گندمم کپک زد!

گندمم کپک زد! اينجا همه چی کپک می زنه!


همه چی رو بايد يا تو يخچال بذاری يا فريزر. مثلا آرد رو تو يخچال و رب گوجه فرنگی رو تو فريزر. ديگه البته گندم رو نمی شد تو هيچکدوم اينا گذاشت. ولی عدسم داره کم کم بزرگ می شه. تقريبا همه عدس ها جوونه زدن و تک و توک نوکشون سبز شدن. خيلی دير ياد سبزه افتادم. سبزه گذاشتن هميشه کار ماماناست. از دو هفته قبل يادشون می مونه که دونه ها رو خيس کنن. و خوب من که مامان نيستم برای همين دير يادم افتاد.
من هميشه از عيد متنفر بودم. همه جا تعطيل می شد. همه می رفتن مسافرت. بيکار و کسل می شدم. بابام از صبح تا شب خونه بود و گير می داد به همه چی! ولی امسال می خوام عيد خودم رو خوب برگزار کنم. روز عيد مهمونی داريم با دوستامون و سبزی پلو ماهی می خوريم. آجيل و باقلوا خريدم و همه وسايل هفت سين رو هم گرفتم. حتی سنجد و سمنوی درست حسابی دارم (به لطف يکی از دوستای با سليقه و با حوصله امون که سمنو پخته) که البته تا حالا نصف سمنو رو خورده ام! خلاصه که می خوام امسال عيد درست حسابی داشته باشم. اصلا هم نمی خوام غصه بخورم که دورم و دلم تنگ شده. خودم رو گذاشتم رو دنده خلاص اين روز ها. خيلی مسخره می شه اگه به خاطر عيدی که هيچوقت هم دوسش نداشتم غصه بخورم!
هوا هم خيلی خوبه اين روزا. از صبح تا شب بارون مياد و خونمون پر از صدای بارونه. اصلا به آهنگ بوی عيدی بوی توپ فرهاد هم گوش نمی دم و دلم هم برای شمال باحالی که پارسال رفتيم با بچه ها هيچ تنگ نشده! فقط کاشکی اصلا عيد نبود. اونوقت هی مجبور نمی شدم با دلم که هی از خلاص در مياد و دنده عقب می خواد بره سر و کله بزنم. دنده عقب بد دنده ايه!

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.