لينک:

لينک:
مصاحبه وبلاگ بيلی و من با فرناز (امشاسپندان)
مصاحبه وبلاگ بيلی و من با پرستو (زن نوشت)
)آقای اسد و بيلی هفته آينده با خوابگرد مصاحبه دارن و اگه سوالی دارين که می خواين از آقای شکراللهی پرسيده شه می تونين به آقای اسد ايميل بزنين و سوال رو مطرح کنين: assada@gmail.com )
آیا کسی به یاد اکبر گنجی هست!؟ – وحيد پوراستاد
“واقعا نمي دونم چرا ما ايرانيها در مقابل يك موضوع كه بهمون تحميل مي كنند فقط براي يك مدت كوتاه اعتراض و هياهو مي كنيم و بعد از يك مدتي سكوت مي كنيم و خودمون رو باهاش وفق مي ديم؟! يك نمونه از اين سكوت كردنها، سكوت در مقابل فيلتر كردنهاي نابجاي بعضي از سايتها هست…” – نداي امروز
مجله ادبی کافه شبانه. کاری از دانشجويان ادبيات مشهد
راهکار عملی در انتخابات رياست جمهوری – وبلاگ گوشزد (بالاخره يک نفر يه راهکار عملی داد. هر چند که شک دارم اين راهکار خيلی هم عملی باشه، و اصولا آقای اميرانتظام رو چندان نمی شناسم، ولی فکر کنم درکنار حرف زدن خالی، يه خورده هم از اين جور راهکار ها بديم بد نباشه. شايد از توی همين ها يه چيز عملی دراومد که انجام هم شد. ممنونم پائيز جان به خاطر نوشتن اين مطلب.) راستی، به کامنت های اون مطلب کذائی من در باره معين يه سری بزنين، يه نفر در مورد دسته گل های معين در دوران انقلاب فرهنگی نوشته.)
قوی ترين ميل جهان – ترجمه خوبی از مصاحبه جالب اشپيگل با هلن فيشر، محقق و انسان شناس دانشگاه روتگر نیوجرسی و یکی از سرشناس ترین محققین موضوع عشق در سطح جهان – وبلاگ شبنم فکر (برام اين مصاحبه خيلی جالب بود، و در عين حال حرف های اين خانوم يه خورده ترسناک بود برام!)
اين عکس، وقتی که عکس بعديش اين باشه، و وقتی عکس بعد ترش اين باشه، ترکيب جالبی می سازه! (قصد توهين و مرضی ندارم به خدا از کنار گذاشتن اين لينک ها!)
قربانی سازی” از زنان در گفتمان سياسی – نوشين احمدی خراسانی
“[…]به این فکر می کردم بعضی مواقع چطور نسل کشی بدون خون و خونریزی است ونه چاقویی در شکم می رود ونه بنزین می ریزنند روی آدم. نه نسل کشی های هوتو ها نه خمر های سرخ نه صرب ها ونازی ها هیچ کدام هم منظور م نیست. این طور بود که این مالیخولیا دوباره به سراغم آمد. من که به تازگی تنها چند وقتی است فهمیده ام می شود که با روان آدم کارهایی کرد که دنیای آدم وشب وروزش به هم بریزد وجای خورشید وماه را از هم تشخیص ندهد ، تفسیر دیگری از موضوع برای خودم تصویر می کنم والفبای دیگری را برای زندگی ام می سازم . امروز به روزها وماه هایی فکر می کنم که حجم زندگی رفته بود در یک تابوت کوچک وآرزوهایش به چند دانه خرما و ادرار در ظرف غذا خلاصه شده بود. روزهای سردی که لابه لای صدای بلندگویی که هنگام ظهر نواخته می شد یک نفر فریاد می زد وتن من می لرزید از خشونتی که ازدرودبوارمیریخت وسکوت بره ها را به یاد می آوردم ….” – اميد معماريان
فرياد خاموش– نيک آهنگ
وبلاگ سبيل طلا رو هم همشو دوست دارم. نمی دونم به کدومش لينک بدم!
می دونم بازم لينک های زيادی جا افتاد. ساعت 8 صبح شده و وقت خواب من. بقيه اش باشه برای بعد. به لينکدونی از وبلاگ های زنان هم سر بزنين.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.