امروز يه روز عجيب غريب

امروز يه روز عجيب غريب بود. عصرش که به اون افطاری کذايی گذشت اما صبحش من برای اولين بار طاقتم طاق شد و پاشدم رفتم از يکی از کار کنان دانشگاه آزاد شکايت کردم چون مرتيکه عوضی جلوی همه برگشت به من گفت گوشات اشکال داره و بايد بری دکتر و من يه دکتر آشنا دارم بهت معرفی کنم (چون من نفهميده بودم که پرونده من رفته اونجا برای سوابق و به همين دليل 10 بار منو عين توپ پينگ پنگ از اين ميز به اون ميز پاس دادن. بماند که صبحش هم پرونده من گم شده بود و زده بودن زيرش که اصولا پرونده من اونجا اومده و خدا بهم رحم کرد پيک دانشگاه ما اونجا بود و دفترش رو باز کرد و معلوم شد واقعا نامه ام اومده اونجا). بعد هم پرونده من رو گم و گور کردن و گفتن مسئولش رفته مرخصی و سه روز ديگه مياد. (بماند که اونی که بهم توهين کرد اسمش رو اشتباهی بهم گفت و بقيه همکاراش هم صداشو در نياوردن و بعد هم معلوم شد اصولا هيچ کارمندی تو اون بخش مرخصی نرفته!) به هر حال شکايت من نتيجه داد و يکی از اين رئيسا مسئول پيگيری کار من شده. اميدوارم خدا تا آخرشو به خير کنه. بهم می گن هميشه اين موفعها آروم باش و سعی کن سبيل ملت رو چرب کنی. ولی حاضرم بميرم و هيچ وقت از تزی که نوشتنش منو يک سال از کار و زندگی انداخت دفاع نکنم ولی سبيل اين انگلهای اجتماعی رو که از پاسکاری کردن آدم تو پيچ و خم سيستم عوضی آشغال بوروکراسی ايران لذت می برن چرب نکنم.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.