امروز سازمان ملی جوانان از

امروز سازمان ملی جوانان از من و چند تا ديگه از وبلاگيا دعوت کرده بود که در مراسم افطاری آقای کروبی شرکت کنيم. به خاطر اينکه اصولا از بيماری فضولی مضمن رنج می برم پاشدم رفتم ببينم چه خبره. اول يه سری سخنرانی بود و صحبتهای آقای کروبی در مورد اينکه تقصير خود زناست که نماينده زن کمه چون زنا خودشون به زنا رای نميدن و اينکه سهميه بندی کردن 50 درصدی ورود خانمها به دانشگاه تو رشته پزشکی کار انصافانه ای بوده (چی نوشتم! فارسی را پاس بداريم!) چون زنا نميرن جاهای دور افتاده طرح بگذرونن. بعد هم گفتن هر کاری دارين به مسئولای سازمان ملی جوانان بگين پيگيری می کنن و ما هم کلی از جوون بودن و مهم بودن خودمون لذت برديم. يه عده هنرپيشه خالتور (به قول اساتيد) هم تشريف داشتن (البته رامبد جوان رو می شه از خالتوريت فاکتور گرفت!) دو سه تا فوتباليست بودن از جمله دق من انصاريان که فکر کنم تهنا کسی بود که تو جمع بچه معروفا جوراباشو در آورد و کاپشنش رو هم دراورد و با بلوز آستين کوتاه که بازوهای ور قلمبيده اش رو خوب نشون ميداد رفت نماز جماعت بخونه.
موقع بخور بخور گفتن خانمها بايد سرميز جدا از آقايون بشينن که من کلی حرصم در اومد و اعتراض کردم که می خوام پيش آقای همسر بشينم که قبول نکردن. يه دختر خانوم ماه پری که سر ميز ما بود گفت خوب حالا يه مدت پهلوی آقای همسرت نباش چی می شه، بلايی سرش نمياد! البته من از اين بابت اصلا نگرانی نداشتم! و ناراحتيم به خاطر اين بود که اصولا از بچه ها دور افتاده بودم. خلاصه سر ميز يکی به همون خانوم ماه پری گفت شما قيافتون آشناست. ايشون هم گفتن من “سيتا” هستم که يعنی اينکه هنرپيشه سريال “عروسی از هند” هستن و بحثهای سر ميز به داستان اين سريال و اينکه رامين (يکی از هنرپيشه ها) چرا مرد و اينکه نمرده و غيره صحبت شد. من دوباره اينجا کلی با جوون بودن خودم حال کردم و فقط افسوس خوردم که چرا تو افطاری آقای خاتمی نبودم چون گويا اونجا محد رضا گلزار هم داشته!
با بچه ها تصميم گرفتيم يه چيزايی هم به آفای کروبی بگيم و خلاصه گفتيم بگين وبلاگا و سايـتا رو فيلتر نکنن و از کسايی که محتوای فارسی توليد می کنن تو وب حمايت بشه و ايشون هم به رئيس سازمان ملی جوانان گفتن فرمايش ايشون درسته و بايد از اين سايتها که خيلی خوبن و علمی سرگرمين حمايت بشه و قرار شد حمايت بشه.
نتيجه گيری من از اين جلسه اين بود که سوپ افطاری خيلی خوشمزه بود(من سه بار خوردم!) ولی مرغش يه خورده خشک بود. بعد هم که اومدم به مامانم گفتم رامينی که تو عروسی از هند تير خورده نمی ميره کلی خوشحال شد و بغل کرد ماچم کرد. در ضمن من از اينکه به جای همه شما ها از من و چند نفر ديگه دعوت شده بود عذر می خوام ولی خوب واقعا جاتون خالی نبود!

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.