مرغ سحر

عمو یادگار


#ff00ff


مرغ سحر ناله سر کن..
داغ مرا تازه تر کن
ز آه شرر بار اين قفس را
برشکن و زير و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ
نغمه آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه اين خاک توده را
پرشرر کن

ظلم ظالم جور صياد
آشيانم داده برباد
ای خدا ای فلک ای طبيعت
شام تاريک ما را سحر کن
نوبهار است، گل به بار است
ابر چشمم ژاله بار است
اين قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشين
دست طبيعت گل عمرا مچين
جانب عاشق نگه ای تازه گل، ازين
بيشتر کن، بيشتر کن، بيشتر کن!
مرغ بی دل شرح هجران
مختصر، مختصر کن.
***
عمر حقیقت به سر شد
عهد و وفا بی سپر شد
ناله ی عاشق، ناز معشوق
هر دو دروغ و بی اثر شد
راستی و مهر و محبت فسانه شد
قول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی وطن و دین بهانه شد
دیده تر شد
ظلم مالک، جور ارباب
زارع از غم گشته بی تاب
ساغر اغنیا پر می ناب
جام ما پر ز خون جگر شد
ای دل تنگ! ناله سر کن
از قویدستان حذر کن
از مساوات صرف نظر کن
ساقی گلچهره! بده آب آتشین
پرده ی دلکش بزن ای یار دلنشین!
ناله برآر از قفس ای بلبل حزین!
کز غم تو سینه ی من پرشرر شد
کز غم تو سینه ی من پرشرر، پرشرر، پرشرر شد

ملك الشعراي بهار

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.