بحث نخ نما و تهوع آور حقوق بشر!

بدم نيست ها. رو راسته واقعا!! آراء سهمگين هم پشت سرش داره. دخالت قوه مجريه تو ساير قوا رو هم ديکتاتوری می دونه. و خب احتمالا اصلا نمی دونه يکی از وظايف رئيس جمهوری پيگيری اجرای قانون اساسيه. شايد هم می دونه و فکر می کنه اصلا حقوق بشر تو قانون اساسی جايی نداره. آره ديگه، بحث نخ نما و تهوع آور حقوق بشر!
***
حالا می گم که، ماها که هميشه کارمون غر زدن بود، يعنی ديگه به جون اين نبايد غر بزنيم چون آراء سهمگين پشت سرش داره؟ نمی شه به جون شما! ما به دولت خاتمی هم کلی غر زديم، حالا به رابين هود نتونيم غر بزنيم حناق می گيريم. دوستای تحريمی عزيز، وبلاگ بدون غر “مثل مسواک بدون خمير دندون می مونه”!* به خدا اگه غر می زنم منظورم کنايه به شما نيست. انتخابات تموم شد رفت پی کارش و دعواهامون! رو با هم کرديم و ما هم که ديشب با دوستامون يک مجلس ترحيم برای اصلاحات گرفتيم به صرف خرما و نوحه و کويتی پور و مارگاريتا به همراه چفيه بر گردن! و داشتيم فکر می کرديم اگه رابين هود انتخاب نمی شد ماها بهمون اينقدر خوش نمی گذشت ديشب. حوصله ندارم ديگه به خاطر هر حرفی که می زنم يه دوست تحريمی بياد باهام بحث کنه. من تسليم، من اصلا مردم رو نمی شناختم، من عامل جمهوری اسلامی، من به خون شهدای دهه شصت خيانت کردم و رفتم به جانی ها رای دادم. من بچه پولدار سوسول!! که درد فقر رو نمی شناسه و به جای فدا کردن خودش در راه شکم گشنه مردم ايران رفته آمريکا حرف از دموکراسی و حقوق بشر و همجنسگرايی می زنه.** قبول! ولی بذارين غرم رو بزنم. وگرنه ديگه وبلاگ نوشتن برام لطفی نخواهد داشت. چهار ساله غر زدم کسی نيومد بگه چرا غر می زنی. از اين به بعد هم بذارين غر بزنم. ديگه هممون حتما فهميديم که با وبلاگ نمی شه دنيا رو نجات داد ديگه نه؟! پس پيش به سوی چهار سال ديگه غر غر برای اينکه حناق نگيريم!
* اين اصطلاح رو عامل رژيم! قبلنا در مورد “وبلاگ بدون لينک” به کار برده بود.
** دوستی ايميل زده بود که مردم نون ندارن بخورن و اونوقت تو از همجنسگرايی می نويسی. واقعيتش اينه که هيچکس نمی تونه با وبلاگ شيکم گرسنه ای رو پر کنه (که اتفاقا در ايده آل ترين وضع ما يه بار يه کارايی کرديم و همراه با شيده برای عمل مريم خانوم تونستيم از طريق وبلاگ پول جمع کنيم.) اصولا حرف درست تر می تونست اين باشه که مردم گرسنه هستن و اونوقت ماها داريم وبلاگ می نويسيم. اينجوری اگه بخوايم به قضيه فکر کنيم می تونيم خيلی چيزای ديگه هم بگيم. مثلا مردم گرسنه هستن و اونوقت ما داريم دم از ادبيات می زنيم. مردم گرسنه هستن و ما دم از حقوق بشر و حقوق زنان می زنيم. مردم گرسنه هستن و ما رستوران می ريم. مردم گرسنه هستن و ما ماشين داريم. مردم گرسنه هستن و ما سينما می ريم و پيتزا می خوريم. واقعيتش اينه که از مردم ما گرسنه تر هم وجود داره. ولی هيچکس نمی تونه به تنهايی دنيا رو نجات بده. هر کسی روال معمولی زندگی اش رو داره همراه با شادی ها و تفريحات کوچيک زندگی خودش و اگه اينا رو نداشته باشه تبديل می شه به يه آدم مريض افسرده و باری اضافه به روی دوش جامعه می شه. هر چيزی جای خودش را داره. تنها کاری که آدم های معمولی که مسئوليت مديريتی ندارن می تونن انجام بدن اينه که در حد خودشون به آدم های بی بضاعت دور و اطرافشون توجه داشته باشن و به اونها کمک کنن و در عين حال کارشون رو با وجدان انجام بدن و کم کاری و دزدی نکنن. باز هم می گم با وبلاگ نمی شه دنيا رو نجات داد و بياين يک بار برای هميشه اين توهم رو بذاريم کنار و توقع اضافی از وبلاگ هامون نداشته باشيم. ولی در عوض، يه سری اطلاع رسانی محدود می شه کرد از طريق وبلاگ ها و يه سری حرف ها زد و بحث ها کرد تو وبلاگ که جای ديگه نمی شه زياد راجع بهشون حرف زد. و اين حرف ها شايد بتونه ذهنيت حتی يک آدم رو عوض کنه. و اونوقت می شه گفت که يک وبلاگ هم تونسته رو همون آدم های دور و اطراف خودش تاثير بذاره که حکايت همون کمک کردن آدم های معمولی به آدم های دور و اطرافشون می شه.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

32 پاسخ به بحث نخ نما و تهوع آور حقوق بشر!

  1. هاله می‌گوید:

    الهی شکر این اسامی “دوستان تحریمی” و “خارج‌نشینان عزیز” از وسط این همه کشمکش ها زاده شدند.
    :))
    غر بزن خانم گل – معلومه که باید غر زد. وب‌لاگ‌ بی غر مثل رختخواب بی لحاف می‌مونه (پتو هست ولی بازم جای لحاف رو نمی‌گیره).
    x

  2. نوشين می‌گوید:

    سلام خورشيد خانم عزیز . چند وقتی هست که وبلاگ شما را می‌خوانم. البته این پس از آن است که از بس اسمت را در لیست دیگران دیده بودم آمدم به وبلاگت و چون مطلب آن زمانت شخصی بود حسودیم شد و دیگر هر وقت اسمت را می‌دیدم می‌گفتم دیدن ندارد!!!‌ ولی حالا شده‌ام خواننده وبلاگت. چیزی که گفتم مربوط می‌شود به یکی دو سال پیش . پیروز باشی و موفق.

  3. پانته آ می‌گوید:

    خیلی چسبید این پستت از بس که واقع گرایانه بود.

  4. سعید می‌گوید:

    هر سطحی مشکلات مربوط به خودشو داره و هر کسی حق داره از چیزایی که براش مهمه حرف بزنه.همجنسگراهاقشر مظلومی هستن که احتیاج به آگاهی بخشی به جامعه از طرف همه ی کسایی که اینو می فهمن دارن.اونایی که این حرفو به شما می زنن یا اصلا نمی خوان شما حرف بزنین یا اینکه خودشون کار بهتری برای انجام دادن ندارن و به این موضوع گیر میدن!

  5. afra می‌گوید:

    راستش این احمدی خیلی هم بد نیست. حداقل خوراک جوک وخنده ملت رو به مدت چهار سال تضمین میکنه.

  6. روسپی می‌گوید:

    نتیجه فقر سیاسی همین می شود.بگذار جهان ایران را عریان ببیند.نگاه کن.آنچنان هم بد نیست!

  7. شبح می‌گوید:

    خورشيد خانم عزيز!
    فکر نمی کنی وقت آن رسيده است که همه خود را نقد کنيم؟ می دانی با زبان دوست با تو سخن می‌گويم. من هرگز از تحريم به عنوان ابزار مبارزاتی نام نبردم و الان هم خود را مخاطب لحن تحقير آميز “تحريمی”‌ها نمی‌دادنم. پس از خودم دفاع نمی‌کنم. من رای ندادم و دلايل خودم را از دو سال پيش تا کنون در مقاله‌ها و يادداشت‌های مختلف نوشتم. آخرين‌ نوشته‌ام را همين چند دقيقه پيش پست کردم. هرگز کسانی را که رای دادند خائن يا مزدور يا احمق نخواندم و کسانی که رای نداند را هم آگاه‌ترين و مبارزترين و انقلابی‌ترين آدم‌های عصر خود نناميدم.
    از خودت بيرون بيا و به عنوان خواننده‌یی به خورشيد خانم نگاه کن. چگونه ارزيابی‌اش می‌کنی؟ به نظر تو صلاحيت آن را دارد به عنوان فعال سياسی عمل کند؟ آيا دانش سياسی لازم را دارد؟
    من و تو به عنوان شهروند حق ابراز نظرات سياسی خودمان را داريم. مهم نيست کجای دنيا زنده‌گی مي‌کنيم و حتا مهم نيست مليتمان چيست. می‌توانيم در تمام زمينه‌ها نظر بدهيم اما خطا و اشتباه از آنجا شروع می شود که مسئوليت مرجع سياسی شدن را به عهده بگيريم. خورشيد خانم اگر به عنوان شهروندی صاحب نظر سياسی نظرات خود را بيان کند حتما برای خواننده‌های‌اش حرفی برای گفتن دارد اما وقتی احساس رهبرسياسی بودن بهش دست بده چيزی بيشتر از هخا نيست. تبديل می‌شود به نشريه‌یی زرد با بينش سياسی سطحی. منعکس کننده‌ی سطح بينش سياسی طبقه‌ی متوسطی است که هم در عروسی سرش را می‌برند هم در عزا! آن خورشيد خانم اولی بسيار دوست داشتنی و مورد احترام است اما اين خورشيد خانم دومی فقط به جو سطحی‌نگري و پوپوليستی دامن می‌زند. من دوست دارم هميشه ان خورشيد خانم اولی را ببينم اما گاهی و به ندرت که اين خورشيد خانم دومی سرک می‌کشد و خودنمایی می‌کند احساس می‌کنم برای دفاع از آن خورشيد خانم اولی حرفی بزنم و اگر الان حرفی زدم صرفا به دليل همين احساس نياز بود.

  8. PUBLISHIGREPORTER می‌گوید:

    راستش باید بگویم اتفاقا برخلاف نظر شما خل هم حناق می گیریم . گلویم گرفته ونمی توانم نفس بکشم وشما باز داری می گویی مگر حناق می گیریم ؟ شما از برج عاجتان تشریف بیاورید پایین ونگاه کنیداین اطراف چه خبر است . ما از هر جهت که فکرش را بکنی فریب خوردیم و این نمایش مسخره را جدی گرفتیم . اشتباه ما از همان اول هم این بود که وارد این خیمه شب بازی شدیم . راستی با فیلتر شدن وبلاگتان چطورید ؟ دیرزمانی نخواهد بود که این امر محقق خواهد شد . باید از امروز مرز بندی خودمان را با دیگران مشخص کنیم یااز کشور بگریزیم ویا اینکه مثل کبک سرمان را زیر برف کنیم . ما از ابتدا هم کبک بودیم.

  9. مريم می‌گوید:

    سلام. درسته ما نمي‌تونيم به خاطره آدم‌هاي فقير ، فقر را در جامعه ايجاد كنيم. چون اين كار جواب خودشُ داده. اين مشكل‌ها با دست من و شما درست شدني نيست.
    موفق باشيد…

  10. بانو آیالا می‌گوید:

    خورشید بانوی عزیز,
    اول بگم که به نظر من معمولا وقتی می خوان(اونایی که قدرت دستشونه) حواس مردم از مسائل حقوقی و ازادی پرت بشه, وضع رو انقدر بد میکنن که نون سخت گیر بیاد ولی نه انقدر که اصلا گیر نیاد. مردم ظلم رو تحمل میکنن ولی گرسنگی رو نه! اونایی هم که میگن مردم نون ندارن بخورن پس حرف از ازادی شخصی نزنیم لابد نمیدونن که ازادی یک پروسه طولانیه که یکی از مراحل مقدماتیش رفاه عمومیه. اونایی که دغدغهء ازادی شخصی رو دارن اینده نگر ترن. یا به عبارتی نگرانن که نکنه وقتی شکممون سیر شد جا بزنیم و یادمون بره که بجز نون شب هم مسائل مهم هست. بعلاوه, این همه ادم دارن دنبال نون شب میدون و سعی میکنن اون مشکل رو حل کنن خوبه یک عده هم به مسایل بی اهمیت مثل حقوق فردی و ازادی بچسبن که دو طرف معادله از بالانس در نیاد. یک سر هم (و تلفن هم) به ما بزن.
    بانو آیالا

  11. گيوتين می‌گوید:

    خورشيد خانوم جون سلام . خوشحالم كه حالت بهتره.پستهاي قبليت دلمو ريش ريش كرد و حسابي نگران. من هم اولش حال تو رو داشتم شايدم بد تر ولي به مرور خوب شدم يعني زور زدم كه خوب بشم. چون كار ديگه اي نميشد كرد.به هرحال زندگي همينه ديگه نميشه كه متوقفش كرد.به قول يكي چون ميگذرد غمي نيست.حالام بايد منتظر بشيم تا بگذره.شاد باشي عزيز جان.

  12. saeed می‌گوید:

    و عشق، صدای خرد شدن برگهایی خشک است در زیر پاهای خسته رهگذری که می‌داند نمی‌رسد
    اما هم‌چنان می‌رود

  13. AbnOos می‌گوید:

    نتیجه این انتخابات به من چسبید چون هاشمی لازم داشت اینطوری تودهنی بخوره. خوب مردم رو احمق فرض می کرد که به اسم اصلاح طلب اصولگرا بعد از 8 سال چاپیدن علنی و 8 سال توی کاخ مرمر نشستن میخواست باقی عمرشو هم بهمون خدمت کنه. خوشحالم عاقبت قشری که بیشتر از هفتاد درصد مردم رو تشکیل میدن توی دهن مایی زدن که از بس غرق اصلاحات و دموکراسی خواهی (مسلما به حق و منطقی) مون بودیم که یادمون رفته بود عوام این ملت گرسنه ن و مشکلشون کنوانسیون و حقوق زنان نیست. در عین حال که کاملا درک می کنم از نظر بین المللی و حقوق فردی این مسائل چه قدر مهمن. سرتو خوردم نه؟! بدبین نباش. نمی شناسیمش. فقط می دونیم بریز بپاش نداره و به شدت اصولگراست. هی! ممکنه همین افراطش کار دست نظام بده!

  14. خورشيد خانوم می‌گوید:

    شبح جان، هميشه وقت اين هستش که خودمون رو نقد کنيم. وقت خاصی نداره.
    من نمی دونم چرا از کلمه “تحريمی ها” لحن تحقير آميز برداشت کردين. من گفتم “دوستان تحريمی” و اصلا و ابدا هيچ جور تحقيری توی ذهنم نبود. برام جای تعجب داره که حس کردين لحنم تحقير آميز بوده، اما به هر حال معذرت می خوام اگه ناراحت شدين. به هر حال نکته ای توی ذهنم بود و از کلمه دوستای تحريمی استفاده کردم که بگم دوستايی که طرفدار تحريم انتخابات بودن ناراحت نشن از دستم چون اين چند روز يک عالمه سو تفاهم پيش اومده بود و خب از يه کلمه کوتاه و ساده استفاده کردم و هيچ چيزی پشتش نبود. حرف من اصلا به موضوع تحريم انتخابات ربطی نداشت و از اون جايی که در چند روز گذشته هر وقت يکی از اونايی که موافق رای دادن بودن يه غری زد فوری کسايی که مخالف رای دادن بودن به خودشون گرفته بودن و خواستن دفاع کنن يا هر چيزی و يا برعکس، خواستم اين نکته رو شفاف بگم که اگه من حرفی می زنم کنايه به کسی نيست و اصلا بحث تحريم و عدم تحريم برای من تموم شده است که در کمال تعجب با وجود اين توضيح مشخص شما باز در مورد تحريم و عدم تحريم حرف زدين!! درسته، شما کسی رو که رای داد خائن و مزدور نخوندين که البته دليلی هم برای اين مساله وجود نداره، ولی خب حتما می دونين من دارم از چی و از کی حرف می زنم. شايد خيلی وبلاگ ها رو نخونين ولی وبلاگ های بعضی از دوستاتون رو که می خونين نه؟
    شبح جان، من خودم می دونم که صلاحيت اين رو ندارم و اصلا نمی خوام که به عنوان فعال سياسی عمل کنم و اين رو قبل از اينکه شما ازم بپرسين قبلا به وضوح تو وبلاگم نوشتم تو مطلب هايی که حتما خوندينشون چون در موردشون نوشتين. اصولا وبلاگ نويسی رو فعاليت سياسی نمی دونم، در مورد وبلاگ شما هم اين نظر رو ندارم هر چند که در مورد مسائل سياسی زياد می نويسين. من کجا مسئوليت مرجع سياسی شدن رو به عهده گرفتم؟ بابا دم شما گرم شبح جان، ظاهرا دچار همون توهمی شدين که من تو مطلبم نوشتم. فکر کنم وبلاگ رو زيادی جدی می گيرين! همونجوری که خودتون گفتين ” من و تو به عنوان شهروند حق ابراز نظرات سياسی خودمان را داريم” و من هم نظرم رو چند بار ابراز کردم و نه بيشتر. همونطوری که شما نظرتون رو ابراز کردين. اصولا مطلب های من و مطلب های شما و هر کس ديگه ای که تو وبلاگ ها چيزی نوشت در مورد انتخابات رو در حد ابراز نظر می دونم و نه چيزی بيشتر.

  15. kasra می‌گوید:

    دستت درد نکنه. ممنون. یادت باشه که اینجا مال توست و هرچی که فکر میکنی و عقبده داری باید همینجا بگی. به اونا هم که از بی نونی مردم میگن اوریانا فالاچی سالها پیش جواب داده: دستهای من خیلی کوچیکتر از اونه که بتونم به “همه” کمک کنم.

  16. Ironic Iranian می‌گوید:

    جهت رفع سوتفاهم در مورد دفاع از همجنس گرایی برای هموطنان معترض داخل ایران: در آمریکا طبیعی دانستن همجنس گرایی از واجبات روشنفکری دراین زمان و مکان هست درست همانطور که اعتقاد به مسیح لازمه مسیحی بودن هست و الخ. بخصوص اگر مثل نگارنده این وب سایت و خودمن دانشجوی علوم انسانی در آمریکا باشید که دیگر انکار این موضوع در دانشگاه مثل انکار خداوند در صحن مسجد می ماند(نعوذ بالله)! پس لطفا کمی درک همدلانه نشان دهید و مانع از همرنگی ما با اطرافیانمان نشوید که مهاجرت به اندازه کافی مشکل زاهست! قضیه به همین سادگی و پیش پا افتادگی است و شایسته اتلاف وقت هموطنان نمی باشد!

  17. كوزه می‌گوید:

    Simple, honest, real! As usual!

  18. خسته می‌گوید:

    محض کنجکاوی میخوام بدونم چرا کامنت من رو پابلیش نکردی؟
    —————–
    خورشيد: خسته جان خيلی ممنونم از کامنتت. برات به آدرسی که نوشتی ايميل زدم.

  19. حامد می‌گوید:

    My Lady D’Arbanville Why do you sleep so
    still? I’ll wake you tomorrow…
    من سايت شما رو از طريق كت استيونز پيدا كردم. مسخره است!!

  20. حامد می‌گوید:

    نفهميدم!چي شد؟؟براي كامنت گذاري هم بايد مجوز شما باشه؟؟؟چه مسخره! خوشم نيومد. راستي نوشين نامي تو كامنتش نوشته چند وقتيست كه وبلاگت را مي خواند. عجب! من فكر مي كردم اينجا سايته!!!ولي جدي مي گم حال كامنت به اينه كه آدم همون موقع ببيندش نه اينكه دو خط انگليسي بياد كه كامنت شما دريافت شد برو بعدا بيا!!

  21. Funny's M می‌گوید:

    سلام:
    بابا بي خيال ! فعلاً که ديگههمه چيز معلوم شد و ديگه جاي بحثش نيست … وگرنه مي گفتم که …
    بگذريم …
    واقعه
    تالار آينه
    در نور چلچراغ لميده ست
    ديوارهاي پهن عمارت را
    با آب برگ هاي گل سرخ شسته اند
    و سنگ باستاني كف برق مي زند
    در باد
    پژواك غژغژي ست
    يك مشت موش كور گرسنه
    آهسته مي جوند
    پي هاي كهنه را
    ….
    بله … و آقايان فعلاً در حال جويدن هستند … تا کي بخواهند پايه ها فرو بريزند ، خدا مي‌داند !!!

  22. صادق می‌گوید:

    سلام. خورشيد خانوم. واژه درستي بكار بردي-غر- غر رو ميشه هميشه زد اما نميشه انتظار داشت غر منجر به كار يا فعاليتي بشه. قبول كه هركسي يه خوشيها و تفريحاتي نياز داره اما سهمي كه ما به طبقات فرودست اختصاص ميديم، يا حداقل چقدر سعي ميكنيم موانع رشدشون رو از ميان برداريم، يا اينكه چقدر براشون به عنوان يه ادم مثل خودمون حق انتخاب قائليم و خودمون رو داناي كل در نظر نميگيرم و مي نشينيم ببينيم چي ميگويند و چي ميخواهند و براشون تند تند اخرين ورژن نظريات سوپر روشنفكرانه رو توصيه نكنيم،بهش توجه كرديم؟ ايا توجه كرديم كه واقعا نيازهاي اساسي تري كه پاسخ گفته نشده چطور ممكنه انتظار داشته باشيد كه بشينه پاي درد شما و باخودش بگه كه همجنس بازي حق شماست؟ بنظرم روشنفكر ايراني همه چي اش شده تقليد غرش هم تقليدي- حتي بلد نيست يه غري بزنه كه درد جامعه ش باشه كه مثمر ثمر باشه. غر ميزنه پس هست- نگران همجنس بازي هستيم چون احساس سوپر روشنفكري ميكنيم. بقول ما مشهدي ها چسي مي ديم كه يه چيزي حاليمونه.غير از اينه؟

  23. Vahid می‌گوید:

    وبلاگ بدون غر “مثل مسواک بدون خمير دندون می مونه”!
    یا به قول ِ آتیلا پسیانی “…مثل ِ چلوکباب ِ بدون ِ پیاز.”
    من هم که اصلاً سردر ِ وبلاگم نوشتم غردونی.

  24. farer می‌گوید:

    سلام خورشید خانوم جووون خیلی دلم برای نوشته هاتون تنگ شده بود به نظر من این دو تا کاندید حتی فکر کردن در موردشون هم یه جور وقت تلف کردنه چه برسه به اینکه آدم به خاطرشون مریض بشه خیلی خوشحالم که باز حالتون خوب شده و برگشتین از نوشته های قبلی تون خیلی نگرانتون شدم
    نگران نباشین هر چی می خواین توی وبلاگتون بنویسین اگه آدم حرف نزنه و ننویسه به قول شما وافعا آدم حناق می گیره(دور از جون) شما هر چی بنویسین باز وبلاگتون بیننده داره و مثل من مجبور نیستین واسه یه بیننده برای وبلاگتون خودتون رو خفه کنین هیچ کس هم نخونه نوشته هاتونو
    نگران نباشین

  25. saman می‌گوید:

    سلام . راستش خيلي دوست داشتم وبتون رو ببينم. الان چون همه رو نخوندم دوست ندارم. نظر همين جوري بدم…دلم مي خواد يك چيز تازه بگم… پس دوباره سرتون مي زنم.. تا روز هاي ممنوع ديگه باي

  26. yekpanjere می‌گوید:

    برای تو و همینطورخطاب به دوستانی که از خورشید خانم می خواهند به مشکل معیشتی مردم بیشتر از دغدغه های فکریش توجه داشته باشد:
    حق بیشتر از همه با توست و با وبلاگت و با غرغرهات.
    البته که تلاش برای نجات مردم از زیر خط فقر از واجب ترینهاست، اما نه با امکانات وبلاگ نویسها.مشکل معیشت مردم، نگرانی هایشان و خواسته های اولیه شان جدی است. برای همین هم با امید حل این مشکل(و البته کمتر با تحلیل جدی) فکر کردند شاید “هر” تغییری مثبت باشد. اما برای اینکه دغدغه های فکری و اجتماعی و فرهنگی “پیداکنند” و رای دادن از روی اندیشه ورزی را انتخاب کنند، وبلاگ هم (مثل هر رسانه دیگری) یک قدم است. برای همین هم می گویم حق با توست که می خواهی همچنان از چیزهایی بنویسی که دغدغه مردم عادی نیست ولی باید “بشود”، چیزهای پسش پا افتاده ای مثل حقوق بشر، حقوق اقلیتها و مسائل زنان.

  27. بیسواد می‌گوید:

    سلام عزیز، وبلاگ خوبی داری به ما هم سر بزن و اگه قابل دونستی لینک بده! LOL
    ولی گذشته از شوخی، من گهگاه به اینجا سر میزنم. فقط این سرور میزبان شما وضعش خیلی ناجوره! از 24 ساعت 12 ساعت پایین هست. انصافن اسم برازنده ای هم داره: UltraPain که خوبه بشه Ultra Pain in the ass. از من میشنوی یک میزبان به درد بخور پیدا کن

  28. مریم می‌گوید:

    اینکه به خاطر آدمهایی که فقیرند نمی شه زندگی رو به خود حرووم کرد و باید زندگی کرد که شاید مفید بودن توی همین سیستم موجود بتونه به اونها هم کمک کنه باهات موافقم. ولی اینکه ما باید دور و بری هامون رو کمک کنیم نفهمیدم. تو به نظرت می تونی همه فقیرهای دور و برت رو کمک کنی یا منظورت اون چند قران کمک به گداست که فایده اش به نظر فقط چند ثانیه آرامش برات خودت میاد باشه
    قربونت. مرسی از وبلاگت

  29. Anahita می‌گوید:

    متاسفم براي ملتي كه در همان دور اول انتخابات عزت؛افتخار:اعتبار و آبروي 8 ساله ايران را به عناصر استبداد فروختندفقط يادمان باشد دولتي كه حال روي كار آمده همان تفكر و جرياني است كه 8 سال مقابل خاتمي ايستاد. اينان اگر به فكر رفاه حال مردم بودند آيا فقط براي منافع شخصي 8 سال جلوي خدمت به مردم را مي گرفتند؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    يادمان باشد احمدي نژاد را قدرتهاي كذبي امثال مصباح يزدي و شوري نگهبان ساپورت مي كنند كه روزگاري در نماز جمعه توهين؛ افترا و كتك را نثار مهاجراني و عبدالله نوري كردند.
    امثال مصباح يزدي كه معتقدند اسلام جدا از خشونت نيست و اگر كسي مخالف است بايد با چماق در دهانش كوبيد تا خفه شود.
    و بدانيم عواقب اين انتخاب تنها براي 4 سال گريبان ما را نخواهد گرفت همان طور كه دستاوردهاي دولت رفسنجاني هنوز از بين نرفته است.
    كسي كه به خيال خام خود متواضعانه اعلام مي كند من جاروكش مردم هستم نمي داند كه ايران جاروكش نمي خواهد ؛ رفتگر شهرداري نمي خواهد؛ وظيفه يك رئيس جمهور چيزي فراتر از اين است كه دوزانو در محفل بسيجيان چماق به دست بنشيند يا 3 ؛4 ساعت به حرف پيران و جوانان مستضعف گوش بسپارد؛ وظيفه اش فراتر از تامين گوشت ولپه و روغن براي مجالس است وظيفه اش فراتر از درمان دردهاي 50 هزار توماني است…رئيس جمهور بايد به فكر ساخت زيربناي كشور باشد
    آيا ارزش آبروي بين الملل ما همين بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  30. saeed saghand می‌گوید:

    سلام صنم عزيز
    ما صنف وبلاگداران ! بايد دردهاي جامعه را فرياد بزنيم نه قر!!

  31. Persian Girl,Nikki می‌گوید:

    akheyyyyyyyyyyyyyyyyyy
    chera man inghad sadness toosh didam?

  32. پریزاد می‌گوید:

    سلام
    من يک دختر 23 ساله ام . مهندس اقتصاد کشاورزی هستم و فعلا بیکار . مدت زیادیه که وبلاگ شما رو می خونم اما اولین باریه که براتون کامنت می ذارم . نوشته هاتون رو از وقتی که تو ایران دانشجو بودین خوندم .نوشته های شما رو می خونم چون حس می کنم یه جورایی انگار حرف خودمه . مخصوصا اون مطلبایی که مال زندگیتون تو ایران بود ( البته من اونا رو از تو آرشیو خوندم ) . خیلی دوست دارم برای خودم یه وبلاگ داشته باشم اما چون تازه کارم و کسی هم نیست راهنماییم کنه نمی تونم . توی پرشین بلاگ عضو شدم اما نمی دونم چه جوری باید درستش کنم . ممنون می شم اگر کسی رو بهم معرفی کنید که حوصله ی یاد دادن ساخت وبلاگ به یه تازه کار رو داشته باشه .
    بهترین آرزوهام تقدیم شما

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.