قد آسمونا مرسی!

قد آسمونا مرسی!
مرسی، از همتون ممنونم که تولدم رو تبريک گفتين. خوشحالم که حداقل تو وبلاگ خودم به اندازه انتخابات و رای دادن به معين مهم هستم!! (کامنت های اين دو تا مطلب تقريبا برابر شد.)
روز تولدم می تونست روز مزخرفی باشه و حسابی افسرده شم، چون کار خاصی قرار نبود بکنيم و حتی کيکی هم نبود چون آقای همسر اين هفته امتحان GRE داره و بعدش هم تو يه همچين روزايی آدم بيشتر به آدمايی که دوست داره و پيشش نيستن فکر می کنه و اصولا برای اين آمريکايی ها هم روز تولد خيلی مهمه و سر کار هی بچه ها از من می پرسيدن می خوای برای تولدت چيکار کنی و از اين جور حرفا. ولی خب بيشتر وقت رو پای اينترنت بودم و کامنت های شما رو می خوندم و با دوستام که تلفن می زدن حرف زدم. عصرش هم رفتم برای خودم کادوهای خوشگل خوشگل خريدم از مغازه ی “راز ويکتوريا”! شب هم تو يه کلابی گروه ايرانی های دانشگاه دی جی ايرانی آورده بودن و يه مهمونی توپ بود. ما هم نصف شب رفتيم يه سری بزنيم و من هم نه گذاشتم و نه برداشتم و رفتم اون بالای سن يک ساعت رقصيدم، کاری که تو خواب هم نمی ديدم يه موقعی انجام بدم! خلاصه که خيلی بهم خوش گذشت. منتها چون من اصولا ميگرنی هستم و سه روز هم بود درست نخوابيده بودم و مارگاريتاش هم خيلی خوب بود، فرداش همه چی از دماغم در اومد و تمام ديروز به شکوفه زدن و درد گذشت.
حالا من موندم و لطف شماها که از طريق انواع راه های ارتباطی تولدم رو تبريک گفتين و من واقعا نمی دونم چجوری ازتون تشکر کنم. فقط می تونم بگم که خيلی بهم لطف کردين و کاملا جلوی افسرده شدن من رو گرفتين. از همتون خيلی ممنونم. 🙂
* راستی چون من نوشته بودم سال ديگه آقای همسر می ره، يه نفر تو کامنت نوشته بود يعنی می خواد ترکت کنه؟ گفتم يه توضيحی بدم که آقای همسر سال ديگه بايد دانشگاهش رو عوض کنه چون اون کاری که می خواد بکنه برای تز دکتراش رو تو دانشگاه اينجا نمی تونه بکنه و داره برای پنج شيش تا دانشگاهی که تو اون زمينه کار می کنن اقدام می کنه. به هر حال اگه نتونه پذيرش بگيره هم بايد ديگه دنبال کار بگرده که به احتمال فراوون تو اين شهر کوچيکی که ما هستيم نخواهد بود. ولی من اينجا می مونم چون از برنامه دانشگاهم راضی هستم. يه برنامه سه ساله مشترکه بين مطالعات زنان و ارتباطات که نگران پول سال سومش بودم که اون هم خوشبختانه يه جورايی جور شد و خلاصه ديگه خيال ندارم دانشگاهم رو عوض کنم.
** يکی هم در مورد توضيحات زيادی که برای نظرخواهيم دادم يه اشاره ای کرده بود که واقعيتش اين بود که احساس می کنم بعضی ها از اين سيستم نظر خواهی که اول نظر رو من بايد ببينم و بعد اجازه پابليش بدم خوششون نمی اد و فکر کردم بايد حتما يه توضيحی بدم که چرا اينجوريه به اين اميد که شايد کمتر ناراحت باشن از دست اين سيستم نظر خواهی!

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.