زردی من از تو، سرخی

زردی من از تو، سرخی تو از من
1.
بچه ای که خيره می شد به نور آتيش، بعد گوشاش درد می گرفت از اونهمه سر و صدا و تق و توق و بوم. يه آتيش گنده بود. همه دورش گرد وای ميستادن و ازش فاصله می گرفتن. بعد هر کی هر چيزی داشت توش مينداخت. معمولا اسپری و کپسول گاز بود. بعد که مينداخت می دوييد دور می شد ازآتيش و اونوقت همه با هم شمارش معکوس می کردن تا تو آتيش می ترکيد و جرقه های آتيش شکلای خوشکل و عجيب غريبی پيدا میکردن تو هوا. بعد، از اون فشفشه ها هم اومد. می گفتن آمريکاييه. می رفت تو هوا نورانی می شد و بعد با يه صدای مسخره ای خاموش می شد. شبا هم روسری و چادر گلدار مينداختن رو سرشون و می رفتن در خونه همسايه ها قاشق زنی. بعضيا خوراکيای خوشمزه مينداختن تو کاسه هاشون. يکی از همسايه ها آب ريخته بود رو سرشون! پسر شيطون يه همسايه ديگه سوسک انداخته بود تو کاسه اشون و اونام جيغشون رفته بود تا آسمونا…
بقيه اش رو اينجا بخونين.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.