و خوب چون رئیس جمهور بود حرفش اونقدر اثر داشت که چهار تا کتاب که چاپ نمی شد چاپ شه یه چند تا تاتر شاید باحال تر اجرا شه و یکمی بعد از اون فضای خشک احساس آزادی بیشتری کنیم. در واقع اون فقط کارایی که قبلیاش میکردن و نکرد. فقط حرف زد و مسلماً حرف نمی تونست جلوی اتفاقات کوی دانشگاه رو بگیره یا مسائل گنجی رو حل کنه. تا کی می خواین از یه آدم یه فرشته نجات بسازین. به نظرم من با رای ندادنم خیلی بیشتر بهش لطف کردم تا همه اونایی که می خوان امروز اون دو تا رای رو ازش پس بگیرن.

  12. roshangar می‌گوید:

    SALAM ei hamvatan…khaneh az paay bast viraan ast….agar hanooz be ISLAM eteghad darin vali fekr mikonin ISLAMe vaghei behtar az oonie ke hokoomate iran ejra mikone…kamelan dar eshtebahin…ISLAMe vaghei hata kheili badtar az oone….bavar nadarin?!….az in site didan konin ta bishtar aagah beshin http://www.faithfreedom.org A must read for all IRANIANS and MUSLIMS. if you are in iran and can’t access, try a proxy server to access this site. Here you can find a list of them. http://www.freeproxy.ru/en/free_proxy/cgi-proxy.htm . A proxy server will allow you to access blocked sites. (lotfan be digaran ham etela bedin)

  13. آلوچه خانوم می‌گوید:

    به همه اون دانشجوهای عصبانی که نمی دانستند اينکه می توانند رو در روی رئيس جمهور بنشينند و ايشان را طلبکارانه هو کنند , بفرمائيد حالا که به نظرشان اين و آن با هم فرقی ندارند می توانند از برنامه جديد روزانه در مسجد دانشگاه تهران بهره ببرند . به نام ” جرعه ای نور ” يا چيزی شبيه اين …که سخنرانی روزانه آقای قرائتی است در مسجد دانشگاه تهران !
    من نمی دونم چرا آلزايمر در اين ممکلت اپيدمی شده همه تا قبل از خرداد 76 رو به کل از ياد بردند . از اون 8 سال هم گويا خاطرات مبهمی به ياد می يارند …
    ولی من خوب يادمه که خاتمی توی وزارت کشور وقتی برای بار دوم ثبت نام می کرد قبل از اينکه بغضش بشکنه گفت ” هرگامی به سمت موفقيت يک پيروزی است ” و اينو کاملا قبول دارم . مخصوصا بعد از اين عقبگرد اخير …
    محبوب باقی موندن در اين مملکت به معجزه بيشتر شبيهه . اين عادت ايرانی هااست که از کسی که اونها رو قدمی به جلو برد بيشتر از هرکسی طلبکار می شن و می گن ما خودمون کرديم تو چه کاره بودی … خنده داره ولی عين اين رفتار رو دارند با برانکو ايوانکوويچ هم می کنند . جواب بامزه ای ميده میگه گناه من اينه که ايران رو يک راست بردم به جام جهانی !!
    من خوشحالم که باوجود اون همه دشمن خونی , و اينهمه رفيق قديمی دلگير بازهم اون مرد باعبای شکلاتی ( ونه قهوه ای خورشيدخانوم عزيز , قبول کن قهوه ای اين جور وقتها کلمه دوست داشتنی ای نيست ) اينهمه محبوبه … چرا از ابراز محبتها عصبانی می شين … مگر دوست داشتن اجازه می خواد

  14. مینا می‌گوید:

    من فکر می کنم که یکی از مهمترین مشکلات ما اینه که همیشه دنبال قهرمان پروری هستیم.همیشه انتظار داریم که یک نفر و فقط یک نفر همه مشکلاتو حل کنه. شاید یه بخشی از رای های احمدی نژاد هم به خاطر این بود که یه عده دیگه اون رو از جهات دیگه قهرمان فرض کردن(به خصوص به کمک فیلم های تبلیغاتیش که فکر می کنم ندیده باشی)که البته احمدی نژاد برای اون عده به نظر من داره نقش قهرمانیشو خوب اجرا می کنه(و این فرق مهمش با خاتمیه)و همین می تونه باعث نابودی یه کشور بشه. می خوام بگم که شاید اگه خاتمی هم نقش قهرمانیشو برای ما خوب اجرا می کرد نتیجه ای جز نابودی خودش یا کشور نداشت. نه اینکه نباید به ایده آلها فکر کنیم،ولی به نظرم انتظار عملکرد ایده آل از یک نفره که اشتباه بزرگیه.خلاصه اینکه به نظرم وقتش رسیده که به اعتماد به فرد باید به اعتماد به احزاب فکر کنیم.چون یک نفرو همیشه می شه اونقدر عاشقش شد که هیج انتقادی نشه بهش کرد یا اینکه برعکس کلا ازش ناامید شد.ولی در مورد یه گروه(حزب) کمتر این اتفاق می تونه بیفته.
    خلاصه اینکه نمی دونم منظورمو رسوندم یا نه؟!!!
    خوش باشی

  15. مینا می‌گوید:

    راستی یه چیزای جدید یادم اومد.من 25 سال بیشتر ندارم و خودت می دونی که ماها فعالیت حزبی واقعی رو اصلا تجربه هم نکردیم حتی! ولی ملت ایران نشون داده که حتی موقع حزب بازی هم گرفتار قهرمان پروری، فرد محوری و یا حداقل دگم اندیشی می شه!مثالش هم همون مجاهدین یا توده ای ها یا حتی اسلامگراهاست که همیشه به یه قهرمان که بهش وجهه مافوق بشری می دن احتیاج داشتن و به نظرم همونم نابودشون کرده.به نظرم تنها گروه هایی که منطقی تر عمل کردن ملی گراها و طیف نهضت آزادی بودن که دقیقا به خاطر خصلت قهرمان پروری و انتظار معجزه ما ایرانیا همیشه متهم به محافظه کاری بودن و با اقبال کمتری روبرو شدن.
    خلاصه اینکه به نظرم اتفاقا ما هرچی می کشیم از همین قهرمان پروری و انتظار معجزه از اشخاصه!

  16. نسیم صبا می‌گوید:

    کی گفته خاتمی مملکت رو نابود کرد؟همینکه به این نتیجه رسیدیم که از قهرمان پروری به جایی نمیرسیم خودش یه موفقیته…آثار دوره خاتمی(نه لزوما اقداماتی که خودش مستقیما انجام داد بلکه شرایطی که به طور کلی ایجاد شد)هنوز تموم نشده…نمونه اش سینماست…به نظر من سینمای ما تو این 8 سال دچار ذوق زدگی آزادی بود(که کاملا طبیعی بود و باید طی میشد)و حالا داره راه خودشو پیدا میکنه…اون موقع سینما، خیلی عجولانه و به خاطر عقده های چندین ساله، دوست داشت حرفهایی ممنوع بزنه، اما الان فقط اون حرفهای رو که دوست داره میزنه…یعنی رو روال طبیعی خودش افتاده،چه فیلمی مثل مکس(که از ذوق زدگی کاملا فاصله داره)و چه فیلم موقرانه ای مثل “یه بوس کوچولو”…هرچند که دوباره تاریخ دور گرفته که خودشو تکرار کنه…

  17. sirous می‌گوید:

    چرا ما مفاهیم رو با هم قاطی می کنیم؟! مینا خانم مگه ما از خاتمی از همون روز اول که اومد انتظار معجزه داشتیم؟ یا نسیم جان مگه باید 8 سال می گذشت تا ما بفهمیم قهرمان پروری چیز بدیه؟! مگه اونایی که رفتن و به احمدی نژاد رای دادن که کم هم نبودن و اونایی که نرفتن رای بدن همون نتیجه ای رو از دوران خاتمی گرفتن که من و شما گرفتیم؟ یا مگه ضرورت تحزب و کار تشکیلاتی امروز به شما ها ثابت شده؟! و آیا ضرورت اینها به اونایی که به حزب اعتقاد نداشتند تو این 8 سال ثابت شده؟!(که اگه شده بود صدا و سیما از واژه حزب به مثابه فحش ناموس استفاده نمی کرد!) می دونین مشکل اینه که بین ما که تو تهرون یا چند تا مرکز استان دیگه بزرگ شدیم، بین ما که تو دانشجوها و دانشگاهها وول خوردیم با اونا که همیشه به جایگاه ما حسادت کردند، بین ما که صحبت از منافع ازادیخواهانه دموکراسی دم زدیم با اونا که نتونستن بفهمن (و نخواستیم بفهمونیم!) که دموکراسی نون سر سفره هاشون میاره فاصله زیادی افتاده خصوصا تو همین 8 سال! ما در انتخابات 1384 دیگه یه ملت نبودیم بلکه شده بودیم چند تا قبیله! حالا مستر پرزیدنت هم کارشو خوب بلده! بحران خارجی درست کن و داخلو ببند. اینه که من می گم شاید 4 سال دیگه فرصت رای دادن به قالیباف و هاشمی رو هم بهمون ندن. مهم بود و نبود خاتمی نیست. مهم اینه که تو سیستم غلط اینجا(بی ساختاری!) همون جور که یه شبه قهرمان می تونه آرامش ساز بشه، یه ضد قهرمان از ائن سنخ که الان هممون رو خون جگر کرده میتونه اضطراب و ترس رو برای طولانی مدت به ارمغان بیاره. اینه که خودم اگه بذارن برای اولین بار تو عمرم میرم به اخوندایی که دوسشون هم ندارم واسه خبرگان رای می دم تا شاید صدا برای 10 سال دیگه تو این سرزمین نمیره! ولی کاش ماها می دونستیم که به وسعت این کشور آدم زتدگی می کنه که اگه اونا هم ما رو دوست ندارن ما می تونیم و باید دوسشون داشته باشیم و باید باهاشون ارتباط برقرار کنیم به هر شیوه ای که می تونیم. و قانعشون کنیم که آقا-خانم به خدا دموکراسی خوب چیزیه. به خدا از عدالت تو نبود آزادی فقط یه اسم بی خاصیت باقی می مونه!

  18. yekpanjere می‌گوید:

    آنقدر باهات و با همه ی این تناقض ها موافقم که نمی تونم به حرفات چیز زیادی اضافه کنم. شاید فقط یه چیز دیگه بگم. خاتمی کوتاه اومد ولی ما هم زیادی از حد سر خورده شدیم. حالا که این رییس جمهور اومده این رو می فهمم که چقدر قدر همان یک ذره اکسیژن تازه را هم باید دانست. و در ضمن… دلتنگی برای خورشی خانوم مرا امشب آورد تا وبلاگت واین نوشته مرا هم یاد نوستالژی اول های وبلاگ نویسی و اولین جلسه ی وبلاگ نویس هاس زن و یک عالمه چیزهای دیگه انداخت…

  19. maryam می‌گوید:

    moshkel mardome ma ine ke hame montazeran yeki biofte jolo barash hura bekeshan duste aziz.
    in fekr ham ye juraii modele entezare Faraje yani montazere yek nafare be khosus bahsi ke mojeze kone ke hamin kutult siasi be ghole shoma harfesho mizane va masiihihaye 2 atishe ham hamino dar morede zohure masih migan
    ba ehteram manam hich gohi nistam ama behtare ye kam az ye zavie dige negah konim tu in donya montazere mojeze nabayad bud har kasi khodesh ye mojeze ast.
    Tamam

  20. نسیم صبا می‌گوید:

    ما ملتی هستیم که هزینه های گزافی میدیم…بله،8 سال مدت خیلی زیادیه…25 سال هم خیلی زیاده…ولی حالا که به این گرونی تجربه می خریم حداقل دورش نندازیم…

  21. مینا می‌گوید:

    شما یا من آقای سیروس شاید از خاتمی یا هیچ کس دیگه ای انتظار معجزه نداشته باشیم، ولی به نظرم تمام کسانی که از عملکرد خاتمی دچار ناامیدی مطلق ویا به قول شما قهر بچه گانه شدن از خاتمی توی “سیستم غلط و بی ساختار” اینجا انتظار معجزه داشتند.در ضمن هنوزم فکر می کنم که نه تنها 8سال پیش که کماکان از نظر اکثریت ایران تحزب کارکردی نداره و این یکی از مشکلات پیچیده ماست که باعث می شه تاریخ مرتب تکرار بشه و ما گرفتار قهرمان ها و ضد قهرمان ها بشیم.ضمن اینکه کاملا با حرفات راجع به قطع ارتباط طیف تحصیلکرده ایران با عامه مردم کاملا موافقم و همینجاس که زمینه مانورهای تبلیغاتی(از طریق سفر به ایلام، بلوچستان و…)به خوبی فراهم می شه.چیزی که ما بشدت ازش غافلیم و نتیجشو 4 سال دیگه(شایدم خیلی زودتر)خواهیم دید.

  22. افشين می‌گوید:

    بابا جيگر من!! دست از سر خاتمي ننه مرده بردارين. يه آدم سر به راه تو اين مملكت مونده بذارين به كارش برسه، زندگيشو بكنه. گير دوست ناباب ميفته ها!! اونوقت ميشه خورشيد خانوم!!

  23. گوشزد می‌گوید:

    این مطلبو تحت عنوان خاتمی در بوته نقد قبل از اتمام دوره ریاست جمهوریش نوشتم.
    اگر حوصله داری بخوان .
    به نظر خودم که بدک نیست!
    http://khabarchin.blogspot.com/2005/06/blog-post_111784152083390963.html

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *