جمع دو تا راديکال می شه بی نهايت راديکال!

جمع دو تا راديکال می شه بی نهايت راديکال!
(دوست دارم نظراتتون رو بدونم در مورد اين مطلب. می دونم خيلی طولانيه و يه جورايی هم مطلب منسجمی نيست. برای همين از قبل خيلی خيلی تشکر می کنم از هرکسی که وقت می ذاره و می خونتش و احتمالا نظر می ده.)
امروز سه تا جلسه مختلف رفتم که می خوام فقط در مورد دومی حرف بزنم. (جلسه اول در مورد transnationalism تو دپارتمان های مطالعات زنان بود و جلسه سوم سخنرانی Judith “Jack” Halberstam در مورد “شکست”، که تو چهارچوب queer theory بود. ازم نخواين در مورد هيچکدوم اين دو تا حرف بزنم که خودم هم به اندازه ای که بتونم توضيح به درد بخور بدم بلد نيستم و مطمئنا ويکی پيديا از من بهتر سرش می شه! بعد از جلسه دوم هم که ديگه مخم کاملا گوزيد و از سخنرانی سومی هيچی حاليم نشد.)
و اما جلسه دوم! جلسه توسط دپارتمان فرانسه گذاشته شده بود. برخلاف جلسه های اينجوری که تو دانشگاه برگزار می شه، استادهای فرانسوی ژشت شيک خودشون رو داشتن، لباس های شيک و کراوات و غيره. خوشامد گويی و خداحافطی هم به فرانسه گفته شد انگار نه انگار که جلسه برای عموم آزاد بوده و ملتی هم وجود دارن که فرانسه بلد نيستن. بگذريم! سخنران خانوم “شاهدخت جوان” بود، نويسنده و مردم شناس ايرانی که از سال 92 به فرانسه رفته و چندين کتاب چاپ کرده. موضوع سخنرانی “سکولاريسم و اسلام سياسی: تاملاتی درباره حجاب اسلامی” بود.


موضوعش شديدا مورد علاقه من بود و به اميد اين رفتم که با سخنران آشنا بشم و ايميل رد و بدل کنيم شايد بعدا بتونم ازش کمک بگيرم. اما شديدا نا اميد شدم. حرف هاش شديدا راديکال بود هرچند که بايد اعتراف کنم که با اکثر حرف هاش موافق بودم. بحث هايی که می کرد در مورد اسلام و حجاب و اسلام گرايی (Islamism) که اون رو در مقابل اسلام ميانه رو قرار داده بود، بحث هايی بودن که برای طرفداران سکولاريسم از جمله خود بنده آشنا و جذابه. اما چيزی که من رو شديدا ناراحت کرد اين بود که، به عنوان يه مردم شناس، من ازش انتظار داشتم که يه سخنرانی علمی بکنه، وقتی در مورد اين حرف می زنه که وجود حجاب تو اسلام چيزی نيست جز ديدن زن به شکل يه جسم جنسی و در واقع يک موضوع پورنوگرافيکه، انتظار داشتم که برای اين حرفش دليل بياره و تحليل کنه که بتونه زمينه يه دايلوگ سازنده رو برقرار کنه (و بعدا هم آدمايی مثل من بتونيم يه چيزی ياد بگيريم که تو استدلال هامون استفاده کنيم)، نه اينکه يه جمله ای بندازه و بره. حرف هاش به عنوان يه بيانيه سياسی خوب بود، اما نه به عنوان يه مردم شناس. نمی گم مردم شناس نبايد نظر داشته باشه و قضاوت نکنه، اما به نظر من نبايد تريبون يه فضای آکادميک رو با محلی برای جيغ و داد اشتباه گرفت. به نظر من حرف هاش که با لحن و کلماتی بسيار راديکال ادا می شد بيشتر به جيغ و داد شبيه بود تا يه سخنرانی آکادميک. چند تا دانشجوی مسلمون خفن تو جلسه بودن. وقتی که نوبت پرسش و پاسخ رسيد، يک پسر آمريکائی مسلمون حرف هاش رو به چالش کشوند و ازش يه سری سوال کرد. خانوم جوان گفت خسته است و انگليسی نمی فهمه و خواست ترجمه کنن براش. مترجم دو کلمه در گوشی به خانوم جوان می گفت و خانوم جوان جواب های بی ربط سرکوب کننده می داد. حاضرين هم هو کردن پسر مسلمون رو و يکی دو جا رو ميزاشون کوبيدن!! (مثلا پسر بهش گفت ديدن زن به چشم يه شی جنسی و ابزار سازی زنا يه پديده ای هستش که تو دنيای غرب بيشتر وجود داره، و خانوم جوان اصلا به اين سوال جواب نداد. وقتی پسر گفت شما مطالعاتتون در مورد قران در چه حده و بر چه اساسی اين برداشت ها رو از قران دارين، گفت من تو ايران تو مدرسه قران خوندم و درسم هم خيلی خوب بوده و خيلی خوب می دونم چی می گم. وقتی پسره گفت “اسلاميست” بودن يه برچسبيه که غربی ها دارن می زنن و مسلمون ها همچين چيزی ندارن و بر اساس گفته شما اين اسلاميست بودن 27 ساله که راه افتاده تو دنيا و شما در واقع فقط دارين بر اساس ايران اين نتيجه گيری ها رو می کنين که نمونه خوبی نيست و ما اصلا اسلام ايران رو قبول نداريم، خانوم جوان برگشت گفت اصلا تو به سخنرانی من گوش کردی؟!)
من ازش سوال کردم نظرتون در مورد فمينيست هايی که تو ايران در درون اين سيستم اسلامی کار می کنن در حاليکه خيلی هاشون سکولار هستن و در عمل چاره ای ندارن جز اينکه حجاب سرشون کنن و تو همون چهارچوب برای بهتر شدن وضع زنا تلاش کنن و در عوض از طرف خيلی ها برچسب فمينيست اسلامی بودن می خورن چيه؟ و نظرتون در مورد حرف شيرين عبادی که اسلام با حقوق بشر منافات نداره و اين قرائت های اشتباه از دينه که حقوق بشر رو ناديده می گيره چيه و البته توضيح دادم اولش که من اين سوال رو به عنوان يه زن ايرانی فمينيست سکولار ازتون می کنم. اون در جواب گفت دموکراسی اصلا در چهارچوب دين غير ممکنه (اشاره اش به حرف شيرين عبادی بود) و در مورد فمينيست های ايرانی هم گفت من در مورد يه گروه خاص حرف نمی زنم و در مورد حجاب و اسلام به طور کلی حرف می زنم. در مورد حرفش در جواب سوالم در مورد شيرين عبادی نظر خاصی ندارم، اما با قسمت دوم حرفش شديدا مشکل دارم. 90 درصد بحث اين خانوم در مورد وضعيت زنا تو ايران بود، اونوقت می گه من در مورد يه گروه خاص حرف نزدم. اصولا تو حرفاش می گفت زنها تو کشورهای اسلامی بدبخت هستن، در حد يه شی جنسی هستن به خاطر حجاب، و همه نوع ظلمی به خاطر دين بهشون می شه. خب من با اين حرف موافقم، اما فقط در صورتی که اينقدر به چشم يه مشت بدبخت بيچاره اين زن ها رو نبينيم. اصلا از کدوم زن حرف می زنيم؟ زنی که کاملا به اسلام اعتقاد داره تو همين ايران و اصلا هم فکر نمی کنه بهش ظلمی شده، زنی که برخلاف زن اولی به اسلام اعتقاد نداره و فکر می کنه بدبخت شده، يا زنی که با همون وضع موجود خيلی کارها کرده و تلاش کرده بدبخت و توسری خور نباشه حتی اگه روسری سرش باشه؟ به نظر من اين ديد که همه زن ها رو يه جور بدبخت ببينيم به خاطر وجود اسلام يه ديد راديکاله، همونطور که خيلی نظريه های اسلامی راديکاله. اگر می خوايم دايلوگ برقرار کنيم، بايد زبون دايلوگ رو بلد باشيم، توهين نکنيم به اعتقادات همديگه و به جاش نقد کنيم. من تو حرف های اين خانوم توهين ديدم. وقتی می گه اسلام دين پدوفيلی است، من اين حرف رو توهين آميز می بينم. نمی خوام منکر زن های سن پائين پيامبر بشم، ولی آيا همه مردهای مسلمون پدوفيل هستن؟ چند درصد مردهای مسلمون واقعا با دخترهای زير 18 سال ارتباط دارن به خاطر اسلام؟ وقتی می گه صيغه شکل قانونی روسپيگری است و مردم هم تو سالن دست می زنن، که من تا حدودی موافقم، آيا زن هايی که به صيغه به اين شکل نگاه نمی کنن رو هم در نظر گرفته؟ اگه يه زنی باشه تو سالن که با اين نظر مخالف باشه، آيا اصلا جايی برای دايلوگ می مونه وقتی خانوم جوان و حاضرين همچين فضايی به وجود می آرن؟ می دونين نتيجه اش چی شد؟ نتيجه اش اين شد که اين پسرهای مسلمون آخرش خيلی عصبانی بودن. نه به خاطر حرف هاش، به خاطر برخوردش. به خاطر اينکه يه جورايی خفه اشون کرد و نذاشت حرفشون رو بزنن و جوابشون رو نداد. به خاطر اينکه مردم تو سالن هوشون کردن. به خاطر اينکه وقتی يکی از پسرها خودکارش رو دراورد تا چيزی يادداشت کنه، کسی که بغلش نشسته بود يه حالتی کرد و خودش رو کنار کشيد انگار پسره اسلحه در آورده. اين کارا اگه اسمش راديکاليسم نيست پس چيه؟
من خودم بعد از جلسه يک ساعت با اين پسرای مسلمون بحث کردم. در مورد حقوق زن، حجاب، همجنسگرايی و خيلی چيزای ديگه، آيه های قران و حديث هايی بود که رد و بدل می کرديم. هيچ کدوم از دوطرف هم از دست هم عصبانی نشديم، در عين حال که هيچکدوم هم نتونستيم هم رو قانع کنيم. به خاطر اينکه اکثر مسلمون ها به تسليم اعتقاد دارن، هرجايی که يه بحثی با عقل جور در نمی آد، فوری می گن اين حرف خداست تو قران و حديث و بحثی توش نيست و ما تسليميم. يعنی در مورد حجاب زن، به من مزخرفات کتاب حجاب مطهری رو تحويل ندادن. خيلی راحت گفتن دستور خداست و مسلمون دستور خدا رو اجرا می کنه بی چون و چرا. در مورد حقوق زن، می گن تو قرآن و حديث اومده که مرد بايد از زن محافظت کنه و خرجش رو بده و زن هم از بچه ها مواظبت کنه و کار خونه کنه. اگه وقت کرد و دلش خواست هم کار کنه. بهشون گفتم من اعتقاد دارم اگه خدائی وجود داشته باشه، حتما عادله، شما چه عدلی می بينين تو اينکه زن بايد حجاب داشته باشه و بيشتر از بچه ها مواظبت کنه تا مرد و مرد از زنا محافظت کنه. می گه تو قران گفته و از نظر بيولوژيکی هم چون مادر بچه رو به دنيا می آره، بيشتر از پدر ازش بايد مواظبت کنه، من می گم با عقل جور در نمی آد، پس اگه نخوايم قران رو رد کنيم حداقل بايد بگيم قران تحريف شده، بعد می گه قران و حديث تحريف نشده چون چندين هزار آدم بر صحتش در طول تاريخ پافشاری کردن و از هزاران آدم نقل شده، من می گم خوب اکثر اين آدما مرد بودن! اون حرف از 80 زنی می زنه که شاگردای يه متفکر اسلامی بودن که اسمش باز يادم رفت (ابو حنيف؟) بعد بحث به توجيه عقلی رسيد، پسره گفت قبول نداری مردا از زن ها قوی ترن از نظر بدنی و بايد از زن ها محافظت کنن؟ من گفتم قبول ندارم! خنده دار قضيه اين بود که من قدم از همه اين پسرا بلند تر بود و درشت تر بودم و فکر کنم اگه کشتی می گرفتيم من می تونستم زمينشون بزنم! که بعد گفتن به هر حال خدا گفته! در مورد همجنس گرايی هم گفت که همجنس گرايی چيزی جز شهوت نيست، که باعث عدم زاد و ولد و ريشه کن شدن گونه بشری می شه! من گفتم که حتی تو روانپزشکی از سال ها پيش همجنس گرايی رو از دسته انحرافات جنسی کنار گذاشتن، و حداقل 1 درصد هر جمعيتی همجنسگراست؛ اگه تازه فقط علمی نگاه کنيم و به مسائلی مثل اينکه جنسگونگی و جنسيت يه ساختار اجتماعيه توجه نکنيم، بعد اون می گه نه اين قبول نيست و يافته های روانپزشکی رو توی دادگاه قبول ندارن! در مورد اون آيه مشهور سوره نسا هم حرف زديم. برای من آيه رو توضيح می ده و اينکه 3 مرحله است و زدن مرحله آخره و تازه زدن در حد آروم، يه تلنگر، در حدی که درد نداشته باشه و جاش نمونه. من می گم پس زنا چی؟ اونا چيکار می تونن بکنن؟ اون می گه زنا می تونن طلاق بگيرن! بعد من همه اين بحث ها رو در مورد ايران تکرار کردم و اينکه چقدر تو ايران متفاوته اوضاع و اسلام هميشه به اون گل و بلبلی که اينا می گن نيست، و اون می گه اصلا ما ايران رو کار نداريم. اون اسلامی که حکومت ايران اجرا می کنه اسلام واقعی نيست و نمونه تندرويانه ی شيعه هست که ما قبول نداريم. من ديگه بحث شيعه و سنی رو ادامه ندادم چون واقعا برام فرقی نمی کنه، شيعه، سنی، مسيحيت، يهوديت و هر دين ديگه ای. همشون به نظر من با حقوق زن منافات دارن و اين اصلی ترين دليلی بود که تمام اعتقادادت من رو سست کرد و هيچ متفکر و آخوند و کتاب و غيره اسلامی هم نتونسته توجيه کنه اشکال هايی که من می بينم در زمينه حقوق زنان.
بگذريم، فکر کنم اين حرف ها مدت ها بود تو گلوی من گير کرده بود! خلاصه که با اين پسرا خيلی بحث کردم که به جايی نرسيد، و اميدوار بودم که از سخنرانی خانوم جوان چيزی ياد بگيرم که تو بحث های اينجوری به دردم بخوره، اما خانوم جوان يک ساعت جمله های راديکال گفت و رفت و نتيجه اش عصبانی کردن اين پسرای مسلمون بود.
به نظر من وقتی خيلی راحت برچسب می زنيم روی يه دينی مثل اسلام، مسلمونايی که به همه چيز اسلام اعتقاد دارن، نه فقط به حجاب و مردسالاری دين، بلکه به آموزه های مثبت دين از جمله دروغ نگفتن و قتل نکردن و بخشش و غيره، عصبانی می شن و ممکنه راديکاليسم توشون رشد کنه. و بعد به همون دليل اينکه اسلام دين تسليمه و تسليم همه چيشن، ممکنه تسليم ايده جهاد اسلامی هم بشن. از اون طرف هم که يه سری ايدئولوگ تندروی اسلامی داريم که آماده ان اينجور آدم ها رو شستشوی مغزی بدن.
به نظر من، سکولاريسمی که خودش به قرائت های مختلف احترام نذاره و و خودش به شکلی راديکال ايده های ديگه رو سرکوب کنه، با اسلام راديکال فرقی نداره و به همون اندازه به تروريسم بال و پر می ده. من فکر می کنم وقتی با دينی روبرو هستيم که يکی از پايه هاش “تسليمه”، بايد تو گفتگوهامون با طرفدارای اون دين، اصل “تسليم” رو اول از همه به چالش بکشيم، نه اينکه ميون يه جمع هم فکر بشينيم و حرف های راديکال بزنيم و برای هم به به چه چه کنيم و هرکی هم حرف مخالفی زد بزنيم تو پوزش. اينجوری هيچ تغييری تو اوضاع به وجود نمی آد جزرشد چند برابر بنيادگرايی.
می دونين اصلا چيه؟ آخر اين جلسه احساس کردم حرف های شيرين عبادی خيلی عملی تره و تو دنيای واقعيت ها نوع نگاه خانوم عبادی و يا خيلی از فمينيست های سکولاری که برچسب فمينيست مسلمون روشون خورده خيلی بيشتر فايده داره و باعث تغيير مثبت می شه در مورد وضعيت زنان به عنوان مثال، تا راديکاليسم آدم هايی مثل خانوم جوان، حتی اگه اساس حرف هاشون درست باشه.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

80 پاسخ به جمع دو تا راديکال می شه بی نهايت راديکال!

  1. سوسکی می‌گوید:

    اگر همه به اصطلاح روشنفکران بحث کردن سازنده میدونستن… اگر… اگر…

  2. khashayar می‌گوید:

    This is a sad story: Many Iranians ( I dont exclude you and myself) suffer from a condition which I call Post Revolutionary Stress Disorder, similar to Post Traumatic Stress Disorder in psychiatry! Not only they have been traumatized by socio-political upheavals in Iran during past 30 years, but they carry this ‘wound’ as part of their identity in the form of pseudo-intellectual projects as you witnessed in such nonsensical lectures on Islam being misogynic and so forth. Similarly but in a different field, there is a Hamvatan in Political Science department at our school who has done nothing since the start of his career but theorizing about the imminent demise of current regime in Iran ….
    If you are interested to see how others transformed this ‘wound’ to a deeper discussions of such concepts as feminism and human rights in the middle east, among many you can take a look at the works of Saba Mahmood on piety movement in contemporary Islam. Also, regarding the debate over secularism and veil, reading Talal Asad would give you an idea of the extraordinary scholariship of some non-Iranians. Here are a couple of links to my efforts in introducing Asad to Iranian readers: http://www.sharghnewspaper.com/840712/html/idea.htm#s305712
    http://www.sharghnewspaper.com/840718/html/idea.htm

  3. Nik می‌گوید:

    Daghighan chizhaii gofti ke az moshkeleh kareh… hamishe tondravihayeh injuir ke sedaiiro khafeh mikoneh hala har sdaii mikhad basheh badesh baeseh jango dava va terrorism misheh… midunam che hesi dashti tu un jalaseh ke bekhai hey elmi va na hosneh niyat bahs koni tori ke be ye natijehii beresi ama mibini ke beyenh do ta didghaeh dogm gir uftadii.. hamin tajrobehast ke misheh tajrobeyeh ulumeh ensani khundan to gharb… malumeh ke kamelan khodeto dargir kardi . this is what a scholar should do.. dont get discourage there are always soem other people who understand better. all we have to do is just insisting on what is right and spread the word.. this is a discoursal world now and the word matters.. Good luck

  4. Elise می‌گوید:

    humm… logical. makes sense.right. and after all respectful to the other’s beliefs as well. what else is left to say??
    khaste nabashi sanam jan:) it was great.

  5. امين می‌گوید:

    واقعيت را بگويم، من بسيار بسيار از اين اتهام پدوفيلی (که مثل نقل و نبات در همه جا تکرار می‌شود) اعصابم به هم می‌ريزد. اين اعتراف به خشم هم می‌دانم که اعتراف به ضعف است، و از موضع خشونت حرف نمی‌زنم! شايد اگر اعصاب آرام‌تری داشتم مثلاً می‌توانستم مثل اين مقاله: http://www.themodernreligion.com/prophet/prophet_aisha.htm
    وارد جزئيات بشوم و سعی کنم به اين اتهام جواب بدهم.
    اما در هرحال، با رهيافت شما کاملاً موافقم. حتی فرض کنيم آن اتهام پدوفيلی درست باشد. فرض کنيم کسانی که می‌گويند بنيان‌گذاران و مقدسين اسلام عده‌ای آدم خونريز، مردسالار و چه می‌دانم، دور از تمدن بوده‌اند همه درست می‌گويند: اما آيا محمد يا علی که يک مسلمان در ذهنش پرورش می‌دهد و به او عشق می‌ورزد همان شخصی است که شما ادعا می‌کنيد (ادعا می‌کنيد فقط) که در تاريخ چنين و چنان بوده‌است؟ مشخصاً چنين نيست، آن موجوديت مقدس و مورد عشق و علاقه‌ی مسلمانان در ذهن آنان يک تصوير منزه و پاک دارد. حالا در مناسبات دينی آن ذهنيت موجود اهميت دارد يا آن فرضيات تاريخی؟ بر خلاف تصور آن چه تأثير بيشتر دارد (و می‌شود گفت بيشتر واقعيت دارد) «تاريخ واقعی» نيست، برداشت ما از تاريخ است.
    من بارها به مادرم گفته‌ام که بنا به روايات تاريخی علی عليه‌السلام قد کوتاهی داشته يا موهای سرش ريخته بوده، و مادرم هرگز نپذيرفته چون تصوير ذهنی‌ای که از علی دارد حتی اين ضعف‌های کوچک جسمانی را برنمی‌تابد. حال ببينيد تصوير يک علی زن‌ستيز و خونريز چه فايده و اصلاً چه اثری دارد؟
    حتی اگر می‌خواهيد وضعيت زنان را بهبود ببخشيد آيا ريدن به اسطوره‌های آشنای ذهن مردم بهترين کار ممکن است يا اين که آن تصاوير مقدس را جوری اصلاح کنيد که در راستای عدالت مورد نظر شما باشند؟ باور کنيد برای بسياری از دين‌داران دست شستن از دين يعنی قطع شدن از بند ناف تاريخی و بسياری سنت‌هايی که شديداً به آنها وابسته‌اند، ولی همين متعصبين به سادگی حاضرند تصوير يک مقدس ضدزن را با يک مقدس هوادار حقوق زنان عوض کنند. چه مرضی است که راه ساده‌تر را نمی‌روند؟

  6. blossom می‌گوید:

    ببين ما هم به تازگی بحث نسبتا” داغی توی دانشگاهمون در همين زمينه درگرفته، حالا جزئياتش بماند. من هم با نظرات تو که خیلی هم شیوا و آگاهانه بیانشون کردی موافقم. گرچه موضوعات فمينيستی و علي​الخصوص بحث زن در اسلام و همه مشتقاتش بار احساسی بسيار سنگينی داره ولی بيشتر موارد بازده اين بحث​ها وقتی بالا مي​ره که آدم بتونه احساسات رو قاطی بحث نکنه و دلیل و منطق و شاهد بیاره. گاهی وقتا تو این بحث​ها بعضی​ها چنان با شدت و حدت حرف می​زنن که خود بخود طرف مقابل یا حالت تدافعی به خودش می​گیره و اون موقع است که به جای اينکه به حرفها گوش کنه فقط به اين مسأله فکر مي​کنه که چه طوری سالم در بره، يا حالت تهاجمی ميگيره و همه حواسش به اينه که جمله بعديش چی باشه. دیگه وقتی واسه فکر کردن و نتیجه​گیری نمي​مونه.
    ایراد کلی هم که من به این قبیل بحث​ها دارم اینه که به نظر من به جای مطرح کردن مسأله کلی زن در اسلام ( یا حتی در کنارش) بيايم وضعيت زن مسلمان رو از لحاظ اجتماعی بررسی کنيم و نه از لحاظ ايدئولوژيکی و يا حتی سياسي. اسلام رو نکوبيم (چون اینکار در حال حاضر دردی رو دوا نمي​کنه) بلکه زن مسلمان رو از کوبيده شدن نجات بديم. که این همون کاریه که خانم شیرین عبادی می​کنن دیگه. بعدشم در راستای نگاه نکردن به زن ها به عنوان يه مشت بدبخت بيچاره، ما باید بيايم قبول کنيم که اولا” کمک بدون حفظ احترام به هیچ دردی نمی​خوره. موجودی رو که می​خوای کمک کنی یه ارزشی لابد برات داره که می​خوای کمکش کنی دیگه، پس چطور میتونی بهش بی​احترامی کنی؟ ثانیا” رهايی رو نمي​شه تحميل کرد به کسی. اول اونهايی رو که مي​خوان رها شن ما نجات بديم بعدا” ببينيم آيا اصلا” اون دسته که از وضعشون راضی هستن و ما اول باید به طریقی ناراضي​شون بکنيم که بعد دوباره بتونیم راضي​شون کنيم آيا این کار اصلا” درسته؟ این وظيفه ماست؟
    نکته ديگه که زیاد ربطی به مطلب تو نداره ولی باید در پرانتز عرض کنم و می​دونم که الآن به خاطرش کلی فحش می​خورم اینه که رواج دادن تصویر منفی از مرد مسلمان عواقب جدی داره که ما باید بهش فکر بکنیم و ببینیم آیا حاضریم چنین بهایی رو بپردازیم، به طور مثال پژوهشگران مرد مسلمان (بخوانید ایرانی) که فرصتهای تحقيقاتيشون رو در دانشگاههای اروپا از دست ميدن … ميدونم که اين مسأله در مقایسه با بلاهایی که سر زنان می​آيد یه مشکل درجه دو یا سه یا صد محسوب مي​شه ولی بايد بهش فکر کرد. فحش ندين لطفا”!

  7. مانا می‌گوید:

    خورشید خانوم گل نظر خواسته بودی و موضوع هم خیلی جالب بود برا همین تنبلی روکنار گذاشتم و گفتم منم چهار کلمه نویسم. اول اینکه من خودم سکولار نیستم یعنی نظر من بعنوان یه آدمی که نگاهش مثل نگاه خودت یا خانوم جوان هست به اسلام، نیست. من مسلمونم حالا هر چقدرم نیم بند و از زیر مسئولیت در رو، اما در نهایت اسلام رو قبول دارم. ولی خب از اونطرف هم با خیلی مسائلش مشکل دارم مثل همین حقوق زنان، که میگی همین ها بودن که پایه اعتقادات خودت رو هم سست کردن.
    اما فکر نمی کنم به صرف حجاب داشتن یا نداشتن کسی خوشبخت یا بد بخت شه. شاید تا حدی آزار دهنده باشه بخصوص برا اونایی که خب خودشون رو مسلمون حساب نمی کنند اما اینکه زنا تو کشورای اسلامی بدبختن یکم زیادی اغراق به نظر می رسه! خود من هیچ وقت واقعاً با این احساس روبرو نشدم. به نظر من مشکل خانوم ها بیشتر از قانون حاکم بر ایرانه که خوب شاید اسماً بر اساس اسلام باشه اما به نظر من خیلی جاها فقط اعمال سلیقه بوده و واقعاً این چیزی که تو ایرانه نباید ملاک خوب یا بد بودن اسلام باشه. هر چند که خب یه سری چیزا هم تو اسلام هستکه من واقعاً نمی تونم باهاشون کنار بیام. اما ترجیح میدم فکر کنم به جای اینکه اشکال از خداست از خودمه!!
    در ضمن کاش از اون آقای مسلمون هم می پرسیدی که کجای قران گفته زن باید کار خونه یا بچه داری کنه؟ تا جایی که من اطلاع دارم زن اصلاً همچین مسئولیتی نداره و حق داره برای هر کاری که میکنه حتی شیر دادن بچه پول بگیره!! ( با درست و غلطش کار ندارم)
    در مورد همجنس گرایی هم باید بگم که خیلی به نظرم کار مزخرفی میاد هیچ جور قبولش ندارم. و می خوام بدونم که خب اگه اینم انحراف جنسی نیست پس دیگه چی رو میشه تو این دسته از انحرافات جا داد جز کودک آزاری؟؟ که لابد تا چند وقت دیگه هم میگن خب اینم یه تمایله و کاریش نمیشه کرد، یا یه بیماریه!!! به نظرم اینا همش مزخرفاته و نظر اون یارو پسره رو کاملاً قبول دارم! به قول خودت “عضو شریفه خانوما در تناسب کامل با عضو شریف آقایونه” و کاملاً معلومه که کی چی کارس. آدما خودشون مشکل دارن اگه چیز دیگه ای میخوان.

  8. nima می‌گوید:

    سلام!
    متنتون رو خوندم و از این سخنرانی غیر علمی متآسف شدم. من خودم رو مسلمان نمی دونم ولی معمولآ از این برخوردهایی که با مسلمان ها می شه خیلی ناراحت می شم. کاش شما به اون زن و در حضور همه می گفتید که سخنرانیش فقط بیانیه بوده و خالی از استدلال. به هر حال ازتوون ممنونم چون فکر می کنم منطقی هستید. اما… می خوام خواهش کنم در مورد پذیرش از دانشگاه های خارج بیشتر بنویسید. توضیح اینکه چند تا سوال دارم:
    من الان دانشجوی فوق فلسفه هستم تو شهید بهشتی. می خوام برای دکتری برم کانادا یا آمریکا. با یک گشت اینترنتی به این نتیجه رسیدم که دلیلی نداره حتمآ برم دپارتمان فلسفه. یک دپارتمان بین- رشته ای در اونجا هست به اسم ” مطالعات دینی ” که به شیوه ای که مثلآ ییل آمریکا ارائه اش کرده و در گرایش مورد علاقهء من (اخلاق دینی) بسیار به دپارتمان فلسفه نزدیک هست. می خوام از شما بپرسم از بین دوستان ایرانی و غیر ایرانی کسی رو نمی شناسید که در یک همچین دپارتمانی درس خونده باشه؟ حالا چه در دانشگاه شما چه هر جای دیگه؟ (شما الان کدوم دانشگاه هستید؟)یک سوال دیگه هم دارم: صفحهء دانشگاه ییل آمریکا در مورد گرایش اخلاق دینی در این دپارتمان می گه که واحد ها در سه نوع ارائه می شند: اخلاق دینی و فلسفی و اجتماعی. در مورد اجتماعی علاقه مند به تمرکز به مسائل جدید اخلاقی مثلآ در پزشکی هستند. من حدود چهارده پانزده تا مقاله در باب فمنیسم و مسائل زنان نوشتم که در بعضی هاش دغدغه های اخلاقیم منعکس بوده و در سایت های پارسی زبان منتشر شده. فکر می کنید اگر در سوابقم اینها رو ذکر کنم مفید باشه؟ اگر یکی دو تا از اون مقالات رو به انگلیسی برگردونم و مثلآ لینکش رو برای یکی از اعضا دپارتمان بفرستم می تونه مفید باشه؟ ممنون می شم اگه جواب بدید

  9. آرمان می‌گوید:

    سلام صنم جان..اونقدرها هم مطلبت طولانی نبود..من بر اين عقيدم که در حال حاضر آئین و اندیشه سیاسی در دام خودکامگی و استبداد افتاده وگرنه در اسلام روح آزادی، آزادیخواهی و حقوق بشر نهفته است، این نظامهای استبدادی هستند که خودشان را بر اندیشه های سیاسی اسلام تحمیل کرده اند و با رهایی از آنها میتوان چهره واقعی تفکر سیاسی اسلامی که هیچ تعارضی با دموکراسی ندارد را ديد! در ضمن يک وبلاگ ميشناسم به اسم قرآن مبين که به تازگی باز شده ميتونی هر سوالی درباره مبانی مترقی اسلام داری در اين وبلاگ مطرح کنی٬آدرسش هم اين هست:http://quranmobin.persianblog.com …موفق باشی دوست خوبم…به اميد فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنيا

  10. salam می‌گوید:

    ببين گفته اسلام دين پدوفيلی است. نگفته که تمام مردان مسلمان پدوفيل هستند که. ايرادت وارد نيست. اما با بقيه اش موافقم. متاسفانه وقتی سواد ناکافی باشه آدم بيشتر قضاوت و توهين می کنه تا استدلال درست و حسابی.

  11. Youness می‌گوید:

    نوشتی که “من اعتقاد دارم اگه خدائی وجود داشته باشه، حتما عادله، شما چه عدلی می بينين تو اينکه زن بايد حجاب داشته باشه” من فکر می‌کنم برای این سوال جوابی پیدا کرده‌ام.
    واقعیت اینه که عدالت یک چیز نسبی است و مطلق نیست. بسته به شرایط زمانی و مکانی مصداق‌هاش فرق خواهد کرد.یعنی اینکه ممکنه یک چیزی که الان ناعادلانه محسوب می‌شه مثلا 500 سال پیش کاملا عادلانه به حساب می‌آمد. این بحث رو در مرد مسئله‌ی حجاب و خیلی از مسائل دیگری که در قرآن مطرح شده و با عدالت امروزین سازگار نیست می‌توان مطرح کرد.
    واقعیت اینه که قرآن 1400 سال پیش و اون هم برای اعراب بادیه نشین نازل شده. پس این قرآن باید برای اونها قابل لمس و فهم باشد. اگر قرآن در یک شرایط زمانی و مکانی دیگه‌ای نازل می‌شد قطعا با قرآن فعلی فرق داشت. و دیگه اینکه قرآن و اسلام و کلا همه‌ی دین‌ها از پوسته و جوهر تشکیل شده‌اند. از ذات و عرض تشکیل شده‌اند. اون چه که ثابته و تحت هیچ شرایطی عوض نمی‌شود ذات و جوهره است. اما پوسته و عرض کاملا به شرایط زمانی و مکانی بستگی داره.
    عدالت به مفهوم عام جزو ذات دینه ولی مصداق‌هاش جزو عرضیاته.این یعنی همون نسبی بودن عدالت. یعنی اینکه ممکنه یک کسی به رایی برسه که در ظاهر با متن دین تضاد داشته باشه ولی در باطن (به خاطر برآوردن عدالت به مفهوم عام) با دین کاملا مطابقت داشته باشد. مثل همینی که بعضی به حجاب اعتقاد ندارند ولی خودشون رو دیندار می‌دونند.
    این ذاتیات و عرضیات که گفتم از نظریه‌های دکتر سروش است. قدیم‌ها در موردش دو تا مطلب تو وبلاگم نوشته‌ام.دوست داشتی اونها رو هم ببین.
    (نسبیت در احام دینی) http://www.younessa.com/archives/2004_09.html#000149
    (ذاتیات و عرضیات) http://www.younessa.com/archives/2003_11.html#000066

  12. ata می‌گوید:

    این نوشته رو با وجود همه ی تلخیش خیلی دوست داشتم. خیلی بده ولی واقعا همینیه که می گی. بدیش اینه که آدما سیاه سفید نگاه می کنن. اون خانم جوون، مسلون ها رو کاملا سیاه می بینه و برعکس اون پسرای مسلمونی که تو باهاشون بحث کردی یه جورایی ذهن خودشون رو بستن و دارن از یه دریچه خاص به دنیا نگاه می کنن و چه بسا به خاطر همین مدل نگاه یه چیزای خوبشون هم حتی خود ماها ندید بگیریم.
    دغدغه هات رو می فهمم. یادت باشه که آدم می تونه تلاش کنه برای بهتر کردن اوضاع. تو هر زمان و هر مکان. این جا که من هستم یا اون جا که تویی!
    راستی این قسمت نوشته ات حسابی من رو خندوند:
    خنده دار قضيه اين بود که من قدم از همه اين پسرا بلند تر بود و درشت تر بودم و فکر کنم اگه کشتی می گرفتيم من می تونستم زمينشون بزنم!

  13. سيما می‌گوید:

    دمت گرم. آدم وقتی این روش نتیجه گیری رو می بینه که طرف بر طبق “مشاهدات” خودش در یک نقطه (برای این سخنزان، ایران) کلی گویی می کنه و جملات کلی در مورد مقوله ای مثل اسلام می گه؛ انگار که اسلام خارج از مکان و زمانه، واقعاً حرصش می گیره. تازه به نطر می یاد که مشاهدات این محقق در مورد ایران هم کمی تا اندکی “آف” بوده!
    بابا من خوشحال شدم که در مورد ترانسناشنالیزم می خوای خبر بدی! سخنران اون جلسه کی بود؟

  14. عليرضا دوستدار می‌گوید:

    اولين شرط مردم‌شناس شدن اعتقاد به‌نوعی نسبی‌گرايی فرهنگيه که طبقِ اون رفتارها و اعتقادهای هر گروهی رو در درجه‌ی اول با توجه به منطقِ درونی خودش بررسی کنی (و از اين جهت اعتقادها و رفتارهای «غربی‌»ها و از جمله خودِ مردم‌شناس‌ها هم از بررسی معاف نيست!). اين چيزهايی که از اين خانوم گفتی بيشتر به حرف‌های مردم‌شناس‌های قرنِ 19 شبيهه که از يک طرف حرف مثلآ «علمی» می‌زدن و از اون‌طرف از دولت‌های استعماری پول می‌گرفتن که درباره‌ی مردم تحقيق کنن که بعد بشه همون مردم رو سرکوب کرد. البته الآن هم از اين آدم‌ها کم نداريم ولی در اين حد بی‌شرم و دريده کمتر گير می‌آد يا اگر هم باشه کسی تحويلش نمی‌گيره!!!

  15. Roya - Minor Lady می‌گوید:

    1- هنگامیکه قرار است بحثی منطقی و عقلانی، باعث رشد ذهنی گردد، بایستی از چارچوب و بستری مناسب استفاده نمود، بنابراین چگونه میتوان اسلام را با نوشته های قرآنی و احادیث به چالش کشید؟ پس ابتدا به ساکن، نبایست آیات قرآن را به عنوان دلیل استفاده کرد، چرا که آنگاه با منطق و عقل در تعارض می‌باشد، زیرا شما در مقابل آنان، گفته های قرآن و ائمه را بعنوان سند پذیرفته اید.
    2- چگونه میتوان گفت قرآن و احادیث تحریف نگشته‌اند، در حالیکه در قرن اطلاعات و با اینهمه تجهیزات و امکانات اطلاع رسانی و 1400 سال پس از قرآن و احادیث، گاهی اوقات آنچنان مواردی تحریف میگردد که قابل تشخیص نیست، پس چگونه میتوان اینچنین با اطمینان از عدم تحریف قرآن و احادیث دفاع کرد، در حالیکه در آن زمان حتی امکان نوشتن نیز به صورت کامل مهیا نبوده است.
    3- برای بهبود هر بنیادگرایی، تنها میتوان با همگام شده با او، و سپس تغییر مسیر، او را به راه صحیح هدایت کرد، و گرنه سد کردن و در مقابل ایستادن جزء اتلاف انرژی، نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت.

  16. paybarah می‌گوید:

    sanam jan salam
    matne khili jalebi bod man ba hame harfat moafegham . on ghesmati ke gofti khanome darbare zanha to eslam sohbat mikard manzoresh che grohi az zanha to iran bod be nazare man dar injor mavaghe ma dar morede zani harf mizanin ke ghanonaie eslami azash harf mizane ,hamon zani ke shahadatesh nesfe marde va dieash nesfe marde
    hamon zani ke to ghavaninemon hamishe nesfe hast va kari nadarim ke on zan eslamo ghabol dare ya yek roshanfekre ke bekhatere ejbar bayad rosari bezare har doie in zana age to iran bemiran diashon nesfe marde ………..
    az matne mofidetam yek donia mamnon
    take care bye

  17. نازخاتون می‌گوید:

    صنم جون من شاهدخت جوان رو با کتاب ” مرگ بر حجاب” شناختم و به دنبالش يه عالمه ميز گرد و سخنرانی و غيره. از خيلی چيزهايی که ميگه خوشم نيومد و صحبت های تند و گاهی متعصبانه و تندروی های بی منطقش؛ کتابش رو هم با وجود سرو صدا و البته فروشی که اينجا کرد، به قول تو بيشتر شبيه جيغ جيغ يک آدم عصبانی ديدم ولی با همه ی اينا، لابلای صحبت هاش حقايقی نهفته ست که اگه اين قدر متعصب نبود ، پذيرش اونا راحت تر خواهد بود. جالبه که بگم اينجا بعضی از فرانسوی ها و بخصوص مجريان برنامه هايی که دعوتش می کردند عملا بهش می گفتند خودخواه و آریستوکرات است. بيوگرافيش هم اينو ثابت می کنه. به نظرم اگر شاهدخت يه کم از اين “نگاه از بالا ” دست برداره و واقع بين تر باشه، در ابراز ايده هاش موفق تر خواهد بود. ميدونی که به شدت اصرار داره که بگه فرانسويه وا ايرانی نيست؟:)

  18. مریم می‌گوید:

    خورشید خانم عزیز
    در مورد این مطلبت خیلی حرف دارم برای گفتن.به عنوان یک دختر جوان مسلمان که هر اعتقادی داره با تحقیق و عشق پذیرفته نه با تهدید و تحمیل.
    برخورهای رادیکالی توی وبلاگستان خودمون هم جریان داره.بزرگترین توهین ها و تحقیرها به امثال من می شه بدون اینکه مجال دفاع و ابراز عقیده داشته باشیم.و این نقد اسلام نیست بلکه کوبیدنه.
    *معنای عدل از نظر اسلام و از نظر شما کمی تفاوت داره.عدل این نیست که مرد و زن دقیقا در جایگاه یکسان قرار بگیرن.بلکه به این منظوره که هر کس با توجه به ویژگی ها و توانایی های خودش توی جایگاهی که استحقاقش رو داره قرار بگیره.چه مرد باشه چه زن و چه پیامبر خدا.عدل خدا دقیقا به این معناست که هر چیز رو سر جای خودش قرار بده(و قرار هم نیست جای زن توی خونه باشه).
    *من شنیدم در مورد صیغه کردن هم همینطوره.یعنی اگر مرد نتونه بین دو تا زن به یک اندازه عدالت برقرار کنه درست نیست.
    *فکر می کنم مطالعه در مورد اسلام و حجاب بیشتر می تونه کمکتون کنه تا اینکه نظرات خواننده هاتون رو بخونین که شاید هیچ کدوم هم اطلاعات کاملی نداشته باشیم.
    *من هم مثل پسر آمریکاییه فکر می کنم دلیل این شبهه ها نشناختن اسلام ناب و واقعیه!
    *و کسی که به دنبال نور است این نور هر چه قدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود.
    *خیلی حرف زدم!نمی دونم منظورم رو خوب توضیح دادم یا نه.

  19. نگار می‌گوید:

    شما در حالت ایده آل کشوری را تصور کن که زنهایش حجابی که اسلام می گوید دارند. حجابی که زنانه گی هایشان را در فضاهای عمومی به حداقل می رساند. البته به نظر من اسلام فقط پوشش را نمی گوید بلکه در مورد رفتار هم حرف دارد. در یک کلام رفتارهای جذاب و گیرای زنانه. این شرایط به نظر من حداقل یک فایده بزرگ دارد. اگر واقع بین باشیم و مثل فمینیست های رادیکال از مردها نخواهیم به زنها به عنوان ابژه جنسی نگاه نکنند، چون چه بخواهیم چه نخواهیم مردها اینطورند، پوشش ظاهری و رفتاری زنان در عرصه عمومی این اطمینان خاطر را برای آنها فراهم می کند که همسرانشان دائما در معرض جذابیت های زنان دیگر و دل دادن به آنها نیستند. یعنی مردی که پیمان ازدواج می بندد پای بند خانواده خودش می ماند. لطفا نگویید چنین پایبندی اجباری ارزش ندارد. البته برای مردی که آب برای شنا ندارد وگرنه شناگر ماهری است، این پایبندی ارزش نیست اما در کنار این مردها زنانی هستند که تمام امیدهای زندگی شان به او گره خورده و بچه هایی هستند که فارغ از روابط دنیای آدم بزرگ ها محبت بین پدر و مادرشان را می خواهند و تعداد این زنان کم نیست . بنابراین آرامش خانواده شامل زن و مرد و بچه ها تا حد بالایی فراهم می شود. شاید شما استدلالی داشته باشید که حرف من را رد کند اما یک نکته را فراموش نکنید که حجاب الان در ایران در واقع حجاب نیست اما شرایط جامعه سنتی ایران را در گذشته می توان به عنوان نمونه تاثیر حجاب بررسی کرد هر چند عوامل زیادی از جمله نا آگاهی زنان نسبت به حقوقشان باعث استحکام خانواده شده بود.

  20. sara می‌گوید:

    Salam Sanam joon ,man harfato kamelan dark mikonam ,va kheili vagheaite talkhie ,kheili ha eteraz daran ke too iran chera zana ro majboor mikonan hejab dashte bashan vali hamoon adama inja kesai mesle man ro ke khodemoon mikhaim hejab dashte bashim be khatere aghayede shakhimoon ba tohin kardan ,paiin shemordan mikhan majboor konan hejab nakonim ,dar hali ke in do ta dar asl ye chize ,zoor kardan be har halaty bade ,man inghadr azin adama va azin bahsa inja didam ke maghzam pore be khosoos too community iraniha ,hala har chi bishtar bemooni bishtar be omghe faje’e pei mibary ke “az ma ke bar mast!”

  21. Mahnaz می‌گوید:

    You have grown up so much…..

  22. گوشزد می‌گوید:

    صنم جان
    متنت را كامل خواندم…بايد راجع بهش فكر كنم و بعد جوابت را بدم.
    فعلا فقط همين رو بگم كه به نظر من تو دو رويكرد به سخنراني ايشان داشته اي…از لحاظ عاطفي از اين زن لجت گرفته ولي از نظر منطقي نظرياتش رو قبول داري…مثل وقتي سلطنت طلبها راجع به خاتمي بد مي گفتند…در آن مهماني…يادت كه هست…كه نوشته بودي اگرچه با ته حرفهايشان موافق بودم ولي مجبور شدم طوري از خاتمي دفاع كنم كه …
    اگر يادم نرود بر مي گردم!!

    خورشيد خانوم: پائيز جان، در مورد اون قضيه خاتمی و سلطنت طلب ها درست می گی، خودم هم گفته بودم که يه جورايی لجم گرفته بود. اما در مورد سخنرانی اين خانوم، اصلا بحث عاطفی و لج در اومدن نيست. موضوع اينه که آدم از يه محيط آکادميک و يه سخنرانی آکادميک انتظار بحث منطقی همراه با استدلال داره. اما تنها چيزی که بحث اون خانوم نداشت استدلال منطقی بود. حرف هايی که اون خانوم زد رو باور کن من هم می تونستم بزنم که چهار تا کتاب چاپ نکردم و مردم شناس هم نيستم. موضوع اينه که وقتی يه مشت نظر راديکال می ديم تو يه سخنرانی آکادميک بدون استدلال، حرف هامون کلی سوراخ توش پيدا می شه، بعد مخالف های راديکال اون بحث هم اون سوراخ ها رو می بينن و به چالش می کشن، و اگه به سوال هاشون جواب داده نشه و سرکوب بشن، خوب راديکاليسم تو اون ها هم قوی تر می شه. همونطوری که اين ها بعد از سخنرانی خيلی عصبانی بودن، در صورتی که وقتی من باهاشون بحث کردم از عصبانيت خبری نبود. اما از اين ها گذشته، اميدوارم يادت نره و حتما در مورد موضوع بحث اون خانوم بنويسی. از اون خانومه که چيزی ياد نگرفتيم لااقل از تو چيزی ياد بگيريم (که قبلا هم ازت چيزهای زيادی ياد گرفتم). ممنونم که توجه کردی.

  23. آ آ آ می‌گوید:

    راستش وقتي داري راجع به چيزي حرف ميزني که بيش از 90 درصد مردم دنيا بدون اينکه بدونن چرا قبولش دارن، و اين که ميدوني اون چيز مزخرف ترين چيزيه که بشر تا حالا از خودش در کرده، و اين که اون چيز مملو از خرافاته و مقاير حقوق اوليه آدمها، يکم سخته که بتوني بدون تعصب حرف بزني مخصوصا وقتي که همه اون 90 درصد ديگه به طرز احمقانه اي وقتي حرفي در اين باره پيش بياد رگهاي گردنشون باد ميکنه.

  24. ریحون بنفش می‌گوید:

    سلام صنم عزیز.
    مشکل شاید از این جاست که امثال اون خانوم سکولاریسم رو در حقیر کردن دین تعریف و خلاصه کردن. تا اونجا که من می دونم سکولاریسم یعنی عدم دخالت دین در زندگی. خیلی از این برخوردها هم ناشی از به قدرت رسیدن یه عده آدم مزخرفه که دین رو به عنوان ابزار به کار می برن. وگرنه اگه دین اسلام یا مسیحیت (در قرون وسطی مثلا) به عنوان بزاری برای زورگویی و سرکوب استفاده نمی شد، این همه هم سرش دعوا نبود. کما اینکه ایران قبل از اسلام هم به اسم دین زرتشت تبعیض و بی عدالتی زیادی رو تحمل می کرد و باعث شد مردم دروازه های کشور و باز کنن…
    و یه مسئله ی دیگه. اون پسرهای مسلمون و مریم توی یکی از کامنت ها گفتن ما اسلام ناب رو نمی شناسیم. برام جالبه که هر وقت حرفی از بی عدالتی در اسلام زده می شه همه میگن شما اسلام ناب رو نمی شناسین. اسلام ناب کجاست؟

  25. Designer می‌گوید:

    صنم جان سلام. من با بیشتر حرفات موافقم . به نظرم اصلا کار درستی نیست که بخواهیم حکم کلی درباره حجاب یا بی حجابی بدیم و همه ی زنان مسلمان رو توی یه دسته قرار بدیم. این تندروی ها هیچ مشکلی رو حل نمی کنه. چند وقت پیش من توی دانشگاه یک لکچر داشتم درباره ایران و توی اون لکچر 100 بار برای دانشجوها توضیح دادم که مشکل ما در ایران نه اسلام ه و نه حکومت . مشکل ما سنت هامون ه که با سنت های عربی که توسط اسلام وارد ایران شدن قاطی شده و به مرور زمان شکل گرفته. بارها براشون توضیح دادم که خیلی از زن ها در ایران با کمال میل خودشون حجاب دارن . به خاطر سنت و عادت و اعتقادشون. خیلی ها هم حجاب رو نمی خوان که اگه فشار و ممنوعیت نبود شاید تعدادیشون با میل خودشون حجاب میذاشتن. به هیچ عنوان حجاب باعث نمیشه که به زن ظلم بشه مگر اینکه اجباری باشه. حق انتخاب رو از زن بگیره. در همه ی مذاهب چیزی شبیه به حجاب وجود داره و اصولا دین چیزی ه که وجودش برای انسان ها به هزار دلیل لازمه اما لزومی نداره که همه دیندار باشن ! تحقیر کردن دین به خاطر بعضی ایراداتش اصلا کار درستی نیست. من به هیچ عنوان و شکلی آدم مذهبی ای نیستم اما اعتقاد دارم که باید به عقاید دیگران احترام گذاشت. دین هم عقیده مقدس آدم های دیگه است. نقد کردنش باید خیلی دقیق و مدلل و همراه با احترام باشه.
    زیادی حرف زدم دیگه . همین 🙂

  26. ahmad Seyf می‌گوید:

    خورشید خانوم: ممنون از گزارش طولانی ات. مشکل به گمان من این اس که ما هنوز درایران به این جا نرسیدیم که مسئله حجاب داشتن یا نداشتن نیست. بلکه باید این اصل را بپذیریم که زن در انتخاب لباس بطور مطلق آزاد است. یعنی اگر توی خورشید خانم اگر دلت خواست مقنعه داشته باشی فضولی اش به من و دیگران مربوط نیست. باور کن ما هنوز به این جا نرسیدیم. ما به این و خیلی مسایل دیگر، قبل از هرچیز برخورد اخلاقی می کنیم و این کار را خراب می کند. یا مثلا در نظر بگیر، وقتی زمان رضا شاه به زور از سر زنها چادر را برکشند، به زمانه این حضرات هم، به همان نحو و به زور چادرها را بر سرزنها انداخته اند. یعنی نه به دوره « تجدد» قبول داشتیم که زن آزاد است و نه الان قبول داریم. از امثال بنده که گذشته است ولی انشاالله زنده باشید و ببینید که ما در ایران به این حداقل می رسیم. در خصوص آن نکته دیگر شما، خیلی ها نگران ارایه راه حل عملی نیستند بلکه برای آرامش درون خویش فقط شعار می دهند! شما فکر می کنید ما همین طور بیخودی این گونه از زمان و زمانه پس مانده ایم؟
    پیروز باشید.

  27. Nazanin می‌گوید:

    سلام. با صحبت هايي که از اين خانوم نقل کردي به نظر مياد که خودش به احتمال زياد مشکلات شديد دروني داره, و با پيدا کردن ْ تريبونيْ براي صحبت ( يا همون داد و فرياد) همه مشکلات خودش رو بسط داده براي همه. صحبت هايي که کرده, نه از روي تحقيق و علم , که بيشتر از روي عقده هاي درونيه. ( اصلا خالت توبيخي ندارم)‌ اين فرد ( اسمش رو يادم رفت) به طور حتم , به خاطر نارضايتي هاي شخصي ( و مخصوصا جنسي) که تقريبا خودتون هم خوب مي دوني به خاطر فضاي مردسالار و سرکوبگر ايران خيلي زياده , ريشه تمام مشکلات رو تو اسلام ديده و با تمام وجود به نفي اون پرداخته ( که حتي مي گه دموکراسي با اسلام منافات کامل داره) . و با خاطر تعصبي بودن خودش , هيچ نظر مخالبي رو تحمل نمي کنه ( نه به صحبتاي شما گوش داد و نه به اون پسر امريکايي)‌ . همچين کسي نه صحبت هاي قابل استنادي داره , و نه شخصيت قابل اعتماد . ( کسي که با شنيدن صحبتهاي کمي مخالف , اونقدر دچار نا امني مي شه که به سرکوب مي پردازه ( همون کاري که با اون پسر امريکايي کرد)‌ . همچين فردي رو ميشه نمونه کوچک حکومت ايران ديد که با ديدن هر چيز مخالف معيار خودش, ْاسلامْ رو در خطر مي بينه. ( اسلامي که با ساندويچ خوردن من تو مدرسه تو ماه رمضون به خطر ميفته , همون بهتر که نباشه)‌
    و خيلي خوبه که تمام حرفها رو تقريبا بدون بي طرفي تکرار کردين.
    راه زيادي براي رفتن وجود داره و افراد بسيار زيادي براي برخورد. تعداد آدمايي که مثل همين آدم هستن اصلا کم نيست. که متاسفانه به خاطر تعصبشون به تحجر کشيده شدن. مهم اينه که بايد براي کمتر و بهتر شدن اين آدما تلاش کنيم , و در ضمن سعي کنيم مثل خودشون رفتار نکنيم.

  28. AmirT می‌گوید:

    Many comments so far have discussed the issue of hijab, while I think your main point here was your disappointment with the “scholar”‘s speech (and her overall performance) you so enthusiastically went to hear.
    I have been disappointed with such Iranian “scholars” many times before, so I understand your pain. After decades of living and studying in the West, they still seem to think that by shouting and making noise they can better succeed in convincing their audience of the validity of their argument.
    I have also seen Noam Chomsky talk and I have not seen in him the slightest tendency to raise his voice when he’s offering devastating arguments against what he finds to be wrong.

    Khorshid Khanoom: Amir jan, you were right that my main point was my disappointment with the speech and the speaker’s performance. She showed a strong ethnocentricism that you don’t expect from an intellectual anthropologist. I just have to mention one important thing. The speaker was not shouting at all and she was very calm. What I meant was her words were so radical and weakly argued that I considered them as nothing meaningful but shouting! Perhaps I didn’t express my meaning very clearly. All I was trying to say with this post was that ethnocentricism and radicalism feed radicalism. Thanks for your comment.

  29. سارا می‌گوید:

    آقا من با این که با این پست تون خیلی حال کردم اما نفهمیدم پدوفیلی یعنی چی؟ یه توضیح ریزی بدین لطفا!
    ***
    خورشيد خانوم: سارا جان پدوفيلی يعنی داشتن روابط جنسی با کودکان.

  30. يه دوست می‌گوید:

    بدبختي همينه كه همه اسلام تندرو ايران رو مثال ميزنن.. هرچند كلا اسلام ديني قابل قبولي نيست و خيلي ضعف داره.. ولي چون تو ايران يه جور بسيار ابزاري و سياسي باهاش برخورد شده.. بقيه هم كه از بيرون نگاه ميكنن همين اعتقاد دارن.. و به نظرشون بحث سكولاريسم تو يه جا كه اسلام مث يك ديكتاتور داره حكومت ميكنه بيفايده هست.. ضمنا اينكه خيليا مث اون خانم فقط جبهه گيري ميكنن ..

  31. ساناز می‌گوید:

    صنم جان من هم مثل تو پایه های اعتقاداتم وقتی سست شد که به خصوص درباره حقوق زن در اسلام به مشکل برخوردم و هر مسلمونی هم که باهاش بحث میکردم و هر مثالی میزدم میگفت اینها اسلام واقعی نیست . من نمیدونم اسلام واقعی چیه کجاست . اگه اسلام دین خوبیه چرا یک نمونه اجرا شده خوب نداره ؟ اما درباره بالا بردن اطلاعاتت که در بحث ها کمکت کنه . من خودم وقتی با نظرات فروید (مثلا کتاب تمدن و نا مطلوبیهایش ) آشنا شدم بهم کمک کرد در استدلال کردن گرچه فروید هم با توجه به زمان زندگی اش کاملا مرد سالاراست ولی کمک میکند .

  32. افشين می‌گوید:

    من فكر ميكنم اينكه اعتقادات شما در اثر مسائل حقوق زنان و … سست شده بيشتر به اين خاطره كه مسير رو برعكس رفتي! يعني به جاي اينكه اول (فارغ از چارچوب هر ديني) ببيني خدايي هست يا نيست؟، اين خدا چه خصوصياتي ميتونه داشته باشه؟ و پيامبراني بودند يا نبودند؟؛ اومدي از مراحل انتهايي دين شروع كردي و به اين نتيجه رسيدي كه خدايي نيست چون يكسري قوانين ناعادلانه است.
    كسي منكر اين نميتونه باشه كه برخي از قوانين احتياج به بازنگري داره ،يكسري از اين باورها اصلا تحريف شده اند و مهمتر از اون برخي باورها اصلا ريشه ديني هم ندارند و بيشتر برچسبهايي ذهني به دين هستند كه بايد حذف و يا اصلاح بشن.

  33. maryam می‌گوید:

    سلام
    یه مشکلی که تو همه بحثهای ما در مورد دین وجود داره، اینه که هی درباره برداشت های غلط از دین حرف می زنیم، ولی آخرش بر مبنای همون برداشتها قضاوت می کنیم. این تک صدایی بودن رسانه ها تو ایران، که برا خیلی از ماها تنها منبع خبرهای مربوط به دین شناسی اسلامه، باعث شده خیلی نظریات دیگه رو نبینیم.توجه به ملزومات زمانی و اجتماعی 1400 سال پیش، و در نظرگرفتن اینکه دین واقعا قراره چی کار کنه، می تونه تا حد خوبی این مسائل رو حل کنه. اون حجابی که حتی تو قرانی که جاهای دیگه تاثیر شرایط زمانی توش معلومه هیچ تعریف دقیقی ازش نیست، تو زمان محمد ترجمه شده به چیزی که اون موقع لازم بوده. اینکه مرد از زن مواظبت کنه، تو بستر شرایط 1400 سال پیش عربستان خیلی هم شاید معقول و متجددانه بوده. تا وقتی که می خوایم با تصویری که این آدمها از دین بهمون دادن به بحث باهاشون بریم همین آشه و همین کاسه.
    آدمهایی مثل سروش مثلا که دارن سعی می کنن نگاه حداقلی به دین رو به مردم بشناسونن، راهی رو می رن که شاید بتونه این نگاه مستقل از عقل رو به دین تصحیح کنه. به نظر من دین میاد برا اینکه راه ارتباط خدا رو با انسان باز کنه. و یه سری وسائل می زاره پیش پای آدم برا این کار. دیگه بقیه اش با تواه که بفهمی باهاش چی کار کنی.

  34. zahra می‌گوید:

    در پاسخ به دوست عزیزمون که گفتن عدل نسبی است پس اگر عدل که جز اصول قطعی یه دین اسلام نسبی باشه پس حجاب و همه چیز دیگه هم نسبی است و کاملا دلخواه !!!
    پس اصلا بخثی نیست
    در مورد حجاب هم تو قران (البته تو قران خونه ما که ترجمه اش مال سال 45 هست تو سوره نور اینو گفته که ای پیامبر به زنانت بگو که شالشون رو بر روی گردن بیاندازند حالا چه جوری از این آیه می شه اینو استنباط کرد که این روسری یا همون شال اینقد بره بالا
    تا برسه به سر نمی دونم چه جوری شده در ضمن لااقل دو تا از مجتهد ها (منتظری و طالقانی )گفتند حجاب اجباری نیست از همه مهمتر آیا تو آیه الکرسی این آیه نیست که لا اکراه فی الدین(هیچ اجباری در دین نیست ) تا مسلمون زن داریم که صبحها از خونه که می یان بیرون به زمین و زمان بابت مقنعه و روسری فحش می دن (این که شد اجبار در دین )
    دلم می خواد جواب اینو مذهبی ها بهم بدن

  35. رها می‌گوید:

    آیه ای که در مورد حجاب هستش سوره نور که مضمون اون آیه اینه که ای پیامبر به زنانت بگو که شالهای خود را بر روی گردن بیاندازند حالا چطور شده اون شال از گردن رفته بالا تا رسیده به سر نمی دونم چه جوری شده
    در ضمن مگه تو آیه الکرسی این آیه نیست که لا اکراه فی الدین (هیچ اجباری در دین نیست )
    حجاب اجباری که نقض همین آیه است
    تا اون جائی که من می دونم لااقل آقای طالقانی و منتظری گفتند که حجاب اجباری نیست
    از طرفی در جواب دوستمون که گفته بودند عدل نسبی است اولا که جزو اصول و کاملا قطعی است در ضمن اگر منظورشون اینه که مردا چون قویتر هستند و یه عالمه فرق با زن دارند مگه زنای درشت چثه با احساسات مردونه سراغ ندارین یا بلعکس
    پس اگه اینجوره باید قوانین برای دو دسته آدم صادر بشه انسانهای قوی و ضعیف !!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
    در ضمن اگه عدالت با اونهمه صلابتش بخواد نسبی باشه پس همه چیز هم می تونه نسبی باشه نه ؟؟؟؟؟؟؟

  36. Khodadad می‌گوید:

    فعلا” که توسری زدن به اسلام و مسلمونا مد شده و ورزش محبوب همه ملل. کسی هم نیست بگه که آخه پدرتون خوب، کسی چيزی گفت که مسيحيا دويست سال ملت خودشون رو به چهارميخ می کشيدند که چرا به جای سه انگشت با دوانگشت صليب کشيدی و قس عليهذا؟
    به هرحال، کل قضيه يک اشکال اساسی داره و اونهم اينه که کسی نمی خونه. اون خانم که به کلاس قرآن دبيرستانش تکيه می کنه و اون پسر مسلمونی که می گه «دستور خداست». همه سروته يک کرباس! اگر هم بگيم قرآن می گه، جوابش اينه که خوب که چه؟ قرآن درضمن می گه که شرط مسلمونی اينه که حرفی که بهت می زنند رو دربست قبول نکنی و تا وقتی خودت به يقين نرسيدی، خودت رو مسلمون ندونی. اين به اون در!
    مسئله روشنفکرها هم اينه که باز نمی خونند، و بازهم اينکه کسی به تاريخ توجه نمی کنه. نيوتون 400 سال پيش بزرگترين رياضی دان دنيا بود، اما اگر الان زندگی می کرد، دانش رياضيش در سطح دبيرستان بود. کسی به پيشرفت تاريخ توجه نمی کنه و اينکه زمان، تجربه می آفرينه. اينی که مثلا” تو از قوانين در مورد زنان شاکی هستی يا اينکه فلان «بچه مسلمون» برای رفتارش با زن ها از قرآن دليل مياره، هردونشونه اين هستند که مردم فکر می کنند قرآنی که 1400 سال پيش نوشته شده يا انجيل و توراتی که يکی دوهزار و سه هزار سال پيش نوشته شده اند، هنوز هم به همون اندازه اعتبار دارند و بايد حرفشون رو دربست قبول کرد. مثل اينکه سعی کنيم رياضيات امروز رو از روی نوشته های غياث الدين جمشيد کاشانی درس بديم. روشنفکر هم اگر ادعای روشنفکری داره، بايد به عمق تاريخ توجه کنه.
    اسم اون امام سنی ها هم «ابوحنيفه» است و واقعا” اگر می خوای راجع به شکل گيری تفکر اسلام بدونی، لازمه که بشناسيش. همينطور هم بايد شافع و امام حنبل و اما مالک و حسن بصری و بقيه رو بشناسی.

  37. پرهام می‌گوید:

    خورشید خانم ، خوشحال میشدم اگه از شمارش معکوس من دیدن میکردی و در صورت امکان لینک اونو توی لینکها بذاری پیشاپیش ممنونم آدرس ش.معکوس رو گذاشتم
    parham.antiblog.com

  38. پژمان می‌گوید:

    صنم جان من متنت رو خوندم اما سوال من اینه که دغدغه اصلی تو، توی این متن چی بود؟
    1- زنان و حقوق زن؟
    2- مذهب و به ویژه اسلام؟
    3- شرایط ایران؟
    ممکنه سوالم احمقانه بیاد ولی باور کن از زمانی که در مقطع لیسانسم چند تا کتاب درباره نحوه اوصلی بحث و گفتمان خوندم دیگه بحثی که موضوع اصلیش معلوم نباشه و یه آش شله قلم کار بیاد بیرون خوشم نمیاد( خوشبختانه ایرانی ها در راه انداختن بحث های بی سر و ته استاد هستند).
    اون سه دسته درسته که هر کدوم به هم مثل زنجیر وصل هستند اما هر کدومشون برای خودش دنیاییه. توصیه ام اینه که اگه قراره به مخاطبت چیزی در وبلاگت یاد بدی مخصوصا که الان رشته تحصیلیت هم در این زمینه شده و آدمایی مثل من هم علاقه دارن به این مباحث، یه جورایی دسته بندیش کنی که یه چیزی هم گیر من خواننده بیاد.
    من از این متن فهمیدم که اون خانومه خیلی شلوغ پلوغ کرده، یه سری از سوالات و شبهاتت رو فهمیدم ولی خیلی از جوابها رو نگرفتم. مثل همیشه بازم برام سوال می مونه. لطفا بیشتر دغدغه هات رو گروه بندی کن و مثل همیشه با قلم قشنگت برامون بنویس که ما هم یاد بگیریم.

    خورشيد خانوم: پژمان جون دغدغه اصلی من همون چيزی بود که سعی کردم با تيتر مطلب نشون بدم يعنی اينکه راديکاليسم ما رو به جايی نمی رسونه و تمام چيزهايی هم که نوشتم “نمونه” ای از اين راديکاليسم در دو سوی يه طيفی بود. شايد به تيتر توجه نکردی. و بعد هم اگر متوجه شده باشی من اتفاقاتی که تو اون جلسه افتاد رو به ترتيب زمانی روايت کرده بودم و در نتيجه بحث دسته بندی دغدغه های من يه خورده بی ربطه اين جا. و برام عجيبه که انتظار داشتی از اين متن جواب سوال هاتو بگيری! موضوعاتی که خودت دسته بندی کردی خيلی موضوعات مهم و پيچيده ای هستش که روشنفکرا هم توش موندن و اگر می خوای جواب سوال هاتو بگيری بايد مطالعه عميق کنی و تو کنفرانس های مربوط به موضوع شرکت کنی و وبلاگ خونی راهش نيست. اتفاقا من هم تو اون جلسه شرکت کردم که چيزی در اين زمينه ياد بگيرم که همونطوری که نوشتم چيزی ياد نگرفتم، پس نمی تونی انتظار داشته باشی چيزی هم ياد بدم!! فعلا من از کامنت های اين مطلب دارم بيشتر چيز ياد می گيرم تا اون جلسه! به هر حال ممنونم از نظرت.

  39. شقایق می‌گوید:

    همین منطقی بودنته که از خیلیا متمایزت می کنه.کاش همه ی کسایی که تفکری برای خودشون دارن عوض هوچیگری و تعصب بی جا روی عقایدشون با منطق بحث میکردن.اونوقت هم شناخت حقیقت آسونتر بود هم اگه اختلافی هم بود موجب تضاد نمی شد.

  40. مریم می‌گوید:

    چون بحث برام جالب بود برگشتم تا کامنت ها رو دنبال کنم و چند نکته به نظرم رسید که بگم:
    *به نظرم پیدا کردن مصداقهای اسلام ناب سخت نیست.البته اگر واقعا دنبالش باشی.من نمونه های زیادی رو می تونم مثال بزنم که بارزترین نمونه ش حضرت علی یه.(نهج البلاغه بهترین منبع برای آشنا شدن با عقایدشونه.)
    *می دونید،فکر می کنم بهترین حالتی که می تونه ما رو به نتیجه برسونه اینه که از حالت تدافعی بیایم بیرون.یعنی نخوایم به خاطر عقاید متفاوت زود در برابر هم جبهه بگیریم.
    *من با حرف یکی از خواننده ها به نام افشین خیلی موافقم.فکر می کنم اگر شناختمون از خدا کامل و بی نقص باشه در شناخت اسلام با مشکل مواجه نخواهیم شد.من هم فکر می کنم بهتره از سر شروع کرد تا به آخر رسید.
    *ببینید،به این فکر کنید که زمان ظهور اسلام وضعیت زنان در عربستان چگونه بوده.همین که توی اون شرایط دینی بیاد که جلوی زنده به گور کردن دختران رو بگیره و شرایط زن رو توی جامعه عوض کنه خیلی شاهکاره!اسلام یک مفهوم کلیه.یک سری روش ها و قوانین و دستورات اجتماعیه.حالا هر جامعه ای یک مصداق متفاوت برای این مفهومه.
    منظورم اینه که قرار نیست جامعه ما مثل صدر اسلام باشه.هیچ جای قرآن زن از فعالیت اجتماعی منع نشده.اما شاید توی صدر اسلام این کار عملی نبوده(هر چند حضرت فاطمه و حضرت زینب نقش زیادی توی جامعه شون داشته ن.سخنرانی های حضرت فاطمه و حضرت زینب رو در نظر بگیرید.)حالا اگر مصداق عوض شد دلیل نمی شه مفهوم اسلام هم دستخوش تغییر بشه.همان طور که حضرت علی می گن:فرزند زمانه ی خویشتن باش.
    *من در مورد دینم آدم رادیکالی نیستم.عقاید مختلف رو مطالعه کردم،با آدمهای مختلف برخورد داشتم و به این نتیجه رسیدم اسلام اگر به مفهموم واقعیش اجرا بشه بهترینه.اصراری هم ندارم همه مثل من فکر کنن.اون چیزی که جامعه رو شکل می ده عقاید مختلفه.فقط حرفم اینه:برای رسیدن به حقیقت میان این همه واقعیت باید از تحقیر و توهین و جبهه گیری فاصله گرفت.
    *اگر بشه حرفهایی رو که خواننده ها زدن دسته بندی کرد و به به نتیجه ای رسید خیلی خوبه.
    *همیشه شاد باشید و سرشار از رنگی ترین آرزوها!

  41. گوشزد می‌گوید:

    صنم جان…از لطفت ممنونم…اگر من چيزي براي آموختن داشته بودم كه وضع و حالم بهتر از مي بود!
    اما سخنم را با بيان 3 factآغاز مي كنم
    اول اينكه شباهت انسانها به يكديگر بيش از آنكه از منظر اعتقاداتشان باشد شباهت يا تفاوت شخصيتي و رواني است بر اين اساس خاتمي و كلينتون به هم شبيه ترند تا بوش و كلينتون!
    دوم اينكه از زمان بلوغ كه انسان ها براي كشف حقيقت اقدام مي كنند همه از يك نقطه شروع نمي كنند…نوجواني كه در غم در يك خانواده مذهبي رشد كرده است صدها منزل عقب تر است از نوجوان پاريسي!
    كما اينكه اگر از منظر يك شهروند سوييسي نگاه كني فرمايشات اخير سروش هنوز سالها عقب تر است از آنچه او مي انديشيد!
    سوم اينكه ما هميشه ميل به ميانه روي داريم يا حداقل تمايل داريم كه ميانه رو جلوه كنيم!
    ولي ميانه روي هميشه بين دو نقطه معنا دارد…رفسنجاني بين احمدي نزاد و خاتمي ميانه رو مي نمايد ولي بين سحابي و خاتمي تندرو است!اگر از درون ماجرا نقش خود را ببيني هيچگاه متوجه نخواهي شد كه آيا جايگاه واقعي تو در ميانه بوده است يا طيف…بايد از بالا بنگري.
    با توجه به اين 3 factخانمي سخنراني كرده است…مباني تفكر او از منزل ها جلوتر از مباني تفكر من و تو شروع شده است و بنابراين اولين اشتباه ما اين خواهد بود كه تند روي است كه او را چنين جلوتر قرار داده است! او راراديكال مي خوانيم…در مقايسه با آن جوانان دو آتشه و خودمان را در ميانه قرار مي دهيم.
    از نظر رواني و شخصيتي با ما تناسبي ندارد بنابراين نمي تواند ما را تحت تاثير قرار دهد…جبهه مي گيريم…خوشمان از او نمي آيد.
    برره شروع شد…بقيه اش را بعد مي نويسم.

  42. ني لبك می‌گوید:

    سلام خورشید خانم عزیز
    قضاوت کردن بدون اینکه سخنرانی خانم جوان را شخصا گوش کرده باشم نادرست است.اما اگر بخواهم بر مبنای گفته های شما از آن جلسه سخنرانی قضاوت کنم می توانم بگویم که چهارچوب های مطالعاتی غربی بدون دخل و تصرف پژوهشگر شرقی به منظور وارد ساختن عناصر بومی به طوری که روح علمی آن را برقرار نگه دارد آسیب و نقص و بی سرانجامی مطالعات شرقی است.
    مساله اصلی ما نه رد و نفی اسلام یا هر ایده و مذهب دیگر بل که فقدان صداهای متفاوت و بدتر از آن عدم قبول این صداهاست.پذیرش موجودیت ایده ها و مذاهب دیگر به معنای تایید آنها نیست اما وظیفه مدنی ما همزیستی مسالمت آمیز با آنهاست و نه رد آنها.
    به نظر من هر مذهب یاایده ای که به جای بنا کردن و توسعه و تبیلغ خود بر اساس نفی دیگر ایده ها و مذاهب حرکت میکند تروریستی است.و اگر این رویه در بین آکادمیسین های ایرانی ساکن غرب حامل تروریسم است .
    ممنون از حوصله شما.

  43. fatan می‌گوید:

    I was thinking the same way that’s why I lost all of my faith as well but reading and searching in and around Bahaii Faith make me intressted I am suggesting it to you
    Also please send me the email with your ideas I have an up coming due date and I realy need and appreciate your respond even in 5 lines and very short
    thank you fatan

  44. گوشزد می‌گوید:

    چه افتضاحي!!
    قم را غم نوشتم اگرچه چندان بي مشابهت هم نيستند!
    اما بعد…مي دانم كه مقصود تو از بيان اين مطلب اين است كه بگويي راه حل مقابله با راديكاليسم مذهبي راديكاليسم ضد مذهبي نيست.ولي آا در حوزه نظري راديكاليسم معني دارد؟
    اگر كسي مي گويد خدايي هست و پيامبراني را فرستاده است و اماماني هم آمده اند و امام زماني هم هست كه غايب است و جانشياني دارد كه ولي فقيه ناميده مي شوند و حكم آنان با اين چند واسطه حكم خداست و نافذ است…از كجاي اين سلسله مي توان براي حقوق برابر بشر اقدام كرد و راديكال نبود؟
    مي دانم كه باهوش تر از آني كه متوجه منظور من نشوي ولي اين را هم مي افزايم كه اين اكسترميتيست ها هستند كه به گردن ميانه رو ها حق دارند!! چرا كه اگر آنها نبودند، آنها ميانه رو جلوه نمي كردند.
    اكسترميتيست هاي صد و پنجاه سال پيش ( مثل طاهره قره العين) در مقايسه با ميانه روهاي امروز…كندرواني بيش نيستند…دهها منزل عقب تر!

  45. iraninan می‌گوید:

    ببینم مریم خانم، تو همون نهج البلاغه جنابعالی مگه علی شماها نگفته به وضوح که زن ها ناقص العقل هستن، پس دیه و شهادت دادن و … شون هم “منطقا” باید نصف مردهای تمام عقل باشه؟
    آخه تا کی می خوایین سرتونو تو برف فروکنین و خودتونه و دیگرانو تحمیق و استحمار کنین؟! بسه دیگه بابا، خفه مون کردین!
    بعد صنم جان می گی چرا رادیکال موضع می گیرن. والا رادیکال نیست، ولی اگه با وجود امثال مریم و فاطی های این مدلی سر حرف درست و حسابی وایسی و نذاری بحث با این جور سفسطه ها و مهملات توسط اینهاطبق معمول به لجن کشیده بشه جز این راهی نیست. بقیه آدمهای سالم رو باید آگاه کرد که موضع سفت و درست و محکم بگیرن تو تمام دنیا تا روی زیادی به اینها داده نشه، چون تا یه کم شل بدی اینه بل می گیرن و نمی شه جلوشونو گرفت. مگه تو ایران بیچاره ی ما جز این شد. راه دیگه ای نیست. باور کن با امثال اینها و بچه مسلمونها کار دیگه ای نمیشه کرد. اینها آدم بشو نیستن، تلف کردن عمر و انرژی و ماده ی خاکستریه. نرود میخ آهنین در سنگ. تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است!
    ***
    خورشيد خانوم: ببين به نظر من لحن حرف زدنت راديکاله! چه فايده ای داره اينجور حرف زدن؟ چه نتيجه ای آدم می گيره از اينکار جز تخليه روحی خودش؟ آدم بحث می کنه که نتيجه بگيره يا تاثير بذاره ديگه. نه اينکه نتيجه عکس بده کسی که نظر مخالفی داره بيشتر مصر بشه تو نظرش.

  46. sara می‌گوید:

    ta jai ke man comment ha ro khoondam harfaie maryam kheili moadabane va be door az tohin oomad va faghat bayangare aghayede shakhsi vali harf haie commente “iranian” por az oghde va tohin .har aghl va ghalbe salim mitoone ino tashkhis bede ,az haminjast ke ghese shoroo mishe va amslae oon sokhanrane radical be khodeshoon ejaze midan javi be vojood biaran ke too yek academic society aghayede yek ensane dige ro “ho” konand.tamame moshkel az hamin bi zarfiaty nashi mishe ke bishtar ham too “iranian” community dide mishe ta meliat haie dige . kesi ke tarh kardane aghayede digran ro “roo” dadan bedoone chejoori mishe bahash varede bahse manteghi shod ? moshkel az hamoon avale kare…

  47. یا سلام. خورشید خانم عزیزم . مدتی ست که در کنتور وبلاگم خوانندگانی را می بینم که از طریق کامنتدونی وبلاگ شما به وبلاگم سر می زنند . من به جز یک بار که از شما تشکر کردم هیچ کامنتی برای شما ننوشتم . خواستم در جریان باشید .
    شاد باشید . راوی

  48. dentist می‌گوید:

    صنم جون با سلام. میگم خیلی سخته که راجع به مطلبت نظر داد. من کلا نظر دارم که دین، به طور کلی آفت است. کاری هم ندارم کدام دین. اصلا همین خود دین است که پایه های نژاد پرستی و تبعیض را براساس درجه ایمان افراد تقویت کرده. پس این از نقش دین در اجتماع. اسلام هم که جایش مشخص است. اگر کسی از من بپرسد پس جایگزین دین چیست چون وجود دین در جهان امروز به طور مطلق قابل انکار نیست به طور مطلق هم جایگزین پذیر نیست. اما اگر قرار باشد جایگزینی مطرح کنیم همانا سلسله قوانین اجتماعی نوشته شده به دست بشر است که در طول قرنها با تجربیات بشری تکامل یافته و امروز براساس احترام متقابل، حقوق بشر، صلح و حق انتخاب نوشته شده و ده ها برابر از دستورات مسخره و نخ نمای ادیان قابل درکتر و ساده تر و در عین حال مفید تر است.
    و اما از آنجا که این دین را براساس همان حقوق بشری و اصل حق آزادی اندیشه و مکتب نمی شود به زور از مردم گرفت بهترین راه این است که متفکران بنشینند و برای رهائی از بن بست تاریکی به نام دین آرام آرام کار انتقال فکری افراد را بدهند. این هنر آنان است که چگونه مباحث دینی را با علم بشری پیوند دهند، چگونه از پس اعتقادات خرافی برآیند و چگونه با صلح و آرامش توده مردم دیندار را طی چند نسل تبدیل به انسانهائی آزاد اندیش کنند. خوشبختانه هستند کسانی در ایران امروز ما که به این کار مشغولند مثلا سید محمد خاتمی یا یوسفی اشکوری یا کدیور همه در لباس روحانی در این زمینه فعالیت کرده اند. اگر بشود در تهیه و تدوین مفاد چنین مکتبی موفق بوذ می توان آن را به عنوان اسلام ناب به آنها که دنبال اسلام ناب!! هستند قالب کرد.
    مسئله حجاب اجباری در این میان از مسائل بنیادی است که طبعا شکی و بحثی در نادرست بودن آنها نیست. امثال سخنرانی این خانم محترم هم مطمئنا دردی از ما دوا نخواهد کرد چرا که قدم اول در آن یعنی احترام به افکار دیگران رعایت نشده است.
    عملکرد مقتدرانه و مطلقگرا هم گاهی ضروری است خصوصا برای آنهائی که در بن بست تاریک دین ناچار به پذیرش بعضی احکام غیر منطقی تحت عنوان حجت و دستور الهی شده اند. البته منظور من از رادیکالیزم به این درجه مصمم بودن در افکار و راسخ بودن در عزم و عدم تساهل و تسامح در برابر افراد رادیکالی است که می خواهند سیر انتقال را مسدود کنند. در این میان هنر سخن وری و تسلط بر اعصاب در جلسات مباحثه مهم است. اما هدف تغییر سیستم فکری کل جامعه است نه متقاعد کردن تک تک اعضای جامعه که خیلی وقتها اصلا حاضر به راه آمدن نیستند.
    مثلا مطمئنم که همین مریم خانومی که در بالا تا این نقطه پیش آمده که به وجود قرائت از دین یا مصداق اعتقاد پیدا کرده رو می شه آرام آرام به سمت روشنائی هدایت کرد. اصلا شاید هم لازم نباشه که اصولی از قسمتهای اعتقادی ایشون رو خیلی دستکاری کرد و به نظر من برخورد رادیکال با چنین شخصی اصلا لازم نیست چرا که موضع ایشان -فعلا- رادیکال نیست. این شخص می تواند به این نتیجه برسد خدا وجود دارد و عادل است و واحد. قرآن کتاب خداست اما تحریفهای فراوانی در نحوه شناخت و برداشت از آن وجود دارد. محمد فرستاده خدا بوده که در نحوه زندگی و احادیث وی سوئ تفسیر و نقل قولهائی وجود دارد.
    علی اسطوره شجاعت و شفقت و عدالت در زمانه خویشتن بوده است. ظهور امام زمان اعتقادی سمبلیک به نشانه امید به آینده و خوش بینی برای استقرار عدالت در دنیاست. قانون احکام و مجازاتهای اسلامی برای اعراب جاهل قدیم وضع شده و امروزه منابع بهتری داریم و غیره. راه حلهای رادیکال متاسفانه بدون خون و خونریزی جواب نخواهند داد.

  49. ..... می‌گوید:

    mageh az to khar tar ham peyda misheh ablah???! oonvaght be kasi digeh migi khar!

    خورشيد خانوم: قابل توجه دوستانی که اين کامنت رو می خونن، اشاره اين دوست کامنت گذار به مطلب بعدی منه که به احمدی نژاد گفتم خر!!

  50. ...... می‌گوید:

    jaleb injast ke migi nemikhay too khoonat be kasi tohin besheh va nefrat pakhsh besheh vali be khodet ejazeh midi dahaneh andazeh-ye galeh-ye khodeto baz koni va mesleh yek ablah be tamameh ma’na ar ar koni!

    خورشيد خانوم: ببين من گفتم دوست ندارم تو خونه ام به “کسی” توهين بشه. موضوع اينه که من احمدی نژاد رو آدم نمی دونم. اصولا من قاتل ها و تروريست ها رو آدم نمی
    دونم، شرمنده!! دهنم هم خيلی گشاد نيست، باور کن! راستی اگه از ديد سهراب سپهری نگاه کنيم بايد بگيم: “من نمی دانم که چرا می گويند، خر حيوان بدی است، قاتل دکتر سامی زيباست!”

  51. iranian می‌گوید:

    می دونم لحنم تند بوده، ولی این بار اتفاقا از قصد بوده برای اینکه دقیقا این واکنش ها رو حدس می زدم که در جوابشون منظورم رو بگم:
    همون طور که خودت گفتی اساس فکر اینها “تسلیم” و قبول اصولیه که از عقلشون خارجه و در قران و سنت اومده. تو می خوای با بحث کردن این رو عوض کنی؟ فکر می کنی اینها خودشون متوجه چیز به این سادگی نیستن؟
    بدنه اصلی این دین دقیقا بسط مکانیسم های تدافعیه که از استفاده مستقل از شعور بشری و شک در اصولش از همان ابتدا جلوگیری بشه. (مثلا خیال کردی چرا 1/4 قران مستقیما راجع به اتش جهنم و اینهاست؟)
    با بحث این جوری نمیشه. با محدودیت های منابع و زمان و تعدادزیاد اینها عملی نیست.
    این میره در کاتگوری چیزایی مثل فاشیسم نازیسم و کمونیسم. ببین چجور لازمه که از اول و در کمال تحکم در برابر نثونازی ها در آلمان یا نژادپرست ها در آمریکا ایستادگی می شه. این رادیکالیسم نیست ، عملگرایی و تعهد اخلاقی به عمل به موقعست.
    مردم واقعی رنج می برند و باید اقدام کرد و هر اقدام مؤثر هم پیشنیازش تا حدی یقین فکری و موضعگیری قاطع و منسجمه. با حرف و حرف و بحث های نازنازی و ظاهرا “بی طرفانه و آزادمنشانه” هیچ قدمی برداشته نمی شه. بعد همین شماها غر می زنین که ایرانی ها فقط حرف می زنن و هیچوقت عمل نمی کنن.
    خوب جان من دلیلش همینه دیگه. عمل کردن پیشزمینه می خواد که این ادا و اصول های مثلا روشنفکرانه مجال نمیدن هیچوقت.
    ***
    خورشيد خانوم: ببين می دونم منظورت چيه، ولی تو کامنت بالايی دنتيست حرف خوبی زده، خيلی از آدم ها از همين گروه “تسليم” ممکنه تغيير کنن اگه باهاشون درست حرف زده شه. نمونه اش خود من!!

  52. iranian می‌گوید:

    اما در مورد لحن هم یک چیز بگم. لحنم از قصد تند بود چون مهمه که بفهمین این حق ماست که بعد از قربانی شدن تمام عمر، اعدام ها ، زندان ها، محدودیت ها و … که هنوز هم ادامه داره با لحن تند هم اگر دلمون خواست حرف حقو بزنیم. این حق من و توست فهمیدی؟
    این هم از اون سفسطه های دوران خاتمی و اصلاح طلب هاست که مد شده.
    وقتی هنوز قانون مجازات اسلامی در عمل جاریه و به ما حقنه شده اسلامی های “مموش مرگ من” باید پیه این جور رفتار رو بتنشون بمالن. این حداقلشه. ناراحتن زور بزنن این قوانین برداشتع شه تا همه در یک سطح قانونی قرار بگیریم تا بعد ببینیم چی میگن.
    خطرناکه احتمال مرگ هست. خوب مگه کله مارو با بهشت و این ها نخوردن. فوقش “شهید” میشن به قول خودشون. big deal!
    بعد هم مگه ما قیم این ها هستیم که “موظف” باشیم با بحث آدمشون کنیم؟ چششون درآد یه کم از اون بالاخونشون استفاده کنن.
    اساس آزادی در شناخت و تاکید و استفاده ی هر کدوم ما ار “حق” خودممونه. من “موظف”(حتی از نظر اخلاقی) نیستم که وقتی بهم ظلم میشه و چیزی که دوست و اعتقاد ندارم بهم تحمیل می شه آروم و مودب و … اینها بمونم در برابر apologeticهای اون مکتب تحمیلی.
    اتفاقا در این مورد بهتر بلکه لازم هست که از بزرگواری و pragmatism و توهم “حل ریشه ای” مسایل و این ها عامدا چشم پوشی کنیم.

  53. iranian می‌گوید:

    اون بچه مسلمون های دانشگاهت در مورد رفتار و حقوق دیگران (اینجا مثلا زن هایی که اتفاقا مسلمون بدنیا اومدن) بر اساس دگماشون تعیین تکلیف می کنن. چنین حقی ندارن! بسیار غلط زیادی می کنن! رفتار حاضرین هم بسیار بجا بوده.
    در مورد مریم خانم “مودب” هم همین طور. وقتی راست راست راه میره در مورد چیزی عینی مثل نوشته درون نهج البلاغه چنین ادعایی می کنه لازم و ضروریست که به ادعاهای بی بنیادش صریحا جواب مقتضی داده بشه. ما هم “آزاد” هستیم جوابمونو اون طور که مناسب تشخیص میدیم بدیم دیگه، نه؟ حضرات والا؟ چرا فوری “عقده ای” و اینها از طرف شما آزادمنشها لقب می گیریم؟!
    می گه: “برخورهای رادیکالی توی وبلاگستان خودمون هم جریان داره.بزرگترین توهین ها و تحقیرها به امثال من می شه بدون اینکه مجال دفاع و ابراز عقیده داشته باشیم.و این نقد اسلام نیست بلکه کوبیدنه…”
    مگه کسی جلوی دهنتو گرفته یا تعزیزت میکنه که حرف نزی که باز مثل بچه ننه ها لوس بازی در می آری؟ اصلا دلشون می خواد بکوبن. تو اگه عرضه داری جوابشونو بده اگه راست میگی خانم دموکرات منش!
    به اون خداداد خان هم یه جواب بدم و برم. داداش یه کم شرم کن ببین با اون مسیحیت اسقاطی ازادفکرها و روشن فکرهای واقعی دنیا تو این دو سه قرن چه ها که نکردن و چه جور رسشو نکشیدن تا به این جا رسیده. تو و امثال تو اگه جربزشو دارین یک هزارمشو با اون اسلام “نازنین” تون بکنین تا بقیه چیزی نگن!
    والسلام.

  54. momo می‌گوید:

    اول اینکه من با iranian موافقم.بعدم به نظر من قضیه دزست یا غلط بودن حجاب نیست اجباری بودنشه. قضیه خیلی شخصیه مثل اینکه یکی دلش ماکارانی می خواد یکی سیب زمینی سرخ کرده اگه مریم دلش می خواد اینطوری فکر کنه چرا ما باید نظرشو عوض کنیم اصلا شاید اگه همینطور بمونه خوشبخت تر باشه لااقلش اینه که فکر نمیکنه باید چیزی و به زور بپذیره. موضوع اینه که این قضیه کاملا شخصیه و مشکل از اونجا شروع می شه که یک مسئله شخصی بعد اجتماعی می گیره و قرار می شه کل یک جامعه اونجور عمل کنن که یک نفر یا یک عده می خوان. حالا شما با بحث منطقی هزار تا مریمم با خودت همراه کن چه فایده وقتی جایی هستی که یک معادل هفتاد ملیون هست.

  55. داريوش می‌گوید:

    خورشيد خانم عزيز!
    وقتی آدم پا به اين بحث‌ها می‌ذاره بايد تنش رو چرب کنه برای شنيدن انواع و اقسام برچسب‌ها. به قول تو مردم‌شناس وقتی کار آکادميک می‌کنه بايد برداشت‌های شخصی‌اش رو بگذاره کنار. بحثی نيست اصلاً که اسلام مثل هر دين ديگری، آن قدر سازگار با مقولات مدرن و حقوق بشر و غيره نيست. اما اين فقط وضع اسلام تنها نيست. توی بازار رسانه‌هايی که عمدتاً گروگان سياست‌ هستند (حالا از هر طرفی باشه فرق نمی‌کنه) هيچ کس نمی‌آد به جنبه‌ی انسانی ماجرا نگاه کنه. مردم به طور طبيعی و حتی ناخودآگاه خيلی جاها دين‌دارند.
    بگذریم، به قول خودت شرط اول گفت‌وگو به رسميت شناختن طرفين است نه اين‌که يک طرف پيش از شروع بحث حکم‌اش را قبلاً درباره‌ی طرف مقابل بدون شنيدن حرف‌اش صادر کرده باشد. متأسفانه اين مشکل جمع کثيری از روشنفکران سکولار است (نه اين‌که دينی‌ها خيلی وضع بهتری داشته باشند). به هر تقدير يادداشت بسيار روشنگر و درخشانی بود. دست مريزاد.

  56. r-f می‌گوید:

    سلام.راستش منهم خيلي پيگير اين مسئله حجاب هستم.سوال من اينه مگر نه اينكه بسياري از احكام اسلام وقرآن الان ديگه اجرا نميشن وفراموش شدن مثل داشتن كنيز زن يا غلام مرد و عدم لزوم رعايت حجاب در پيش او (قيد شده كه زن ميتونه پيش كنيزمردش كه معمولا جزءمحارم نيست بيحجاب باشه وبالعكس-سوره نور آيه 31″أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ” كه به معني بندگانشان ميباشد)وخيلي موارد ديگر.خوب علماي اسلام ميتونن اين قضيه رو هم مثل اون موارد تفسير كنن ولزوم اونو بردارن؟

  57. بهنام می‌گوید:

    جالبه! شما بر پایه اعتقاد خودساخته ئی که از خدا و اسلام عادل و شاید هم فمینیست در ذهن ساخته اید، راحتتر از آب خوردن به این کشف بزرگ میرسید که قرآن تحریف شده هست! علت منطقی هم میتراشید به خیال خودتان که چون اکثر ناقلان قرآن مرد بودند این نگاه ضدزن را وارد کرده اند! در حالیکه در زمان خلفای راشدین قرآن به همین صورت فعلی مکتوب شده.

  58. سبکبال می‌گوید:

    به نظر من دین یک مقوله ی کاملن شخصیه و اشکال از جایی بوجود می آید که دین به عنوان قانون جامعه در بیاید . آنگاه خصوصی ترین حریم های انسان ها مورد تعرض قرار می گیرد . دین باید از سیاست جدا باشد . دین جایش صرفن در مساجد ، دیر ها ، کلیسا ها و … است . البته در صورتی که زنی به دلایل اعتقادی حجاب دارد بنابر اصل آزادی انسان ها جای دهن کجی ندارد …

  59. milad می‌گوید:

    با آقاي بهنام موافقم. شما گفتيد اگر هم خدايي باشه بايد عادل باشه. شما يا به خدا اعتقاد داري يا نداري، اگر نداري که لازم نيست در اين باره اظهار نظر کنيد. اگر هم معتقديد نبايد عدالت رو معيار خودتون بدونيد چون شما يک بنده ايد.
    من اصرار ندارم که ديني که در ايران هست اسلام هست، البته که نيست. اما اتفاقا چيزي که شما داريد به اون مي توپيد همون سنت گرايي اهل سنت هست هر چند شيعه هم در طول زمان دچار مسائلي و تند روي هايي شده.
    از اينکه حسن نظر داريد خيلي خوشحالم. کاش مي شد فرا تر از برچسب ها با هم زندگي کرد. اسلام دين توحيد معاد و نبوت هست. هنوز هم روشنفکر هاي ايراني مثل مارکسيست هاي رضا شاهي به ابوالفضل قسم مي خورند! اگر به دين اسلام معتقد نيستيد(منظورم همه ي اين افراد هست-ممکن است خورشيد خانوم رو شامل نشه)، من تعجب مي کنم، چرا انقدر تحليل هاي متحير العقول صادر مي کنند؟!
    مسئله ي حجاب، مسئله ي ديه و همه اينها حل شدني است. متاسفانه نگاه به دين از نظر همه ي ما ايراني ها فقط رسم و رسوماته. اسلام يک معنويته.
    عده اي مي گن پيامبر از تورات و انجيل کپي کرده! بايد بگم پس چرا به اين حقيقت بزرگ توجه نمي کنيد و اون رو فراموش مي کنيد که پيامبر يک شخص بي سواد بوده؟ محمد (ص) يک حقيقت در تاريخ هست. بنيان گذار حکومتي است که به واسطه ي اراده ي آهنين مردانش تا جنوب اسپانيا هم رفتند. دانشمندان و معرفت دوستان اسلامي، يکي از بزرگترين تمدن هاي تاريخ را به واسطه ي درک اسلام بنا نهادند. نظاميه ها و کتابخانه ها. چطور مي شود به تاريخ کشور بدون اثر پذيري اش از اسلام افتخار کرد؟ به نظر من نمي شود از ضرب المثل سعدي يا اشعار نغز مولوي يا هوش و درايت بالاي رازي يا ابن سينا صحبت کرد اما معرفت اسلامي و عرفان اين دوستان رو فراموش کرد.
    تاريخ انکار ناشدني است، نمي شود دريافت که داريوش کبير چند سانتي متر قد داشته اما منکر شد که محمد (ص) يک بي سواد بوده است. لذا به عزيزان توصيه مي کنم قرآن رو يک بار ديگه با عرف به اينکه گوينده اش بيسواد بوده بخوانيد.
    من فکر مي کنم دنيا به سمت چالش جهان بيني پيش خواهد رفت. رها از هر سنتي يا هر بهانه اي که ممکن است در صورت بي خطر بودن قابل احترام باشند.
    مسلمانان فکر مي کنند خدا وجود دارد و ارتباطي از طريق پيامبران بوده و روزي مورد قضاوت قرار خواهند گرفت.
    دوستي گفته لااکراه في الدين چيست و دستور حجاب چيست. کاري به «دستور» حجاب ندارم، ظاهرا در آن زمان ليبرايسم مد نبوده تا هر کسي براي خودش هر حقي که مي خواهد از جاي جاي بدنش در بياورد و به رسميت بشناسد! اما در مورد لااکراه في الدين منظور اين است از نظر اسلام اگر کسي در دل خودش به اسلام اعتقاد نداشت، برخورد با او لازم نيست و بلکه خلاف اسلام است، همان مسئله ي تفتيش عقايد. اسلام در اين آيه اشاره مي کنه در نهايت ضرر کننده ي اصلي از بازگشت از راه خدا خود شخص مي باشد و هر کس نتيجه ي کار خودش رو مي بينه.
    من موقعي که اين مطلب رو خوندم کسي کامنتي نگذاشته بود. نخواستم کامنتي بگذارم. اتفاقا از اين مسائل هم هست که فراري هستم. مطمئن باشيد به حرف من و شما نيست که حالا من شما را قانع کنم يا شما مرا يا به مصالحه برسيم. ذات بشر در تمام ادوار اين بوده که براي کم کاري اش يا براي راحت بودنش، تعاريف خاص(ابداع) ارائه بدهد. اگر خانمي را ببينم که حجاب ندارد اما فکر مي کند مسلمان است يا روزه مي گيرد، من به او اعتراضي نخواهم کرد. چرا؟ چون من طبق منطق الهي کسي نيستم که بايد اين کار را بکنه. اي بسا از من هم پيش خدا عزيز تر و محبوب تر باشه (مثل همان داستان موسي و شبان مولوي) اما به نظرم اينها يک نوع راحت طلبي است که اسلام را ديگر تا آنجا ها براي خودشان راحت ساخته اند. نمي شود حجاب نداشت و ادعاي اسلام داشت. اين ادعاي من است هر چند همون طور که گفتم حکم ارتداد ايشان را صادر نمي کنم و هيچ کس هم نبايد اين کار را بکنه.
    صحبت زياد هست. دوست نداشتم بنويسم. مطمئنم کساني که چشم از معنويت (نه از نوع اسلامي يا عربي اش – معنويت و ما ورا الطبيعه حس مشترک آدمي است) پوشيده اند، اسلحه ي زبان يا ذهن فاسدشون رو از دست نخواهند داد.
    مهمترين نکته اي که مي خواستم اشاره کنم اينست که مسئله رو به چيز هايي مثل حجاب تقليل اهميت نديد. مسئله اينست که دوستان به خدا و وحي و هدايت بشري معقتدند يا نه، بقيه اش حل شدني است. فقط اگر به اسلام معتقد نيستيد، خواهش مي کنم، با منطق اسلام جواب ما را ندهيد. اين يک اهانت هست. اينکه خداي ما رو عادل مي دونيد در صورتيکه قبولش نداريد خيلي ديگه از اون حرف حرف هاست!

    خورشيد خانوم: ممنونم از نظرهاتون. ترجيح می دم بيشتر شنونده باشم و خواننده نظر های بقيه و فکر کنم، فقط می خواستم يه نکته رو اشاره کنم که دليل اينکه بخشی از بحث رو حجاب متمرکز شده اينه که سخنرانی اون خانوم کلا رو حجاب متمرکز بود که خب يکی از دغدغه های اصلی من هم هست.

  60. milad می‌گوید:

    در مورد خدا شناسي بحث خيلي زياد هست، وقتي مي بيني که تنها موجود هوشمند دنيايي نمي تواني به تصادفي نبودنش فکر نکني.
    وقتي مي بيني هر پرنده اي که به دنيا مياد غير از آموزش هاي جزئي اي که تا حدودي از والدينش مي بينه، هدايت شده عمل مي کنه، هزار برابر دقيق تر از رباتي که انسان مي سازه، نمي توني به مطلبي به نام خالق فکر نکني.
    وقتي مي بيني علاوه بر اينکه هوشمندي، در بيابان يا مريخ به دنيا نيامده اي، در دنيايي به دنيا آمده اي که پتانسيل پيشرفتش نا معلوم است، نمي تواني به خدا فکر نکني. نمي توني اصلا بهش فکر نکني.
    وقتي مي بيني مورچه اي يا حشره اي سيتم عصبي يا گردش خون داره، نمي توني احتمال ندي که اين ممکن بوده از روي عمد بوده باشه.
    وقتي مي بيني جزئيات و دقت يک دي ان اي رو، نمي توني اصلا به ماورا الطبيعه فکر نکني. بزرگترين مکانيسم و ارگان دنيا، طبيعت رو مي بيني، وسعت بي اندازه ي فضا و دنيا را مي بيني… . خواب هايي صادقه (يا خواب هايي که از آينده مي گويند) را نمي توان انکار کرد. گاهي به يک پرنده يا به صداي موج دريا هم ميشه توجه کرد. توجه کنيد! يک بار به يک پرنده ي کوچيک با يک نگاه جالب و تازه اي نگاه کردم. ديدم، اين پرنده ي قشنگ، يک کنترلي داره، سيستمي است که او رو تيک کرده. واقعا در اون لحظه احساس کردم که يک پرنده هم همين طوري با بيگ بنگ و تکامل صاحب چنين غرايزي نشده. هر چند من بيگ بنگ و تکامل رو حتي در صورتي که درست باشه(چون فقط يک فرضيه است)، خارج از اراده ي خدا وند تصور نمي کنم و مي تونه با نظر دين هاي ابراهيمي موافق و سازگار باشه.به وجدان بشري و حقيقتي آشکار و در عين حال وسيع و وصف نشدني در پس ضميرتان بر گرديد. به اصول معقد باشيم و البته تلاش کنيم در دنياي پر صلح و صفا و يک دست زندگي کنيم.

  61. ح.ش می‌گوید:

    عبيدزاكاني گفته:
    بار الها ، كه گربه هم عابدو مسلمانا
    بالاخره من نفهميدم،نگاه « ضدمرد» شما چه ربطي به مسايل سياسي داره؟
    هان؟

    خورشيد خانوم: ببخشيد شما از کجا نتيجه گرفتين که من «ضدمرد» هستم؟!!!

  62. آرش افشار می‌گوید:

    نتیجه‌ی رادیکالیسسم مذهبی (از جنس اون چیزی که تو ایران داریم) همون خشم و خروشیه که تو اون خانوم (و آدم‌های مشابه، تو فضای آکادمیک و غیر آکادمیک) می بینیم و از طرف دیگه این طور خشم و خروش ها، فقط آتیش رادیکال‌های مذهبی رو تندتر می کنه. اون طرف قضیه هم همون پسرهایی وجود دارن که خارج از یه دیالوگ علمی یا منطقی، تسلیم محض یه جور روایت از دین هستن که می‌شه اسم این افراد رو مومن گذاشت.شکل دیگه‌ش هم مدل اکثریت مردمیه که تو ایران زندگی می‌کنن. مردم ما حتا اگه به اکثر دستورای دینی عمل نکنن و یه استنباط شخصی از دین داشته باشن، یه جورایی به کلیت قضیه ایمان دارن و بهش احترام می‌ذارن. به نظر من روشنه که با هیچ کدوم از این گروه‌ها نمی‌شه وارد دیالوگ شد و اونا هم دیالوگی با هم ندارن.این مساله‌ رو روشنفکرای ایرانی سال‌ها داشتن و حالا سیاستمدارای جهان هم به یه شکل دیگه باهاش درگیر شدن. به نظر میاد که راه حل این قضیه توی یه جایی مثل ایران همین سکولاریسمه.در آخر به دلایلی که خودش یه مقاله می‌شه (و البته زیاد بر کسی پوشیده نیست)نمی تونم با ترکیب اسلام دموکراتیک یا چیزی از این دست که به سازگاری دین و حقوق بشر (به مفهوم امروزی) اشاره می کنه کنار بیام و در نتیجه حرف‌های خانم عبادی رو قبول ندارم.

  63. Sara می‌گوید:

    man ba sohbataie Milad kamelan movafegham ,masale injast ke dide ma ba sonat ha amikhte shode va in ma ro az asle ghazie door karde,ghazie ketabe kimiagare ke pesare koli safar kard akharesh fahmid ganj zire paie khodesh boode .chizi ke jalebe tooie chand mahe akhir man 3 ta amricai didam ke mosalmoon shodan(2 ta doost va ye hamsaye) yekishoon ye pesare jewish bood oon do taie dige catholic va hardo ba’d az khoondane ghoran va didan life styli ke islam be ensan mide khastan ke mosalmoon bahsan va jaleb ine ke yekishoon ba’d az mosalmoon shodan ba ye dokhtare amricai ezdevaj karde (ke dokhtare madaresh lesbian hast!) va khode oon dokhtar alan hijab dare va ba eshgh mosalmoon shode,oon vaght ma hanooz dargire fohsh dadano fohsh khordan hastim ke chera aslan ye irani MIKHAD moslamoon bemoone va hijab dashte bashe ! ,din ejbary nist dindary ham ejbary nist dark va marefat mikhad ,kama inke kheili ha too iran esman va rasman mosalmoon hastan vali ghalban na.

  64. SoloGen می‌گوید:

    عجب بحث جالب‌ای شده است. ملت چقدر کامنت گذاشته‌اند. پوف …
    چنین بحث‌هایی البته کاملا معمول است:‌ بحث راجع به حقوق زنان، وجود خدا یا عدم وجود او، عدل خداوند، لزوم اعدام افراد و … . نمی‌دانم در زندگی‌ام تا به حال شاهد چند بحث این‌گونه بوده‌ام: در دبیرستان، دانش‌گاه، با دوستان‌ام، بی‌بی‌اس‌ها، وبلاگ‌ها و نشریات مختلف (البته به فرم خفیف‌تر). بحث‌هایی معمولا بدون نتیجه که هیچ‌کس‌ای چیزی در نهایت گیرش نمی‌آید. علت‌اش چیست؟ دقیقا نمی‌دانم. اما می‌دانم یک مشکل خیلی اساسی این است که کم‌تر کس‌ای با این قبیل موضوعات علمی که نگویم، منطقی برخورد می‌کند. من همه‌ی کامنت‌ها را نخواندم اما در همین ده بیست نمونه‌ای که خواندم هم کم‌تر کس‌ای را دیدم (محترمانه‌ی هیچ‌کس!) که بیاید و بپرسد که “ای خانم یا آقا مفروضات‌ات چیست و چگونه داری استدلال می‌کنی؟”. همه تا حدی احساساتی می‌شوند و این‌که احساسات‌شان منجر به بد و بیراه گفتن بشود یا نشود آن‌ها را “غیرمنطقی” یا “منطقی” می‌نماید. اما واقعیت این است که اصلا این‌گونه بحث‌ها منطقی پیش نمی‌روند.

  65. SoloGen می‌گوید:

    حالا فرض کنید و آمدیم سراغ منطق و سعی کردیم تا حد ممکن منطقی پیش برویم.
    اگر افراد خبره‌ای در استفاده از منطق باشیم، در این‌گونه بحث‌ها فورا به دیوار مهم‌ای برخورد می‌‌کنیم: اصول موضوعه‌.
    اصول موضوعه الزاما در هندسه کاربرد ندارند،‌ بلکه در یک چنین بحث‌ای نیز مطرح می‌شوند. اصول موضوعه‌ای که معمولا جزو مفروضات فرد است و دانش نسبت به آن‌ها نگویم “از پیش” اما یک چیزی در همان حدود است. آن باورها اثبات نمی‌شوند (یا حداقل فرض می‌شود که به راحتی قابل بحث نیستند) بلکه “باور” می‌شود.
    خب … فکر کنم چند مثال چیز بدی نباشد.

  66. SoloGen می‌گوید:

    به این نتیجه رسیدم که مثال الزاما چیز خوبی نیست. در نتیجه، خوش باشید! (:

  67. نيما قديمى می‌گوید:

    خورشيد خانم سلام،
    من خيلى کم در قسمت نظرخواهى وب لاگ ها مطلب مى نويسم، چون فکر مى کنم فضاى مناسبى براى ارايه نظر جدى نيست. موضوعى که شما مطرح کرديد خيلى مهم است و سعى مى کنم در فانوس مطلب کاملترى در اين مورد بنويسم. اما چند نکته گذرا که پيشنهاد مى کنم تا اون موقع باهم بررسيشون کنيم: ا. براى دفاع از هر حق طبيعى -از جمله حقوق بشر، حقوق زنان و … بايد سراغ منابع فلسفى مورد نظر رفت. بله اگر به حقوق طبيعى اعتقاد داشته باشيم، عدالت خداوند حکم مى کند که در احکامش آن ها را رعايت کند، اما متأسفانه يک روى کرد عرفانى در دين مطرح است که مى گويد مخلوقات هيچ حقى در برابر خدا ندارند، همين هم که هست از کرامت بارى است. ۲- در مورد دين حق با شما ست، به آن بچه مسلمان ها بگوييد، هيچ توجيه زيست شناسى و فيزيولوژيستى و علمى براى احکام نياورند، بگوييد خدا گفته فلان شما هم بايد فلان کنيد، همين. ۳- حالا که نوبت به احکام الهى رسيد، بحث تحريف را پيش نکشيد، چون خيلى قدرت مانور نداريد، به جاى آن روى اين موارد کار کنيد: الف)برداشت و تفسير ما از متن با تفسير ۱۴۰۰ سال پيش فرق مى کند، ب) پيامبر يک مصلح بوده و از يک قوم وحشى يک تمدن در حد آن زمان متمدن درست کرده، اگر فرصت مى بود و ايشان عمر نوح مى داشتند خيلى از نابرابرى هاى ديگر را هم اصلاح مى کردند. اگر از نظر تاريخى نگاه کنيد، کمتر بى عدالتى هاى اسلام است که از زمان پيامبر شروع شده باشد، بيشتر آنها شکل تعديل شده سنت هاى جاهلى يا يهودى بوده است. ۴-…

  68. nerd می‌گوید:

    با سلام
    من میخوام بدونم منظور از این تسلیم دقیقا چیه. بینین مثلا من که درس مهندسی خوندم و از پزشکی سررشته ندارم، اگه دلم درد بگیره و برم پیش دکتر بهم مثلا سه تا قرص و یه شربت و دو تا آمپول بده، تسلیم هستم. یعنی قبول میکنم و اونها رو طبق همون دستورالعمل پزشک مصرف میکنم. با اینکه میدونم هم به علت نقص نسبی علم پزشکی و هم به علت امکان اشتباه دکتر این احتمال وجود داره که نه تنها با رعایت دستور دکتر خوب نشم، بلکه حتی بیماریم شدید تر هم بشه. در اینجا دو کار دیگه میشه کرد،
    اول اینکه پاشم تو شهر دوره بیافتم بین دکترهای دیگه که ببینم اونها چی میگن. یا بیماری ساده است که احتمالا نظرات شبیه به هم خواهد بود و من حتی اگه پزشکی هم ندونم میتونم با یه اشتراک ساده از بین داروها یه تعدادی رو مصرف کنم و یه تعدادی رو هم کنار بذارم. خوب در این صورت باید پذیرفت که احتمال درمان شدن من نسبت به عمل به نسخه ای که احتمالا مصرف کامل اون منجر به خوبی من میشده کاهش پیدا میکنه. اگر هم که بیماری سخت باشه و تشخیص دکترها کاملا متفاوت باشه، به نظر میرسه بهترین کار مبنا قرار دادن سواد پزشکها باشه. یعنی به باسوادترین دکتر که به طریقی اون رو شناختیم، اعتماد کنیم و کاری که اون گفته عینا بکنیم به امید اینکه خوب بشیم.
    دومین کار اینکه برای هر بیماری خودمون به جای مراجعه به دکتر راه بیافتیم بین کتابهای پزشکی و اونها رو بخونیم تا بتونیم خودمون رو درمان کنیم یا حداقل اینکه بریم رگ و ریشه تمام داروها و متدهای پیشنهادی دکتر رو در بیاریم و بعد شروع کنیم به استنباط و رای دادن از خود و نظر دادن رو داروها و روشهای درمان. این روش صرف نظر از اینکه اون مجموعه مطالعات ما چقدر کامل بوده، غیر کاربردی به نظر میرسه برای اینکه حداقل در قرن اخیر فکر نمیکنم کسی اینقدر فرصت داشته باشد که در تمام موارد روزمره زندگی اینطور باشد.
    به نظر من در باره علوم انسانی و معنوی هم همینطوره. مثل همین رشته مطالعات زنان یا مثل دین به عنوان مکتب در زندگی. یک سری از قواع این دین هست که من به طور عادی لزومش رو درک میکنم و یه سری دیگه هم هست که دلیلش رو نمیدونم و حتی باعث شده که در خیلی جاها زندگی ام سختر بشه، اما در عین حال هم بهش عمل میکنم. دلیلش هم اینکه که معتقدم باید به نسخه کامل عمل کرد چه بدونی این دارو برای چیه و چه ندونی. هیچ فرقی هم نمیکنه دین چی باشه. یعنی اگه الان سیک بودم رو سرم کلاه میذاشتم. به همین سادگی!
    حالا شما منظورتون از تسلیم دقیقا چیه؟ (در ضمن ببخشید طولانی شد)

  69. مهدی برزین می‌گوید:

    سلام
    در ابتدا من هم موافق صحبت شما در مورد این رادیکالیسم دو جانبه هستم.یکی از مشکلات عظیم روشنفکران ما همین افراطی گری های گاها بی ثمر و حرفهای بزرگ و سخت فهم ارایه کردنه.البته ما هیچوقت نقش خود مسلمونها رو در تخریب چهره اسلام و عدم تلاش در جهت ارایه یک اسلام روزامد و افسون زدایی شده نمیکنیم.و هنوز معنای طاق نسیان رو نمیدونیم.امروز فقط روز تلاش است برای فردای بهتر برای انسان.هر کجا و هر مذهب و هر مرام

  70. mohsen می‌گوید:

    خاطرات يک ماکادویی.داستانی شگفت انگيز از جغرافیایی نامعلوم.از این هفته در http://www.makado.blogspot.com
    به دوستان خود بگوييد

  71. behrooz می‌گوید:

    سلام. اول براوو. {دست ممتد} حالِ اون بچه مسلمونا رو خوب درك ميكنم . مثل حال ما سكولارها كه اينجا (تو ايران)ميريم يه سخنراني {معمولا ناخواسته- مثل ترحيم آشنايي} و از اين حرف هاي راديكال اسلامي مي شنويم وهر چه بيشتر از اسلام گراييِ اينا بدمون مياد. اون وقت كه ميايم بيرون ازاون ممجلس يه نفس راحت مي كشيم و يادمون ميمونه هيچ وقت ديگه طرف اين جورآدما نريم و بيشتر از انديشه ي اسلامي فاصله ميگيريم و بعضا به جايي مي رسيم كه هر نوع اسلام و حتي ديني رو افيون انسان ها مي دانيم.

  72. ولنتاین می‌گوید:

    هم مطلب تو خیلی مفید بود هم کامنت هایی که اینجا هست. خورشید جان متاسفانه ما آداب بحث کردن رو بلد نیستیم. واسه همین یاد نگرفتیم برای حرفمون دلیل بیاریم و از گوینده دلیل بخوایم. زود جوگیر میشیم و هورا می کشیم یا هو می کنیم.( درست مثل سخنران شما و شنوندگانش) شاید تحمیل جزئیات زندگی خصوصی به ایرانیها این قضیه رو تشدید کرده. همه یه جورایی عصبی برخورد می کنن چون احساس می کنن کسی به نظرشون اهمیت نداده. من هم به این نتیجه رسیدم که قران کنونی تحریف شده. چون خیلی آیه ها با عقل سلیم ضدیت داره و گاهی آدم فکر می کنه یه مرد اونا رو تنظیم کرده. قوانین هر چند سال یک بار آپ دیت می شن تا متناسب با شرایط روز باشن. پس چطور میشه یه اصل کلی برای همه ی فرهنگ ها و ملت ها و زمان ها صادر کرد و بعد از 1400 سال تفییرش نداد؟

  73. میترا می‌گوید:

    صنم عزیز سعی کن بحث هاو نظریات و کتاب های دکتر ملکیان را به صورت کامل و البته از ابتدا به انتها مطالعه و پیگیری کنی . گمان کنم خیلی مفید باشد .

  74. نون-جيم می‌گوید:

    خيلي از مشكلات ما دليلش نادانيمونه. اين كه يكي مث من كه دينش اسلامه، با وجود ادعاي كتابخونيش، هنوز ننشسته يه دور قرآن رو بخونه. صنم جون من يه خانومي رو مي شناسم كه جز يه گروهيه به اسم “موحدين” و خيلي ساده با استدلالايي كه هيچ كدوم نمي گه كه فلان امام و فلان روايت چي گفته و فقط بنا به آيات قرآن (مگه نه اين كه اين كتاب قرار بوده كه خودش به تنهايي يه كتاب كامل باشه براي همه ي زمان ها و حتي 1400 سال بعد؟) اثبات مي كنه كه زن ها ملزم به پوشوندن موهاشون نيستن و آدم هيچ ايرادي تو استدلالش نمي بينه. اشكال ما فك كنم همون كتاباييه كه از بچگي به اسم ديني به خوردمون مي دن و پايه هاي فكريمون كه غلط جا افتادن وگرنه همين علي علي و حسن حسيني كه راه ميندازيم همش شِركه و پرستش غير خدا و صلواتايي كه مي فرستيم به جاي خوندن آيات خدا، همش گناهه. هيچ عقل سليمي قبول نمي كنه كه خدا واسه درود فرستادن به محمد و اهل بيتش نياز به دعاي ماهايي كه يكي نيست واسه خودمون دعا كنه، نياز داشته باشه.
    پ.ن. اين خانوم بنا به همين آيات قرآن، وضو و نمازش هم با وضو گرفتن و نماز خوندني كه رايجه لااقل بين ايرانيا، فرق داره.

  75. yougi می‌گوید:

    salaam,nemidoonam bahse inja hanooz edame dare ya na? age kasi hanooz peygiri mikone omidvaram b man komak kone makhsusan u khorshidkhanum.man diruz raftam nahjolbalagharo khoondam va b joz oon chan ta jomleye maruf chan ta jomeleye dige ham peida kardam ke kheili mobham bud amma bishtar az in ta’job kardam ke chera in hame saal kasi az oona b onvane jomalate zedde zan estefade nemikone,akharesh b in natije residam ke aksaremoon bedune motaale’e harf mizanim ,faghat chan ta chizo ke shenidim darim mizanim tu sare hamdige o ba kalamat bazi mikonim..ye soale dige ham baram pish umad..chetor hamamun tafavothaye zano mardo ke tu ravanshenasi o ravankavi matrah hasto ghabul darim amma tu islam oono nemipazirim, ya chetor mitunim ye asare honariye kheili pichidaro ( mesle karhaye modern surrealism o in harfa)b rahati dark o tahlil konim amma hint hai ke tu islam oomadaro nadide migirim…anyways ,mikhastam tu oje bahs biam inja comment bezaram vali didam daram ba danesh yeki do sal pisham harf mizanam pas b ghole koozeh khanum tasmim gereftam ye literature review e doros hesabi raah bendazam. baraye in kar ehtiaj daram eshkalato o shobahato dar morede islam o daste bandi konam ,pas plz khorshid khanum va har ki ke injaro mikhune ye maili b man bezane ta betunam oonaro daste bandi konam o dunedune peygiri…baramam mohem nis ke che ghadr tul mikeshe vali mikham b ye natijeye doros hesabi begiram,shayad shomaha b chizai fek kardarde bashin ya ketabai ro khoonde bashin ke man dar jaryaneshun nabudam..pas plz moredi matraheshun konin shayad akhare omri b jai residim.take care

  76. yougi می‌گوید:

    emaile man salehi100@yahoo.com tnx in advance

  77. doost می‌گوید:

    Yeh pesar Irani (Arash) rou to englis koshtand:
    http://news.bbc.co.uk/1/hi/england/oxfordshire/4316342.stm

  78. نسترن می‌گوید:

    خورشید خانم با رویکردت به قضیه کاملا موافقم. متاسفانه خیلی از خانمهای ایرانی که در خارج از کشور فعالیت میکنند به طرز غیر واقع بینانه ای از اوضاع انتقاد میکنند که برای من ایرانی هم که چندین سال در یک چنین شرایطی در ایران زندگی کردم و معنی تبعیض رو درک کردم انزجار آور است. کاش میشد پیش از هر کاری پایه بحث و تبادل نظر رو یاد گرفت. نمونه اش هم متاسفانه همین کاریکاتور آقای نیک آهنک از حسین درخشان که باعث میشه ۀآدم به موضوع ظرفیت گفتگوی تمدنها یا عقاید با شک نگاه کنه.

  79. ساساسا می‌گوید:

    تو مطمئني اگه خدايي وجود داشته باشه حتما عادله؟ من كه شك دارم. شايد يك خداي ظالم روي ما حكومت مي‌كنه.

  80. agha nistam!!! می‌گوید:

    man aslan hosele khoondane in arajifetoono nadaram amma mikhastam begam darde khanoomaye irani in nist va moshkelate banovane mohtarame iranio ba moshkelate khasse banovane kharej az iran tatbigh nadid … hamin gar che rabti nadasht amma khoshhal misham dar mavared matlab hack beshe 1!!

    خورشيد: ببخشيد اصلا شما فهميديد بحث در مورد چی بود؟! جمله آخرتون هم معنی نداشت. اگه می شه منظورتون رو دوباره بگين. يعنی چی “خوشحال می شم در موارد بالا مطلب هک بشه 1!!” ؟

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.