دختران زعفرانی ،رعشه های خاکستری:

دختران زعفرانی ،رعشه های خاکستری:
“مي لرزد . پسرها چپ چپ نگاهش مي كنند. مي لرزد .حتي دو قدم راهم نمي تواند صاف بردارد. تلو تلو مي خورد. مي لرزد. “سرو وضعش كه مرتب است”. “خوشگل و خوش آب و رو هم كه هست”.اينها را پسرها در گوش هم نجوا مي كنند. معتاد كه نيست.. به نظر خراب هم نمي ياد. پس حتما زيادي خورده !دختره آبليمو لازمه! گرداگرد درخت صندلي جوش داده اند. لابد به اين خاطر كه بتوان هميشه در سايه نشست. چناري كه بيشتر بلند است تا گسترده پاتوق قبل از جلسه است. پنجشنبه آخر ماه پارك انديشه دور هم جمع مي شوند. چرا همه چيز آخرش مهم تره? پنجشنبه آخر ماه. چرا شنبه اول ماه خبري نيست؟ گلبرگ مي گويد چون ام اس آخر همه چيز است…”

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.