امشب برای بار چهارم انجمن

امشب برای بار چهارم انجمن شاعران مرده رو ديدم. جای آيدا خالی. خيلی خوب بود، از يه کانالی پخش می شد که آگهی نمی داد. کاشکی صد بار اين فيلم رو برای ايرانی های محافظه کار و سنتی نشون می دادن. بازم گريه کردم. والت ويتمن، دم رو غنيمت بشمار، کلاسای شعر آقای سخنور که البته اصلا شبيه کلاسای ناخدا نبود. ادبياتی که يه موقعی شد که بهم هيچ چی نداد، وقتی که ديدم ادبيات هم شده مثل رياضی، قوانين رو ياد بگير و ضرب و تقسيم کن و کار رو نقد کن. کاشکی اصلا نقدی نبود و من هنوزم ادبيات می خوندم. رويای خبرنگاری، رويای پخش حقيقت! و ادبياتی که می شه راحت گفت حقيقتی توش نيست و دروغيه که نويسنده می گه… دروغ های زيبا. دروغ های حقيقی. کدومشون بهتره؟ بهتر؟ خوب؟ خب راحت می شه گفت خوب وجود نداره، همه چی نسبيه. ولی کدومش؟ برگشتن به کلاس هايی که شاهکار های ادبی رو متر می کنن؟ خب کلاسای آقای نجوميان هم بود. کلاسای خانوم دکتر مژده. روحش شاد اگه روحی وجود داره. هنوزم تو گوشمه اونجوری که از طعم گوجه فرنگی های هارولد پينتر می گفت. وقتی که از کرن فلکس می گفت تو يکی از نمايشنامه های پينتر و از تاريخی که پشت اون يک کلمه وجود داره. چقدر خوب شد دختر گلفروش رو بالاخره اجرا کرد قبل از فوتش. مثل اون ها هم هست، حتما هست. رويای پخش حقيقت هم هست! اوريانا فالاچی و جذابيت های خبرنگاری. هر دو تا راه جذابه. دروغ و حقيقت رو نمی شه از هم جدا کرد. هردو پر از دروغ های حقيقی ان. چقدر رابرت فراست خوندن می چسبه امشب…


I shall be telling this with a sigh
Somewhere ages and ages hence:
Two roads diverged in a wood, and I—
I took the one less traveled by,
And that has made all the difference
From: The Road Not Taken
این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.