گرمه، بارون نمی آد شر

گرمه، بارون نمی آد شر شر پشت خونه هاجر. بچه که بودم اينجوری می خوندمش. حالا هنوزم اينجوری می خونيمش ها. بارون مياد شر شر، پشت خونه هاجر/ هاجر عروسی کرده، دمب خروسی کرده!! شاملو بيچاره اگه می دونست.
فقط اگه بارون بياد می دونم همه چی درست می شه. يه گره کوچولو که بايد باز شه. شايد يه بغض که بايد ترکيده شه. شايد يه تاريخ که بايد عوض بشه.
حالم هنوز خوبه ها. فکر نکنی خوب نيست. هنوزم الکی خوبم. يه هفته اس که زل نمی زنم به در و ديوار تو بی زمانی فلج بشم. تازه برای خودم بالاخره کادو خريدم. آلبوم جديد REM. خوبه. ولی خوب هيچ چی Loosing My Religion نمی شه. آخه مگه چند تا آهنگ می تونه زندگی آدم رو عوض کنه؟
می دونی، از اون بارونا می خوام که يه بوی درست و حسابی می دن. بوی خاک و آب که قاطی می شن. ار همونا که کرمای خاکی رو ميارن بيرون. از همونا که می ری خيس می شی زيرشون بدون اينکه به ريمل هات فکر کنی. يه بارونی که دلمو بشوره و همه اون بغضايی که گم و گور شدن رو بترکونه تموم بشن برن پی کارشون. از همون بارونای نوستالژيک که می شد زيرشون از ميدون ونک تا برج آرين ميرداماد پياده رفت و احساس تنبلی هم نکرد!
راست می گفت. چقدر ار نوستالژی پرم. ولی انگاری نوستالژی ها هم دارن تموم می شن. ديگه نمی شه اسمشون رو گذاشت نوستالژی های نداشته مگه نه؟ همش مال خود خود خودمونه. ولی دارن يواش يواش تموم می شن. صفحه ها يواش يواش ناپديد می شن. ديگه دور هم جمع نمی شيم قصه بخونيم. کافه خيلی وقته تعطيله.
فکر می کنی اگه بارون بياد کافه باز شه؟ فکر می کنی اگه بارون بياد همه چی درست شه؟
ديگه نمی تونم بقيه اشو بنويسم!

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.