بایگانی ماهیانه: جولای 2004

صد و سوميش داغ داغ

صد و سوميش داغ داغ تو کافه آماده است.   اين جا هم می تونين فرم پيش فروش سی دی 100 شماره اول کاپوچينو رو ببينين. اگه می خواين اين سی دی رو داشته باشين اين فرم رو پر کنين … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای صد و سوميش داغ داغ بسته هستند

شادی صدر دفتر وکالت زده.

شادی صدر دفتر وکالت زده. مشاوره حقوقی مجانی هم می ده. ايشالا که هيچوقت سر و کارتون به دادگاه و اين جور چيزا نيفته، ولی اگه افتاد فکر کنم بد نباشه به شادی سر بزنين، هم اطلاعاتش زياده، هم شجاعه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای شادی صدر دفتر وکالت زده. بسته هستند

!ديگه باد شما رو نخواهد

!ديگه باد شما رو نخواهد برد    کلی پيشرفت کردم! ديروز برای اولين بار تنهايی ماشين رو برداشتم و رفتم سينما. به آقای همسر هم نگفتم، چون هی به جونم غر می زد هيچ جا نمی ری و احساس کردم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای !ديگه باد شما رو نخواهد بسته هستند

انقدر اينا (يک –  دو –

انقدر اينا (يک –  دو –  سه –  چهار)  تئاتر تئاتر کردن و نشيمن گاه منو آتيش زدن و اين آقای همسر هم اصرار کرد، امشب رفتيم تئاترموزيکال: I love you, you are perfect, now change ظاهرا تئاتره 8 ساله تو نيويرک داره … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای انقدر اينا (يک –  دو – بسته هستند

اين Irreversible عجب فيلمی بود.

اين Irreversible عجب فيلمی بود. سمفونی هفت بتهوون آخرش شاهکار بود و خيلی آدمو تحت تاثير قرار می داد. مخم داشت می ترکيد. سينمای فرانسه داره دوباره به روزای اوجش بر می گرده. فيلمی های تهران دارنش. ببينينش اگه تونستين. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای اين Irreversible عجب فيلمی بود. بسته هستند

“دستکش قرمز” سپيده شاملو رو

“دستکش قرمز” سپيده شاملو رو خوندم. “انگار گفته بودی ليلی” رو بيشتر دوست داشتم. توی دستکش قرمز هم داستان هايی که واقعی تره رو بيشتر دوست داشتم. اون هايی که خيلی انتزاعی می شه رو نه. اصولا نمی دونم چرا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای “دستکش قرمز” سپيده شاملو رو بسته هستند

فلک را عادت ديرينه است

فلک را عادت ديرينه است که با آزادگان دائم به کين است…

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای فلک را عادت ديرينه است بسته هستند

ماه پيشونی سلام کرد. يهويی

ماه پيشونی سلام کرد. يهويی اومد تو. خودشو انداخت رو کاناپه. گريه می کرد. دورش يک عالمه تار عنکبوت پيچيده شده بود. هر کاری کردم نتونستم تارعنکبوت ها رو بردارم. دستاشو به زور تکون می داد. پاهاش رو که اصلا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای ماه پيشونی سلام کرد. يهويی بسته هستند

امروز فهميدم چه مرگمه. اصلا

امروز فهميدم چه مرگمه. اصلا روزنامه نمی خونم. منی که اين همه سال بزرگترين تفريحم اين بود که از سر کار بيام و بشينم دو ساعت بلمبونم و روزنامه بخونم، حالا ديگه هيچی نمی خونم. اين مدت فقط طوبی و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای امروز فهميدم چه مرگمه. اصلا بسته هستند

امروز لباس خواب قرمزم رو

امروز لباس خواب قرمزم رو پوشيده بودم. بعدش يهويی حس کردم عين يه دختر چهارده ساله ساده شدم که برای اولين بار رفته خونه دوست پسرش. البته خوب من هيجده سالم بود اولين بار. خلاصه که خونه خودمون بودم. يه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای امروز لباس خواب قرمزم رو بسته هستند