زيتون به نکته جالبی اشاره

زيتون به نکته جالبی اشاره کرده بود که حق زنا تو عاشورا خورده شده (شماره چهار) و همه هفتادو دو تن مرد بودن و زنا تو حاشيه بودن. ولی خوب من فکرکنم حق زنا خورده نشده، بلکه تاريخ ايندفعه يه حال اساسی به زنا داده استثنائا. موجب افتخاره که هيچ زنی تو جنگ و کشت و کشتار نقش نداشته (جنگی که ادعا می کنن توش سردارها روزی هزار نفر رو از دم تيغ می گذروندن و کله و سر و دست بوده که کنده می شده می رفته هوا! بابا اينکاره!) و اين نشون دهنده روح صلح طلبی زناست! تازه يه دونه زن هم اگه بوده رفته از راه انديشه و سخنرانی و اينجور چيزا وارد شده!
راستی مامان چرا تاريخ اما حسين رو بيشتر از امام حسن تحويل می گيره؟ ظلمی که حسين به خاطرش قيام کرده چه ظلمی بوده؟ هميشه همه جا از قيام حسين حرف هست، ولی از ماهيت ظلم يزيد و معاويه حرفی نيست. سر تمام منبرها، از بريده شدن دست ابولفضل حرف هست، اما از آرمان ابولفضل حرفی نيست. می دونم آدم بره تو کتابا بگرده يه چيزايی پيدا می کنه. ولی خوب اينهمه منبر و روضه خون و سخنران و غيره و غيره برای چی دارن انرژی و پول و خيلی چيزای ديگه مصرف میکنن؟ اصولا چرا مذهب تو سطح مردم عادی با انديشه بيگانه است؟ من چه جوری می تونم يه مشت خزعبلات و قصه و افسانه رو به جای يه انديشه ای که قراره ايدئولوژی آدم رو شکل بده باور کنم؟ چرا وقتی که سوال می کنم مثلا با اين جمله روبرو می شم که فقه اسلامی چرا نداره؟ چرا ما نبايد دليل همه قوانينی که مذهب می گه رو بدونيم؟ چرا من نبايد بفهمم برای چی يه نفر مثل حضرت علی به حکميت (شايد يه جور انتخابات) رای ميده و نتيجه اش رو قبول می کنه. اما بعضيای ديگه نه؟ چرا من نبايد بفهمم چطور حضرت علی تو نهج البلاغه کلی راجع به مردمسالاری به مالک اشتر نصيحت میکنه، اما بعدا اسلام به يه شکل ديگه ای در مياد. چرا من نبايد بفهمم برای چی از طرف خدا که ذاتش عدله، دستور اومده که زنا حجاب داشته باشن، اما مردا لازم نيست حجاب داشته باشن؟ چرا تودينی که می گن اند دينه، و نهايت عدالته، ديه زن نصف مرده، چند همسری برای مرد مجازه، زن ارث کمتر می بره. چرا دين هر جا که وارد ساختار حکومت می شه هم خودشو به گند می کشه، هم ساختار حکومت رو؟ چرا آدم می بينه حتی همون فرهنگ عاشورايی هم توسط مدعيانش رعايت نمی شه و به اسم فرهنگ عاشورا اما به رسم خيلی چيزهای ديگه مملکت رو کثافت بر ميداره؟ راستی مامان بهم بگو چه جوری می تونم حتی طرف يه چيزی به اسم دين و مذهب برم وقتی دونه دونه فرضياتی که خودم براش ساخته بودم نقش بر آب شده و ديگه کم کم مطمئن شدم که پادشاهه لباس تنش نيست و همه از ترس اينکه نگن طرف خره دارن از لباسش تعريف می کنن؟

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.