يه مرخصی درست و حسابی

خب من بالاخره برگشتم سر خونه و زندگيم! يه مرخصی درست و حسابی بود از واقعيت زندگی. يه مرخصی ای که فکر می کنم هيچوقت تا به حال تو عمرم نداشتم. نه اينترنت بود و اخبار بی بی سی و نه شبکه پی بی اس و ان پی آر. نه روزنامه شرق بود و نه نيويورک تايمز. نه خبرنامه گروه زنان بود و نه سايت زنان. فقط بعضی وقتا بايد يه سری خبر تو سايت می ذاشتم که اصلا نمی خوندمشون و از تو ايميلم رو لينکا کليک می کردم و کپی پيست می کردم! تنها خبری که با وجود قرنطينه شديدی که برای خودم درست کرده بودم به گوشم می رسيد به هر حال اخبار گنجی بود و عکس هاش. و البته خبر انفجار های لندن رو هم شنيدم.
يه شب هم که يه اتفاق خيلی بدی افتاده بود و من سان فرانسيسکو بودم اومدم آن لاين و يه خورده وبلاگ گردی و ديدم جنگ جهانی دوم تو وبلاگا راه افتاده (اوليش سر انتخابات بود نه؟!) اونقدر حالم از خوندن بعضی چيزا بد شد و حالم از وبلاگستان به هم خورد که يه مطلب عصبانی نوشتم در مورد بستن وبلاگم. اما چون کرم خودم رو می شناسم گذاشتم رو درفت. بعد از چند ساعت که يه چيزای ديگه ای دستگيرم شد يه مطلب عصبانی تر ديگه نوشتم که فکر کنم از پير و جوون از هر دارو دسته ای رو با خودم دشمن خونی می کردم و خب اون رو هم طبق عادت معمول نوشته های اين مدلی ام گذاشتم روی درفت که بعدا روش فکر کنم. بعد هم که اصلا نرسيدم حتی روش فکر کنم.
اين دو روزه خيلی خسته بودم و مشغول کارهای دانشگاه چون ويزام اومده و بايد دنبال کارهای استخدامم تو دانشگاه و بيمه و غيره می بودم. شب ها نشستم حسابی وبلاگ خوندم. بعد که همه مزخرفات و غير مزخرفات رو خوندم يه تصميمی گرفتم. خلاصه از اين به بعد احتمالا وبلاگ من يه جوری خواهد شد. يه جوری که خودم باهاش حال می کنم و احتمالا ويزيتور هام کلی کم می شه. همين الانش هم خيلی کم شده چون چند وقته ننوشتم. ولی خب واقعا برام اهميتی نداره! من يه عده دوست وبلاگی دارم که نوشته های من رو دوست دارن بدون توجه به هر مساله خارج از وبلاگ من، بدون توجه به مسائل روز و غيره. يه عده دوست ديده و نديده دارم که براشون جالبه خاطرات زندگی من رو دنبال کنن و نوع نگاه من به اتفاقات معمولی و شخصی زندگی رو بخونن. يه عده آدمی که اگه بخوان خبرای سياسی رو بخونن می رن سايت گويا رو مثلا می خونن به جای وبلاگ من، اگه تحليل روشنفکری و ادبيات و غيره بخوان می رن ژورنال و مجله و کتاب می خونن، اگه هم دلشون بخواد در مورد سبکی تحمل ناپذير يا تحمل پذير! زندگی بخونن شايد بيان يه سری به وبلاگ من هم بزنن. همونجوری که من هم به خيلی از وبلاگ ها از اين رويکرد سر می زنم. اين جور خواننده ها هستن که واقعا برای من اهميت دارن چون می دونم از وبلاگ من انتظاری در حد خودش دارن و وبلاگ من رو با چيز ديگه ای اشتباهی نگرفته ان. خلاصه که من از اين به بعد می خوام فقط و فقط هرچيزی که دلم می خواد بنويسم. در مورد هر چيزی که خودم دلم خواست اظهار نظر کنم و در مورد هر چيزی که تشخيص دادم اطلاع رسانی يا حمايت من فايده ای خواهد داشت اطلاع رسانی يا حمايت کنم و اين البته در کنار احترام کامل به انتخاب بقيه وبلاگ نويس ها در مورد نوع نوشته هاشون خواهد بود.
قبلا چند بار هم گفته بودم که وبلاگ دريچه ای هستش به بخشی از زندگی يه آدم اونجوری که اون آدم انتخاب می کنه. اصلا اعتقاد ندارم که يه وبلاگ همه اون چيزی که آدم هست رو نشون می ده و برای همين هم برام مهم نيست که کسی قضاوتی بکنه در مورد همه شخصيت من بر اساس اون بخشی که انتخاب کردم تو وبلاگم بنويسم. اتفاقا اين حرف حسين رو هم قبول ندارم که می گه همه زندگيش رو تو وبلاگش گذاشته که اصلا به نظر من اين مساله غير ممکنه. چون مثلا در مورد خود حسين من اعتقاد دارم خودش خيلی باحال تر از وبلاگشه و وبلاگش خيلی بيشتر از خودش حرص آدم رو در مياره!
خلاصه که در پست های آينده هم احتمالا خاطرات سفر طولانی من رو می خونين يا در مورد دو تا فيلم باحالی که اين دو روزه ديدم می خونين و خبری از لوگوی حمايت از گنجی يا نوشی و بقيه نخواهد بود و لينک وبلاگی هم از ليست من حذف نخواهد شد و البته از چيزايی که متاسفانه اين مدت دستگيرم شده هم چيزی نخواهم نوشت چون فکر می کنم فايده ای نداره و هرکسی سناريويی رو که راضی اش می کنه می خواد قبول داشته باشه. در مورد اطلاع از کارهای دسته جمعی وبلاگی برای آزادی گنجی و ساير زندانی ها هم پيشنهاد می کنم مثل هميشه به وبلاگ هاله مراجعه کنين که وبلاگش رو به دوقسمت تقسيم کرده و در بخشی از وبلاگش با پشتکار همه فعاليت ها رو پوشش می ده.
و البته در روزهای آينده حتما تو وبلاگ من در مورد مسابقه وبلاگی که به همت علی تمدن راه افتاده و دوازده روز به پايان مهلتش بيشتر نمونده و درباره مقاله نويسی در مورد “مجازات اعدام” هست يا “اگر بخواهيد برای کسی نامه بنويسيد ، آن فرد کيست ؟ و چه می نويسيد؟ ” می خونين. فعلا برين مطالب زير رو تو وبلاگ علی تمدن در مورد مسابقه بخونين که به نکات خيلی مهمی اشاره می کنه تا من هم نظراتم رو در مورد اين مسابقه بنويسم:
1- مسابقه مقاله نويسی وبلاگی
2- تازه از مسابقه مقاله نويسی
3- چرا موضوع اعدام
4- تازه درباره مسابقه مقاله نويسی
5- تازه درباره مسابقه مقاله نويسی
6- حاميان مسابقه مقاله نويسی
7- تازه درباره مسابقه مقاله نويسی
***
و ديگه اينکه دلم برای شيده کلی تنگ شده…

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.