تهران نبودم، جمعه شب از

تهران نبودم، جمعه شب از کيش برگشتم. جشنواره سينمای آوانگارد بود. از بس نبودم دوستام بهم می گن بی معرفت. کامپيوتر بيچاره ام خاک گرفته. بعضيا می گن نمی دونستيم شوهر کردن اينقدر تورو جذب خودش می کنه که ناپديد می شی و ديگه تحويلمون نمی گيری. ايميلها بی جواب می مونه و تبريکها هم. من همينطور هاج و واج همه رو نگاه می کنم و می شنوم. فقط خسته ام. سه ماه ديگه مونده تا همه اين کارا تموم شه، تز من دفاع بشه، مراسم مسخره عروسی برگزار بشه، ما بريم ويزا يا بگيريم يا نگيريم و برگرديم. سه ماه مونده تا تکليف من با زندگيم معلوم شه. سه ماه مونده تا وقت کنم تکليفمو با خودم روشن کنم. اونوقت همه می گن نيستی، نيستی، نيستی. ديگه واژه بی معرفت ميره رو اعصابم. يا می گن، يا اگه نمی گن از چشماشون می خونم. دنبال هزارسال وقت فروشی می گردم. ايميلم رو هم از وبلاگ برداشتم. ديگه سراغ وبلاگا و سايتايی که نيمه کاره ول کردم هم نمی رم. ديگه ايملاشون رو نمی خونم. خسته ام.
مجبورم دنبال کارای عروسی برم. آلبومای آرايشگرا رو می بينم. آرايشای عجق وجق، قرمز و صورتی و بنفش و سرخابی. سايه ها و خط چشايی که جيغ می زنن از تو آلبوم. لبخندای مليح و چشمای شهلای عروسا. تصور قيافه خودم تو همين حالتا. از تصور قيافه احمق خودم خندم می گيره! آدمايی که عروسی راه ميندازن، ادا اطواراشون، دفتر و دستکاشون، بره های درسته اشون. شبا خواب اسکلت باقيمونده از بره شب عروسی می بينم! بعد تصوير اون بره هه کات می شه به صحنه دفاع از تزم و گيری که مطمئنم مدير گروه و استاد داورم خواهد داد در مورد فمينيسم. بعد اين تصوير کات می شه یه بخش انگليسی سايت زنان که سه ماهه داره خاک می خوره، بعد کات می شه به…
امشب بعد از 1 ماه با مامان بابام شام خوردم. درست اندازه وقتی که پينکفلويديش رو نديدم. هنوز نمی دونم دماغش چه شکلی شده. بعضی صداها که مخصوصا پای تلفن يخ کردن سردم می کنن. بعد يواش يواش منم يخ می زنم. انتظار دارم همه درکم کنن و صدای کسی پای تلفن يخ نکنه. تازه خيلی چيزای ديگه هم هست. تازه من هنوزم همون زن سرگردانی که بودم هستم. از کيش که اومدم مامانم بغلم کرد و زار زار گريه کرد. دلش تنگ شده بود و من همينجور هاج و واج نگاهش می کردم. اين منم؟ 5 روز دور بودم و گريه نمی کنم! بعد يهويی ديدم چقدر دلم می خواد سرمو بزارم رو سينه هاشو فقط بخوابم. غريبه شدم، از همه چی، از دوستام، از خونواده ام، از آقای همسر….

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.