کی وست

الان نشستم بيرون فرودگاه سن ديگو، منتظر پروازم به سانفرانسيسکو. البته اينجا اينترنت نداره و اصلا نمی دونم بتونم همين رو هم بعدا بذارم آن لاين يا نه. اين مدت حسابی مارکوپولو شده بودم و مشغول مسافرت. از دنيای واقعی و اخبار و بدبختی ها بی خبر بودم که فکر کنم برای سلامت روانی ام خيلی خوب بود. البته خبرهای گنجی و انفجارهای لندن به هرحال هرجا که باشی می رسه به گوشت…
دو هفته پيش رفتيم کی وست. جنوب فلوريدا توی اقيانوس اطلس يه سری جزيره های کوچولو کوچولو هستش که با يه جاده به هم وصلشون کردن و معروفه به Florida Keys (به هر کدوم از اين جزيره ها می گن key ). طبيعتش يه جورايی شبيه جزيره کيشه. دو روز تو چادر خوابيديم تو يه پارکی تو يکی از اين کی ها. چادرمون روبروی دريا بود و با وجود اينکه هوا خيلی گرم بود ولی کلی خوش گذشت. يه سری مواد غذايی داشتيم تو جايخی. يه شب که رفتيم بيرون و برگشتيم ديديم آقا يا خانوم راکن خيلی شيک سنگی که گذاشتيم روی در جايخی رو انداخته پايين و در جايخی رو باز کرده و هرچی اون تو بود خورده. تخم مرغ ها رو خيلی شيک از تو جعبه اشون در آورده بود و دونه دونه از وسط شيکونده بود و خورده بود. کنسروهای نيمه خورده رو هم کامل خورده بود و به گوشت و پنير هم رحم نکرده بود! خلاصه در عين حال که خيلی ناراحت بوديم که مورد دستبرد قرار گرفتيم ولی از فکر اينکه دزده يه راکن بوده کلی خنده امون گرفته بود. خلاصه که بساطی بود.
خب الان آقای پليس من رو از جايی که نشستم بلند کرد و مجبور شدم برم يه طرف ديگه. احتمالا يه شخصيت مهم می خواد از اونجا بره. کمرم ديگه داره می شکنه اينقدر اين بارو بنديل رو جابجا کردم! بگذريم.
خلاصه تو کی وست يه روز حدود يک ساعت و نيم دور جزيره رو با جت اسکی گشتيم و کلی حال داد. يه جاهايی وسط اقيانوس نگه می داشتيم و وسط آب پياده می شديم. و زير پامون ماسه بود. يعنی يه جورايی سطح زمين بالا بود. يک عالمه ماهی خوشگل هم دوروبرمون بود. يه روز هم به لطف يکی از دوستای آقای همسر که من اسمش رو گذاشتم آقای ماهی چون متخصص انواع حرکت های درياييه! رفتيم کی لارگو snorkeling و کاياک سواری. با کاياک رفتيم يه جاهايی که عين جنگل آمازون دريايی بود. يه سری درخت بود که زيشه اشون تو آب بود و بهشون می گن mangrove. بعد از روی اينا انواع و اقسام جک و جونور از جمله خرچنگای بامزه بالا می رفتن. برای اسنورکلينگ (يه جور غواصيه در سطح آب که عينک می ذاری و از اون لوله هل تو دهنت می کنی که سرش بيرون از آبه برای نفس کشيدن، عين همونا که تو کارتون ها بود و معمولا يه پرنده سر لوله می شست که طرف خفه شه! يه چيزی هم پات می کنی عين همونايی که غواصا پاشون می کنن که اسمشو يادم رفته الان. البته اگه آدم بخواد می تونه جليقه نپوشه و زير آبی هم بره که واضحه که من زير آب نرفتم اونقدر که ترسوام!) خلاصه که اسنورکلينک شاهکار بود. بهترين تجربه عمرم بود. سرمو می کردم زير آب و يک عالمه مرجان زيبا و انواع و اقسام ماهی های خوشگل و رنگ و وارنگ می ديدم. واقعا زيبا بودن. و بعد از يک ساعتی که تو آب بوديم اصلا دلمون نمی خواست برگرديم. ولی خب داشت غروب می شد و بايد برمی گشتيم تو قايق که يه خورده با قايق بگرديم و غروب آفتاب رو هم تماشا کنيم. يه سری عکس هم با اين دوربين هايی که می شه تو آب برد گرفتيم که البته خوب نشدن چون نور زياد نبود.
خب دوباره من رو بلند کردن از اينجايی که نشسته بودم. قضيه ظاهرا مربوط به يک چمدونه و الان شونصدتا پليس اينجاست و البته من دلم نمی آد برم توی سالن فرودگاه چون تو سرده از بس که اين آمريکايی ها داخل سالن ها رو سرد می کنن و در عوض بيرون يه هوای بهاری خيلی توپ هست و سيگار کشيدن در اين هوا کلی می چسبه.
خلاصه که بعد از کی وست رفتيم ميامی خونه همون آقای ماهی عزيز و يه روز هم ميامی رفتيم دريا و درحالی که 49 نقطه از بدن من توسط پشه های عزيز کباب شده بود برگشتيم شهر خودمون. يه روز شهر خودمون بوديم که مراسم 4 جولای رو که تو شهر ما 3 جولای برگزار می شه با دوستامون بگذرونيم و لباسامون رو بشوريم نصقه شبش راه افتاديم بريم فرودگاه که بريم کاليفرنيا.
با توجه به اينکه اگه بشينم پای تعريف کردن سفر کاليفرنيا تا الان اونوقت وراجی باعث می شه پروازم رو ازدست بدم و احتمالا اين پليس ها الان از اينجا هم من رو بلند می کنن می رم تو و اگه رسيدم تو هواپيما بقيه اش رو تعريف می کنم.
فقط اون يه روزی که شهر خودمون بوديم يه سری عکس گذاشتم تو فليکر از سفر کی وست که اين عکس و اين عکس رو توشون خيلی دوست دارم. البته جاهای اصل کاری که رفتيم رو نتونستيم عکس بگيريم چون دوربينمون خيس می شد و اون دوربين ضد آبه هم که گند زد. (اميدوارم بتونم اين مطلب رو بذارم آن لاين و بتونم لينک عکس ها رو هم بذارم.)
اگه ايميل جواب نمی دوم و خلاصه کم پيدا هستم به خاطر اينه که واقعا دسترسی ام به اينترنت خيلی کم بوده و همش روزی 10 دقيقه آن لاين شده ام روزای گذشته. حالا پنجشنبه که برمی گردم پيش شيده جونم شايد بتونم بيشتر بنويسم.
(So, I could get online and post this! I’ll check the comments and approve them as soon as I get another chance to get online.)

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

31 پاسخ به کی وست

  1. هاله می‌گوید:

    همیشه به الواطی خوشگل‌ام. 🙂 چه غروب قشنگی.
    می‌گم ما انگلیسی‌ها این key رو quay می‌نویسیم ولی تلفظ‌اش مثل همون آمریکائی‌ هست.
    همیشه خوش باشی عزیز دل‌ام.

  2. sooski می‌گوید:

    glad you got a chance to get away for a few days! enjoy life!
    –sooski

  3. ملودي می‌گوید:

    خوشحالم كه روحيه ات خوب شده عكسات كه بي نظير بود

  4. گوشزد می‌گوید:

    ناقلا…فقط عكس خوشگلا رو گذاشتي!!اگه راست مي گي دو سه تا از اونا رو هم كه خراب كردي بگذار…راستي دوربينت چيه؟

  5. کاوه ثروتی می‌گوید:

    سلام خوش بگذره. به آقای همسرتون هم از قول من سلام برسونید.

  6. ماه بانو می‌گوید:

    اولین نفر…اونم اینجا؟؟..شایدم از اوناییه که اول خود خورشید خانوم جون باید بخونه نظرا رو..من یه مدتی نمی تونستم وارد وبلاگتون بشم…و اینکه همیشه به سفر…و اینکه مصاحبتم با اسد خوندم اون موقع…وای چقدر به موقع دارم این حرفا رو می زنم…خورشید خانوم…اگه اجازه بدی بخونم بعد بیام نظر بدم…اگه هم فکر می کنی کامنتم بی ربطه برش دار:))…..یه دوست جدید….برمی گردم…فقط انقد که از باز شدن صفحت ذوق کردم که نخونده اومدم نظر بدم.

  7. safzav می‌گوید:

    سلام،
    شايد خيلي بي‌ربط به نظر بياد ولي گفتم شايد بد نباشه اين مطلب رو بگم:
    درختان مانگرو و يا حرا مخصوص آب و هواي گرمسيري هستند و در ايران در منطقه قشم و خليج گواتر ما هم پيدا مي‌شوند. البته تنوع گونه‌هاي اين جنگل‌ها بالاست كه در ايران فقط ما دو نوع از گونه‌هاي اين درختان را داريم.

  8. Godfather می‌گوید:

    ميگما شما اونجا کار هم ميکنيد ؟

  9. shirin می‌گوید:

    … بهتره این عکسها رو ببینید، اینا دیگه عکس موزه نیست، این اتفاق 18 تیر در شهرستان مهاباد اتفاق افتاده …
    http://www.rojhilat.org/index.asp?t=a&id=1954

  10. payvand می‌گوید:

    I have postponed my interview for you

  11. فرياد می‌گوید:

    ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست…اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات “واسلاو هاول”ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟
    هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
    ما خسته تر می شويم
    و تنهاتر
    و پذيرش چيزها آسان تر می شوند
    همين.
    تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد….شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد.
    من پيشنهاد مي كنم كه هر چه سريعتر نامه اي تنظيم شود نسبت به خاتمي.يادش بياوريم سوگندي را كه براي حفظ جان و ناموس اين مردم خورده است.حتي اگر شده خواهش كنيم از خاتمي.آقاي خاتمي قدم آخر را خوب برداريد.در نظر داشته باشييد كه امر كوچكي نيست…جان گنجي است،اگر شده بايد به هر راهي كه به نظر مي رسد متوسل شد.كوتاهي نكنيم كه فردا حسرت خوردن بي فايده است.براي اين كار ميتوانيم همه به وبلاگ آقاي ابطحي ميل بزنيم.هر كسي يك ميل.موضوع را توي وبلاگتون حتما بنويسيد.اهميت موضوع فراموش نشود.
    اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد”

  12. noora می‌گوید:

    salam khorshid khanoom safar be kheir man az iran hastam emroozfahmidam shoma moghime amrica hastid mikhastam bedoonam shoma kei dar yahoo messenger on mishid man ye seeri soal dar bareye shahreh arlington dashtam yeki az doostaye ghadi mi am oonjas hatman bayd har joor shodeh peydash konam ageh fekr mikonid be har nahvi komakam konid mamnoon misham

  13. maral می‌گوید:

    salam khorshid khanoom
    omidvaram hamishe behetoon khosh begzare va hamishe movafagh bashin
    man chand mahi hast ke webloge shomaro mikhoonam ,in akharia ehsas kardam momkene
    khoobiha va tafrihate inja neveshtan ye chand ta mamal emrikaee bishtar kone ,na chize digee
    man california zendegi mikonam ,dars mikhoonam va kar mikonam ,va agar ham pool va vaghte mosaferat raftan payda konam miram iran ,nemidoonam faghat dar behtarin halat khodamo gozashtam ye lahze jaye ye pesar ya dokhtare 17 ,18 saleie kedar felan jaye tehran poshte konkoor,ba hezar ta moshkele farhangio shakhsi dasto panje narm mikone chi too maghzesh migzare ba khoondane in mataleb ,raje behesh fekr kon,omidvaram hamishe khosh bashi

  14. علیرضا قراباغی می‌گوید:

    ey kaash mitavaanestam
    taa gol baraat befrestam
    yaa bahr-e rooze daari-haat,
    noql-o nabaat befrestam.
    shooride vaar emshab raa
    baa vaazhe eshq mivarzam,
    taa baa damidan-e khorshid,
    she-ri sezaat befrestam.
    ey koodaki ke diroozat
    mouqoof-e ney savaaraan shod
    aknoon ke mard-e meydaani,
    asb-o qabaat befrestam.
    eblis raa ze khod raandi
    az del qobaar afshaandi
    paadaash-e in del aagaahi,
    shekr-o nabaat befrestam.
    ey kaash mitavaanestam
    bar omr-e to biafzaayam
    sooyat ze ashk-e khod jaami
    aab-e hayaat befrestam.
    ey kaash mitavaanestam
    sharhi be khoon konam emzaa
    dar tangnaa-ye zendaanat
    hokm-e nejaat befrestam.
    in naagoshoode dar bar to
    roozi goshaade khaahad shod
    khosh ommid mibaafam
    taa pish-e paat befrestam.
    14 tir 84
    Simin-e Behbahaani

  15. hosseein khodadad می‌گوید:

    حزب اتحاد اینترنتی اسلامی ضد قرائت فاشیسم دینی
    یکی از دوستان پیشنهاد داده است که یک حزب اینترنتی تشکیل بدهیم!
    پیشنهاد دادند روحانیت و شخصیتهای اینترنت نیز شرکت کنند!
    نظر شما چیست
    منو لینک نمی دهی؟

  16. afshin می‌گوید:

    salam
    man nemifahmam ke mosaferat raftane shoma ke ye masaleye shakhsiye chera bayad to web site monakes beshe age web e shoma raje be masaele shakhsiye shomast ok pas ino khaheshan to bloge badit begoo va agaram nist pas please stop writing about your personsl isue

  17. saideh می‌گوید:

    salam …omidvaram safar khosh gozashte bashe….man belgium hastam…matnetoon jaleb bood vali kheyli ghalizesh kardin…in neveshtaro momkene bachehaye tehran ya hata shahrestan ham bekhoonan…baghiasho khodetoon motevaje beshid…movafagh va shad bashid..byE

  18. ناصر می‌گوید:

    سلام سالهاست با وبلاگ شما آشنایم و نیز من نیز بارها نوشته ام و این نوشتن برای خود یا برای دیگری یا برای ما … از تبادل لینک خوشحال میشوم

  19. nima می‌گوید:

    قسمت اول
    در تاريخ 20 خرداد 1383 بازداشت شدم.. پرونده اي پر از اتهام و طبق
    معمول همه زندانيهاي سياسي ايراني اقدام عليه امنيت ملي ..ماجراي بازداشتم بسيار عجيب و جالب بود
    از حدود 3 ماه پيش تلفنهاي مشكوك ..تعقيبهاي مشكوك و خلاصه احساسا كرده بودم كه يه خبري هست چون چند وقت قبل دوستانم در تهران و مشهد بازداشت شده بودند ولي چون مرا بازداشت نكرده بودند فكر كردم كه شايد واقعا با من كار ندارند و نمي دانستم كه همه اينها تنها تله است .
    هر چند من واقعا هيچ كار خاصي انجام نداده بودم و هيچ فعاليت علني در سطح جامعه نداشتم و تنها وبلاگي در اينترنت داشتم كه در آن با نام مستعار و ناشناس مي نوشتمو اصلا فكر نمي كردم وبلاگي يه آن سادگي و مسخره اي روزي باعث دردسري بزرگ شود..در هر صورت بازداشت شدم و البته به صورت كاملا مخفي تنها با يك تماس تلفني به وزارت اطلاعات فراخوانده شدم و از من خواستند كه به اطلاعات مراجعه كنم با مراجعه به آنجا پرونده اي را مشاهده كردم به قطر 10 سانتي متر و پر از اتهامات بي پايه و اساس و پرينت وبلاگم و همچنين حكم بازداشتم كه در تاريخ خيلي قبل صادر شده بود كه به گفته مسئول پرونده و بازجو به دلايلي اقدام نشده بود و به قولي نمي خواستند آبروي من رو ببرند ..در هر صورت در جلسه اول پس از سخنراني مسئول پرونده مبني بر اينكه به شما نظام لطف كرده و نخواسته كه آبروي شما برود حال بايد همكاري كنيد و سوالاتي كه از شما پرسيده ميشود را جواب دهيد همچنين براي اينكه من را بترسانند كلي تهمت مبني بر اينكه شما فساد اخلاقي داريد و روابط زيايد با دختران مختلف داريد به من زدندپس از پايان يافتن اين حرفها در فضايي كاملا رعب آور و تهديد آميز سوالات بازجو شروع شد و هر چند در ابتدا بازجو تاكيد ميكرد كه نترسم و با خيال راحت پاسخ سوالات را بدهم ولي با كوچكترين پاسخگويي من مبني بر اينكه من هيچ ارتباسي با فلان شخص نداشته ام يا با فلان گروه نداشته ام عصباني ميشد و با لبخندي تهديد آميز زندانها و شلاقهاي خودشان را به رخ ميكشيد پايان قسمت اول

  20. تا ازادی حسن می‌گوید:

    دوستان عزيز! دوست عزيزمان حسن اسدی زيد آبادی دانشجوی سال آخر حقوق و سردبیر نشریه دانشجویی سخن تازه امشب پنجمین شب بازداشت خود را پس از دستگيری در تجمع حمايت از اکبر گنجی می گذراند اين وبلاگ را برای آزادی او ثبت کرده ايم و تا روز آزاديش خواهيم نوشت

  21. گلناز می‌گوید:

    سلام.خيلي وقته كه وبلاگتو ميخونم.من هم تقريبا 8 ماهه آمدم امريكا.گاهي وقتا اونقدر حسهات شبيه منه كه فكر ميكنم همرو داري از زبون من مينويسي.از نوشته هات خيلي لذت ميبرم.موفق باشي.

  22. ali می‌گوید:

    سلام
    تبريک واقعا تبريک که اين بخش نظر دهي بعد از مدتها راه افتاد . ما گفتيم بعد از انتخابات شما با اون وضع روحي ايي که داريد ديگه تين نظر دهي رو درست نمي کنيد.

  23. اسطوره می‌گوید:

    صنم جون!
    از وقتی شیده اومده آمریکا ندیدم که هیچ کدوم از بلاگرا مناسبتی پیش بیاد که شیده رو ببینن!…حالا هم نمیدونم الان که داری این کامنتو میخونی پیش شیده هستی یا نه؟…اگه هستی تورو خدا از جای من صد تا بوسش کن!!!…باشه؟؟…بهش بگو این بوسااز طرف سپیده!…

  24. سعید می‌گوید:

    من آزادیم،من فخر جهان،
    زندگی نامندم،
    یار گرامی،گنجی مهربان،
    روزهُ سیاسیت قبول باشد.
    کردار نیک،گفتار نیک و پندار نیک،امیدوارم در ایاّم روزه همرهت بوده باشند،که جز این پس روزه چرا؟
    اگر مخالف حکم اعدام در جوامع باشیم،
    زنده ماندن را شرح میدهد و من گمان نکنم که تو در جامعه ای خواهان وجود چنین قانونی باشی.
    اگر مخالف با بستن مواد انفجاری به خود و کشتن دیگران با خود هستیم برای ارج به مقام زندگیست.
    من به نوبه خود از دلایل اعتصابتان تا لحظه ای که از طرف شما به زندگی لطمه نخورد پشتیبانی کرده و حال که صدای عدالتخواهیتان به گوشهایی که میباید رسیده است از شما به نام ارج گذاری به زندگی خواهشمندم به روزه خویش پایان داده و ما را در شادی پر شکوه نصیب بردنتان از حق شریک نمائید.
    برادر کوچکتان.
    سعید از برلین

  25. سیاوش می‌گوید:

    دوست عزيز سلام
    خيلی وبلاگ زيبايی داری میخواستم از اين جهت که نظرات نزديک بهم داريم و من هم مثل تو اصلاح طلبم با هم تبادل لينک کنيم

  26. سعید می‌گوید:

    من با تو می گویم ای خرد،
    من معتقدم که در جوامعی از قبیل جامعه ایران تا هنگامیکه حرکات، تفکرات و گفتار هر چند هم مترقی، در حالت تاخت تک نفره در بیابان خالی از دوستیها و پر از داستانهای یکنفر می آید است،درها به تمامی به همان پاشنه باز و بسته خواهند گشت که میگشتند و میگردند.
    من با سرافراضی به تمامی جهانیان اعلام میدارم من برای زنده ماندن آقای گنجی،این مجاهدگر اکبرمان تلاش خواهم کرد.
    من بر عقیده ام:از آنجائیکه تمامی گفتارشان بگوش مخاطبانش رسیده و این خود همان پیروزیست،
    از آنجائیکه اکثر نظرات آقای گنجی در بند را افراد بسیار دیگری نیز در این جامعه دارا میباشند،
    نخواهیم که یکی از نخبگان این طریقت را به این نحو از دست بدهیم،
    بیائید از آقای گنجی بخواهیم، به عنوان دوست، هم مسلک، انسان برای خاطر عشق،زندگی،
    ما را از این دایره سرگردانی: برای عزیزی گرییدن که دیگر بین ما نیست، رها سازند و به ما بیاموزند دوباره،زندگی را من نگهبانم.
    شاید کاریست که هم فکران و آزدیخواهان از آقای گنجی برای گفتن اینکه ما زنده بودنت برایمان مهمتر است،زندگی برایمان محترم است،کاری خالی از خرد ونوع دوستی نباشد.
    در زمانه ای که چنین سریع به پیش میتازد،باید تازها را مزه کرد.
    از آقای گنجی بخواهیم برای آموزش نسل جوانمان برای دادخواهی به ابزارهای همگون امروزی نیازمندند و نه کشتن خویش، و این شروع و به پایان رساندنش باید بر دوش آقای گنجی قرار بگیرد،این پهلوان وطن برادر ماست.دوستت میداریم،و برایتان سرافرازی و عمر دراز پر بار داریم.

  27. سعید می‌گوید:

    تقدیم به تکاتک زندانیان در بند،که به خاطر اندیشهُ شان،به خاطر مطلوب کردن این زندگی که بی پایداری نگهبانانش خدشه دار می گردد.
    این کیانند کین جسورانه و بی باک،
    میسازند قفسها و زندانها،
    بر انامها و افکارها،
    شرمشان باد،
    هیچ کم ندارند اماّ از آن گلدان ساز ماهر،
    که خواهان پرواز کبوترهاست،
    چه زیبا میدهد نقش بر پیکر گلدانش،این هنرمند،
    هیچ میداند چه میکند با گل،
    این عاشقِ رهائی در بندان؟
    یا نمی داند،و میسازد باز،
    او چنین زیبا چوبهُ دار،
    و میسازد ،
    پَرپَرش با آب.
    امید که هرچه بیشتر انسان به آدمییت خویش آگاهی یابد.
    آقای معرفی از شما سپاسگزارم که در این یکی دو روزه که از طرف من مرتباً برای شما زحمت آفریدم و شما به این صبوری به مهماننوازی یاریم کردید ،برای من راه دیگری نیست و این میهمان نوازی شما و تعداد بیشماری از وبلاگ نویسان جامعهُ ایران که با همین متانت و بزرگواری به مانند شما را در حق من سپاسگذار به انجام رساندند و مرا نمک گیر کردند،من دستان مهربان تمامیتان را از دور می فشارم،امید که آقای گنجی هرچه زودتر به سامان برسد.من از شما آقای معروفی به خاطر زحمات بیدریغتان برای آشنا سازی انسان به خصائل زیبای آدمی به سهم خود قدر دانی میکنم.
    سرافراز و بر قرار باشید.
    سعید از برلین.

  28. يك زنداني ديگر می‌گوید:

    آقای احمد سراجی از 7 تیر ماه که دستگیر شده اند در حال اعتصاب غذا به سر می برندو وضع جسمانی وخیمی دارند ما خواهان آزادی احمد سراجی هستیم و تا زمانی که وی را آزاد نکنند سکوت نخواهیم کرد چرا احمد سراجی باید در سلولمجرمان سابقه دار و آدم کش ها در بند است ؟ چرا هنگام بازداشت وی را از ناحيه شکم مصدوم کرده اند به طوری که وی از ناحيه فتق به شدت رنج می برد http://ahmadseraji.blogspot.com

  29. persian girl می‌گوید:

    hi hon
    azizam, “KHARCHANGHAYE BAMAZE” haet khobe to?? since when spiders r funny????!?!?! honey joon man i gotte admit ke sar e natarsi dary!!!:P
    hey I hope I’m not latebutif u still in cali, gimme a call, I’ll take u 2 the best hookah bar ever, pp from sd and sf drive 2 oc just 4 their hookah
    anyway hope u having ffun azizam

  30. آهو می‌گوید:

    سلام
    خيلي خوشحالم كه با سايتتون آشنا شدم. تقريبا بيشتر نوشته‌هاتون رو خوندم. ساده و روان مي نويسيد. اگه اشكالي نداره بهتون لينك دادم. موفق باشيد.

  31. dejavuuu می‌گوید:

    salam neveshtahaton ra hamishe khande va doost dashteam besyar samimi va roshan ast doost dashtam nazare shoma ra rage be weblogam bedanam

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.