*درداتو برای خودت نگه دار.

*درداتو برای خودت نگه دار. دردای آدم سرمايه آدمن. داد نکش، هوار نزن…
مرض داشتم با اين حال و هوا اول رمان پاگرد آقای شهسواری رو خوندم و بعدشم نشستم *شب يلدا رو ديدم. آخرای پاگرد، فصلی که دکتر رو توی ده آش و لاش می کنن حسابی شوکه شدم. وقتی سياوش هم کشته شد همينطور. خيلی حال و هوای غريبی داشت اون صحنه. اينکه نارنجک پرت نمی کرد. قلبم تير کشيد يهويی. بقيه اش ديگه مهم نيست. همين دو تا فصل کافی بود برای اينکه حسابی عر بزنم. خيلی دوست داشتم کتاب رو. زن آبی نقد خوبی کرده و با بيشتر نظرهاش موافقم. ولی جدای نقد ادبی کار، کتاب فوق العاده ای بود. اگه آدم عينک نقد نزنه به چشمش خيلی از خوندنش لذت می بره. مهم نيست علاقه بيژن و آذر در نيومده، مهم نيست شعرای شاملو تو ذوق آدم می زنن، مهم نيست شخصيت هايی مثل خليل و نوش آفرين تو سطح می مونن و شخصيت های مرجان و مهرداد آبکی ان. مهم اينه که بيژن آشناست، يه جور غريبه آشنا. مهم اينه که سياوش نارنجک پرت نمی کرد…
آقای شهسواری ممنون به خاطر نگاه انسانيتون.
***
هر چی می گذره سخت تر می شه، عادت که نکردم هيچ، تازه دارم از شوک در ميام. دلتنگی داره داغونم می کنه اين روزا. سرم به ماراتن امتحانم گرمه. دوباره دو هفته عقب انداختمش. 16 فوريه آخرين شانسه. تازه هيچ معلوم نيست اگه نمره ای که می خوام رو بگيرم بازم بتونم از دانشگاه پول بگيرم. معاون رئيس دانشگاه رسما گفت برای دوره فوق ليسانس از پول خبری نيست مگر اينکه يکی از استادا که جداگانه پول داره بهت پول بده. خدا کنه که بشه. استاد باحاليه، کلی تو آنلاين ژورناليسم تخصص و سابقه داره. فعلا برای يه پروژه ای رفته مالزی. برگرده بايد مخ زنی اساسی کنم. اين معاون رئيس دانشکده بهم گفت امتحانم رو عقب بندازم و حسابی لغت بخونم. ظاهرا مهم تر از اون چيزيه که فکر می کردم. تا 16 فوريه دوباره سرم گرمه. ولی دارم از تو خالی می شم. شبا خواب می بينم رفتم خونه امون. بعد يهويی از ناباوری خودم می پرم از خواب. تو اين چند ماهه اين اولين باريه که اينطوری شدم. حوصله هيچ کاری ندارم. شايذ مشکلاتی که اين مدت داشتم باعث شده بود که خيلی به دوری نرسم فکر کنم. حالا که اون مشکلات حل شده يهويی خالی شدم. زيبا شيرازی که می خونه اون آهنگه رو ديوونه می شم: “اهل ويرانه ايرانم من…”
بسه ديگه. راست می گفت: *” درداتو برای خودت نگه دار. دردای آدم سرمايه آدمن. داد نکش، هوار نزن…”

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.